کامبیز قربانی

(رها در باد)یک شهکار ادبی، تاریخی و فمینیستی

 

 

در پیوند با کتاب گران مایه ی"رها در باد" اثر نویسنده ی چیره دست و توانا بانو ثریا بهاء نمی توان به ساده گی چیزی نوشت، این کتاب آنقدر ابعاد گسترده و پرمعنا دارد که پرداختن به تمام ابعاد و زوایای آن کار چند نویسنده و منتقد حرفوی است که به هر یک از ابعاد مختلف کتاب نظر بیندازند، اما من که منتقد نیستم می توانم اثر پذیری اندیشه، احساسات، عواطف و خط مبارزاتی ام را از کتابی بیان کنم که با خواندن آن گریستم، خندیدم، از نامردی ها و خیانت ها و دسایس از درد به خود پیچیدم، مشت گره کردم، برای مرگ قهرمانان کتاب که در زندانهای خاد و پولیگون های پلچرخی نابود شدند گریستم، برای فرزندانی درد کشیدم که گرمای مهر مادری از آنها گرفته می شود، به درون تاریخ واقعی کشورم سفر کردم، در زیر بمبارهای جت های روسی شهید شدم، از قامت استوار و تسلیم ناپذیری زنی به خود لرزیدم که مردان توان این همه مبارزه و بیان حقایق را ندارند، به مردانی نفرین فرستادم که زندگی شان روی لاف و دروغ استوار است و  از افشای حقایق دیوانه و عصبانی اند و خود را بیشتر رسوا می سازند. 

درمورد کتاب(رها در باد) نقدهای زیادی نوشته شده و تا کنون در باره هیچ کتابی اینهمه نقد های زیبا نوشته نشده است. سبک نگارش، اثر یک دست و پرداخت ها و نگرش های شاعرانه، این کتاب را در بلندای ادبیات کشور قرار می دهد و از نگاه تاریخ نگاری معاصر چنان است که فوکویاما مطرح می کند. این کتاب از امریکا تا کانادا و آسترالیا و آسیا و اروپا سر و صدا راه اندخته و همه خواننده ها را گروبده ساخته است.  

 

"رها در باد" که ناهنجاری ها و تابو های چند دهه ی جامعۀ مردسالار  را واژگون کرده است. می توان گفت که بانو بهاء یگانه زنی است که با پرداخت هاو نگرش های فیمینستی در سر زمین ما قلم و قدم زده است و با مفاهیم علمی و ادبیات فمینیستی تسلط کامل دارد. چون ستم و بیرحمی شوهر بیمار، سادیست و فرصت طلب که از تبار خادیست زادگان بود بر جسم و روح این زن حساس و با استعداد و فرزندانش سایه انداخته و درد کشیده بود و با رهایی از آن توانست یک شهکار بزرگ ادبی تاریخی و فمینیستی را خلق کند و جاودانه ماندگار بماند.

در ضمن "رها درباد" نه تنها حکایتگر زندگی شخصی یک بانو است، بلکه تاریخ و مستند چند دهه فقدان امنیت، بی عدالتی و بدسگالی مقتدران تجاوز گران داخلی و خارجی را روایت می کند. از ظلم و استبداد نادرشاه آغاز و تا اشکنجه ها و برخورد های غیر انسانی دوکتور نجیب   "کی جی بی" و روسها در محبس "خاد" و خانواده ی مستبد دوکتور نجیب ریس اسبق افغانستان می انجامد. و از لابلای سطر ها، عواطف و مهربانی مادر را به گونه ی شگفت انگیز دریافتم و آرزو کردم، ای کاش! چون خانم ثریا "بهاء" مادر دلسوز و با احساس می داشتم تا سر برشانه ی لطف و موهبت اش گذاشته و تمام غصه هایم را برزمین ریخته و نفس عمیق و گوارا می کشیدم _ تا تکیه گاه شادی هایم می بود. فرزندان بانو بهاء خوش بخت ترین اند که مادر نویسنده، مبارز و نستوه دارند.
از سوی دیگر همت و شجاعت خانم بهاء بیشتر از ستایش ارزشمند است، اگر جای خانم بهاء کسانی دیگری بودند. برای رسیدن به منصب، قدرت و تجمل گرایی، از هیچ نوع فرومایگی دست بردار نبودند، اما خانم بهاء تمام امتیازات و امکانات را فدای ارزش های انسانی و اخلاقی می کند و نمی خواهد عشق به انسان و میهن و مردمش را فراموش کند. حتا به شوهری که در رگ هایش خون زن ستیزی و گمراهی به شدت جریان دارد سعی می کند اهلی و به سوی انسانیت کشانده شودکه نمی شود و دورش می اندازد و امروز مادر، رهبر و قهرمان جوانانی است که می تواند نقش رهبری کننده آنها را داشته باشد.

ناگفته نبایدگذاشت که دراین یکسال پس از نشر کتاب رها در باد جوانان و حتا مخالفین بانو بهاء از شیوه نگارش وی تقلید کرده اند، اماهنوز موفق نبوده اند و جا دارد که بانو بهاء در دانشکده ادبیات شگردها و تاکتیک های نگارش را تدریس کند . من تا به هنوز، هیچ اثری را به زیبایی و تصاویر برجستۀ "رها درباد" نه خوانده و نه دیده ام. به مجرد که با هر سطر این اثر ارزشمند برخورد می کردم، احساس داشتم گویا من هم در همان مقطع ی تاریخ که خانم "بهاء" تجربه می کرده  است، حضور فزیکی داشته ام.

در اخیر فراموش نباید کرد که اثر بانو بهاء به قاموس فرهنگ و ادبیات اثر های معاصر کشور مان، کمک بسزای نموده است. جا دارد به نمایندگی از جوانان کتاب دوست و فرهنگ دوست زبان پارسی از ایشان اظهار قدر دانی و سپاسگزاری نمایم.

 

 

 

 
مریم محبوب  
                             
     

ستیزنده  بالی" رها در باد " های سرگردان  

 
"رها در باد "سخت اعجاب انگیز و سخت شگفتی زاست ، نه برای این که دران  سخنی از رهایی در باد های دور و نزدیک می رود ، یا از باد های موافق و مخالف ،  باد شُرطه و باد صبا ، نه برای این که دران از" گنج باد آورد " حرف و  حدیثی است ، نه این که تنها پیامی از بال گشادن در اوج است و در فراز ، یا نویدی  از سوار شدن بر بال باد های آبی و شفافی که تا پشت بام های اسطوره یی آرمانشهر  مان می برد ، بلکه " رها در باد " ، درافتادن با باد است ، پنجه  درافگندن در پنجه باد است ، تازیانه زدن در چشم باد است و برافراشتن در برابر  باد است و برافشاندن راز های نهفته باد است . بال در بال باد تاختن و توزیدن است  ، تنگِ سوار باد ، شهسوارانه تازیدن است .

  " رها در باد" معجونی است ازهمه ی اینها ، از همه ی این رویارویی با  بادها ، با باد های تاریک ، باد های ویرانگر ، باد های توفانی ، باد های مشرق و  مغرب که سبزینه ها را می خشکاند ، و ثریای بها نویسنده و نگارگر این باد ها در  رواق آسمان ادبیات امروز ما ، که خود پنجه در پنجه ی این باد های سرگردان در  انداخته ، خرمن زندگانی خود را برباد می دهد ، سرمایه هستی و جوانی خود را بر  بال باد می اندازد ، بال در بال باد در شهر می پییچد ، در میانه ی خیابان  خاکسوده می شود ، در دشت و هامون فریاد می زند ، در کوه می لغزد و هیاهوی  ماندگاردره های وحشی تر از باد می گردد ، تا باشد که باد های غلتان کوه و دره را  نسیموار به نجوا بخواند و به قول رابعه " چنان بادی که رحمت باد بر باد   " تا بیش از این بر صخره و سنگش نکوبد ، آواره دیار و نادیارش نسازد ، بر  داربست جنون همسفر آونگانش نگرداند ، بگذارد تا سرود پری قصه هایش را زمزمه کند  و به قول فروغ تا " روزی باد او را با خود ببرد " که جز نغمه شاد  نباشد .


  " رها در باد " در نگاه اول ، آن گونه که در پیشانه کتاب نیز آمده   "خود زیستنامه نویسی" است ، ولی هیچگاه در مرز و بوم زیستنامه یی  محدود نمی ماند ، این تنگنا ها را در می نوردد و تا آن سوی فراخنای آفریده های  ادبی موج می زند .
  " رها در باد " از جنگل های سبز شعر و تخیل ، از رؤیا پردازی های  رمانتیک و از بلورهای مرصع خیال و آرمان نیز عبور می کند .
  " رها در باد " به زیبایی افسانه هاست ، رمان است و تاریخ نیز است .   در عین حالی که رمان است ، ضد رمان هم است . تاریخ و ضد تاریخ هم است .
رمان است ، چرا که در تعریف رمان می آید ، رمان گسترش قهرمان در طول زمان است و  قهرمانان "رها در باد " در طول زمان، گسترش می یابند و مصداق هستی و  وجودی خود را می پرورانند (( البته مراد زمانی است که حوادث رمان دران اتفاق می  افتد و به هیچ روی در خارج از رویداد های رمان ، تسری نمی یابد )) . اما گفتیم  ضد رمان هم است ، چگونه ؟ زیرا که این شخصیت های سیر کننده و گسترش یابنده در  درون زمان رمان ، ازانجا که شخصیت های تاریخی اند و ما با عینیت تاریخی آنها نیز  آشنا هستیم ، چون در بیرون از رمان هم زیست دارند ، ناگزیر در ادامه خود از لایه  های درونی رمان بیرون می آیند و به تاریخ می پیوندند ، این جاست که "رها در  باد " ضد رمان می شود و باری چهره از نو می آراید و این بار روایتگر تاریخ  می شود و از وقایع تاریخی و سوانح اجتماعی سخن می گوید .
  " رها در باد " از تاریخی سخن می گوید که مملو از بیداد است ، از وحشت  سازمانیافته حزب دموکراتیک خلق است ، از شکنجه و ارعاب و شکستاندن بنیاد های روح  و روان مردمی است که باید بشکنند ، تا راه نفوذ و تسلط اشغالگران درین سرزمین  بازشود .

  " رها در باد " برهنه کردن چهره آدم هایی است که تاریخ بیش از یک دهه  این کشور را با خون و جنون رقم زدند و تاریخی آفریدند فاجعه بارکه ادامه آن  همچنان مصیبت پایان ناپذیری می نماید .

رها در باد ، به این نمایش تاریخی بسنده نمی کند ، ضد تاریخ می شود ، چرا که  تنها راوی تاریخ آنهایی که مدعی ساختن تاریخ اند ، نیستند . ضد تاریخ نیز برادر  دوگانگی تاریخ است . نویسنده " رها در باد " ضد تاریخ را نیز وارد  ماجرا می کند . قهرمانانی ضد تاریخ را به صحنه داخل می کند تا تاریخ ضد اشغال و  تجاوز را رقم زنند و تاریخی از گونه ی دیگر بنویسند ، و این تاریخ و ضد تاریخ البته  که روند دراز دامانی است و ادامه خود را در امتداد زمان پیش خواهد برد ، تا باز  در زمانه ی دیگر ، قلم دیگر ، تاریخ دیگر و ضد تاریخ دیگر ، از نو بنویسد .
و چنین است که " رها در باد " ضد تاریخ می شود و شرح و توصیف رنجها و  تلاش های برهنه پایانی می گردد که کمر همت بسته اند تا از سنگ و صخره این خاک در  برابر استیلاگران دفاع کنند و ثریای بها مدیحه سرای این شکم گرسنگانضد تاریخ می  شود .
از این جهت " رها در باد " کتابی ست بی همتا ، چند بعُدی ، با لایه  های چندگانه ، درون بدرون ، با نقب ها و دالان های زیرزمینی و لایه های رازناک و  رازمایه های غریب و گاهی باور نکردنی ، اسرار آمیز ، افسانه وار و با زبان پر  قدرت و پر جذبه و واگویه های غم آلود و اشکبار ، که پرده از راز سرزمین خونباری  بر می دارد که وطن من و توست و هرگز نمی توانی که اینهمه جنون و بربریت را تصور  کنی ، یا باور کنی که چگونه آدمی می تواند تا این حد با هیولای وحشی درون خود به  همذات پنداری نزدیک شود و تنانگی آن را از خود کند .

من زندگی نامه هایی خوانده ام که در آنها فقط خطوط مستقیمی کشیده شده اند ، بی  هیچ موج و اوجی و بی هیچ جنب و حرکتی که حتا سطح زندگانی را بجنباند . سرنوشت  های که رقم می خورند ، آنگونه که باید رقم بخورند ، از قبل پرداخته شده ، بی هیچ  نشانه یی از فراز و نشیب هنرورزی ادبی، ایهام و استعار، خلاقیت و آفرینش بدیع ،  و بی هیچ مایه یی از نو آوری و ترنمی که گوش ها را بنوازد و قلب ها را بلرزاند .
اما " رها در باد " ازین گون زیست نامه نویسی نیست . این مجموعه رقم  می خورد آنگونه که نباید رقم بخورد . چهره می نمایاند ، آنگون که نباید چهره از  پرده بیرون اندازد ، شوری به جنبش می آورد که ترا در خلوت فردی و آرامش چوکی  مطالعه ات می جنباند ، موجی می آید و ترا با خود تا اعماق دریای گنگ و مبهم  ارواح ناشناخته آدمها می کشاند ، آنچنانی که دچار واهمه می شوی و جای جای با خشم  نفسگیر و توفنده امواج گرفتار می آیی که راه گریز در انتهای دهلیز موجها را گم  می کنی . و بدینترتیب با پردازه های بکر و درهم تنیده ی حوادث و وقایع و خلق هیجانات  درون بدرون و پیچیدگی های تخیل و سیالیت ذهن نویسنده ، به جای زندگی نامه ،  هنرنادره یی خلق می شود که نمی توان آن را در یک نام ، یک نشان و یک قلم خواند ،  بلکه هنر هفت قلمی است در خور ستایش که در پهنه ادبیات کشور ما زاده شده است .
در همین جا باید از یاد آوری یک نکته غفلت نشود که کتابی با این ارزشمندی و  خلاقیت بدیع ، خونسردانه از جانب آگاهان فرهنگی نادیده انگاشته شده و چنان  نمایانده اند که گویی اصلا چیزی به منصه ی ظهور نه پیوسته باشد و با کمال بی  اعتنایی از کنار آن گذشته اند و یادی ازان نکرده اند که اینگونه برخورد غیر  فرهنگی در فضای خلاقیت و آفرینش هنری ، آسیبناک خواهد بود و کمترین آسیبندگی آن  ، جاگزینی آثار کم پایه در جایگاه آثاری با ارزش ادبی است .
نویسنده " رها در باد " درطی چهار سال کار و تلاش خستگی ناپذیر اثری  آفریده کم نظیر و چنان قناویز رنگینی تنیده که تار و پود آن را به قول شاعر  سیستان از جان خود مایه نهاده ، رنگش را از رنگین کمان آسمان کابل گرفته و پختگی  و متانتش را از روح مقاومت رادمردان و راد زنانی به امانت یافته که جان داده اند  ، ولی ایمان نباخته اند . اما امروز در حق این سرسپردگان راه آزادی و شرف انسانی  سخت جفا می رود . من ازان جفای که دشمنان و ایادی دشمن بر آنان روا داشت و جان  های پاک شان را سوخت ، سخن نمی گویم که فصل دیگری است ، سخن ازان جفایی است که  این سوداگران خون که امروز بر اریکه قدرت تکیه زده اند در حق آنها روا می دارند  ، از خونبهای آنان می خورند ، اما با دنائت بسیار ، نامی و یادی ازان گمنامان  تاریخ ـ که به یقین روزی اعجاز ارواح مبارک آنها ، ضد تاریخ اینها را هم خواهند  نوشت ـ نمی کنند .
آری ، گفتیم که استواری و پایداری این حریر هفت رنگ ، ازان نسج های جانبافت می  آید ، که در تار های ظریف و ناپیدای آن ، بیم ها و امید ها ، عشق ها و آرمان ها  ، حرمان و ناکامی ها ، راز ها و نیاز ها ، درد ها و بیقراری ها نهفته است و رنج  ها و سرگردانی های بیکران نویسنده ، مردم ، شهر ، کوچه ، دشت ، صحرا ، راه و  بیراه دران موج موج می زند ، دل می لرزاند و جان بی قرار می کند .
  " رها در باد " سوگواری نامه ایست که چنان طوماری گسترده و هموار شده  در پهنای شهر های پر فاجعه ، باره های ویران ، دره ها و وادی های خونبار ،  کوهپایه ها و کوه بچه های مصیبت زده ، و همچنان در سرتا پای مردمی که دیگر قادر  به تسلی دهی مصیبت های خود نیز نیستند ، حتا !
ثریا بها چهره شناخته شده درحلقه های مختلف سیاسی کشور، با سابقه ی روشن است .   زن با استعداد و دلیر و برخاسته از خانواده مبارز ، و پروریده در دامان پدری که  عمری را در زندان های استبداد و سرکوب گذرانیده ، اما تسلیم دژخیمان نگردیده است   . ثریا نیز چون پدر بزرگوارش به تنهایی و یک تنه در عمق لحظات فاجعه زا و مرگ  آفرین ، زندگی پر بیم و خطری را تجربه کرده است که کمتر زنی توانسته بدین پیمانه  با مرگ و زندگی پنجه در پنجه درافگند .
وی که از جوانترین سال های زندگی اش ، در همسایگی و نزدیکی با خانواده های اعضای  معتبرحزب خلق و پرچم زیسته ، شاهد آنچنان زد و بند های کثیف و سیاستبازی های  ماکیاولی بوده که از تعجب و حیرت ، چشم را از کاسه سر بیرون می اندازد . او با  چشمان باز ، لحظه به لحظه شاهد جنون و بی آزرمی های باور نکردنی رفیق کارمل ،  ریاکاری های عجیب و فریبنده ، جفاکاریها ، ستمکاری ها ، فحشا ، فساد اخلاقی  رهبران حزب ، تحقیر کردنها ، توهین کردنهای رفیقانه ، خشونت ها و جنگ های  خانوادگی و مردسالارانه ی خانواده نجیب و دروغ ها و تزویر های سلیمان لایق ،  راتب زاد و دیگران . . . بوده ، از اینرو تجارب و شناخت و چشمدید های او از  شخصیت ها و روابط پیچیده و نیرنگساز این افراد با مقامات قدرت و اجانب و بخصوص  موقعیت کارمل و نجیب و خانواده اش و دیگر اعضای حزب خلق و پرچم ، بسیارحیرت  انگیز است و خواننده را به جایی می برد که همه تقدس های دروغین می شکنند و همه  شمایل و تمثال های پرداز یافته و غیر واقعی با رسوایی بزرگ از هم فرو می پاشند .   خواننده به وضاحت و روشنی در می یابد چه دیو های وحشتناکی در درون این متظاهران  به ظاهر دوست خلق و کارگران و زحمتکشان ، نفس می کشیده است و داکتر نجیب چه  اهریمن ویرانگر و خونخواری بوده که در ظلمات نهانش دریا های وحشت و جنون جاری  بوده است . مردی که به خدمه منزل تجاوز می کند ، برادر را آن چنان درونکوب و  شخصیت فروشکسته می سازد که تعادل ذهنی و روانی اش را از دست می دهد و حتا حرمت  مادر را نگه نمی دارد و او را لت و کوب فزیکی می کند و با پدر . . . که دیگر  باور کردنی نیست .
تصویر اهریمنیی که ثریا بها از داکتر نجیب در برابر چشمان خواننده قرار می دهد ،  این فکر را در ذهن خطور می دهد که چه بدبخت اند مردمی که چنین دیو های درظلمت  نهفته ، ناگهان بر مقدرات و سرنوشت شان حاکم می شوند و هست و نیست شان را برباد  می دهند و فاجعه یی می آفرینند که پس از دهه ها و سده ها هنوز برطرف شدنی نیستند  و بدبختانه شمار اینگونه جانیان و فاجعه آفرینان در تاریخ کم هم نیست .
در همین دوران نزدیک می بینیم که صدام و قذافی و اسد و نجیب و حفیظ الله امین و  تره کی و دیگران چه توحشی که برپا نکردند !؟
  ثریا بها در رها در باد ، روایتگر بسا اتفاقاتی است که خون از دیده و آتش از جگر  را به فوران می آورد . او از همان حوادث ، خشونتها و جنایاتی سخن می گوید که  لحظه به لحظه با آنها زیسته و دقیقه به دقیقه دران گرداب فجایع و جنایات بی  بدیلی که بر مردم رفته است ، اسیر بوده و همه را با گوشت و پوست خود لمس کرده و  با هزاران بیم و اضطراب و دلهره آنها را از سر گذرانده و با تهور فرار و مهاجرت  های پی در پی ، از میانه آنهمه خون و آتش و مرگ راه نجات خود را جسته است .

  ( رها در باد ) تاریخ زنده و روایت دردناک از فرومایگی ها ، خود فروخته گی ها ،  هبوط شخصیت و سقوط وجدان دست نشاندگانی در افغانستان است که برای رسیدن به قدرت  از انجام هیچگونه جنایتی در حق مردم دریغ نداشتند .
نمایانگر خصوصیات هیستریک و جنون زده گی آنهایی ست که برای دفع عطش جنون زده گی  شان ، با کشتار کودکان و زنان و جوانان و نابودی دیگران خود را سیراب کردند .

حجم بزرگی از کتاب هم به نگارگری از چهره و سیمای مرد قدرتمند جهاد و جنگ ، احمد  شاه مسعود اختصاص یافته و نویسنده با شیفتگی خاص از کارکردها ، کارنامه ها ،  کرکتر و سجایا و کنش ها و واکنش های قهرمان رمانش سخن می راند و آن را در جایگاه  فرازین می نشاند .
مسعود شخصیت محوری این شهنامه و پهلوان اصلی این نامه قهرمانان است . همان گونه  که رستم قهرمان شهنامه ، روح و روان و عامل پیش برنده ی حوادث و سوانح شهنامه  است و با بیرون رفتن رستم از شهنامه ، جهان ناگهان از تب و تاب می افتد و آن  کتاب سترگ از جوش و خروش خالی می شود ، درین کتاب نیز مسعود چنین نقشی را بازی  می کند و با " رها شدن مسعود در باد های سرگردان " شهنامه ی منثور  نوین ـ شگفتا بار دیگر تداعی با شهنامه منثور ابومنصوری رخ داد ـ نیز از هیجان و  شور زندگی تهی می شود و دچار خالیی ایام می گردد .
  . . . با این یادمان و تشبیه در اخیر نوشته فکر می کنم ، جای خوبی است که به  گفتار خود در مورد کتاب بها پایان دهم ، ورنه این کتاب بهایی دارد که بسیار می  توان در باره ی آن نوشت .
   

 

 

 

عبدالهادی ایوبی

 

تمثال ژاندارک در (رها در باد)                               

چند حرف نخست:

در حیرتم، که از چه بنویسم، از مبارزات پدر و یا جانبازی های دختر، ژاندراک افغانستان ثریا بهاء، از اتاق های رنگین و یا از صخره ها، کوه ها و دره ها، و یا از غرش هیبت ناک رود های دریا، نمی دانم، از کجا شروع کنم، از آنهاییکه که دیروز با تو حرف می زدند و امروز سفر کرده اند و یا از خودت، که همیشه حرف های یک ملت را می خوانی و میرسانی.   

از چه بنویسم، از سپاسگزاری های که تا حال برایت نفرستاده ام و یا شعر های که تا حال برایت نسروده ام، از شهامت، جانفشانی ها، روح ملکوتی یک زن والا، که هرگز زیر چتر ستم و ظلم نایستاد، و با کاروانیان راه آزادی رهسپار دیار آرمانی، می شوند.

از چه بنویسم، از مردی که از صلابت گام هایش کوه هندوکش می نازید و با رفتنش گرانبهاترین اشک هایش را برایش ریخت، از شهدای راه آزادی تاریخ معاصر افغانستان احمد شاه مسعود، که با رفتنش، رگ های کابل را زحمی، اشک های هندوکش را جاری و بغض های پامیر را، در سرزمین آزاده گان، سر شار از قصه ها و
ناگفتنی ها کرد.

آه آزادی  

مسعود را شهید

ماندیلا را پیر کردی  

از چه بنویسم، از بانوی مهربان، سخت کوش و راستگو، که در دایره وجدان و انصاف زنده گی می کند و با ارزش ترین اشک ها و لبخند ها، غم ها و شادی هایش را برای چهار نسل همگام جنگیده و گریسته است. و فریاد میزند که با دروغگویان و فریب کاران سر سازش ندارم و دیوار های جعل و تزویر را می شکند. می دانی هزاران فرشته، پنهانی، با عبور تان روی نزدیک ترین کوه ها، برای بدرقه تان، فرود می آمدند و سبد های از گل های صداقت، بی پیرایه گی، طهارت، بر سر تان می پاشیدند و شما مثل سرو های ایستاده دریا ها، کوه ها و دره ها را عبور می کردید،سنگ ها؛ صخره ها ، ابر ها و آب های دریاچه ها، گل ها و جنگل ها و نسترن ها، دشت ها و کوهپایه همه عاشق تان می شدند، کاش می توانستم، گام های اسپ های سرگردان، و کودکان را دنبال می کردم، کاش می توانستم قطار شما را همانند سربازان راه خدا با تکه های پر از عشق که در قلب های شما گره خورده بود بی وقفه بدرقه می کردم، تصویر برداری می کردم و با شما یکجا رهسپار قله ها و بام ها می شدم. کاش می توانستم، شاعرانه ترین شمع های احساس را در شب های سرد و دلتنگ برایتان روشن می کردم که سروده بودم ...

وقتی از عشق مقاومت بی خبر بودیم

مسعود ...

شمع های جهاد را روشن می کرد

لحظه ای خامه ام سکوت می کند در کنار عشق می ایستد، نفس می کشد و از اندوه روز های بی شما می گرید، بغضم می گیرد، خاموش می شوم، تا از شما بشنوم و شما حرف بزنید، همه واژه ها، حرف های ناگفته، سرود ها، خوشی ها و سوگواری
ها را در برگ برگ این نسخه یی وزین و زرین شما سرودیده اید و هر قطره یی از احساس را در زیر سنگریزه ها، درختان بلوط و سبزه ها را با تارپود و احساس کشف کرده اید، نا حرف حرف آن برای نسل های بعد، روایاتی از خاطرات شود.  

از لابه لای اوراق کتاب ( رها در باد ) پنهانی ترین احساساتم را دریافتم، صدایم را زیر هر برگش به تصویر کشیدم و زمزمه کردم کاش این تکه های ماه را سال های قبل برایم می نوشتی، که هر واژه و رایحه حرف هایت جاده ها را معطر می کند، نگران نیستم، اگر این تکه های احساس را که از هفت دروازه بهشت قلب یک زن فریاد می کشد محروم می بودم ، مرا دچار سرکش ترین نگاه ها و بی پایان ترین حرف ها می کرد.

افغانستان سرزمین چون چرا های است که بحث، رنج ها و مصیبت هایش از توان این متن بیرون بوده و این حوادث در ذات خود با نوعی اعتراض نارضایتی های مردم مواجه شده و شماری از معترضان و سکوت شکنان با سلاح  قلم، زبان و احساس خویش هیچگاه زیر بار سلطه گرایان زمان قدرت و سیاست نرفته اند و از راه سنگر و مبارزات فرهنگی به پیکار و ستیز بر خاسته اند که بدون شک این راه پر دشوار و سنگین فاتحان زیادی داشته اند که مرز ها را شکسته و در میدان های نبرد از شمشیر خامه، فرهنگ و ادبیات و از دار و ندار مردم این سرزمین بلا کشیده حراست و پاسداری نموده اند. زن افغان، در گذر تاریخ، فریادی از میان دود و خاکستر است و در سوهان استبداد و سیطره جنگ و خشونت دست و پنجه نرم کرده است، این قشر مبارز، اولین سیب های اند که، از درختان زنده گی پایین افتاده اند، اما استقامت و پایداری آنها بوده است، که هرگز با پرنده های زنده گی وداع نگفته اند و بسوی عدالت و عزت پنجره ها و روشنایی ها را در طول زمان باز کرده اند. زنان نه تنها نیم پیکر از جامعه، بل کل پیکر جامعه را تشکیل میدهند این ناشناخته ترین قشر موجود ملیح و لبخند، لایه تر از با شکوه ترین غم ها و درد ها است که بدون آنها،  قلب زنده گی ساکن، و در سرد ترین گودال ثانیه
ها، سکوت و سقوط  و سکته خواهد کرد.  با این پیش نوشت و نگرش در مورد کتاب ارزشمند و حماسه گر "رها در باد" ، در میان صد ها نکته قابل تامل، چند برازنده گی آنرا باخواننده های ورجاوند در میان می گذارم، امیدوارم رسالت خویش را مانند هزاران
خواننده  کتاب    ( رها در باد )  اداء کرده باشم. 

     
روح نگارش و قوت قلم در  (رها در باد)  

من منحیث خواننده روح پر فراز در متن و محتوای کتاب (رها در باد) مثل آئینه دریافتم و از درون محتوایی، با تمام ژرفا حوادث و جریانات آنرا احساس کردم.   فضای خانواده، ثریا بهاء را وا می دارد تا فکر نگارش اثر را با مقاومت در برابر استبداد شروع کند که بدون شک این مولفه عظیم، که در فضای خانواده حاکم بوده است، با آن خو بگیرد و این جریان رفته رفته تقویت شده می رود تا اینکه خود به عنوان یکی از مقاومت گران زن، در برابر نظام توتالیتر و مستبد و فرهنگ ستیز مبدل شده و پرده از روی اشخاص زبون و سیاه دل بر دارد و رسالت خویش را، در مبارزه با مرگ پیوند دهد و برای نسل های بعد، بنویسد که در طول زمان فریادی باشید از صدای مظلومان ، شمشیری باشید از آواز ستمدیده گان.

سوال اینجاست که چطور یک زن، زنده گی مرفه و آرام را با تمام امکانات، تجهیزات، مقام&

/ 0 نظر / 19 بازدید