ثریا بهاء

در فرجام زمان آن فرا رسید تا ازدست داشتن عبدالله عبدالله
در پلان ترور فرمانده مسعود از دو آدرس معتبر سخن بگویم
 
1- زمان طالبان، سال ۲۰۰۰ درمجمع عمومی سازمان ملل متحد( United Nations General Assembly) استاد ربانی وعبدالله عبدالله به امریکا سفر کردند، در آن روزمهم بیشترینه شخصیت ها و روسای جمهور دنیا حضور داشتند و یک فرصت طلایی برای گزارش جنایات طالبان درحضور رهبران جهان بود که می توانست سرنوشت جنگ را تغییر بدهد.
داکترعبدالله دراتاق رفیقی که همیشه بیانیه های وی را به انگلیسی می نوشت به بهانه سرما خوردگی خوابید و در آن روز سرنوشت سازدر کنار استاد ربانی در مجلس حضور نیافت. دراین روز فیدل کاسترو هم یک بیانیه پرشور داشت. استاد ربانی تنها رفت و با زبان نرم و ملایی چیزمهمی برای گفتن نداشت، که موج اعتراضات افغانستانی های مقیم امریکا بلند شد و اخبارامید نوشت که زکام عبدالله عبدالله مهمتراز سرنوشت دهشتناک یک ملت است.
در این روزها پروفیسورعرفان فطرت که انسان آزاده و وطنپرستی بود و مشترکن علیه طالبان کارمی کردیم دریک کنفرانس دیگر باهم دیدن کردیم و گفت داکترعبدالله با سازمان (سیا ) به وسیله همان رفیقش که در اتاقش خوابیده بود معرفی شده و امریکایی ها نخواستند که موضوع طالبان را در اسامبله عمومی ملل متحد مطرح کنند، بنابران خود را به بیماری زد و یک فرصت طلایی را از دست دادیم.
در سال ۲۰۰۱ فرمانده مسعود بنابردعوت پارلمان اروپا سفری به پاریس و بلجیم داشت و منهم سفری به پاریس کردم ودرکنفرانس های مطبوعاتی فرمانده مسعود اشتراک و پرسشهای جدیی را مطرح کردم. شبی درهوتل پاریس درحضورفرمانده مسعود که داکترعبدالله، احمدولی مسعود، مسعود خلیلی و شکریه حیدر نیزحضور داشتند، آگاهانه از خود عبدالله پرسیدم: شنیدم که شما را رفیق تان به سازمان سیا معرفی کرده و همچنان در اسامبله ملل متحدهم در کنار استاد ربانی حضور نداشتید، آیا آمرصاحب آگاهی دارند؟
سکوت مطلق حکمفرما شد، داکتر عبدالله خاموش اتاق را ترک کرد، منتظر واکنش فرمانده مسعود بودم، در چهره وی اندوهی پدید آمد با یک شیارعمیق در پیشانی بین دو ابرویش، خاموش و محجوب چشمانش را بر زمین دوخت و یک واژه هان یا نه، هم برزبان نیاورد. پس از لحظاتی به خود آمد و گفت خالد، پسرکت خوب است و روی کارهای ما در امریکا گپ زدیم.
ساعت یک شب هوتل را ترک کردیم، دوستان هم گیج بودند که چرا مسعود سکوت کرد و چرا عبدالله اتاق را ترک کرد، بدون هیچ واکنشی. من گفتم ممکن فرمانده مسعود ازمن رنجیده باشد. با این دغدغه ها از پاریس دوباره کالیفورنیا برگشتم. سه یا چهار هفته بعد ساعت هفت صبح تلفون زنگ زد، گوشی را برداشتم،پ گفت من جمشید آمرمخابره آمر صاحب هستم از پنجشیرزنگ می زنم ، با آمر صاحب گپ بزنید. دلم لرزید به بیکرانی دغدغه هایم که شاید مسعود ازمن رنجیده باشد، گفتم آمرصاحب سلام.
مسعود چون همیشه برایم گفت قومندان صاحب: « یک چیزی راجع به عبدالله در پاریس برایم گفتی، منهم مشکوک بودم، می شود در آن مورد برایم اسناد تهیه کنی؟ »
گفتم: آمرصاحب شما بهترمی دانید که منابع استخباراتی به کسی اسناد نمی دهند، اما شواهدی موجود است که می توان بدان وسیله به هدف رسید، برایم وقت بدهید.
مسعود با نا امیدی گفت: به کی اعتماد کنی به عبدالله ؟ به قسیم فهیم ؟ به کی؟ من تنها هستم، پس از سفر پاریس شبکه های جهانی در برابرما بسیارفعال شده اند و گفت با من در تماس باش.
من هیچکاه فرمانده مسعود را چنین شکسته ونا امید ازهمسنگرانش ندیده بودم و حاضر بودم هزاران بار جانم را بدهم تا بتوانم کاری برای مسعود انجام بدهم منهای آن که بتوانم اعتماد مسعود را به همسنگران زبونش بازگردانم . سه ماه بعد مسعود کشته شد.
 
2- آدرس دوم درمورد دست داشتن عبدالله عبدالله در پلان ترورفرمانده مسعود منابع کا جی بی است
حمید محتاط که درکودتای ۲۶سرطان محمد داوود نقش اساسی داشت، دراکادمی های نظامی شوروی درس خوانده بود و زمان حکومت داکتر نجیب معاون ریاست جمهوری وی بود. محتاط با فرار نجیب به آسترالیا و کانادا و امریکا پناه برد، اما هیچ یک از این کشورها به عنوان اجنت روسها به وی پناهندگی ندادند و دوباره به اوکرایین برگشت وگهگاهی از طریق اسکایپ بامن صحبت می کرد و برایم گفته بود کتابی زیرچاپ دارد.
کتاب که از چاپ برآمد. گفتم مبارک است برایم یک جلد بفرستید.
گفت: حالا عبدالله وغنی خود را کاندید ریاست جمهوری کرده اند و اگر عبدالله به قدرت برسد همان گونه که مسعود را با شبکه های ارتباطی خود ازبین بردند مرا نیزسر به نیست می کند ، عبدالله بسیار خطرناک و محیل است.
پرسیدم: کتاب شما چه ارتباطی به عبدالله دارد؟
گفت : من در این کتاب اسنادی از منابع کا جی بی دارم که عبدالله عبدالله عضو سازمان استخباراتی امریکاست و در پلان ترور احمدشاه مسعود دست داشته است. چون می دانستم خود آقای محتاط هم با کا جی بی پیوند داشت پرسیدم این اسناد را چگونه در دسترس شما گذاشته اند؟
گفت: با آن که مسعود چهارده سال با روسها جنگید واما حال تاکتیک های جنگ های چریکی مسعود را در اکادمی های نظای خود درس می دهند و به عنوان مردی که برای آزادی کشورش جانش را از دست داده احترامش می گذارند و می خواهند عاملان ترور مسعود را که با شبکه های جهانی همدست بودند با اسناد بیرون بکشند که یکی آن عبدالله عبدالله است.
پرسیدم : حال با کتابهای چاپ شده چه می کنید؟
گفت : کتابها را نزد دوستم قادر رسولی که در کابل و اوکرایین تجارت دارد در گدامش گذاشته ام تا ُگم شدن عبدالله عبدالله.
یادداشت:
۱– آقای محتاط که درخارج کشورمصوونیت دارند من لزومی نمی بینم که در این روزهای سرنوشت ساز تاریخ، از ترس عبدالله حقایق را کتمان و تکذیب کنند و شاید فردا دیر باشد.
۲– من پس از نشر این نوشته ام تازه فهمیدم که ناصر پویا هم در سال ۲۰۰۸ در سایت کابل پرس مقاله ای مبنی بر دست داشتن عبدالله در پلان ترور مسعود از قول حمید محتاط نگاشته است.
/ 0 نظر / 121 بازدید