چگوار

 

 

                                              فدریکو گارسیا لورکا

   

 

خانواده‌های قربانیان ژنرال فرانسیسکو فرانکو، از جمله خانواده‌های سه فردی که به همراه فدریکو گارسیا لورکا اعدام شده‌اند، خواهان شگافتن قبر آنها شده‌اند، این در حالی است که خانواده‌ لورکا با این امر مخالفت کرده‌ است.

 فدریکو گارسیا لورکا ـ بزرگترین شاعر قرن 20 اسپانیا ـ در یکی از شب‌های ماه  اگست سال 1936 از سوی نیروهای فاشیست حامی‌ژنرال فرانسیسکو فرانکو از خانه‌اش بیرون کشیده شد و به همراه دو گاوباز و یک معلم، به ضرب گلوله کشته شد.
اجساد لورکا و سه نفر دیگر در گودالی در دره‌ای نزدیک گرانادا دفن شدند و همان‌جا ماندند.
آن زمان تنها یک ماه از جنگ داخلی اسپانیا گذشته بود و هزاران تن دیگر به سرنوشتی مشابه سرنوشت لورکا دچار شدند.
اکنون تمام مردم چشم به خانواده‌ی لورکا دوخته‌اند؛ تاشگافتن قبر این شاعر به عنوان آغاز جنبشی برای پیدا کردن قبرهای قربانیان فرانکو و قراردادنشان درقبرهای درست باشد.
اما این خانواده با این امر مخالفت کرده‌اند؛ خانواده‌ی این شاعر معتقدند: حقایق کاملا آشکار است و لزومی‌ندارد با شگافتن قبر چیزی فاش شود.
به همین علت این خانواده معتقدند قبر گروهی خود بنای مناسبی برای نشان دادن ظلم و ستم بخشی از تاریخ است.
عده‌ای که موافق کاویدن قبر هستند، معتقدند: بقایای این شاعر می‌تواند آمار تاریخی را کامل کرده و به سؤالاتی درباره‌ این که آیا لورکا مورد شکنجه قرا گرفته است یا نه، پاسخ ‌دهد.

*شاعر پس از سالها زندگی در نیویورک و سپس کوبا به اندلس رویایی خود بازگشت.و سرانجام در تشنجات سیاسی اسپانیا،پس از دو روز بازداشت و بازجویی،تیرباران شد.پیکرش را در ناکجایی از گرانادا،به ریشه های درخت زیتونی سپردند.به خاک خود و به جاودانگی شعرش.
هیچ کس بازت نمی شناسد،نه،اما من تو را می سرایم
برای بعدها می سرایم چهره تو را و لطف تو را
کمال پختگی معرفتت را
اشتهای تورا به مرگ و طعم دهان مرگ را
و اندوهی را که در ژرف شادخویی تو بود...

فدریکوگارسیا لورکا"، شاعر و نمایشنامه نویس اسپانیایی است. "لورکا" سال 1898 در فوتنه واکه روس در چند کیلومتری شمال شرقی گرانادا به دنیا آمد،پدرش روستا زاده مرفهی بود و مادرش زنی درس خوانده و تا چهار سالگی از ضعف و بیماری رنج می برد و به بازی های کودکانه رغبت نداشت. اما در شنیدن افسانه ها و قصه هایی که روستاییان می گفتند، شوق عجیبی از خود نشان می داد. نخستین آموزگار "لورکا" مادرش بود که به او خواندن و نوشتن آموخت و با موسیقی آشنایش کرد."لورکا" سال های فراوانی را در دانشگاه گرانادا و مادرید به تحصیل پرداخت. اما رشته خاصی را در هیچ یک از این دو به پایان نبرد.به جای تحصیل رسمی، شب و روزش در حلقه های فرهنگی در کنار کسانی چون "مانوئل دو فایای"، موسیقیدان، "خیمه نز" ، "ماچادو"، "آلخاندرو" و "سالیناس"، شاعر می گذشت.
او از دادائیسم و فوتوریسم اثری نگرفت. اما انس او با سالوادو دالی سبب گرایشش به مکتب سورئالیسم و خلق اشعاری با حال و هوای سورئالیستی منجر شد.
او زمانی که رژیم جمهوری مطلوب "لورکا" در اسپانیا مستقر شد، به تاسیس گروه نمایشی لابارکا اقدام کرد،"لورکا" پنج سال آخر عمر خویش را کمتر به سرودن شعر پرداخت. اما مهمترین شعر پیش از مرگش مرثیه غریبی است که در مرگ فجیع دوست گاو بازش "ایکناسیوسانچز مخیاس" سرود.
برخی از نمایش نامه های "لورکا" عبارتند از:" عروسی خون"،"یرها" ،"خانه برنارد آلبا".
برخی اشعار وی نیز عبارتند از: "جبرئیل قدیس"( سه ویل)، "ترانه شرقی"، "ترانه کوچک سه رود بار"،" غزل بازار صبح گاهی"،" قصیده کبوتران تاریک"،" خودکشی" و "ورای جهان".
گفتنی است، "لورکا" نقاش ، آهنگساز و پیانیست نیز بود.
"لورکا" سال 1936 در سن 38 سالگی در آغاز جنگ داخلی اسپانیا از سوی نیروهای فاشیست حامی‌ژنرال فرانسیسکو فرانکو وناسیونالیست  هابه قتل رسید.

سروده ازگارسیا- برگردان احمد شاملو

دریا خندید
در دور دست،
دندان‌هایش کف و
لب‌هایش آسمان.
ــ تو چه می‌فروشی
دختر غمگین سینه عریان؟
ــ من آب دریاها را
می‌فروشم، آقا.
ــ پسر سیاه، قاتی ِ خونت
چی داری؟
ــ آب دریاها را
دارم، آقا.
ــ این اشک‌های شور
از کجا می‌آید، مادر؟
ــ آب دریاها را من
گریه می‌کنم، آقا.
ــ دل من و این تلخی بی‌نهایت
سرچشمه‌اش کجاست؟
ــ آب دریاها
سخت تلخ است، آقا.
دریا خندید
در دوردست،
دندان‌هایش کف و
لب‌هایش آسمان
 

   

واصف باختری      خشم دریا و دریایی از خشم

  (1)

 

شبانگاهان!

 که توفان چون پلنگی در میان بیشه های آب می غرید

ز بام قیرگون موج ها فریاد بر می خاست

چه فریادی، که پژواکش ز آنسوی افق ها بال در بال غریو باد بر می خاست

 

 

صدای ناخدای پیر

همان سالار دریا چشم دریا خشم دریاگیر:

الا ای همگنان من

ایا زنجیریان بی گناه پادشاه ترک

الا ای خشم تان چونان حریق جنگل زنهارخواهان سپاه ترک

گریبان شکیبایی دریدن، ننگ و رسوایی ست

به سوی ساحل زرین میهن بادبان ها را بر افرازید

خدای باد پشتیبان پاروهای خون آگین تان بادا

شتاب آذرخش ارزانی نیروی بازوهای پولادین تان بادا

مبادا رهزن اندیشه های پاک تان

- ای دست تان، ای روح تان رویین -

شبستان ها و ایوان های مرمرپوش

حریر سبز خواب و گرمی آغوش

حریم شادخواران بلند آبشخور و غوغای نوشانوش

اگر امشب روان سست پیمانان و نامردان

پریشان تر ز خواب جنگل انبوه در باد است

ولی در این شب غمناک و بی زنهار

روان ما بود از آتشین سیالۀ امیدها سرشار

 

 

 فراسو تر ز توفان ها و تندرها

ز بام قیرگون موج ها فریاد بر می خاست:

سلام ای میهن من، ای برافرازنده قامت، ای شکوه پاک

سلام ای آسمان، ای خاک

سلام ای مادر گیسو سپید، ای کوه

سلام ای برترین نستوه

سلام ای روشنان آسمان، ای روزنان نور

سلام ای ماه

سلام ای روشنای سرخ

سلام ای نخل های بیشۀ عریان پاییزی

سلام ای چترهای سرخ

 

 

 سراپا سوگوار از مرگ صد تن ترک جنگاور

- یکی هم زان میان فرزند شاه ترک

(2)شبانگه بود و توفان چون پلنگی در میان بیشه های آب می غرید(3)شبانگاه دگر دریانوردان سپاه ترک -

چهل نعش به خون آغشته را در ساحل یونان

به گور نیلگون آب های سرد افگندند

و باران، خشمگین از آسمان تیرۀ پاییز می بارید

صدای ناخدای پیر گویی با زلال لحظه های پاک جاری بود

و از ژرفای دریا گوییا فریاد بر می خاست

چه فریادی که پژواکش ز آنسوی افق ها بال در بال غریو باد بر می خاست:

سلام ای میهن من، ای بر افرازنده قامت، ای شکوه پاک

سلام ای شاخۀ بارآور پیوندهای دور

سلام ای خوب ای خوبی، سلام ای زادگاه نور

سلام ای آسمان، ای خاک

 ارنستو چه گوارا انقلابی ترین چهرۀ جهان چهره انقلابی قرن بیستم در جنگل های «بولیوی» توسط نظامیان به قتل رسید
* میلیونها جوان در جهان شیفته «چه گوارا» بودند                               
* نطق شدید چه گوارا در الجزایر علیه سیاست شوروی بازتاب فراوانی پیدا کرد٠
مردی که میلیونها جوان شیفته او بودند و پوسترهای بزرگی از عکسهای او در اتاق اکثر جوانان در گوشه و کنار جهان از اعماق دهکده ها تا شهرهای بزرگ به دیوارها نصب شده بود در یک نبرد مسلحانه با سربازان ارتش بولیوی (آمریکای جنوبی) کشته شد.                                                                                  
خبری که میلیونها جوان را غمگین کرد در یازدهم اکتبر
۱۹۶۷ در دنیا پخش شد ولی آگاهان معتقدند که او چند روز قبل به قتل رسید.                                                                                                                    
این انقلابی دهه شصت که همکار نزدیک فیدل کاسترو بود «چه گوارا» نام داشت و برخلاف ادعای آمریکا و بعضی کشورهای غربی نبردهای انقلابی او در کشورهای آمریکای لاتین و آفریقا در راه استقرار نظام کمونیستی نبود. (در سال
۱۹۶۵ در الجزایر نظام شوروی را به سختی مورد انتقاد قرار داد) این پزشک آرژنتینی که ازخانواده نسبتامرفهی بودباظلم ونظامهای دیکتاتوری وبی عدالتی در جهان واستقرارعدالت  پیکار میکرد٠«چه گوارا» می دید چگونه نونهالان روستاهای آمریکای لاتین و آفریقا اسیر شلاقهای مالکان هستند.در مزارع به دنیا می آیند و درمزارع می میرند و فریادرسی  ندارد                               

 

«چه گوارا» کتب زیادی در تحلیل تفکر اقتصادی و فلسفه مارکسیسم نوشته است ولی آثار او سی سال پیش از فروپاشی قلعه کرملین بود.                                                                                              
۲۲ سال بعد نسل پس از جنگ دوم جهانی که با جانبازی مردم شوروی درمبارزه با فاشیسم آشنا شده بودند می پنداشتند که عدالت را باید در نظام کمونیستی جست وجو کرد ناگهان در نوامبر ۱۹۸۹ حفره ای در دیوار برلین باز شد و دیدند در آنسوی دیوار چه می گذرد. دریافتند که چه غلط می پنداشتند. در آن زمان بیست و دو سال از قتل «چه گوارا» می گذشت.                                                                          
چه گوارا طی یک نبرد پارتیزانی با ارتش بولیوی (آمریکای جنوبی) در جنگلها نزدیک شهر«هیگراس» (
Higueras) به قتل رسید.                                                                                             
«ارنست چه گوارا» وزیر سابق دولت فیدل کاسترو از دشمنان سرسخت سیاست امپریالیستی آمریکا بود و به گفته بسیاری آگاهان ارتش بولیوی با راهنماییهای سازمان «سیا» او را به قتل رساند.
جسد چه گوارا را سوزاندند و خاکستر او را درنقطه ای که کسی از آن آگاه نبود زیر خاک پنهان کردند.
پزشک این چهره انقلابی جهان در سال
۱۹۵۳ دیپلم پزشکی خود را در زادگاهش آرژانتین به دست آورد.
«چه» به علت مخالفت با نظامی که «پرون» در آرژانتین مستقر کرده بود به «گواتمالا» تبعید شد و از «ژاکوب آربنز» (
ARBENZ) رئیس جمهوری آن کشور که مایل بود مستقل از آمریکا حکومت کند حمایت کرد.                                                                                                                 
پس از کودتایی که توسط «سیا» درگواتمالا صورت گرفت «چه» به مکزیک رفت. در آنجا با فیدل کاسترو دوست شد. این دو انقلابی تصمیم گرفتند یک گروه چریکی تشکیل بدهند و حکومت «باتیستا» دیکتاتور کوبا را که سی سال دست نشانده آمریکا بود سرنگون کنند. آنها همراه گروهی از آزادیخواهان با قایقهای فرسوده، خود را به منطقه «لاپرامیشرا» رساندند. پس از مبارزه طولانی با ارتش دیکتاتور کوبا در سال
۱۹۵۹ انقلاب کوبا را به پیروزی رساندند.                                                                                              
درکوبای انقلابی مسؤولیتهای مهمی به چه گوارا سپرده شد و بعد وزیر صنایع گردید.                       
در آفریقا و آسیابه توصیه «چه گوارا» همه زمینهای آمریکاییهای ثروتمند به دهقانان بازپس داده شد.
«چه» سپس سفری به آفریقا و آسیا کرد و در سال
۱۹۶۵ نطق مشهور خود را در الجزایر ایراد کرد.
چه گوارا خود را از صحنه رسمی سیاست جهانی کنار کشید و همه زندگی خود را وقف مبارزه با سیاست امپریالیستی آمریکا کرد. او معتقد بود باید «ویتنامی، دو، سه و بسیار بیشتر به وجود آورد» کتابهای چه گوارا در مورد جنگهای پارتیزانی به اکثر زبانهای خارجی ترجمه شده است.                                  
«چه» به بولیوی رفت که با جنگهای چریکی نظام دیکتاتوری آن کشور را سرنگون کند و رهبری یک گروه چریکی را عهده دار گردید.                                                                                                    
سالها بعد افشاشد که افسران بولیوی او را سربریدند تا خشم خود را از این چهره انقلابی فرو ریزند.
بیماری «آسم» چه گوارا از کودکی دچار بیماری آسم شد و خانواده او اجباراً چندین بار به نقاط دیگر آرژانتین که خشک بود نقل مکان کردند. بیماری آسم نتوانست سد راه این جوان انقلابی شود حتی در جنگلهای انبوه زمانی که نوجوانی را سپری می کرد مادرش امیدی به زنده ماندن او نداشت ولی «چه» می خواست زنده بماند و با جهل بجنگد او حتی در تیم راگبی مدرسه اش درخشید. هنگامی که وارد دانشکده پزشکی شد به دوستانش می گفت:" برای خدمت به بشریت این حرفه را انتخاب کردم"    &n

/ 3 نظر / 115 بازدید
احمد شکيب اميد

با درود به فرهنگيان اصيل ُ مطلب مدونه ی شما در خصوص چه گوارا را خواندم. خيلی خوشنود شدم. اميدوارم همانگونه که نام وبلاگتان هميشه است ُ هميشه مطالبی ارزنده از اين قبيل در خدمت دوستداران قرار بدهيد. موفق باشيد.

حجت صارمی

تبعیض وبی عدالتی در عالی ترین دستگاه مدافع حقوق بشر

خب این هم نظریه دیگه !

جدا کردن زنان انشقاق توان نیروهاست و برخورد سکتاریستی در ادبیات بالنده است . مرضی که در غرب به عنوان فمنیسم علم شده تا مبارزه نوع بشر علیه استبداد فقر و ستم و آزادی را که زنان نیز شامل می شود به انحراف بکشانند .