ثریا بهاء

 

 

نگرشی برمغالطات فرهنگ شوونیستی

 

 آنگاهی که  آذرخشی برپیکره زشت تابو های شوونیستی فرومی غلتد، وچه برق آسا شیار های شکننده یی در پیکرگلین تابوهانقش می بندد، ناگه طلسم شوم جادوگران قبیله که سازندگان واقعی این تابوهای دهشتناک بوده اند، شکسته و باطل می شود، ساحران قبیله سرسام گرفته بعوض نوش دارو برای تن زخم خورده شان  به شوکران دست می اندازند، پای منطق و استدلال شان می لنگد وبا لجام گسیختگی با مغالطات،  فحش ودشنام، رکیک و مبتذل، افترا آمیز و تهدید آمیزو برچسپ زدن به" تابو شکن"حمله ور می شوند و با این فرهنگ مبتذل و بدوی خویش، خود جام شوکران سرمی کشند٠ ومن تابو شکن بی باک و بی هراس، با تعهد وصداقت  براه  وهدفی میروم که برگشت ناپذیراست، با سلاح معقولیت، منطق و استدالال  بجنگ پلیدی ها، حسادت ها، دسایس و توطئه های شوونیست ها و شبه شوونیست ها ی که آب در آسیاب پدر خوانده های فاشیست خود میریزند، ره می سپارم٠   

 اینبار هم برچسپ های دیگری را برای بحث مغالطات فرهنگ شوونیستی با دل و جان خریدارم ٠

 بحث مغالطات، بحثی بسیار بسیار مهم  وجالبی می باشد که ستم پذیری مردمان ما از همین تابوسازی ها و مغالطات سودجویان و فرصت طلبان ناشی می شودکه بدین وسیله ستمگران توانسته اند تا به اهداف شوونیستی خوداز طریق یک شسشوی مغزی همگانی وسیستماتیک دست یابند، تاریخ، فرهنگ وتمام ارزش های هویتی ما را متلاشی و فرهنگ مغالطه را در جامعه حاکم نمایند، که در واقع با ایجاد مکتب " اصالت مغالطات" وگریزازفهم واقعیت ومسوولیت خویشتن درجهان وگریزازسرنوشت خویشتن وتبرئه اعمال خویشتن می باشند٠ اساس گذاران این مکتب  جز توجیه تبهکاری های خود مقصودی ندارند٠

منظور از " زبان مغالطه آمیز"، نشان دادن رفتار خلاف زبانی معقول است٠ تا بفهمیم رفتار زبانی معقول چیست و رفتار زبانی مان را با هنر استدلال همراه با منطق نمادین، معقولیت بخشیم٠ پس زبان مغالطه آمیزیعنی زبان غیر معمول٠                                                                   

دراین مغالطات اساسا" یک استدلال حقیقی اتفاق نمی افتد، بلکه معمولا به طورعمدی از برچسب زدن، حیله و ترفند به جای استدلال کارگرفته می شود خلاصه به نوعی مستقیما به رفتار فکری و گفتاری دخیل در استدلال بر میگردند٠٠٠ و عواملی خارج از ذات استدلال وجود دارند ٠                                          مغالطه در ساده‌ترین تعریف، لغزش فکر و نتیجه‌ی ناصواب گرفتن از مقدمات استدلال است، و برخی نیز آن را تلاش عمدی در جهت به خطا انداختن مخاطبان تعریف کرده‌اند٠ به هر صورت می‌توان مغالطه را خطای در استدلال و به خطا انداختن مخاطب نیز تعریف کرد٠ اکنون به نظر می‌رسد مطالب مطرح شده در این گفتمان حاوی چندین مغالطه است که  به چند نمونه از آن‌ می پردازم ۰                                          ٠                                                                                                                                

 مغالطه ی شخص ستیزی(  (Ad Hominem)

 در این جا می توان از مغالطه توهین که مغالطه حمله شخصی با واژه ها و عبارات  " شخص ستیزی "  است نام برد که  مغالطه دشنام یا حمله شخصی شنا خته شده است٠ درین مغالطه میتوان گفت شخصی، بجای حمله به استدلال یک شخص، به شخصیت اواعتراض میشود و با پر رنگ کردن یک نکته که قابل اعتراض است یا نیست ، تلاش که استدلال آن شخص و ادعایش به حاشیه رانده شود ٠                   

اینکه این حمله به چه ویژگی یک شخص انجام میگیرد، موضوعی است که در نمونه های مختلف این مغالطه متفاوت هستند، برای نمونه این ویژگی " شخص مورد نظرشوهرش را طلاق کرده است ، برادر شوهر طلاق شده اش کمونیست بوده است و چون شخصی بنام کریم بهاء در خاد کار میکرد، حتما" برادر وی است !" معمولاًً این مغلطه دو مرحله دارد. نخست حمله ای علیه شخصی که ادعا یا استدلال را ارائه داده است (در مورد شخصیت او، شرایط او، یا کردار او) انجام میگیرد. دوم این حمله به عنوان مدرک یا استدلالی علیه استدلال یا ادعای آن شخص مورد حمله، استفاده می‌شود٠                                                                                                                               

دلیل اینکه یک حمله شخصی (نوعی) مغلطه است این است که، شخصیت، دانش، شرایط یا کردار یک شخص (در بیشتر موارد) هیچ تاثیری روی درستی یا نادرستی ادعای او (یا کیفیت استدلال او) ندارند و برای بررسی درستی یک ادعا باید از معیارهای منطقی سود جست نه معیارهای ارزشگذاری اخلاقی پیرامون شخصیت کسی که نظرش را مطرح کرده است، طور مثال نقدی نوشتم که افاغنه بازمانده  ده قبیله گمشده یهودی است ویا استدلالی در مورد تابو سازی های شوونیستی ارائه دادم ، اما پورتالی های فخیم بعوض استدلال برای رد ادعای من با حالت هستریک به مغالطه دشنام های رکیک و اتهامات  دست انداختنند که بیانگر سطح دانش و فرهنگ شان است٠                                                                           

 

چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟

حمله شخصی در شخصیت بسیاری از افراد بعنوان استدلالی معتبر در مخالفت با ایده ها و انتقادات حک شده است و از رایج ترین شیوه های "استدلال" کردن در میان عوام و لمپنها است و برخی از افراد در حمله شخصی تبحر دارند و به این خیلی افتخار میکنند که میتوانند با حملات شخصی، طرف مقابل را “ساکت” کنند، یا آنقدر اطلاعات !؟  راجع به شخصیت کسی دارند که با کوبیدن او میتوانند تمام توجه را از استدلالها و باورهای او بسوی گویا شخصیت منفی او منحرف کنند٠ هنگامی که با یک حمله شخصی روبرو میشویم میتوانیم از شخصیت خود دفاع کنیم و نشان دهیم که آنچه پیرامون شخصیت ما قابل اعتراض پنداشته شده دروغیین بوده و واقعیت ندارد و قابل اعتراض نیست و ناشی از جنون طرف است. یا اینکه شیوه ای مشابه را پیش گیریم و ما نیز به شخص مقابل حمله کنیم. اما هیچیک از این دو شیوه، روش من نیست  زیرا این دو مناظره را از مسیر خود خارج میکند و بجای پرداختن به استدلالها و نقد، رد یا پذیرش آنها ما را به مسائل بی ارتباط مشغول میکند و تفاهم و یا شناختی ایجاد نمیکند٠بلکه انسان را از هدف اصلی دور و مصرف هذیان گویی می نماید و بسیاری  که از استدلال طرف درهراس اند، آگاهانه میخواهند طرف را از هدف اصلی  منحرف ودر سطح فرهنگی خود نزولش دهند٠                                                   

بهترین راه برای مقابله با این مغالطه آن است که از شخص مقابل بپرسیم " پس استدلال من چه شد؟ چرا به استدلال من پاسخ ندادی؟،" این پرسش ممکن است وی را به مسیر اصلی مناظره بازگرداند. اگر این کارگر نیفتاد بهتر است برای وی توضیح دهیم که اگر مسئله ای قابل اعتراض نیز در شخصیت ما وجود داشته باشد این مسأله بی ارتباط به استدلال ما است و همه آدمها حتی بدترین آنها نیز میتوانند گاهی افکار درستی داشته باشند، پس وقتی با یک فکر و ادعا یا استدلال روبرو میشویم بهتر است بجای نقد گوینده، نویسنده یا اندیشمند، گفتار، نوشته یا اندیشه او را نقد کنیم٠ بعنوان آخرین تلاش برای بازگرداندن مناظره به مسیری درست میتوان به وی گفت که “من برای شنیدن قضاوتهای شما راجع به شخصیتم پیش شما نیامده ام، اینکه شما در مورد شخصیت من چه قضاوتی میکنید برای من اهمیتی ندارد، من برای شما استدلال کردم و شما یا باید استدلال من را قبول کنید یا نشان دهید که غلط است ۰         

  البته روشن است که معرفی کردن این مغلطه به طرف مقابل و آوردن مثال برای مردم  بیش از هر چیز میتواند به   تشخیص و شناسایی فرهنگ بیمارومبتذل شوونیست های افغان نازی  کمک کند٠ 

 

مغالطه دیگر شخصیت بخشیدن به امری که شخصیت ندارد٠ personification 

همین کار را گاهی با تاریخ کرده اند. گویی تاریخ شخصیتی است که روانه است و حوادث می آفریند و از راهی می رود یا از جاده ای منحرف می شود مثلا" چاچا معروفی می نویسند" حکم محکمه تاریخ است ویا تاریخ بی پروا است ، تاریخ بی رحم است " چاچا تاریخ را با محمد گل مومند ویا نادرشاه و هاشم جلاد عوضی گرفته است ، در حالیکه تاریخ را همین انسان های جنایتکار و یا انسانهای بزرگ می سازند و سازندگان واقعی تاریخ همین انسان ها استند٠                                                                                                                                                                                      

مغالطه بعدی مغالطه ی عوام فریبی:  است که در آن گوینده سعی میکند با تحریک و تهییج افکار عمومی و بدون اقامه ی دلیل و برهان و با توسل به جو حاکم نتیجه مطلوب خود را بدست آورد٠ با توجه به فرهنگ و سنت خاص ما و ارتباطات و پیوندهای عمیق میان مادر و فرزند و نقش کلیدی زن در نهاد خانواده، گاه مشاهد میشود که جنبش فمینیستی به عنوان نابودگر همه این ها معرفی شده و بدون اقامه دلیل و با تکیه بر حساسیت عمومی، فمینیسم به عنوان امری مذموم معرفی میشود.منتهی همیشه این اصل رعایت نمیشود،  ویا مبارزه علیه ستم ملی راامری مذموم معرفی کرده اند که ستمی ها تجزیه طلب اند" وحدت ملی" را نقص میکنند وباین صفت مذموم مردم را گروگان گرفته تا به بهانه " وحدت ملی " یوغ " ستم ملی" را بردوش کشند و حق تعیین سرنوشت نداشته باشند٠                                                                                                                                                                              

مغالطه ی توسل به مرجع کاذب : در واقع هنگامی رخ میدهد که افراد غیر متخصص ، اما مشهور در انظار عمومی ، درباره حوزه ای که در آن صلاحیت ندارند اظهار نظر کنند، و این مغالطه نیز فراوان دامنگیر اصطلاحات سیاسی و  واژه های زبان فارسی شده است که پشتو تولنه ، خرم و یا معلم فارسی کورس اکابر، برای استادان مسلم زبان و  ادبیات فارسی  چون باختری، ناظمی وزریاب واژه های فارسی را تدریس کند و مورد قبول فارسی زبانهاهم باشد٠                                         
ویا پاسداران بدویت برای حفظ مناسبات شوونیستی خود به تحریف اصطلاح  فدرالیسم پرداخته که گویا  طرفداران فدرالیسم تجزیه طلبان اند و تجزیه کشور را میخواهند، با تحریف وارزش گذاری منفی از فدرالیسم به استثمار و برده سازی ملیت های غیر  توسل می جویند، همچنان در برنامه ها، مصاحبه ها و گفتگوهایی که در رسانه ها منتشر میشود موارد فراوانی را میبینیم که در آنها طرف گفتگو فدرالیسم را مطرح میکند، اما به محض اینکه از او پرسیده میشود آیا شما خود یک فدرالیست هستید؟ طرف قویا رد میکند این عمل در واقع برای فرار از بار ارزشی این کلمه است ، کلمات مترادف در فرهنگ های مختلف دارای بار ارزشی متفاوتی هستند و گاه برای فرار از ارزش گذاری منفی مخاطبان، افراد وادار به انکار برخی حقایق میشوند٠ در واقع  بدون اینکه از اصطلاح فدرالیسم  برداشت و تعریف علمی و بیطرفانه ارائه شود،  این واژه در لیست سیاه کلمات جای گرفته ویک تابو از آن ساخته می شود، واگر کسی این تابو ها را زیر سوال برده و بشکند بوسیله تروریست های افغان جرمن آنلاین ترور شخصیتی ویا درصورت امکان ترور فزیکی می شود٠
                     

.
مغالطه ی تکرار : که در آن با تکرار یک مطلب، به عنوان مثال « پشتون ها اکثریت استند  » و یا « بغیر از قوم پشتون اقوام دیگرنمی توانند پادشاهی کنند » ، بجای آوردن دلیلی برای مدعای خود مخاطب را به لحاظ روانی خسته میکنند تا تسلیم شود٠ با تکرار مداوم اغلب مدعیات مطرح شده چنان ملکه ذهن مخاطب می شود که او خیال میکند  زمانی استدلال محکمی برای این ادعا ی مکرر شنیده است و اکنون به یاد ندارد وباید قبول کند،در حالیکه ادعا تکراری هیچ اساس علمی و واقعی ندارد٠                                   

 

مغالطه ی مسموم کردن چاه؛ (poisoning the well): این مغالطه در جایی است که کسی ادعایی کند و برای جلوگیری از اعتراض دیگران، صفت مذمومی را به مخالفان آن نسبت دهد، به طوری که اگر کسی بخواهد اعتراض کند، گویا خود را مصداقی از مصادیق آن صفت مذموم دانسته است. این کار از آن جهت مغالطه است که به جای ارائه‌ی دلیل برای اثبات حرف خود، به تحقیر مخالفان تمسک می جویند٠ به نظر می‌رسد ایشان در فرازهایی از این مقاله دچار این مغالطه شده است. مثلا" آنجا که می‌گوید: ایشان با الفاظی همچون وی «   سی آی ای ، کاجی بی و خادیست است » ویا « تابو شکن، دهری و مرتد است » سعی در تحقیر مخالفان خود دارند و مجال را از ابراز ایده مخالف می‌گیرند٠ این نوع از مغالطه شاید ناجوان‌مردانه‌ترین مغالطات محسوب گردد٠

مغالطه ی پهلوان پنبه ( straw man) :مغالطه بسیار رایج دیگر مغالطه ای است تحت عنوان پهلوان پنبه و زمانی است که شنونده با مدعایی مستدل برخورد میکند که قدرت نقد آن را ندارد، آنگاه یک مدعای سست و ضعیف را به مخاطب خود نسبت میدهد، بعنوان مثال حالت افراط یا تفریط شده مدعا را و یا ضعیف ترین تقریر ممکن از آن ادعا را بعنوان افراط و تفریط شده نقد میکند که بیشتر در نشرات پورتالی ها دیده می شود زمانیکه با ادعای قوی و مستحکمی برخورد می کنند که قدرت نقد و یا فهم آنرا ندارند یک مدعای سست و ضعیف را به طرف مقابل خود نسبت میدهند و بجای نقد مدعای اصلی، آنرا نقد می کند٠ مثلا" چاچا معروفی میگوید احسان یار شاطر نوشته که" ازتغییر اسم فارس به ایران نادم می باشیم زیرا اسم تاریخی کشور ما فارس بوده است" و بازچاچا میگوید: باید افغانستانی ها درس  بگیرند و در فکر تغییر نام کشور نباشند ، اما چاچا نگفت که اسم تاریخی کشور ما نیز خراسان و بخشی ازآن ایران بود، اما اولاده ساول اسم اصلی کشور مارا تغییر داده اوغانستان گذاشتند، چون با تغییرنام همه افتخارات تاریخی و فرهنگی خودرا دو دسته تقدیم "ایران امروز" کردیم حالا نادم استیم٠                                               

مغالطه ی توسل به زور : که حصول نتیجه در آن بیشتر در گرو تهدید به زور و ارعاب است تا استدلال منطقى٠ البته این تهدید مى‏تواند جنبه فیزیکى ویا ممکن جنبه روانى داشته باشد ٠

 Walton, 1991, pp.93

مغالطه تشنیع واهانت (یا استدلال علیه شخصیت )                                 ( Argumentum ad Hominemecabusive)

دراین نوع مغالطه حتما" باید دو استدلال کننده وجود داشته باشد. یکى از آن دو به نحو صریح استدلالى را انجام مى‏دهد. نفر دیگر به جاى آنکه استدلال نفر اول را مورد انتقاد قرار دهد سعى مى‏کند با مخدوش کردن شخصیت استدلال کننده اول، استدلالش را در نظر دیگران نادرست جلوه دهد. این خدشه‏سازى از سه راه امکان‏پذیر است  یا از طریق ناسزاگویى به شخص،  یا از طریق بیان شخص که سطح دانش، اوضاع  وشرایط  فرهنگی  ویژه شخص در نحوه استدلال او نقش دارد، یا از طریق تبیین مغایرت رفتار شخص با نتیجه استدلال او به نوع اول مغالطه تشنیع  میگویندکه مثال برجسته آن فرهنگ تشنیع پورتال فخیم "جرمن افغان آنلاین" است ۰                                               

 

مغالطه ی  توسل به تفاخر (Appeal to vanity) : غالبا در مواردى صورت مى‏گیرد که ادعا شود انجام یک عمل ویا استفاده از یک کالا و نام  ومقام بزرگ از ویژگیهاى یک فرد یا یک قوم خاص است ٠ طور مثال  پادشاهی و یا استفاده از لقب انا و بابا خاص مردم قندهار است و ملیت های دیگر چنین حق وتفاخری داشته نمی توانند٠

 مغالطه ی توسل به اکثریت 

 دراین مورد، حالت ذهنی زیادی از مردم ، ونه تنها یک نفر به عنوان شاهدی بر درستی یک ادعا گرفته شده است. اما این برهان نیز ذهنیت گراست، و لذا مغالطه  است٠ در اینجا هم با تشخیص فرض ضمنی چنین برهانی می توانیم ببینیم که چرا چنین استدلالی مغالطه است: به طور ضمنی فرض شده که هرچه راکه اکثریت درست بدانند، درست است٠ مسلما نظر اکثریت خطا ناپذیر نیست٠ قبلاً اکثریت باور داشته اند که زمین مسطح است  و برخی زنان جادوگر اند و باید سوزانده شوند ٠                           

ارتکاب مغالطه ی توسل به اکثریت هنگامی است که کسی باوری را فقط به این خاطر بپذیرد که تعداد زیادی از مردم آن را می پذیرند(چه  آن مردم در اکثریت باشند یا نباشند) . این مغالطه در عرصه ی سیاست بیش از هر جای دیگری بروز می کند. یک روایت از این مغالطه، سفسطه ی سنت است ٠ مانند اینکه  "من مخالف فدرالیسم هستم، چون با سنت  قبیلوی ما که همیشه استبدادی بوده در تضاد است٠" گفتن اینکه اصلی یا سیاستی سنتی است، فقط بدان معناست که پیشینیان ما آن را پذیرفته بودند، و صرف اینکه قبایل بدوی آن را پذیرفته بودند ثابت نمی کند که درست باشد ویا بدون سرشماری نفوس و آمار دقیق، دهل و سرنا میزنند که پشتون ها اکثریت اند و به بهانه اکثریت تمام ارزش های فرهنگی و هویتی ملیت های دیگر را که هزاران سال قبل مناسبات بدوی قبیله را ترک گفته بودند،

/ 14 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باچه آزره

دوست فرهیخته ی من خانم بهاگرامی بدروووووووووووووود با انگولک به خبر جلسه اخوت اسلامی کابل در خدمتم فرصت یاری کرد پای از کوچه ما نگیرید موباشید

هویدا

سلام مجدد خواهر ارجمند وگرامی بهاء! به امید بهروزی وقبول تاعات وعبادت اولآ باید تشکر کنم از شما که بسیار لینگ های ارزنده را برای ما معرفی میکنید واما بعد میخواستم که اگر لطف کنید اَن یاداشت قبلی تان که در باره سرقت هویت وجهل تاریخ (پته خزانه) بود برایم بگوئید که قبلآ نشر کرده بودید وحالا هرچه نگاه کردم بچشمم نمیخورد واگر زحمت نمیشه اون یاداشت را برایم یا میل میزنید ویا لینگ شان را میدهید ؟

سا لنگی

سلام خواهر مبارز و نستوه . مقاله تان را همه باید برای یکبار هم که شده بخوا ند دست شما تو انا باد . در سایت کا بل پرس خواند م که قا تل داوود خان را بنام اما م الد ین در هلند دست گیر نموده این صحت ندارد مذ کور همرای فا مل خود در ناروی زندگی میکند و باز وقت در سو یدن میرود با خلقی های دیگر خود میتینگ دارد .

احمد بهارچوپان

خانم بها سلام برشما. به سلامت باشید و دل شکسته مدارید که آب چشمه حیوان درون تاریکیست! نه قانونی صاحب زبان فارسیست و نه هم ربانی مقدرات جمعیت میلیونی فارسی زبان و تاجیک کشور مانرا رقم میزند. مگر شما و درویش دریا دلی و تمام آزاد اندیشان و حق طلبان دیگر به فرمان و فرمایش کدام قانونی یا ربانی قلم و قدم میزنید؟ روشن است که نه ! مگر دانشجویان دانشگاه بلخ باستان، با دلگرمی از حمایت قانونی یا ربانی یا هم استاد عطا دست به آن اقدام جسورانه و حق طلبانه زدند؟ روشن است که نه! امروز مردم و جوانان ما آنچه باید بدانند، میدانند و ربانی و قانونی ی نیاز نیست تا آنها را به مقاومت های مدنی تشویق کند! اینکه شما روشنگرانه و بی هراس می نویسد، پژوهش میکنید و درویش دریا دلی می نویسد، نادیه جان فضل به آن زیبایی بی عدالتی و خود بزرگ بینی را با اشعار زیبایش به سخره میگیرید و صد ها قلم و قدم دیگر آگاهانه در همین راه و راستا گام میزنند مایه امیدواری هست و به ما میگوید که دیگر روزگارخواب کردن مردم با خواندن افسانه های واهی سپری شده . اعمال گروهک های فاشیستی آخر سر اسباب رسوایی و نابودی خود شان خواهند شد. بیچاره هم وطنان پشتون ما

جامی

عید مبارک امروز روز شادي و امسال سال گل نيكوست حال ما كه نكو باد حال گل گل را مدد رسيد زگلزار روي دوست تا چشم ما نبيند ديگر زوال گل مست است چشم نرگس و خندان دهان باغ از كرّ و فرّ و رونق لطف و كمال گل سوسن زبان گشوده و گفته به گوش سرو اسرار عشق بلبل و حسن خصال گل با عرض سلام و تمنیات نیک، آرزو میکنم دوست خوبم دارای صحت و سلامت باشی، امید دارم که بنده را معذور بداری از این که نسبت مشکلات کاری نتوانستم به صفحه ای زیبایت سر بزنم و از محتویات پر نغز و پرمغز آن سود ببرم. روز های عید خوش و مملو از شادی برایت آرزو دارم. و انتظارت را دارم تا در مورد نوشته ای که در صفحه ام جا گرفته است، نظر بدهی.

يك كاوباي از ...

ثريا جان سلام، با ايجاد تاجك ميديا ، شما و آقاي راوي يك خلاي بزرگي را پر كرديد. موفق باشيد.

سلیم

http://kabulnath.de/Salae_Charom/Shoumare_82/Gozaresh.html نعمت روی زمین قسمت پر رویان است ! خون دل می خورد آنکس که حیایی دارد.

ثریا بهاء

دوستان و دشمنان عزیز! علت نگذاشتن پیام های تان روی وبلاگم توهین شما بیک مبارز تواتا چون دریادلی بود که نشر آن نه تنها یک گناه بزرگ بلکه روی سیاهگی به شماست.

زیوری ویژه

سلام به خواهر مبارز وبزرگ اندیش همه مقالات را پرنت گرفتم که در همه بخوانم میستایمت به نام مادر که الگوی همه خوشی هاست میخواهم ازین بعد اگر مطالب جدید خویش را بروز کردید یک پیام به من بدهید تا ازین ره خود ودیگران را بسازم درود[گل]

رحیمی

سلام بانوی عصر من ! ای پیکره ی دانش و خرد گرا! فرهنگ پارسی به خود میبالد از داشتن شیربانویی همچون تو و قلم توانایت در راستای پاسداری از این فرهنگ. امیدوارم همواره خرم بمانید و پر بار زندگی کنید. ارادتمند شما رحیمی.