7

ثریا بهاء                                     نقدی بر " پرواز پرستو ها در آسمان آبی دریا " پرواز پرستو ها در آسمان آبی دریا" اقتباس نیلاب سلام،  در سایت آریایی،‌ مرا بیاد جملات یکی از داستانهای  اعظم رهنورد زریاب انداخت که پرستوها از فضای تاشقرغان پرواز مینمایندوهمچنان دوداستان زیبای قادر مرادی بنام "برگ ها دیگر نفس نمی کشند " و داستان " عطر گل سنجد وصدای چوری ها" برد وبا تأسف دریافتم که گاهی برای ما زنها بایدمردی بنویسد ویا نوشته های دیگران رابدون درنظرداشت معیارهای نویسندگی با نهایت زرنگی بنام خود روی صفحات انترنتی بگذاریم با اضافه یک عکس، یا سنگری نامرئی باشیم برای اهداف سیاسی مردان که خود بنابر ملحوظات خاصی نمی توانند ویا نمی خواهند درگیرماجرا شوند ناگزیر زنان راروپوش کارخود می سازند٠  با دریغ در سایت های ما تنها نام فرد بعنوان نویسنده نوشته می شود و فرق بین سرقت ادبی، تتبع، اقتباس، ترجمه یا برگردان نیست وهمه اینها نویسنده اند، با تأسف نگاهی نقدگونه من اندکی تحمل ناپذیر می نماید اما گام مثبتی است  جهت بهبود ادبیات نوشتاری ما، امروز برای نگارش شعر، داستان کوتاه، ناول، نقد و گذارش ها ومقالات  معیار های اکادمیک وجود دارد، اما عده ازنویسندگان ما بدون درنظر داشت این معیارها از زمین وآسمان وریسمان می نویسند ٠ خانم نیلاب سلام بدون مقدمه با جملات نامتجانس چند نویسنده، بدون ذکر نام شان ویا در کوتیشن ویا گیمه گذاشتن جملات شان شروع به نوشته ویا پرواز میکندوبرتیغه سست بنیاد، نژاد پرستی فرود میاید ، اما با شجاعت از عهدهء پراگراف های دیگران را از آن خودکردن بر میاید!؟

 

    داستان " عطر گل سنجد وصدای جوری ها " ی قادر مرادی که شهکار وی است  با زیباترین ولطیف ترین جملات که گویا از مخمل برآمده اند  چنین می نویسد باد نرم و جانبخش سحر گاهی می وزد. به او می نگرم ، به هاجر ، هرگز در گذشته اورا این گونه زیبا و دلپذیر ندیده بودم . چوری های شیشه اش مانند دانه های انارشفاف و تازه اند . حیران حیران به او می نگرم . او مثل یک کوهستان ، مثل یک درهء زیبا ، مثل جویبارهای شفاف ، مثل درخشنده گی سنگریزه ها ، چشم هایش مانند جویبار های خوابم ستره و صاف اند . سنگریزه های زیبا ، در زیر نگاه هایش دانه دانه دیده می شوند . "   اما خانم نیلاب عزیز نه تنها جملات زیبای مرواید گون قادرمرادی رادرکوتیشن نگرفته ومبهم گذاشته اند  بلکه  ملیشه های پاکستانی را بدون آنکه در داستان موجودباشد به آن افزوده وتصرف نموده اند به همین ترتیب نوشته های دیگران را یکی دو سطر بدون ارتباط موضوع و گرفتن اسم شان که کدام جملات متعلق به کدام نویسنده است  ردیف نموده اند و در اخیر بنام آویزه ها با زرنگی رفع مسوولیت کرده وستاره ها صرف به هاجرویکی دوی دیگر اشاره کرده اند که  خواننده فکر کند که مرادی چیزی بنام هاجر نوشته است، به نظر من صداقت در نوشته مهم است واز نقد ادبی دوستانه برمیگردیم به بار سیاسی نوشته که در پس این سنگر نامرئی مردی خفته است وبال نیلاب جوان را هدف قرار میدهد واز اوج پرواز پرستویی به زمینش می افگند وبازازهمان سلاح کهنه ی زنگ خورده  کارگرفته می شود  که : من  یک تاجیک تبار دری زبان هستم!  اما در خدمت قبیله عصر حجر و افغان اصیل ؟   افغان اصیل یعنی چه ؟ تمام نژاد پرستان از اصیل بودن نژاد خود حرف میزنند هیتلر هم از آریایی اصیل حرف میزد واگر افغان اصیل نبود انسان نیست ؟ واگرهزاره بود باید موردهجوم کوچی های افغان "اصیل" قرار گیرد بی آنکه برای هردو راه حل انسانی پیدا شود؟ واگر اوزبیک بود باید سینه اش را افغان اصیل در شبرغان بدرد؟ وباز نویسنده دیگری با پرستوی سیاه درچند سطر اخیر با فانت و نوشتار ویژه خود بسوی غزنی واز آن جا به کانادا پرواز میکند!؟ بگفته شاملو " روزگار غریبی است نازنین " !  ومن میگویم روزگار عجیبی است نیلاب عزیز! برای شناخت "افغان اصیل  لینک زیر را کلیک کنید http://www.ariayemusic.com/dari4/siasi/part4.htm       

 ٠                            picasso_blue_the_visit_two_sisters_360.jpg

نقاشی ازپیکاسو

فلسفه فمینیسم چیست؟

در طول دهه هشتاد و نود و در موج سوم فمینیسم، به رغم افول نسبی در فعالیتهای جنبش فمینیستی و نهادینه شدن بخش و سیعی از جنبش و در نتیجه انتقال مبارزات به درون جامعه سیاسی و نهادهای اجتماعی- سیاسی و کاهش فعالیت در عرصه سیاست خاص جنبش، نظریه پردازی، فعالیت های آکادمیک، و مبارزات گفتاری نقشی عمده و غالب را در فمینیسم پیدا کرد. بی اغراق میتوان گفت که مهم ترین، فعالترین و چشم گیر ترین حوزه فعالیت فمینیست ها  در موج سوم  قلمرو علمی – نظری و دانشگاهی است.  میزان استقبال از کلاسهای مطالعات زنان در دهه 1990 به شدت افزایش یافته و در بسیاری از موارد میزان ثبت نام از گنجایش کلاسها بیشتر بوده است.  و در این میان فلسفه فمینیستی هم از هویت و جایگاه محکمتری برخوردار شده است. اما فلسفه فمینیستی به عنوان بخشی از دانش  در اواخر دهه 1970 به عنوان شاخه ای از جنبش مطالعات زنان آغاز شد و مانند مطالعات زنان در سایر رشته ها، با اهدافی نسبتا متواضعانه برای پایان دادن به  غیبت زنان  در بسیاری از علوم دانشگاهی آغاز کرد، در آن زمان ابدا پیش بینی نمی شد مطالعات فلسفی و تجربه زنانه چنین حجم عظیمی از آثار را به وجود آورد، در فلسفه فمینیستی در شکل کنونی آن آرا بسیاری از فلاسفه مورد مناقشه قرار گرفته است و فلاسفه فمینیست باعث ایجاد تغییر اساسی الگوهای فلسفی در بسیاری از رشته های فرعی شده اند.
 فلسفه فمینیستی از توجه به استفاده ازشیوه های فلسفی موجود برای ترتیب مسائلی بطور خاص مربوط به زنان آغاز کرد و در درجه اول از مسائل مربوط به سیاست و اخلاق عملی، به سمت بررسی  شیوه های آشکار و نهانی که در آن تنزل دادن زنان  در اغلب آرمان های جاودان، مفاهیم مرکزی و نظریات مسلط فلسفی به عنوان امری ذاتی تلقی شده است حرکت کرد. فلسفه فمینیستی  با تعهدش برای جبران درک «مردمحور» در فلسفه تعریف میشود.
این تعهد به شیوه های گوناگونی ظاهر شده است. فلسفه فمینیستی شامل طرح هایی برای بازیابی  آثار نادیده گرفته  فلاسفه زن  است.همچنین دربر دارنده چالش مستقیم با تحقیر صریح زنان در آثار بسیاری فلاسفه بزرگ است. در سنت غربی این فلاسفه شامل ارسطو، آکوئیناس، روسو، کانت، هگل و سارتر هستند که در  سنتی  تغییر ناپذیر، عقلانیت را به عنوان ویژگی ذاتی شخصیت انسان  می دانند و استدلال میکند که ظرفیت زنان برای عقل متفاوت و نازل تر از مردان است.
نمونه بارز- و در نزد نویسندگان فمینیست، نمونه رسوا - از این طرز فکر را میتوان در آراء ژان ژاک روسو دید که صراحتا معتقد بود« احساسات زنان قوی تر از آن است که به توانایی خرد ورزی مردان برسند». و در مقابل فقط از اهرمی که به زعم  روسو کم اهمیت هم نیست بر خوردارند و آن هم این است که زن میتواند «قلب مرد را تکان دهد». از آنجا که منشا حقوق طبیعی برای انسان در تفاوتی است که به واسطه خردمندی، او را از حیوانات متمایز میکند و چون در خردمندی زن تردید است، نمیتوان او را واجد حقوقی دانست و بنابراین شهروند محسوب نمیشود.
اما مهمترین آموزه روسو درباره زنان این است که وظیفه زن خشنود ساختن مرد است. به عبارت دیگر، او حیثیتی ابزاری – و نه غائی- برای زن قائل است و صراحتا در کتاب امیل مینویسد:«کل آموزش برای زنان باید توجه به مردان باشد. آن ها باید مردان را راضی کنند، برای آنها مفید باشند، کاری کنند که مردان دوستشان داشته باشند و به آن ها احترام گذارند، آنها را در دوران کودکی آموزش دهند، هنگامیکه بزرگ می شوند از آنها نگهداری کنند، تسلای وجودشان باشند و زندگی را برایشان خوشایند سازند» این وظیفه زنان در همه دوران هاست و از نوزادی باید در این زمینه آموزش ببینند.
به علاوه فلاسفه فمینیست  با نتایج و نظریات اخلاقی و سیاسی که به زنان به مثابه ابزاری برای  منفعت مردان نگاه میکند یا تسلط مردان در نهاد هایی مانند خانواده یا دولت را به رسمیت می شناسد در معارضه هستند. آنها برای  تصحیح غفلت فلسفی از بسیاری مسائلی که به طور خاص به زنان مربوط میشود در تلاش هستند. در سنت فلسفی غرب این مسائل به طورخاص  شامل سکچوالیته و زندگی خصوصی میشود که بطور کلی متعلق به قلمرو خصوصی و خارج از حوزه قضایی بوده است. به همان میزان مبارزه علیه غفلت و حتی  تحقیر آشکار زنان  در بسیاری سنتهای اصلی فلسفی  وجود دارد. فلاسفه فمینیست  نشان میدهند که چطور  بسیاری  از دریافت های  فلسفی بطور ماهرانه ای ارزش «زنانگی» را تنرل داده است.
در غرب  پروژه فمینیستی اغلب مستلزم از میان برداشتن دوگانگی های مفهومی مانند فرهنگ/طبیعت، متعالی/ درونی، کلی/جزئی، ذهن/ بدن، عقل/ احساس و عمومی/خصوصی، با عنایت به پیوستگی اصطلاحات ارزشی بالاتر با مردانگی و اصطلاحات کم ارزش تر با زنانگی است، در حقیقت این دوگانگی ها با تصویر تنزل فرهنگی زنان در ساختار نهایی واقعیت مرتبط هستند.
نهایتا برخی فلاسفه فمینیست استدلال کرده اند که عموما اگرچه نه بطور کلی، ممانعت زنان برای ممارست فلسفی منجر به  پذیرش منظرهایی  شده است که در آن تجربیات و اشتغالاتی که خصلتا مذکر هستند تفوق یابند. به عنوان مثال تعهد فلسفه غربی جدید برای مرکزیت  ارزشهایی نظیر خودمختاری، برابری و فردیت  که انسان را  اساسا جدا از «دیگران» بازمی نماید.
اخلاق اجتماعی و سیاسی نخستین حوزه هایی بودند که فلسفه فمینیستی غربی  مورد توجه قرار داد، اما امروز فلسفه فمینیستی در همه رشته های دانش فلسفی معاصر وارد شده است. احتمالا امروزه اخلاق فمینیستی رشد یافته ترین گرایش فلسفه فمینیستی است ، بخصوص رشته اخلاق زیست پرشکی  فمینیستی در اوج شکوفایی قرار دارد. همچنین شناخت شناسی و فلسفه علم زمینه هایی هستند که بررسی های فمینیستی به صور مشخص در آنها سودمند بوده و باعث رونق در فلسفه فمینیستی معاصر شده است. نظر به اینکه  نقد هنری و زیباشناسی اغلب موضوعات لطیف تر و زنانه تر را مورد توجه قرار میدهند- در مقابل مباحث خشک شناخت شناسی و فلسفه علم- جای شگفتی است که کار زیادی در بررسی امکان مردمحوری بنیادی نظریات زیباشناسی انجام نشده است .بررسی های فمینیستی در منطق و فلسفه زبان نیز  نسبتا توسعه نیافته تر به نظر می رسند. علت توسعه نیافتگی برخی حوزه ها ی پژوهش فلسفه فمینیستی جدید بودن آنها است. حال آنکه نظریه عدالت هم سن فلسفه است، اما مباحث فلسفی که به وسیله ایده عدالت بین انسان های روی زمین  به وجود آمده تنها امروزه مورد توجه قرار گرفته است. تامل فلسفی درباره ابعاد تجویزی خط مشی اجتماعی نیز اخیرا توسعه یافته اند.
جاگر و یانگ در پایان مقاله خود تحت عنوان «فلسفه فمینیستی چیست؟» چنین نتیجه میگیرند که: اگرچه آثار فلسفه فمینیستی در بسیاری مناطق  هنوز در دوران کودکی اش است، با این وصف پس از گذشتن از دو دوره فکری در فلسفه فمینیستی - در دوره اول فلاسفه فمینیست به  تشخیص و نقد  برای بازسازی قوانین فلسفی موجود  پرداختند  و در دوره دوم  آنها نظریه ها و دیدگاههای جدید را با تامل فلسفی بر روی تجربیات خاص زنان گسترش دادند و توانستند فرهنگ لغات تخصصی خودشان را ایجاد کنند و در حوزه های کوچکتری به فعالیت به پردازند- امروز سطح بالایی از پیشرفت به وسیله فلاسفه فمینیست به کمک این دو گام نخستین به دست آمده است به این معنی که فلاسفه فمینیست آماده هستند که هم طراز با سایر فلاسفه فعالیت کنند، اکنون  فلسفه فمینیستی به حد قابل قبولی از بلوغ رسیده است و زمان آن است که تاکید بیشتری بر مرحله /جنبه سوم فعالیت خود بکند  یعنی به صورت مستقیم تر با آثار فلسفی که به عنوان فلسفه فمینیستی محمول برخویش نیستند درگیر بشود. و فلاسفه فمینیست با قدرت و بطور مستمر در مباحث وسیع تر فلسفی مداخله کنن
       

.منابع مورد استفاده در این نوشتار عبارتند از
 تاریخ دو قرن فمینیسم، حمیرا مشیر زاده
 فرهنگ اصطلاحات فمینیستی،مگی هام
Jaggar, Alison M.; Young, Iris Marion ,what is feminist philosoph?,Jaggar, Alison M.; Young, Iris Marion, A Companion to Feminist Philosophy,Publication: Malden, Mass. Blackwell Publishers, 2000,
  
     bluerose.jpg 

بی تقدس 

خاکسترتنم را پیش از مرگ
سنجیده و دیده، دانسته به دریا ریختم
تا نشیند آزاد در اعماق آب
نگردد فاصله بهشت و جهنم را
نبیند مار و گژدم را
ننوشد باده ناب موهوم را
دیدم، خاکسترتنم را
می برد آب
می برد موج
آزاد از هر رسوم
تا سینه گسترده دریا
آنجا که مسیح نیست و صلیب نیست
آنجا که شمشیر نیست و پرستش نیست
آنجا که قبر نیست و تقدس نیست
دریا! ببر مرا پاک از تقدس کن

« یسنا »               تاریخ چیست ؟                                    bs00554_.jpgسرگذشت سرزمین و گذشتگان در مسیر زمان، بدون بازی با کلمات، تاریخ است. تاریخ یک علم است، مانند همه علوم و باید علمی و با تمام دلایل و شواهد و قوانین به آن نگریست. امروزه تاریخ برای ما مثل داستان شده، نه دانش٠ در تاریخ گنج است۰ دیگر زمانی نیست که چشم و گوش بسته، هر داستانی و ما جرایی را بعنوان تاریخ و علم تاریخ قبول کنیم، باید فکر کرد، آیا واقعیست، یا نه و چگونه؟ کی گفته وچرا گفته ؟ چرا میخواستند دروغ بگویند و بنویسند٠ برای این دروغهای تاریخی چقدر زحمت کشیده اند، وچرا؟  و هزاران پرسش دیگر۰ چشم وگوش بسته و کور کورانه تاریخ را نپذیریم۰ با دانش و اندیشه وارد تاریخ شویم، آینده ما به تاریخ بستگی دارد٠      

 ثریا بهاء  

                   بشیر احمد انصاری گل"یاس"                           که درغربت روئید         

/ 131 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ظريفي

سلام! ای وای من چه غافل بوده ام وگمان میکنم هنوز زوداست. با خواندن بر خی از نوشته هایت که تا حد توان مرورشان کردم همه را به فر صت مناسب خواهم خواند. دوسالی قبل زیر عنوان(فریاد زن) سروده ام را تقدیم دوستان داشتم که کمی طویل است وگنجایش این کامنت را ندارد. واقعا من بیاد اینکه: دنیا زاهل جود به خود ناز میکند زن بیوه نیست تارود اندر کنار مرد غرور انسانی را بادر نظرداشت مقام زن ونفرین بر مرد سالاری اندیشیده ام زن را مو جودی واقعا مظلوم در وطن مان افغانستان به بر رسی گرفته ام. وتو بهای خوب ثریای عزیز:

ظريفي

به ادامه: واندم که لطف ومهر طبیعت خداشود دستان ناز عشق عروسم حنا شود آیینه را زلال وصفا ئیست لیک نیست جر ئت که بر تو روکند وخود نما شود زآیینه هاگلایه ندارم عزیزمن حیران بود چه گونه به جم آشنا شود زا هد اگر بروی تو بیند زصدق دل در فکر صنع وقدرت لطف خداشود لا حول زهد شیخ زایجاد حسن توست ورنه بگو که دست به زانو چراشود اندر نهاد ایده وتزویر فلسفه در جوهر وجود تو صلح وصفا شود لطف طبیعت است سرا پا وجود تو کانجا بهار عشق زمهرت به پا شود معشوق نا زنین من ای راحت وجود نوش از لبت به حرمت آب بقاشود آری بهار در شرف آمدآمد است طبع (ظریف) حیف بود نا رسا شود

ظريفي

دوست خوب نويسندهء آگاه ثریا جان بها! از کامنت ساغر شفا به این جا راه کشیدم و چه زیبا که نوشته هایت را خواندم بلا درنگ وبلاک ارزشمندت را ثبت پیوند های وبلاک تلا وت اشک نمودم که بسی ازین آشنایی با نوشته هایت نهایت خرسندم که با جرئت بگویم خواندم وپر شدم. در نوشته های تازه ات خبرم کن تا از چنین نعمت زیبای طبیعت محروم نبوده باشم. عرض حرمت حضرت ظریفی فنلاند.

ثریا بهاء

بايداين توان راداشته باشدفرهنگى راکه ازنظرتاريخى درخدمت منافع مردانه بوده است ، ازاقتدارطلبى بيرون آوردوبه آن خصلت دموکراتيک بدهد. هدف نقدفمينيستى اين است که زندگی راانسانی کند. فمينيست هابه دنبال جاى بيشتردرنظم کنونى جامعه نيستند، بلکه آنان به دنبال نظم جديدى هستندکه با« ارزش هاى انسانى » بنيان گذارده شودونه باارزش هاى جنسيت گرا!وهیچگاه هم در فکر نبرد بامردان وانتقام نیستند با تأسف مردان ما مطالعات عمیق درین مورد نداشته وبه بیراهه رفته اند اگر آثار ورجینیا ولف ، سیمون دوبووار، تینن وکت میلیت وفمنیست های مشهور ایران را چون نیره توحیدی ، مهر انگیز کار ، شهلا لاهجی ، گلناز امین ، ژانت آفاری ودیگران را با ژرف پویی نگاه کنید سوالات شما حل خواهد شد به امید تبادل نظر بیشتر با شما ثریا بهاء

ثریا بهاء

بخش ٢ اگر به تاریخچه انقلابات جهان نگاه کنید هیچ انقلابی ستم بر زن را کاملا" ازبین نبرده وازهمین جهت فمینیست های سوسیالیست بر مارکسیسم انتقادات دارند که بحث عمیق وطولانی است، با تأسف بگویم من کاملا" تنها درین راه کار کرده ام زنان ما یا از اساسات وفلسفه فمینیسم آگاهی ندارند و ویا صرف شنیده اند وبرداشت سطحی دارند و مردان ما فمینیسم را اژدهای هفت سر میدانند که به تصور آنها زن سالاری و هزاران مفهوم منفی دیگر دارد اما فمیسیم بايدقادرباشدتجارب زنان رادرجهت انسانى وبرابرى سيستم وارزش هاى فرهنگى به پيش برد.

ثریا بهاء

آقای ترکانی سلام های گرمم را پذیرا شوید ! نهایت سپاسگذارم از پیام های محبت آمیز تان که با پوزش اندکی دیرتر به جواب پرداختم ٠ اما آنچه باید بگویم که من اصولا" دریک خانواده مبارز به دنیا آمدم وپدرم هژده سال در پشت میله های سیاه زندان سلطنتی بسر برد وآن چه برای خانواده ما به ارث گذاشت یک سلسله ارزش های انسانی وانقلابی بود که آن جارا مناسبات مرد سالاری راهی نبود ودر چنین فضای رشد کردم و آنگاه که جهان وخودرا شناختم مبارزه کرده ام بخاطر آزادی وآزادگی و انسانیت که این ارزش ها زن ومرد نمی شناسد ٠ ولی از آنجا که در جامعه ما انواع ستم ها بیداد میکند ستم دولت حاکم ، ستم ملی ، وزن جامعه ما یک ستم مضاعف یا سومی جانش را بلب رسانیده است ،

ميرزايی

درود برشما بانوی راستين سرزمين خورشيد! نوشته های پرانگيز وبيدارکننده ی خوب شمارا ميخوانم ولزت ميبرم. بخدای بزرگ خرد که اين قلمهای که بروی صفحه ی انترنيت کشيده ميشود، تآثيرات عمیقی خويش را دربيداری اذهان مردم سرزمين ما دارند وامروز اين بهترين نوع مبارزه است که ما وشما پيش گرفته ايم. نتيجه اش را ما در ذهن وبيان بعضی فاشيستان خلقی وطالب انديشان قبيله گرا می بينيم که چگونه بيان راستی وحقيقت آنهارا زجروجدانی ميدهد. رسالت همين است که در قبال سرنوشت هويت ساز مردم بی تفاوت نباشيم. سعادتمند وهميشه لب پرخنده باشيد. هم بينش وهم انديش شما ميرزايی

جهانمر هروی

از من چه میگریزی ای جان، جان جــــانم خواهم که بی تو هرگز، در این جهان نمانم تو آب چشمه ساری، من تکدرخت پیــــرم بی رحمت تو دیگر، بی روح ام و خـــزانم ای لطف صبح امید، روشــن ز اشعــــۀ تو من بخت شب گزیدم، از طلعت ات چه دانم اویختـــم به زلفــت، چون شانه وقـت دیدار بر تار تار مویت، صد هـــا غــزل بخوانــم هر چند وصف گـــویم، از خوبی تو گویم قانع نمـــیشود دل، ناقــــص بود زبانـــــــم ای آفـــتاب عــــالم، بر مـــن بتاب یکـــدم باشد که از فروغ ات ، چند سال زنده مانم

بهار

خیلی خوب بود سایت تان واقعاَ خوش شدم از این که واقعاَ مطالب خوب را درین سایت تان جا دادید به امید موفقیت های بیشتر تان برادرت بهار از کابل

فرید

خسته نباشید هم مطالب خوبی داشتید هم موسیقی آرام و فوق العاده فقط بهتره که به روز بشید به وبلاگ ما هم سر بزنید http://hesse7.blogfa.com