ثریا بهاء

کرزی در نقش شیطان درامه ی "اتللو"

درامه ی "اتللو" ی شکسپیر بار دیگر در سده ی ٢١ بوسیله گوردن براون روی پرده آمد. اینبار نقش " یاگو"  شیطان درامه ی  اتللو را کرزی با چیره دستی که در متنش حقارت تباری و تنزل انسانی نهفته است  بازی کرد.

لندن این اقامتگاه مقدس استعمار کهن و نو، بار دیگر گواه شرف باختگی برده ی نا خراشیده یی بود  بنام حامد  کرزی،  که با  فرو دستی شرم آوری نقش شیطان درامه ی  "جلسه ی لندن "را بازی نمود.

آیا حتمی است که انسان برای ماندن درقدرت، این همه تن به پستی و زبونی بدهد؟

آیا حتمی است که برای تداوم جنایت سالاری تبار خود تا این حد در مرداب  تنزل انسانی سقوط کند؟ 

آیا حتمی است که کرزی برای حفظ قدرت پوشالی خود، دستان خون آلود استعمارگران جهانی را ببوسد و ازملاعمر خون آشام ، این واپسین نیاندارتال  ماقبل تاریخ،  صلح گدایی کند؟

بُعد فاجعه عمیق ترازآن است، که بوسیله ی دلقکان نگون مایه یی چون کرزی ها بازی می شود.  تار های این عروسکان  کوکی روی پرده، با دستان  خونین استعمار گران پشت پرده به حرکت درمی آید.  

اگر تاریخ استعمار کهن و نو را با ژرف پویی و ژرف نگری ورق بزنیم می بینیم که  انگلیسها بیشتر از دو سده قبایل پشتون را با دادن پول و امتیازات خریده و استفاده کرده اند. آنها فرهنگ معامله گری، رشوه ستانی وانگل صفتی را در بین قبایل دو سوی مرز نهادینه نموده اند.

انگلیسها برای تقسیم مجدد جهان بین خدایان سرمایه، به یک قشر انگل صفت چون ملاعمر، ملا کرزی، اشرف غنی، احدی و خلیل زاد نیاز دارند. آنها را از میان قبایل  برگزیده برای شان تعیین وظایف می نمایند. بوسیله ی آنها زنجیر ها و قلاده های زرین برای مردم بینوای ما می سازند.

 سرمایه داران اصلی جهان و شرکت های بزرگ چند ملیتی، امپراتوری های بزرگی را بنیاد نهاده اند، که همچو بارگاه خدایان، برده داری نوین انسانها را، با جنگ های منطقوی ادامه می دهند.  برنامه های اصلی این برده سازی که در واقع گله سازی کشور های آسیایی و افریقایی می باشد، بدست چند سرمایه دار بزرگ جهانی وعوامل صهیونیستی اعمال می شود. اینک بدون نام، قدرت آنها درشرکت های بزرگ چند ملیتی، نفت و واحد های تولیدی و صنعتی  با همکاری روسیه و چین خارج از مرز ها می روند، تا انسان و جهان و آنچه در آنست در اسارت خود در آورند.

 

آنها به اشخاص چون کرزی ها نیاز دارند تا منافع منطقوی آنها را پاسبانی نمایند.استعمار نو از این پس به وجود مردان و زنان خود ساخته و بزرگ و مردان تاریخ ساز درمقام ریاست جمهوری و در رأس کشور ها نیازی ندارند. آنها افراد مطیع و معمولی را می سازند و قدرت می دهند و هرزمان که لازم باشد بر کنارش می کنند.

تمام مذاهب چون افزاری برای نفوذ و حفظ منافع استعماری آنها کار گرفته می شود. برنامه های آنان چنین است که در آغازین سده ی بیست و یکم، همه مذاهب و گروه ها در اختیار آنها و بر اساس طرح آنها حرکت کنند و در اواخر سده ی بیست و یکم، آنها حاکم مطلق و نامرئی کره زمین خواهند بود. آنگاه این گله های خود ساخته ی آنها با چه نیروی می توانند با یک قدرت نا مرئی مبارزه کنند؟

استعمار گران مذهب را در خدمت خود گرفته اند تا سرزمین های زرخیز و دست نخورده و ذخایر نفت آسیای میانه و کشور های دیگر را در اختیار کامل خود داشته باشند. آنگه مذاهب را پس از استفاده ی لازم بوسیله ی خود مردم به زباله دانها خواهند سپرد.

همچنان تنش های تباری، نژادی، مذهبی و زبانی را دامن زدن و مرز های ملیتی را ایجاد کردن، شیوه ی دیگر چپاوگران جهانی است. می بینیم که در افغانستان شیعه بازی و مذهب وهابی را چگونه از مجرای حکومتی بوسیله کرزی اعمال می کنند. پس از دو و سه هزار سال  برای تثبیت هویت  یهودی پشتونها ( دی-ان- ای) آنها را آزمایش می نمایند، یعنی چه ؟

چپاولگران مدرن، منافع خود را در آشوبها، کودتا ها، جنگ ها و تنش های مرزی و منطقوی می بینند. تا زمانیکه این سرزمین ها داری منابع هستند، بهره برداری می کنند وهمچنان از آن از نیروی انسانی آنها کار می گیرند و به برده  سازی آنها می پردازند. ازاین برده ها طالب می سازند و طالب را یهودی ثابت می کنند، آنگاه بخشی از آنها را به  اسرائیل فرستاده، تا به جان مردم  بینوای فلسطین بیندازند و بخشی از طالبها را چون بربرها برای نابودی ارزش های انسانی  به شمال کشور رانده تا به جمهوریت های آسیای میانه و درفرجام به ذخایر نفت آنها ره یابند. می بینیم طالبها به هرات کشاینده می شوند تا از طریق مرز غربی وارد خاک ایران شده، اسراییلی ها را از دغدغه ی گویا بم اتمی احمدی نژاد راحت سازند.

در واقع دنیای متمدن، با دموکراسی کشتار، دموکراسی تجاوز و دموکراسی مافیایی- وحشی گری و بربریت را گسترش می دهند.

ناتواز طالبان یک توفان سهمگین و یک سیل مهار ناشدنی می سازد تا تمام منطقه را زیر و رو کند.

امریکا و انگلیس سخاوتمندانه اجازه می دهند که مردم فقط با واژه های آزادی، انتخابات، دموکراسی و کنفرانس ها دلخوش دارند. مردم بینوا را به تماشای درامه ی انتخابات قلابی، با نقش های چند پهلوی کرزی( یاگو) درمجلس لندن، کابل، ترکیه و سیرک سازمان ملل سرگرم می سازند.

هیهات، مگر مردم ما برای آیین قربانی هست شده اند، که روز صدها کشته برای خدایان سرمایه بدهند؟ 

سرزمین ما با خون انسان آبیاری می شود، تا درخت دموکراسی گلهای بدهد به سرخی خون و به عطر اومانیسم امریکایی و انگلیسی!؟

 

ما جای دریافت علت ها به معلول ها چسپیده ایم، وشاید این شعرگونه ی محمد قدس بیانگر علت ها باشد.  

" به پا خیزید

ای انسانها

زمان تنگ است

 و بدون بازگشت

 بپا خیزید

که خدایان

با تجربه ی هزاران ساله خود

با ساز و برگ نوین

ولباسهای تازه یی آماده می شوند

" لباس مذهب،

لباس ظلم و بی شرمی و بی حیایی

لباس برده داری"

بپا خیزید

صدای سهمگین زنجیر ها و قلاده های زرین آنان که برای اسارت

ابدی تو آماده می کنند:

در آسمانها پیچیده است

صدای که گوش فلک را کر می کند

زنجیر های خدایان کهن از آهن راستین بود و سنگین

اما خدایان نوین

زنجیرها و قلاده هایی می سازند

که زرین است و فریبنده

به سبکی ذره یی کاه و فریبنده گی دایمی

و دروغین و قلابی

بپا خیزید

وماسک های فریبنده ی این خدایان دروغین را برافگنید

تا چهره این هیولاهای آدمخور برهمه عیان گردد

قبل از آنکه زنجیر ها را برگرداگردهمگان فرو ریزند

قبل از آنکه انسان وزمین و هرآنچه در آنست در بند کشند

بپا خیزید

که گسستن زنجیر ها این بار

با ابدیت خواهد بود

وازآن پس کلمات انسانیت و آزادی از جهان رخت بربسته، به تاریخ

خواهد پیوست"


 

 

 استاد واصف باختری

خـطابـه

 های مردم! کاش امشب مست می بودم
بی خبر از هرچه بود و هست می بودم
های مردم، هیچ می دانید؟
راست می گویم
زانچه هستم، زانچه دیدم بی کم و بی کاست می گویم

های مردم
روزگاری می فروشان تمام شهر -آن شهری که از من بود و از من نیست-
وام دار جوش نوشانوش بی فرجام من بودند
لیک حالا
شحنه خون ریز است و من از ناگزیری
رهسپار کوچه های سبز اما سرد افیونم
های مردم، ما
رانده از درگاه تاریخیم
گرچه نقال دروغ آهنگمان هر لحظه ای در گوش ما گوید
که چونان ماه نخشب، ماه تاریخیم
لیک هرگز نبض تاریخی که از آن گفت و گو داریم آیا بوده مان در دست؟

های مردم، شرم مان بادا
اگر یکبار دیگر دست روی دست بگذاریم و بنشینیم
تا هلاکوی دگر از مرز های دور بیگانه
کیفر بومسلم از عباسیان گیرد

های مردم نیمه مستم راست می گویم
راه دیگر نیست
یا بدین سانی که هستیم و بدین سانی که فرمان می دهد دشمن
در کران برکه های پاک و روشن تشنه باید بود
یا بدان سانی که باید بود و فرمان می دهد میهن
بر جگر گاه پلید خصم
دشنه باید بود!

های مردم، راست می گویم
زانچه می دانم
زانچه می بینم
بی کم و بی کاست می گویم.

 

  

 ثریا بهاء

۰         

   انسان تابو شکن، حسادت بر انگیز است *

             

بشر در طول تاریخ زیر یوغ تابوهای گوناگونی از قبیل تابوهای مذهبی و سیاسی کمرش خم شده و از خود بیگانه گشته و حتی با رسیدن به ریشه حقایق نیز سالها لب فروبسته است٠ این تابوها چنان در اذهان  دوران ما  ریشه دوانیده اند که شکستن آنها کار دشوار وخطر ناکی است، هر چند که در دوران ما محتوای این تابوها  رنگ باخته اند, ولی شکل  تندیس از درون فروپاشیده آن،  تاهنوز وحشت  آفرین است٠ طبیعی است که تابو شکنی ها با مقاومت و دشمنی های بسیار، از جانب سنت گرایان، حکومت های شوونیستی ، ترویج کنندگان جهل ، پاسداران قبیله،  نگهبانان بنیاد های فکری  روبرو بوده است٠ تابو یک منع قوی اجتماعی مرتبط با هر یک از حوزه های فعالیت های انسان یا رسوم اجتماعی است که مقدس و ممنوع شناخته می شوند. شکستن تابو با مقاومت و حتی تکفیر جامعه سنتی و عقب گرا روبرو می شود. اکثرا"در  جوامع، تابو ها  ماهیت  مذهبی دارند، امادر جامعه ما  علاوه از ماهیت مذهبی ماهیت شوونیستی  نیز داشته اند٠  در اثر معروف فروید "توتم و تابو"  اشاره بر تناقض نهفته در معنی تابو دارد: "برای ما  واژه ی تابو از یکسو «مقدس» معنا می دهد و از سوی دیگر «دهشتناک»، «خطرناک»، «ممنوع»، «حرام»٠٠٠ در نتیجه تابو بیشتر به مفهومی دلالت می کند که می شود آنرا احتیاط و مدارا نامید"٠ تابو های مقدس  در فرهنگ ما چون « افغان » ، « افغانیت »  « افغان اصیل »، و «غیرت » و٠٠٠  است و تابو های حرام و خطرناک  که نه تنها اجرای کاری، حتی حرف زدن در باره ی چیزی را نیز می توانند در بر گیرند٠  طور مثال حرف زدن در مورد   « ستم ملی » ، « فدرالیسم »، « افغانستانی » ،  « خراسانی »  و واژه گان تحریم شده چون  « دانش » ، « دانشگاه »، « دانشکده » ، « دانشجو » ، « دانش سرا »  و نقد  سنت های حاکم چون «  برادر بزرگ » ، «  افغان اصیل » ،  « قوم اکثریت » ، «  زبان ملی » ، « لباس ملی  » ، « اتن ملی  » ،« سرودملی »  حتی زیر سؤال بردن آن چیز هایی که " تحریم یا افتخارات تاریخی " در فرهنگ حاکم  قبیله پنداشته می شوند،  ناخوش آیند  وزشت است،  زیر سوال بردن واژه "افغان " که از کجا آمد، چرا و چگونه وارد سرزمین خراسان شد؟ خود یک تابو است ٠اگرکسی  افتخارات  تاریخی و کیش شخصیت سازی  شوونیستی را زیر سوال ببرد، آنگاه خود به تابومبدل می شود، که یعنی آن فرد خطرناک است باید تجرید ومنزوی شود٠  " تعمق به این مسأله نشان می دهد که تابو ها و قیودات وضع شده، بیشتر از همه توسط مفهوم « ترس » قابل تشریح است.  شکستن تابو خطرناک است، این خطرناکی در مسری بودن این عمل و در ترس برای تکرار آن نهفته است، که نتیجتأ هراس از فرو غلتیدن باور ها و ذهنیت های حاکم به مثابه ی جزیی از نظم موجود در  جامعه را، که مردم به آن خو گرفته اند، در بر دارد. به قول فروید:  انسانی که تابو را می شکناند، خود به تابو مبدل می شود، زیرا او نیروی خطرناکی را در اختیار داردکه دیگران را می تواند از راه بدر کرده و به پیروی از عمل خود بکشاند. همچنان انسان تابو شکن حسادت بر انگیز است؛ چرا آنچه که بر دیگران ممنوع است، برای او امکان پذیر شده است ؟  انسان تابو شکن در حقیقت واگیر یا مسری است، تا آنجا که نمونه ی کارش امکان پیروی توسط دیگران را دارد، و لذا باید ازش دوری ورزیده شود٠  " انسان تابو شکن  با تمامی مشکلات موجود، این اشکال واهی و وحشت آور را که به  ظاهر هیچ اند و انسان را از محتوای آزادیخواهی تهی میکند درهم می کوبد و راه را بر آزادیخواهان و مبارزین صادق هموارتر مینماید٠  باید تابو ها را شکست تا نسل های بعدی بتوانند براحتی  زندگی کنند، زیرا تابو از نسلی به نسل دیگر منتقل  می  شود و روح آزاد جامعه را میکشد٠شاید همان گفته ی فروید که انسان تابو شکن خود به تابو مبدل می شود و بر علاوه حسادت برانگیز است ، من  نیزعلی رغم تمامی  اتهامات و ترور های روانی وشخصیتی دشمنان آزادی و آزادگی،  یکه وتنها وبدون وابستگی بکدام  گروه کمونیستی یا اخوانی با پرهیز از یأس وبا چراغی از امید در دست براهی میروم که تابو  ها را بشکنم، ویکی از تابو شکنی های من نقد " تکاپو برای قبایل گمشده " بود که چون آذرخشی بر فرق  جادوگران قبیله فرو غلتید ، که با یک  حس گنگ هویتی در همبورگ جرمنی محفلی برپا داشتند تا اگر جوابی برای تابو شکنی های من دریابند، اما با دریغ که  تابوهای هویتی شان چون تندیس شیشه یی شکسته بودند و شیشه های شکسته دیگر پیوند نمی شوند، بنا" با یک سکوت دردناک برای  ترور شخصیتی من خواستند از "ستون پنجم"  سود بجویند ومن بر پندار نا درست شان مهرآزادگی ام را  کوبیدم که من وابستگی سیاسی از سال ١٣۵١ تاکنون با هیچ گروه وحزب وتنظیمی  نداشته ام و هرگزهم  نخواسته ام تا نقش خویش را در آیینه ی هنجارها ورفتارهای سیاسی وفکری دیگران ببینم ودریابم٠                                                                  

این روشم خشم و حسادت جادوگران قبیله را چنان بر انگیخت که دست بدامن پیره مرد بیچاره یی انداختند تا اگروی بتواند سناریوی فاشیستی جرمن افغان آنلاین را با یک مشت اتهامات ناروا علیه من در قالب یک طنز فاشیستی ارائه کند، تا هم لعل بدست آید وهم دل یار نرنجد، یعنی اینکه با این هذیان تب آلود هم انتقام بگیرند وهم من ندانم که این عقده های حقارت و خود کوچک بینی ازکجا  ناشی می شود ؟  طنز را به تمامی سایت های انترنتی فرستادند که اگر حسودی یا مغرضی آنرا به  نشر برساند٠ با دریغ و درد دریافتند که کسی خریداریک مشت اتهام به بهانه طنز نیست و نشرنشد،  ناگزیر سناریو نویس از آب و آتش و هفت کوه و دریا گذشت و آنرا با دستکاری مجدد، در یک گوشه گک پورتال پرجلال چون مرهمی روی زخم های ناسور شان گذاشت٠            

 شگفتا که من موثریت تابو شکنی های خود را دریافتم، که قلمم  چون دشنه یی دو لبه بر اندیشه نژاد پرستانه   وکیش شخصیت پرستی  زخم میزند، به ناتوانی وزبونی منطق وهذیان تب آلود شان دلم سوخت که چه حد بیچاره شده اند چیزى‌ را که‌ نمى‌توانند درباره‌اش‌ به‌طور منطقى‌ نقد و استدلال نمایند،لاجرم به اتهامات  نامردانه و ترور شخصیتی متوسل می شوند، اندکی بعد جانانه وقهقه خندیدم که آنچه خوبان یکی دارند من همه را دارم٠ درآن طنزنامه گویاهم سی آی ای بودم، هم کا جی بی، هم خلقی وهم پرچمی و هم اخوانی،  هم با نجیب بودم هم با احمدشاه مسعود وهم گویا طفل  شش ماهه ام را ازگهواره نانوایی فرستاده بودم تا برای مجید کلکانی که خانه من آمده بودنان گرم بیاورد!؟  گویا هم من به تحریک احمدشاه مسعود مجید را در دام انداخته بودم  وهم  با وصف آنکه از خاندان شاهی کمونیستی بودم؟! در اوج قدرت از ترس؟! نزد احمدشاه مسعود پناه بردم، وهم  گویا بزودی به محکمه  بین الملی تاریخی کشانیده می شوم!؟ اما من شما را به محکمه وجدان تان فرا میخوانم٠ آقایان شوونیست ها! 

باید بدانید که  یکى‌ از شگردهاى‌ مشترک‌ همه‌ى‌ جباران‌ تحریف‌ تاریخ‌ وحقایق است‌؛ و درنتیجه‌، متأسفانه‌ چیزى‌ که‌ ما امروز به‌ نام‌ تاریخ‌ دراختیار داریم‌، جز مشتى‌ دروغ‌ و یاوه‌ نیست‌ که‌ پاسداران قبیله، چاپلوسان ‌ دربارى‌ ومورخین  جعل نویس، تاریخ‌ قلابى‌ و دست‌کارى‌ شده ‌یى‌ رادراختیار ما گذاشته اند که درپشت آن واقعیت ها و حقایق مدفون است٠ شما پاسدارن قبیله که بر دهن من مهر خاموشی می کوبید و از نفوذ اندیشه ی من می هراسید چون مردم را فریب داده اید ونمی خواهید فریب تان آشکار شود،  نگران " وحدت ملی " هستید؟       

پس‌ چرا مانع‌ اندیشه‌ى‌ آزادم می شوید؟                                                          
براى‌ وحدت ملی  فقط‌ آزادى‌ اندیشه‌ لازم‌ است‌٠آن‌ها که‌ از شکفتگى‌ فکر و تعقل‌ زیان‌ مى‌بینند جلو اندیشه‌هاى‌ روشنگر دیوارمى‌کشند ومى‌کوشند توده‌هاى‌ مردم‌ قوانین واحکام‌ فریب‌ کارانه‌ى‌ آنان را به‌جاى‌ هر سخن بحث‌انگیزى‌ بپذیرند و اندیشه‌هاى‌ خود را بر اساس‌ همان‌ تابوها واحکام‌ قالبى‌ که‌ برایشان‌ مفید تشخیص‌ داده‌ شده‌ است بازسازی کنند٠                                                  
مردمیکه  بدین‌سان‌ قدرت‌ خلاقه‌ى‌ فکرى‌ خود را از دست‌ داده‌ باشد، براى‌ راه‌ جستن‌ به‌ حقایق‌ و شناخت‌ قدرت‌ اجتماعى‌ خویش‌ و پیداکردن‌ شعور و حتی براى‌ دست یافتن‌ به‌ حقوق‌ انسانى‌ خود محتاج‌ به‌ فعالیت‌ فکرى‌ اندیشمندان‌ جامعه‌ى‌ خویش‌ اند زیرا کشف‌ حقیقتى‌ که‌ این‌ چنین‌ در اعماق‌ فریب‌ و خدعه‌ مدفون‌ شده‌ باشد
تلاش خستگی ناپذیر‌ مى‌ خواهد و به‌طور قطع‌ مى‌باید با

/ 19 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راحله یار

درود دوباره ثریا بهای عزیز! سپاسگزارم که برگ سبز ناقابلی را لایق خانه زیبایت دانستی؛ دستان هنرمندت درد نکند. با محبت

راحله یار

ثریا جان! تحفه ی ارزشمندت را کاپی برداشتم؛ برای حریم عشق...

نقیب الله مروت

درود خانم ثریا سایت زیبایی دارید خواندم خوشم آمد خیلی مسایل سیاسی با ارزش

یسنا

سلام و ارادت به بها صاحب شجاعت و وجدان انسانی شما هیچ قابل تردید نیست.

یسنا

راستی، بها صاحب اگه وبلاک مره به حماسه زن پیوند بزنی چقدر خوش می شوم!

احمدی

سلام عزیزان......... امیدوارم که حالتان خوب باشد راستش وب بسیار زیبای دارید من احمدی هستم و تازه شروع بکار کردام ولی امیدوارم که باشما بتوانم تبدیل لینک کنم. اگر قابل دانستید من را با نام ( افغانستان در تاریکی مطلق سیاستهای جهان ) لینک کنید و به من هم خبر دهید تا شمارا با نام دلخوا شما لینک کنم. تشکر از شما عزیزان.[لبخند]

یاشیل

نویسنده ی پر تلاش خانم ثریا بها از اینکه با وبلاگ تان آشنا گشتم خرسندم و امیدوارم از خوانندگان آتی آن باشم.برای شما بزرگوار در آفرینش های ادبی و مقالات تان موفقیت روز افزون مسئلت می دارم.

کریمه ملزم

با شهامت زن پر تلاش و دلیر ثریا جان بها را هزاران سلام و درد باد.نمیدانم چه گونه احساس به من دست دادتا نیاز خودرا به خوانش دست نویس های شما مرفوع نمایم باز گو کننده ی خواست های زیادیرا نوشته های تان جواب گر است درد های در گلو خفته ی که زنان بی دفاع هم میهن ما را که توان و جرئت ابراز آن را ندارند تنها ازین جا میتوان پاسخ گو بود به امید رسیدن به ارزوهای تان [گل][گل][گل]

ramin

سلام دوستان من تازه بروزه بروز شدم تشريف بياوريد

asif

سلا م به همه خو ا نند گا ن گر ا می منحیث یک سو ا ل ؟ ا یا د ر مد تی حاکمیت فا شیز م قبیله طی 150 سال کد ام حاکم بو د ه با شد که نو کر خا ر جی نبو د ه با شد ا ز احمد شا درانی تا کر ز ی هر کس بیا د د اشته با شد لطفا نا م ببر د جا یزه د ا ده میشود