" دهانت را می بویند،

مبادا گفته باشی آزادی"

 

ثریا بهاء

فریاد مردمم از زیر چکمه های خونین فاشیسم به گوش می رسد، چه کشته شویم، چه خاموش و ننگینبمیریم و چه چون طاهر بدخشی، مجید کلکانی بجرم آزاداندیشی وروشنگری تیر باران شویم، در تیره روزی، افغان نازی برفرازقتلگاه هویت ما صلیب شکسته هیتلررا خواهد کوبید.

صدای ضربان قلب آزاد مردی را می شنوم، که فاشیسم برای بریدن سرش دوصد هزار دالر جایزه گذاشته است تازبان سرخ وسرسبزش را بدار آرزوهای احدی ها بیاویزند،صدای ضربان قلب یک ملت را می شنوم.

قلب من با تمام مردان و زنانی می تپد که در همه این روزها هراس فروریختن آوار استبداد را بر سرشان با تمام وجود خویش باور کرده اند، گوش من همراه با میلیونها گوش در سرزمینم صدای هتلر رااز شیپورافغان ملتی ها می شنود. چشم من همراه با میلیونها چشم نگران، نکبت شرف باختگی را در چهره فاشیستی رئیس جمهورنظاره میکند. نسل کشی وبوی عفونت ریا و دروغ را از هزاران کیلومتر دورتر با تمام وجود بوئیده ام و پشتم از سنگینی فاجعه میلرزد. احدی و کرزی تنها یک نام نیست، اینها نشانه یی جنایت اند، اینها نشانه اهانت به انسانیت اند.

از دور دستهای غربت به سرزمینم نگاه میکنم و خود را یکی از تمام آنان می بینم که چشم های نگران شان را به صفحه نمایش یکی از دشوار ترین لحظه های تاریخ کشور دوخته اند. خویشتن را واژه میسازم و با تمام واژه هایم تا آخرین لحظه های زندگی ام می نویسم، برای جنگیدن با سرنوشتی که ممکن است صفحه امروز کتاب تاریخ مان را به سیاه ترین صفحه تاریخ کشور مبدل کنند. من، یکی از هزاران تن استم که می خواهند وجودشان را واژه کنند و واژه گان شانرا به پیشانی کرزی شلیک کنند، به پیشانی مردی که سیاه برسرش کلاه گذاشته و خون جوانان ما در شیار های کلاه اش جریان دارد، واژه هایم را به پیشانی مردی هدف میگیرمکه در زیر ردای سرخ و سبزش مار ستم ملی خفته است و سرنوشت ملت سترگی را به سیاهی وجدانش رقم میزند و مسوول اینهمه فجایع فاشیستی وخفه کردنآزاداندیشان در کشور است.

فاشیسمچهره کریهی ووحشتناکدارد، بویژه وقتی اگر این کراهت با شگرد های صیهونستی،جعل تاریخ، سلاح وپول افیون درآمیخته باشد، گاه چنان خطرناک و خون آشام می شود، که مقاومت در برابر آن فقط از ذهن آگاه و چشم بیداروهشیاری یک ملت برمی آید. دیدن چهره کریه کرزی کفاره گناه پراگندگی و بی سیاستی وخوشباوری های ماست، چهره اش همه نشانه های رهبران فاشیستی دنیا را دارد، چهره ای چون هتلر و پالپوت، کلماتش که بوی جنوسایددارد چون گلوله سربی سوی مردم ما پرتاب می شود.

در عجب نباشید اگر بدانید که جنبش خمرهای سرخ در کامبوج حاصل فقر و فلاکت کامبوجی های فقیر بود در مقابل خارجیان و ثروتمندان. جوانان پانزده ساله تفنگ هایی را که هم قدشان بود به دست گرفتند و به مردان شرف باختهشلیک کردند. آنان مردانی ازتبار افغان نازی ها بودند که انقلاب می خواستند، انقلابی برای گرسنگی، آنان انقلاب کردند و پس از چند سال که از انقلاب گذشت حاصل انقلاب شان نمایشگاهی از صدها هزار جمجمه قربانیان بود. در عجب نمانید اگر بدانید که هیتلر هزاران انسان را در آشویتس و هالوکاست از بین برد ادعای ملت واحد جرمن و" وحدت ملی" نداشت، در عجب نمانید اگر بدانید که ملاعمر، که وحشت تباری و زشت خویی اش طاقت دوربین را هم نداشت با طالبانش به ا حدی و دارودسته اش بی شباهت نبودند، طالبان برای مبارزه با فساد و ناامنی و فقر رهبری جنبش را در دست گرفتند و آنگاه که قدرت یافتند، میدان های شهر را برای بریدن سر و دست گرسنگانرنگی از خون و خاکستر زدند وشلاق شریعت اسلامی شان روح و تن ظریف زنان را سیاه و کبود کرد، وچنان کردند که مردم با هلهله از حمله خارجی حمایت کردند. قهرمانان جنبش های فاشیستی همواره در منجلاب فقر وفساد، به یکباره نیرویی عظیم می شوند و در کنار چکمه پوشان اجنبی همه چیز را ویران می کنند. این یک خطر جدی است. کرزییکی از هزاران آدمی است که می تواند قهرمان جنبش وحدت ملیفاشیستی شود.

فاشیسم اگر چه از راه توسعه بی قانونی و به سوی رفتار فراقانونی به نفع وحدت ملی آغاز می شود، اما بزودی بدلیل ساختار نظامی اش می تواند تبدیل به حکومتی منظم از نظامیان و شبه نظامیان شود، با این تفاوت که شبه نظامیان و نظامیان اجنبی خود به موازات جنبش فاشیستی حرکت می کنند. جنبش فاشیستی وقتی قدرت یافت همه را خفه می کند، هر مخالفی را نابود می کند و بر اساس تمایلات رهبران فاشیست همه چیز را تا سرحد نابودی پیش می برند، نابودی شخصیت های ملی و آزاداندیشان، نابودی جنبش های ملی ومردمی و نابودیهویت فرهنگی وتباری ملیت های تحت ستم را.

من احساس ترس میکنم،دیو فاشیسم افغان نازی از خواب بیدار شده است و زبانه می کشد. زنده است و مرگ می خواهد. زنده است و مرگ و قدرت و سیاهی می خواهد. فاشیست ها وقتی بیایند به هیچ چیز رحم نمی کنند، تهی دستان با فرومایگان پیوند می خورند و بازیچه دست نظامیان می شوند و به اسم مبارزه با تروریسم تمام زندگی و آزادی های فردی را از مردم می گیرند.از این باید ترسید. چرا که فاشیست ها در آستانه قدرت با زورمندان و اهل تزویر کنار آمده اند و دشمن شان ملت شان می شود. آنگاه هرکه مانند آنان نباشد نابودش می کنند.

جامعه استبداد زده، جامعه فقر زده و فساد زده همواره آماده پذیرش جنبش فاشیستی است و فاشیسم وقتی قدرت می یابد که فقر وفساد توسعه پیدا کند، قبل از آنکه آوار های فاشیسم بر سرهمه مافروریزد به پا خیزیم

افغان نازی سخت در کمین نشسته استوفردا تیغه فاشیسم گلوی من وشما را خواهد درید، منکه هنوز چیزی در مورد شاه امان الله نهنگاشته ام، در پورتال جرمن آنلاین مطلبی بنام صادقیار درمورد من نگاشته بودندزیرعنوان " ثریا بهاءباید محکمه شود"که روز بعد مطلب مزخرف از سایت جرمن آنلاین ناپدید شد و من کاپی آنرا دارم. دراکولای خون آشامی که مرا بمحکمه می طلبد برایش میگویم:

آقایان فاشیست ها !

شما در محکمه فاشیستی تان نسبت نزدیکی پدرم با شاه امان الله مرا محکوم به اعدام میکنید و گردنم رازیرتیغ گیوتین می برید، آنگاه من خونم را بمردم گرسنه و پا برهنه ام اهداءخواهم کرد.

اما منشما را با واژه هایم بمحکمه وجدان تان فرامیخوانم که:

پدرم دردوران شاه امان الله که تحصیلات عالی ازانگلستان داشت چون دیگر فرنگ زدگان فراک نپوشید و چوب تعلیمی درانگشت نفشرد بلکه در صف فشرده مشروطه خواهان پیوست و شب ها و روز هایش را دردامنروشنفکری و روشنگری سپری نمود، نویسنده مقاله"پاسبان بیدار خواب" بود که ارتجاع مذهبی را سخت به هیاهوبرانگیخت ومدت نوماه دروازه سازمان نشراتیجریده انیس را بستند.

پدرم که نویسنده توانا و وکیل شهر کابل درشورای ملی بود بعد بعنوان سفیرکبیر در ایران تعین گردید، درآن روزهانورالمشایخ و شیخ المشایخ یعنی مجددی و گیلانی عکس های ملکه ثریا را با لباس دیکولته بین قبایل وحشی تقسیم نمودند و توده های بیسواد را برانگیختند که شاه کفر و لاتی شده است وهمیننیانداردال های ماقبل تاریخ که زمان آنجا توقف کرده است، امروز با قیافه وحشتناک و ریش های حنا زدهنا آگاهانه بوسیله احدی داماد پیر گیلانی علیه روشنفکر مبارز لطیف پدرام تحریک شده اند وازشاه امان الله پیراهن حضرت عثمان ساخته اند، آن زمان همین مردم بیسواد ریشو بوسیلهپیر گیلانی خسراحدی برای براندازی شاه امان الله تحریک شده بودند و شاه امان الله را وادار به فرار نمودند.

بیائید تاریخ را باز نگری کنیم :

شاه امان الله باتمام خوبی هایش در یک محبث علمی خصلت های ژنتیکی و تباری خود را به اثبات رسانید، شاه ها که از خون ملت خود اشرافیت درباری وتجمل خیره کننده دارند درروز مصیبت هرگز کنار مردم مظلوم خود نمی ایستند وقربانی نمیدهند و پا بفرار میگذارند، حتی داکتر نجیب چنین کرد، شاه امان الله نیز مبرا از ویژه گی های تباری اش بوده نمی تواند،با آنکه شانس قوی پیروزی داشت، اما مردم بیچاره را درآتش رها کرد وخود پا بفرار گذاشت، اگر در پهلوی مردم خود می ایستاد، نه نادر بر نوشت مردم حاکم می شد و نه خانواده چرخی به قربانگاه نادر میرفت و نه تمام مشروطه خواهان ونویسندگان مبارز وانقلابی راهی زندان ها و چوبه های دار می شدند که مسوولیت انقراض نسل مشروطیت بدوشفرار شاه امان اللهاست،اگر درپهلوی مردمش کشته می شد آنگاه واقعا"قهرمان ملی بود وقهرمان ملی با مردمش میمرد.

قهرمان ملی سعدالدین بهاء، میر غلام محمد غبار، ابراهیم صفا، سرورجویا، محمد مهدی چنداولی، پسران منشی نذیر، فیض محمد بروت ساز، سید اکرم، برات علی تاج، محمد ولی خان دروازی،محی الدین آرتی و دیگرآزادگان کابل بودند که بپای اعدامها و زندانهای قرون وسطایی خانواده نادر شاه رفتند، وامان الله در اروپا عیش میکرد، پدرم قهرمان بود که هژده سال در پشت میله های سیاه زندان سلطنتی تیل داغ و شکنجه شد، حال بگوئید کی قهرمان بود؟ومن میگویم قهرمان با مردمش میمرد قهرمان چون لطیف پدرام علیه ستم ملی، علیه فاشیسم می ایستد تا برای آوردن سرش جایزه تعین شود.

در افغانستانفقط یک راه آرامش برای فردای ما وجود دارد دقت کنید، منظورم امروز است. امروزی که می گویم امروز مجازی و تمثیلی نیست، منظورم امروز، ما می توانیم جنبش فاشیستی را همین حالا خفه کنیم، می توانیم با رأی مان فاشیست ها را سرجای شان بنشانیم. و پس از پیروزی در انتخابات میان بد و وحشتناک به فردایی فکر کنیم که این جنبش فاشیستی همچنان یک خطر خواهد بود.

فردا مهم ترین روز تاریخ سرنوشت ماست. پیش از اینکه چنین نکبتی بر سرنوشت مان سایه افگند پایصندوق های رأی برویم وهر که را می شناسیم مجبور کنیم که برای زنده ماندن و تحقیر نشدن به یک آزاده مرد رای دهد واین لکه ننگ را از پیشانی ملت مان پاک کنیم. وجود کرزی ومافیای مواد مخدر دیگریبه عنوان رئیس جمهور کشور توهین به تاریخ، شرف، حیثیت و فرهنگ ما است. با صدای مشترک ما با رأی مان فاشیست ها را سرجای شان بنشانیم ورنه بگفته شاملو" اینها برای کشتن چراغ آمده اند".

 

دهانت را می بویند
مبادا گفته باشی دوستت می دارم
دلت را می بویند...
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را
به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند
بر گذر گاه مستقر
با کنده و ساطوری خون آلود
روزگار غریبی ست نازنین
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگار غریبی ست نازنین
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته ست
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
احمد شاملو

 

ثریا بهاء

مرگ انسانیت

با مرگ مسعود انسانیت بگونه یی مرد، یک جنبش به لجن کشانیده شد، چکمه پوشان اجنبی باغرش جیت های جنگی از فراسوی اقیانوسهای دور بر سرزمین ما فرود آمدند وبر انسان وکوه وبیابانش بیرحمانه تاختند٠

 آری قهرمان را کشتند و غلام زاده یی را بر تخت نشانیدند و برسرش تاج قره قلی و برتنش ردای ریاکاری بافتند، آری قهرمان خاموش، آرام، اما چون سرو ایستاده مرد٠ این سرنوشت مشترک همه قهرمانهای ملی ومردمی جهان است که ریشه درخاک و ریشه در قلب مردم دارند، تا دیر نشده باید  ترور شوند، مگر" ارنست چگوارا" این رومنتیک ترین چهره  انقلابی جهان را سیا درجنگلهای سبز بولوویا نکشت٠ مگر دانتون انقلابی مشهور فرانسه با یک توطئه ناجوانمردانه به پای گیوتین نرفت ؟  شگفتا که خود جلاد درمیان شیون و فریاد ملت فرانسه سر قطع شده ی قهرمان را بلند کرد وگفت " این سر برای آزادی فرانسه قطع شده است"٠  چه سرهای  آزاده یی دیگری که برای قطع شدن آن دسیسه می چینند و " دست خون آلود را در پیش خلق پنهان می کنند" ٠
به باور من غم انگیز ترین مرگ ، مرگ مسعود بود که آتش کین دشمنانش تاهنوزکه هنوزاست، فروکش نکرده است وممکن قرنها شعله ورباشد وازش تابوی ممنوع ساخته اند واما دوستانش چه ؟

 با دریغ که یک مشت دوستان و حتی برخی از وابستگان مسعود با اندیشه و راهش بریدند واندیشه اش راچون قطره اشکی از چشم فرو ریختند و به گوهرنایاب زمرد دل بستند، خون مسعود شراب سرخی شد درجام سبز زمردین که با کرزی یکجا نوشش کردند و چه آسان

/ 17 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جاهد

خذا کند خوب و سر حال باشید. به راستی که باید افتخار کرد بر و جودی همچو انسان به مثل خودت. حیف حیف نام مسعود به این خاک فروشان و غلامان حلقه به گوش افغان ذلت.

gardeshgar

دوستان محترم! سوال داشتم که تا کنون به سایتهای خاوران ، پندار ، کابل پرس ، پرچم،افغان جرمن ، آریا جرمن ،کوفی،حماسه زن نیز روان کرده ام. درینروز ها جعلساز تاریخ ندان بنام اعظم سیستانی ازملالی میوند یاد کرد و شخصی دیگری بنام موسوی که ادعای بالا بلند فهمیده گی و روشنفکری ماویستی هم دارد حرفهای سیستانی را نیشخوار کرد. حالا شما دانشمندان ارجمند سایت محبوب فراتر از مرز ها حقیقت رابگویید: این ملالی میوند اسطوره بود یا راستی وجود فزیکی داشت. به نظر من اسطوره و رویا است. با احترام گردشگر

میرزایی

من این پدرود شما را امروز دیدم، چرا؟ اگر ما زیر بار مافیا آییم؟ چگونه؟ زیست خواهیم کرد. هشتاد در صد نفوس بیسواد، چشم براه روشنایی از سوی شما، چه خواهند اندیشید؟ تو زندگی خویش را وقف راه انسانها کرده ی ! اما بیتو دراین دار فانی زیستن را چاره است؟ اگر ما وشما با سخنان سبکسرانه دیگران، نا امید شویم ، پاسخ این همه پرسشهای نهفته در دلها را کی خواهد گفت؟ امروز برای من وتو گفتن واژه زبان مادری در قرن بیست ویکم از سوی فاشیزم قبیله گرا جایز نیست، ودانشجویان بیوسیله با جان گرسنه ی خویش در برابر این همه بیداد گری ایستاده اند وبا شعار نترس از فاشیزم، سینه هارا سپر کرده اند، اگر ما وشما دست از روشنگری وپشتیبانی آنانی بر کشیم، جوش وخروش راستین آنهارا در موقع میان خالی قرار نخواهیم داد؟ همه را هم تراز خویش نباید دید. مادی پسندان ودکانداران شریعت را از دیگاه بینش خدای خردمندان، جدا باید کرد. خدای ما وشما نثارگر وافشاننده است، ولی از دیگران؟؟ تومیدانی قبای پاره’ یوسف به هر قامت نمی آید وهر بهرامه پیغمبر نمی گردد..... خدا در شما زاده شده است وحقیقت پسوند نا گسستنی با این راستی دارد. خود را بیارایید واز تر

عزیز

خانم بهاء درود هایم نثار تان باد! شما از انقلابی رومنتیک نوشته کردید اما به نظرمن ازشما کرده انقلابی رومنیک وجود ندارد، واقعاً قلم تان توفان میکند این نوشته شما پشت دشمنان تانرا شکستاند وروی سیاه شانرا نمایان کرد واقعاً قوی ومحکم می نوشته میکنید که جز توطیه دیگر راهی برایشان باقی نمی ماند و عمرشان هم به آخر رسیده این نوشته در داخل کشوربسیار خوننده پیداکرده و اخ دل مردم را کشید قلم تان زنده باد

علی اکبر فیاض

باسلام خدمت خانم ثریا بها’ در این اواخر جنجالی را در برخی سایت ها و پاسخهای شما را هم می بینم ولی چیزی درست از آن نمی فهمم به عنوان یک هم وطن خیلی کنجکاو شدم که بدانم چه قضیه ای است که شما را این قدر ناراحت کرده که حتی از نوشتن در برخی سایت ها دست برداشته اید . من درست شمارا نمی شناسم ولی مقالات و عکسهای شما نشان می دهد که جزو مبارزین بوده اید وشاد عدم شناخت من این باشد که نسل مهاجر شده ام و عصر خلق و پرچم را هم درک نکرده ام تا بتوانم بفهمم که جهت گیری ها چیست؟ از طرف دیگر شما را به عنوان یک مدافع زنان بی دفاع کشور می دانم که بدون مزاحمت در خارج از افغانستان بنویسید و صدای آنان را با قلمتان فریاد کنید. گرچه که من هم چهار سال اخیر را در برخی از دانشگاه های کشور تدریس داشته ام و روحیات نیک مردم خودم را درک کرده ام که چه خوب است ما قدری هم تحمل داشته باشیم. بدرود و سپاس علی اکبر فیاض

علی اکبر فیاض

سلام به خانم بها خوب می نویسید و خوب ایده ی تان را بیان می کنید. باعکسهایی که از شما در جبهه دیدم شما خاطرات تان را بنویسید تا دیگران هم استفاده کنند.

حسین اندام

سلام امیدوارم یلدای زیبایی را گذرانده باشید محفوظ بمانید

هویدا

سلام وعرض ادب دارم خواهر ارجمندم ثریا بهاء! نخست سلامتی وبهروزی تانرا از الله منان استدعا دارم و ارزومندم سال جدید میلادی را با خوشی اغاز کرده باشی وهمچنان سال خوبی را تمنا دارم . با بنفشه های زیبایت بعید است که دور باشم وهر چند مدتی مروری بر نوشته هایت دارم ودر نهایت موفقیت از ان حقیقت است چون حقیقت تنها در چشم حقیقت بین حقیقت خواهی بود قلم تان رسا وجاودان باد . در هزارستان منتظیر تان هستم

علی اکبر فیاض

خانم بها شما تلاشتان را کرده اید و از مردم بیدفاع غزه یاد نموده اید و مطالب تاریخی هم نوشته اید. اما آن چه که این روزها در جهان نمود پیدا می کند ظاهرا این است که یک اجماع جهانی وجود دارد و آن سکوت عملی در قبال مردم مظوم فلسطین می باشد. همه سکوت کرده اند و هیچ اقدام عملی از طرف انسان دوستان و مسلمانان افراطی که علم مبارزه اسلامی را بردوش دارند هم عکس العملی دیده نمی شود.

نقیب الله

سلام ویبلازیبای داریدمن خوا ندن عنا وین شما شوق دارم