‏Photo: رها در باد  بزرگترین و تازه ترین اثر از بانو ثریا بهاء رها در باد کتابی که در بیش از هشت صد برگ, به تحریر در آمده است پرده از راز ها و نا گفه ها بر می دارد. بانو ثریا بهاء دختری که از زمان نو جوانی در موج های سیاست و در یک خانواده مبارز و روشن فکر به بلوغ می رسد خود تاریخ زنده و شاهد عینی قضایای سیاسی اجتماع افغانستان است. درین کتاب بانو بهاء از مبارزه پدر  از برای حق طلبی و مبارزه علیه استبداد و قربانی پدر توسط جباران و مستبدان "آل یحیا" در راه آزادی بخشی حکایت می کند. وی با شهامت و مستند, جنایات  از جریان های دوران کمونیسم و حکومت های دست نشانده و خود فروخته گی مهره های kGB  و حکومات خلق و پرچم را افشا می کند. چگونه گی نفوس شوری توسط دلقکان فرومایه و استفاده از شعار های عوام فریبانه و تبلیغ آزادی و برابری برای رسیدن به قدرت و پیاده نمودن اهداف شوم شوروی را یکا یک بیان می کند؛ بانو ثریا بهاء که خود در قضایا دخیل می باشد از جنایات تره کی, امین کارمل و نجیب با ارایه اسناد و شواهد موثق و قانع کننده پرده بر می دارد. بانو بهاء که خود مثل پدر به استبداد و معامله "نه" می گوید زنده گی خویش را به میدان مبارزه مبدل می کند و تا توان دارد تن به بی عدالتی و معامله نمی دهد و چکمه هیچ جلاد را نمی بوسد. وی که  (خانم برادر) داکتر نجیب بود, پرده از راز ها و جنایات نجیب و خانواده اش بر میدارد, در حالی که خانم بهاء چندین بار از طرح های سوء از طرف داکتر نجیب جان به سلامت می برد در جریان رژیم نجیب همراه با خانواده خود پناهگذین در جبهه پنجشیر نزد آمر صاحب مسعود می رود و مدت اقامت در پنجشیر راهی پاکستان و به آمریکا پناهنده می شود. این اثر به دور از سانسور و نفوس افکرا وا بسته- به صراحت نواشتاری و روان و با ارایه اسناد معتبر به تحریر در آمده ...  بنده از جانب خود این دست آورد را برای بانو بهاء  تبریک عرض می دارم. رها در باد کتابیست روزنه جدید  در پژوهش  "تاریخی"   ژرف و معتبر...‏

 

صنوبر سروش

(رها در باد )  قالب جدید تاریخ نگاری

کمتر کتابی را سراغ داریم که این همه زود و پرشتاب، شهره آفاق گردیده و محبوب دل ها شود. 

ثریا بهاء فرزند فرزانه و فرهیخته سعد الدین بهاء شاعر و نویسنده آزادیخواه عصر مشروطیت است، از همین جاست که وی توانسته است در کنف روح پر شور پدر، کتابی بیافریند یگانه، تحسین بر انگیز و تکرار ناپذیر.

صاحب نظران زیادی به این اثر ارزشمند از ابعاد مختلف نظر انداخته و به تحسین آن زبان گشوده اند. این خود از اوصاف بلند اثر است که خواننده و نویسنده را، خواهی نخواهی، بر آن میدارد تا قامت قلم قلمزنی را که این چنین قیامت برپا کرده است، بستایند. 

دوستان نویسنده، گاه به ( رها در باد ) تاریخ گفته اند، گه ( داستان ) خطاب کرده و گهی نیز، چیز های دیگر.

اما مشکل می نماید که ( رها در باد ) را متصف به اوصافی کرد که محض زاویه یی از زوایای آنرا بازگو کند.

وفرت تنوع و کثرت تتبع در کتاب، و افق بلند دید و درک نویسنده، مانع از آن است که آنرا، به نوعی از انواع متعارف نوشتاری نام گذاری کنیم .

در ( رها در باد ) تاریخ و داستان و خاطره مانند عسل در شیر با هم می آمیزند. من اگر صلاحیت داشتم، به این سبک و سیاق منحصر به فرد نویسنده کتاب، نام نوین و قالب جدید ادبی پیشنهاد می کردم، تا بیانگر کلیت گستره و وسعت کتاب از ملحوظات گونه گون باشد.

قلم سحاری که وقایع، حوادث و رویداد های کما بیش سه دهه تاریخ کشور، بخصوص چهارده سال رژیم کمونیستی را که افغانستان با شوروی رابطه حاکم و محکوم داشت، به ترتیب توالی زمان، گره می زند و خیاطه می کند.

سران رژیم های یاد شده، هیچ گاهی انتظار نداشته اند، که روزی ، زنی، شیر زنی، از روزن زمانه ها سر بیرون می کند و آن راز های درد آلود و درد های مرگ اندود را قصه می گوید. زنی که پا به پای حوادث راه میرود و آنچه را می شنود و می بیند، به حافظه می سپرد تا روزی همه را سر به سر کرده و کتابی      بیافریند و به بایگانی تاریخ اهداء کند.

( رها در باد ) تجسم عینی رویداد هایی است که نویسنده در بحبوحه آن همه رویداد، قرار داشته و با کشاکش تمامی تحولات همگام بوده است.

( رها در باد ) از خاطرات و خطرات ناشی از آن می آغازد. از شناساندن رهبرانی که جز به ارضای امیال بزه کارانه شان، به چیز دیگری نمی اندیشند.

شناساندن موجوداتی که، آدم نه، بلکه آدم نما بودند و از رهبرانی که ابلیس را تقدیس می کردند.

ثریا بهاء ثابت کرد که از نیروی بالقوه و خلاقه اعجاب انگیزی برخوردار است، او در نگارش کتاب، به واقعات، از چشم انداز وسیعی نگاه می کند و حقا که به آن رویداد ها، با قوت تمام، بطور سحر آمیزی، تجسم و عینیت می بخشد و خواننده را به بلند ترین مرحله درک و دریافت شهودی می رساند.

نویسنده از تلخکامی های خانواده گی روایت می کند، از آن وصلت ناجور و به اصطلاح ازدواج اضداد، از ناهمگونی های روحی و روانی، از تفاوت های فرهنگی، تعلیمی و تربیتی در ازدواج.  

هر چه شوهر را بر او تحمیل می کنند، ثریا تحملش می کند و دمی هم بفکر جدایی عملی از او نمی افتد و تمام جوش و جوانیش را به تار خامی می بندد و به امید عبثی به پیش میرود که خود نیز ، انجامش را نمی داند. ثریا اصلاً امیدی به اهلی شدن همسر ندارد. چه، او باری به انسانیت اقتدا نمی کند.

پس از آن، رها در باد، از زد و بند های سیاسی، از سیاست های کیاستی، روابط ناهنجار، امیال سرکش، استبداد لجام گسیخته و تفتین و توطیه در تمام ابعاد حیات اجتماعی، پرده بر میدارد و یا پرده از آن میدرد و با زبان عریان همه را بیان می کند.

رها در باد، روایت تاریخ و ثریا بهاء خود، روای و مورخ موفقی است که زبان تاریخ نگاری را تعویض کرد و تاریخ نگاری را از قید خشکی و خنکی رهانید.

آنچه را من در رها در باد دریافتم:

1-  رها در باد، تاریخ است :

نویسنده، در واقع مورخ هوشمندیست که پیوسته مترصد اوضاع و احوال بوده و لمحه یی هم چشم برهم نگذاشته و با توجه به تمام دقایق و حقایق، قلمش را به جولان انداخته است. او میدانسته که تاریخ آئینه تعاملات، تصادمات، روابط و مسایل گوناگون زنده گی بشر است و آنچه را انسان در ذهن خود با دلایل عقلی ترسیم میکند، در صفحات تاریخ به صورت عینی باز می یابد.

2-  رها در باد، داستان است، اما :

در نگارش ( رها در باد ) نثر بسیار شیوا و روانی، استخدام شده است، نثر فنی، ساده و بی پیرایه. اما زیبا، جان پرور و روح نواز، حتی می توان گفت نثری که قرینه ( سهل ممتنع ) است، نثری که حلاوت پرداخت های داستانیی فنی – هنری را دارد.

باری گفته اند که ( رها در باد ) همانند رمان ( جنگ و صلح ) اثر مانده گار لئون تولستوی نویسنده قرن نزدهم روسیه است. آری، منتقدین ( جنگ و صلح ) را بزرگترین رمان دنیا قلمداد کرده اند، زیرا از دید تاریخی، جنگ و صلح ، شرح وقایع جنگ میان قوای ناپلیون و روسیه است که با تهاجم ناپلیون به ماسکو، داستان به اوج خود میرسد. این نکته شباهت زیادی به شرح وقایع تاریخی اهم از جنگ و جنایت در کشور ما، از قلم ثریا بهاء میر ساند که کتاب، بخش اعظم قوتش را مدیون همین جنبه است.

در کشوریکه، زیر چتر یک دموکراسی کاذب، تاریخ چهل سالش را از نصاب تعلیمی معارف، مثله کرده اند، آیا کتاب ( رها در باد ) نمی تواند این نقیصه بزرگ را قسماً ترمیم و تکمیل نماید. آیا نمی تواند به مثابه جرعه آبی به کام تشنه ملت، به تاریخ کشور شان باشد؟ 

بدون تردید، اکنون رها در باد، در سکوی اقبال و استقبال مردم قرار گرفته است. وجه مشترک دیگری که میان ( جنگ و صلح ) و ( رها در باد ) وجود دارد، اینست که در  ( جنگ و صلح ) تولستوی، دقیقاً پنج صد قهرمان آفریده که با کمال استادی، هریک را با ویژه گی های فردی خودش ترسیم کرده است. از جهت دیگر ثریا بهاء ، نیز توانسته از افراد زیادی که اکثراً در ایجاد فضای اختناق سیاسی، نقش داشته اند نام ببرد.

 

در نتیجه، می توان حکم کرد که ( رها در باد ) یک ( قصاریخ ) است.  

اما آنچه راه ( جنگ و صلح ) و ( رها در باد ) را از هم جدا می کند، مستلزم بیان چند نکته دیگریست:

1-  (جنگ و صلح) بزرگترین رمان دنیاست، اما یک رمان تخیلی، در حالیکه ( رها در باد ) در یکی دو مورد با (جنگ و صلح) شباهت بهم می رسانند و ( رها در باد ) نه یک رمان است از منظر بخش بندی های فنی داستان نویسی، و نه یک اثر خیالی. بلکه سراسر عینی و حقیقیست.

2-  دیگر اینکه، این دو اثر از تمامی جهات متباقی، باهم متفاوت اند.

در این صورت ، چه براهینی، گوینده مشابهت دو اثر را وداشته ، تا یکی را همانند دیگری بشمارد؟

پاسخ اینست که اساساً تشبیه ( رها در باد ) به ( جنگ و صلح ) خیلی تشریفی بوده، آنهم خیلی محتمل است که این طرز فکر، تحت تاثیر شیوایی نثر ( رها در باد ) بوده است.

زیرا، وقتی در اولین نگاه به حجم کتاب، از بیرون نگاه می شود، از فربهی آن، ذهن آدم، دستخوش توحش می شود. اما، بالعکس زمانیکه خواننده، به خواندن آن می آغازد، دیگر کار از کار گذشته و کتاب اختیار را از کف او می رباید و نمی گذارد تا به اتمامش نرساند. این خصیصه کتاب در گرو قوت قلم، شیرینی نثر و تنوع فراوان است و یکنواختی که عامل مهم کسالت و خستگی بوده، اصلاً در کتاب وجود ندارد.

از همین جاست که صاحب نظران دیگری نیز، ( رها در باد ) را به ( بینوایان ) ویکتور هوگو،  ( برباد رفته ) مارگریت میچل و آثار دیگری که ارزش جهانی دارند، تشبیه کرده اند، و این طرز دید، ناشی از همان رابطه ( تاثیر و تاثر ) از نویسنده به خواننده است. زیرا انسان ناگزیر تحت جاذبه قلم قرار می گیرد.

من بر آنم که رها در باد در کل، از همان آوان رژیم سلطنتی، به کتاب ( خاطرات خانه مرده گان ) مشابه است، که آنرا فدور داستایوفسکی آفریده و صحنه هایی از وضعیت دشوار و ناهنجار زندانی در سایبریا حکایت می کند.

گویند تزار روسیه، وقتی این کتاب را خواند، به تلخی گفت: ( خدایا ! پس روسیه ما چنین جایی بوده است ؟ ) و وقتی نسل های پسین ما نیز ( رها در باد ) را بخوانند، خواهند گفت، که خدایا ! افغانستان ما چنین جایی بوده است ؟

ثریا بهاء، حوادث صحنه های اصلی کتاب را با ارایه تصویر های دلکش از کاراکتر ها، محیط داستان، طبیعت و غیره پیوند میزند، و این مهارت از همان سر چشمه کتابخوانی های مستمر نویسنده، سیراب می شود. او که در ( رها در باد ) از ده ها کتاب از مشاهیر دنیا یاد میکند، بیهوده نبوده، که مفدیت آنرا از جادوی واژه های کاربردی در لابلای سطر های کتاب ، می توان به آسانی استشمام کرد.

 

حسن دیگری که در رها در باد، خواننده را تحت تاثیر قرار می دهد، اینست که کتاب بسیار پرنکته است، همه خواندنی و آموختنی.

 

اثری از پر حرفی و روده درازی در کتاب به نظر نمی رسد.

 

وقت کشی نمی کند و خواننده را نمی فریبد. کتاب را هر قدر و از هر جهتی توصیف کنی، می ارزد. چه، ثریا بهاء را، خواننده کنجاو می داند که برای نگارش این کتاب، چه بهای بزرگی پرداخته، و چه درد هایی را متحمل شده، و چه سان شقاوت روزگار، تنش را فشرده و روحش را فسرده. با آنکه پیوسته، خسته و شکسته بوده، اما به دژخیم انقیاد نکرد و تسلیم نشد.  سر انجام پس از تقلای زیاد، که خواننده بر آن وقوف دارد، ثریا با قرار وداع می گوید و راه فرار در پیش می گیرد و این مرحله کتاب را در جو دیگری می اندازد با انبوه تفاوت و تغییر.

 

وداع با مادر دلسوز، دلسوخته و پیر، با تک تک اشیای منزل، با در و دیوار و بام خانه، که سال ها ثریا در آغوش آن غنوده و هریک جدا جدا، نقش و نشان تیره روزی های او را در خود نگه داشته است، وداع با مکروریان، با کابل، با آسمان تیره و خون چکانش، با مردمان اسیر و دربندش، با جوانان خشکیده لب و پیرنما که به جرم بی جرمی هر روز و شب، جوخه جوخه به پولیگون مرگ فرستاده می شدند، همان جوانانی که نادرپور تعریف میکند:

 

      ما مرده ایم، مرده در خون تپیده ایم                ما کودکان زود به پیری رسیده ایم

و و داع و پدرود با خاطرات تلخ و شرین زنده گی !

و آنگاه که صدیق را اقناع میکند تا با او از قلمرو سلطه نجیب گریز کنند. صدیقی که ثریا در هر قالب گنجانیدش، تا از نو، طرح نو و نقش نو از او بیافریند لیک، کوشش های بی ثمر، بر انبوهه نومیدی هایش می افزاید.

ثریا سخت می کوشد تا از ناممکن، ممکن بسازد، لاکن نمی شود.

خوب، نویسنده در این مرحله، روانه پنجشیر، که مرکز مقاومت در برابر رژیم است ، می شود. به قول خود نویسنده، یکی از آرزوهای بزرگش، دیدار با احمد شاه مسعود، رهبر مقاوت است. تصویری که در ذهنش داشته، همیشه این اشتیاق را در وجودش قوت می بخشد. پس از درنوردیدن دره ها و کوه ها و کوهپایه ها، به قرار گاه مسعود میرسد، اما مسعود را نمی یابد، برایش می گویند، مسعود به ( کران و منجان ) رفته و پس از فتح کران و منجان، بر می گردد.

انتظار هر چند کوتاه، چه سخت و جانگذاز است !

و این چند روز دیگر، چشم براهی، برای دیدار با مسعود سخت تر می شود، تا پس از مدت کوتاهی، مسعود بر می گردد و استقبال شایسته یی، از مهمانانش می کند.

نویسنده می گوید که بخاطر دیدار با مسعود، که جهان وی را نمادی از مقاومت در برابر تجاوز ارتش سرخ می دانست، هفت کوه و هفت دریا را پشت سر گذاشته است.

با گذشت مدتی در پنجشیر، ثریا بهاء مسعود را پس از دیدار، چنانکه بود، شناخت، نه طوریکه او را قبل از دیدار می پنداشت.

روز ها یکی پی دیگر می گذشتند تا مسعود، ساز و برگ سفر نویسنده را به امریکا آماده کرده و ثریا بهاء و خانواده اش، به سوی دیار مردمان سبز چشم و زرد مو رهسپار شدند.

در ( رها در باد ) ظرفیت بزرگی موجود است که هر کسی می تواند، به فراخور فراستش آنرا باز یابد.

من فکر میکنم که رها در باد، مکمل ( افغانستان در مسیر تاریخ ) است.

هیچ افغانی و هیچ تبعه خارجی علاقه مند به مطالعه تاریخ افغانستان نمی تواند از داشتن یک جلد آن در قفسه کتاب های منزلش بی نیاز باشد.

نهرو می گوید: ( در کشوریکه تاریخش را نمی فهمند، تاریخ تکرار می شود. )

( رها در باد ) سوگنامه چند نسل پشت اندر پشت است.

تازه گی ها که لست پنج هزار تن از شهدای دوره زمامداری نامبرده گان، از طریق دادگاه (هاگ) در هالند اعلان گردیده، مهر تائید بر حرف حرف این اثر می گذارد

پس بیایید ( رها در باد ) را عزیز بداریم.

 

 

وارد شدن شبکه های جاسوسی در فیسبوک
                         

تاکنون ١٨ نویسندۀ توانا  نقدهای جالبی در باب  کتاب ( رها در باد ) نوشته  اند که در  سایت ها و صفحات فیسبوک با صدها پیام زیبا از سوی دوستان به  نشر رسیده است، سه بار متوجه شدم که مطالب مربوط به کتاب ( رها درباد) از صفحات فیسبوک من ناپدید می شود و من دوباره  نقد ها را وارد صفحۀ فیسبوک کردم،  باز پس از چند روز متوجه شدم که تنها متنهای مربوط به کتاب نایدید می شود،  در فرجام دریافتم که  مار زخمی به نام صدیق راهی از متن کتاب برخاسته و در تبانی با کاوه بهاء مسوول مخابرۀ کرزی از طریق شبکه های جاسوسی دفترکرزی وارد صفحات فیسبوک من  می شوند و از میان  ده ها مطلب تنها آن چه درباب  کتاب رها در باد است نابود می کنند٠  به تقدس یک عشقمادرانه کتابم را بوسیدم که لابد این جنایتکاران را به جنون و هراس کشانده و خواب خوش آنان را پریشان کرده  است ٠

هیهات!  برای بی اعتبار کردن و نابودی کتاب ( رها در باد) چه دلقک بازی هایی که نمی کنند ؟

 

 

 

((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((

 

نوشنه: ثریا یهاء

محمد گل مومند- بانی ستم ملی در افغانستان


این مقاله ام در مورد جنایات محمدگل مومند چند سال پیش نخست در سایت سرنوشت با اشتباه به نام برادرم همایون بهاء نشر شد و سایت های دیگر اقتباس کردند و این بار در فیبسوک با اصلاح نام و ضرورت شرایط دوباره نشرکردم.

 محمد گل خان مومند یکی از بدنام ترین چهره های اشاعه دهندهء تبعیض نژادی وستم ملی در تاریخ کشور ماست٠وی بانهادینه کردن ستم ملی و فاشیسم درکشور تضاد عمیقی رابین ملیت ها ایجاد نمود ، فرهنگ وافتخارات شکوهمند چند هزارسا له ی مارا به خاک وخون کشانید ٠
محمد کل مومند با روش خاص فاشیستی خود در صفحات شمال کشور ، شهر کابل وکوهدامن زمین، دست به تجاوز وکشتاراهالی بیگناه زد ، شمال وجنوب کشور را به جان هم افگند ، به نامهای تاریخی و اصیل کشور دستبرد بی شرمانه زد، زبان پشتو را با تضعیف زبان شیوای فارسی واوزبیکی و نورستانی بر با خشونت تباری بر مردم تحمیل نمود ، آثارتاریخی را دشمنانه نابود کرد ، کتب فارسی واوزبیکی را با خشم وکین حسودانه به آتش کشید وخاکسترش را در" پته خزانه" گذاشت ٠ ای کاش مادرچنین فرزند جنایت کاری را قبل از تولد سقط میکرد تا جنایتکاران امروز به پیروی از اندیشه وی دامن تاریخ را لکه دار نمی ساختند٠

محمد گل خان مومندفرزند برگد خورشید خان متعلق به قبیله شنوار بود که قبل از تقرر خویش بصفت نایب الحکومه ء مزارشریف جهت اجرای وظیفه در قطغن ثبت نام کرده بود، با گذشت زمان از رسوخ بدر بار نادر شاه بر خوردارگردید، در توطئه ی علیه شاه امان الله وسقوط دولت امانی همکار نزدیک نادر غدار وبرادران بود٠

با به قدرت رسیدن نادر وبرادر مستبد او هاشم خان صدراعظم ، محمد گل خان مومند درهیأت برادر ششم نادر ، صاحب دم ودستگاه وامتیازات بی حد ومرزی گردید٠ وی بدستور هاشم ونادر بتأریخ ١۴ اکتوبر ١٩٢٩میلادی وهمچنان در اگست ١٩٣٠ بر مردمان شمالی که پس از سرکوب وشکست حبیب الله کلکانی تسلیم شده بودند با قوای منظم ومجهز نظامی لشکر کشی وحمله کرد ، قتل عامی را توسط لشکریان جنوبی اعم از جاجی ، منگل، جدران ، وزیری و احمدزایی بی رحمانه براه انداخت٠ او در این یورش بر مردمان بی گناه شمالی تحت شعا ر " سرش چت ومالش تاراج" دست به کشتار مردان پیر، جوان ، زنان ، کودکان وغارت مال ودارایی مردم زدند این جلادان خلاف موازین و ارزش های انسانی و غیرت وناموس پشتونوالی مرتکب جنایاتی از گونهء اسیر گرفتن و بحیث غنیمت بردن زنان شده و زنانی که تن به تسلیم نمی دادند یغماگران شکنجه های گوناگون داده و از ضجه های شان لذت می بردند ٠

مرحوم غلام محمد غبار می نویسد " شاه محمود بردارنادرغدار تمام فعالیت های تخریبی خودش را درین ولایت بدست قوای وحشی پشتوزبانان ولایت پکیتا بنام ( افغان وغیر افغان) انجام داد واین خطرناکترین هسته نفاق وتجزیه ملت بودکه در صفحات شمال کشور بدست او کاشته شد وبعد ها بدست محمد گل مومند آبیاری شد٠

" مرحوم میر نجم الدین انصاری می نگارد:" محمدگل مومند در سالهای سلطنت محمد ظاهر خان گفته : (من باید بمجرد سقوط سقوی در کابل وغلبه سمت جنوبی امر میدادم که چنداول کابل را سوخته مردم آنرا تار ومار ومال ایشان تاراج شود، اما این کار رانکردم وحال پشیمانم وخود را ملامت میکنم وبر ریش خود تف میکنم٠ )"

کشتار ها وقتل عامهای بی رحمانه ی ناشی از قصاوت وتعصب شدید محمد گل خان مومندرا حتی جرید رسمی دولتی مانند روزنامه اصلاح که در حمایت از دولت مستبد نادرخانی نشرات وفعالیت داشتند نیز نتوانستند پنهان نمایند وبا وجود سانسور جراید از جانب مقامات دولتی ، روزنامه اصلاح در شماره ١٠ جدی ١٣٠٨ وشماره ١١جدی وشماره ٢٩حوت ١٣٠٨ با رعایت جانب احتیاط ومحافظه کاری مینویسد:" ١٩٢ نفر شمالی محبوس وهفتاد نفر کوهستانی اسیر وسر هفت نفر کوهستانی بکابل آورده شد ٣٠٠ نفر اسیر وعده ای مقتول وعده یی فرار ، ۵٠ نفر دریک روز اعدام گردیدند٠"

قرار نوشته محروم غبار " در حالیکه شاه هرروز از ١٠ الی ۵٠ نفر مردم شمالی را به عنوان اشرار بدون محکمه گلوله باران میکرد مردم دیدند که نادر غدار ومحمدگل مومند به انتقام مرگ کیوناری خون مردم شمالی را تا آخرین نفر به خاک میریزد ، دست بیک سلسله اقدامات وقیامهای زدند واین قیام ها سندی شد تا بیشتر از پیش بریختن خون این مردم اقدام نمایند٠"

محدگل خان مومند مناسب ترین شخصی بود برای بیشبرد اهداف وبرآورده ساختن مقاصد شوم استعمار انگلیس در کشور ما ٠ وی به حیث رئیس تنظمیه ی شمالی با لشکر ی از جیره خواران انگلیس متشکل از اقوام وقبایل جاجی، منگل ، وزیری احمدزایی ، کروخیل وطوطی خیل که تعداد آنها به ٢۵ هزار نفربالغ می شد تحت امر وقومانده خود علیه مردمان بیچاره وبی گناه وبی دفاع شمالی سوق داد ومحشری از بیدادگری قتل عام جور ،چپاول ، غارت ، بی ناموسی وتجاوز وحشیانه را براه انداخت ٠

محروم غبار می نگارد : " محمد گل مومند درین ولایت قیافت فاتح بخود گرفته ودرکمال تکبر وبی گانگی با مردم پیش آمد دشمنانه ووحشیانه بنمود، او قوای حشری ونظامی را در تاراج خانه ها ، انهدام دیوارها باغها ومحراق قلعه ها بگماشت وخود مشغول شکنجه ، اهانت ، لت وکوب مردم بود واز قیام کنندگان جان می خواست ، آنها ییکه پول ،طلا و سلاح نداشتند چوب میزد ، دشنام های رکیک ودور از شرف انسانی میداد ، حتی به تأیید سایرتاریخ نویسان ، تهدید به احضار زنش در محضر عام می نمود٠ اگر در خانه های تلاشی شده زیورات بدست شان نمی آمد زنان خانواده را تهدید به فروبردن سوزن در پستانهای شان می نمودند به گذارش شماره ۵٨ ماه دلو روزنامه اصلاح ، یک ( محمد گل مومندازمردم شمالی ٣٩٨٣۴ دانه طلا و ١۴٩٢٠۶ سکه نقره از خانه دزدی و به نادر غدار تقدیم کرد البته این حساب روزنامه شامل زیورات وپول نقد واثاثیه خانه مثل قالین وظروف نمی باشد که لشکریان وحشی صفت با خود بردند ٠)"

یک نفر پیر مرد شمالی که محمد عباس خان نام داشت در اظهاراتش راجع به وحشی گری های محمد گل خان مومند ولشکریان وحشی او چنین نقل میکند: " زمانیکه لشکریان جنگلی به خانه ما آمدند بعداز شکستاندن در وپنجره ها به خانه پسرم داخل شدند آرمونیه پسرم باز بود چند نفر ملیشه بخاطر صاحب شدن آرمونیه گویا که صندوق طلا است باهم به جنگ ودعواپرداختند تا بالاخره یکی از کلان های شان رسید وفورا" آرمونیه را بغل کرد وقتیکه دروازه آرمونیه در موقع بغل گرفتن بسته گردید ا خود صدایی بلندکرد ، دلگی مشر ترسید وآرمونیه را به زمین انداخت وهمه چند قدم دورتر از آرمونیه استادند واز ترس دست به آرمونیه نزدند( بعد دستار وپتوی مرا گرفتند ومرا بدرختی بستند وآنقدر چوبم زدند که از هوش رفتم ٠" (نقل قول از کتاب یغمای دوم منگلی ) ٠

همچنان شخص دیگری اظهار داشته است که وحشیان جنوبی دوشاب را که مردم شمالی از شیره انگور یا شیره توت درست میکنند ودر چلیک های چرمی یا داخل چاتی ها ذخیره میکنند ودر ایام زمستان با نان وچای صبحانه آنرا می خورند خیال کردند که روغن یا تیل شرشم یا تیل سیاه است ، درموهای دراز، بروت هاوچپلی های خود مالیدند ، چونکه آنها به چرب کردند موهای سر شان با تیل سیاه عادت داشتند ٠

وزیر محمد گل خان مومندکه نخستین سردمدارفاشیسم ، اپارتاید نژادی و ستم ملی در افغانستان بود برای تطبیق پروژه های فاشیستی وپشتونیزه کردن افغانستان وستم ملی براقوام شمال کشور به یک تعداد عناصر فاسد و جنایت پیشه ی دیگرنیز ضرورت داشت، آنجمله بااختر محمد( پدر داکتر نجیب الله ریس جمهور) که در قریه ی میلن پکتیا چلی مسجد بود وصرف چند سوره نزد ملا بیش نخوانده بودواضافه از آن سوادی نداشت آشنا گردید وی نخست در ولایت قطغن به عنوان شاطر زیر رکاب اسپهای محمد گل مومند وسپس با فرا گرفتن تعلیم از مکتب درندگی محمدگل مومند وستم برمردم شمال به جاه ومقام رسیدوعلاقه دار قطغن مقرر گردید ، وحشت فطری وی با اندیشه فاشیستی محمد گل مومندسازگار گردید واین چلی مسجد بر سرنوشت مردم قطغن فرمان میراند وبا رشوه ستانی وچوروچپاول مردم در مسیر اندیشه فاشیستی محمد گل مومندحرکت میکرد، این جنایت کاران فاشیست دریک اتحاد نا مقدس تخم نفاق وستم ملی را در شمال کشورکشتند که اختر محمد بوسیله محمدگل به داود خان صدراعظم وقت معرفی وسپس به عنوان وکیل تجار درپشاور پاکستان مقرر گردید، این چلی مسجد ازطریق جاسوسی دوطرفه ودوشیدن گاو شیری "مساله پشتونستان "ورشوه ستانی ازتجار، صاحب ملیونها افغانی گردید و شعارش چهار "پ" بود، پشتو، پشتون، پشتونستان، پکتیا٠ علاوه از پدر خاین داکتر نجیب مولانا عبیداله صافی سرمدرس مدرسه ی اسدیه ،عبدالغفور خان از ناقلین سر پل ، حکیم بای از ناقلین بوینه قره ، عبدالجبار خان حکمران شبرغان ، داد محمد خان حکمران بلخ ، ضیاء خان ، مولانا حبیب الله معلم جبری کورس پشتو وغیره عناصر متعصب قبایلی در سر کوب مردمان بی گناه از ملیت های با فرهنگ تاجیک اوزبیک، هزاره وترکمن وقتل وکشتار آنها وبه بند وزنجیر کشیدن روشنفکران در صفحات شما کشور ثبت تاریخ است٠

شیوه برخورد غیر انسانی وفتنه انگیزانه محمد خان مومند وهمراهانش دربرابر ملیت های غیر پشتون روشنفکران سمت شمال را واداشت تامحافل مخفی وشب نشینی های را براه اندازند وراه چاره برای نجات مردم بجویندکه میتوان از اشخاصی چون میرزا محمد قاسم ، فیض الله بای ، سید عمر کرنیل سید صادق گوهری ، مولوی صاحب خال محمد خسته شاعر وعارف مشهور ، عبدالصمد جاهد، میرزا ثاقب شاعر، عبدالاحد رقیم ، میرزا غلام علی قانون ، سید حسین آقا، حلال الدین بدری ، شریف شاه، قاری سید اکبر ، حاجی محمد علی ، حاجی عبدالرزاق نثاری ، میرزا فراح الدین ، نورمحمد رئیس روضه، سید شاه ، اکبر لالا، مولوی غلام حیدر ، مولوی محمد عثمان ، عبدالله نصار وغیره از ولایت بلخ نظیر قل ، نظر محمد نوا، ابوالخیر خیری از میمنه آقای کریم نزهی از اندخوی ، مخدوم اسماعیل از خلم ، سید محمد دهقان از کشم ولایت بدخشان ، وکیل محمد صدیق از رستاق ولایت تخارنام برد ٠

از کار نامه های جنایت باردیگر وزیر محمد خان مومند یکی اینست که ده ها جریب زمین آبی و للمی حاصل خیز مردمان صفحات شمال ، شمال شرق وغرب کشور را با جبر واکراه از مالکان اصلی آن غصب وبرای ناقلان قبایل پشتون اعطاء کردکه ذکر تک تک آن با تفضیل از حوصله این نوشته خارج است او با چنین بخشش های خاینانه حقوق باشندگان اصلی

/ 0 نظر / 91 بازدید