9

 http://www.youtube.com/watch?v=Q8hVRRwMhPY&feature=related

                گنــج بـاد آورده "پته خزانه

                  در زیر ذره بین تحقیق و بررسی


اقتباس از دُردری نوشته: کاظم یزدانی
 
  imageimage  
 

پته خزانه (گنجینه پنهان) تذکره ای است در شرح حال شعرای پشتون و نمونه هایی از اشعار شان. مرحوم عبدالحی حبیبی، مورخ معروف که خود را کاشف و یابنده آن کتاب می داند نوشته است: «نسخه ای از آن دُرشاهوار در بهار سال 1322 ش به دستم افتاد.

 بعد از آن که از اهمیت آن واقف گشتم، آن را به حضور شوقمندان ادب ملی و در حلقه های ادبی و علمی عرضه داشتم و مورد دلچسپی فوق العاده تمام دانشمندان و ارباب ذوق و علم واقع گردید. مخصوصاً والا حضرت سردار محمد نعیم خان وزیر معارف که از جوانان علم دوست و ادب پرور اند، در انکشاف این کتاب و تصحیح و طبع آن تشویق معارف خواهانه فرمودند.(1)»

متأسفانه حبیبی ننوشته است که آن کتاب را چگونه و از کجا و از نزد چه کسی به دست آورده و کتاب، تاکنون کجا بوده است. لازم بود چگونگی پیدایش آن را به تفصیل و با تمام جزئیات می نوشت و هر نوع شک و شبه را برطرف می کرد. اما او با سرعتی غیر متعارف از این موضوع عبور کرده و جواب بسیاری از سؤالات را گنگ و مبهم باقی گذاشته است.

به هر حال، اصالت پته خزانه بعد از طبع و انتشار به شدت از سوی دانشمندان و صاحب نظران بی طرف مورد شک و تردید واقع شد. آقای نجیب مایل هروی نوشته است: «هر چند چاپ افست و عکسی از آن کتاب به عمل آورده ولی از روی عکس به اصل نسخه نمی توان پی برد و هم نمی توان از لحاظ نسخه شناسی و خط شناسی آزمون کرد و به محک مرکب شناسی زد. از این جاست که پشتو شناسی به نام «دورگنستیرنه» (morgenstierne) در مورد پته خزانه حبیبی و یارانش از نظرگاه زبان شناسی و تاریخ شناسی ایراد هایی را وارد دانسته و گفته است که صحت نظریات حبیبی و اصالت این اثر آنگاه مقبول می افتد که نسخه خطی از لحاظ فیلالوژی بررسی شود.

«اما حبیبی به جای آن که اصل نسخه را به نمایشگاه جهانی آثار دست نویس بفرستد و از پشتو دانان معروف که در باره زبان پشتو و دستور آن زبان، تدقیق و تحقیق کرده اند دعوت کند تا از نظرگاه نسخه شناسی علمی، اصلی بودن و یا جعلی بودن آن را محقق کنند، استنکاف ورزیده است(2).»

پروفیسور سلطانشاه همام استاد دانشگاه کابل در ضمن یک مقاله تحقیقی تحت عنوان: «دردهای خراسانیان» که در مجله حبل الله، به چاپ رسیده است، بحث مشروحی در باره پته خزانه دارد. از جمله نوشته است: «نسخه خطی پته خزانه که من آن را دیده ام، کاغذ آن قدیمی اما خط آن کاملاً جدید بود.

ورق ها با عجله و به شکل کنگره ای از هم جدا شده بودند. صفحات نشانی از لکه و سیاهی که نمایندگی از استعمال آن کند،‌ نداشت. «در سال 1354 که کنفرانسی در دانشگاه کابل برگزار شده بود و از جمله پروفیسور مارکنشترن نروژی که تحقیقات طولانی در باره زبان های افغانستان نموده و دانشمندی شناخته شده است، در آن کنفرانس شرکت کرده بود و من ]همام[ هم حضور داشتم، پروفیسور مذکور کاملاً متیقن بود که آن کتاب جعلی است. روزی جدال زبانی بین او و عبدالحی حبیبی در مورد این کتاب در گرفت. حبیبی از او می خواست تا اصالت پته خزانه را گواهی کند، استاد مارکنشترن گفت: ابداً من آن را امضا نخواهم کرد، اگر نسخه اصلی پیدا شد، اولین کسی که آن را امضا کند من خواهم بود. در آن روز برای من ]همام[ بهتر ثابت شد که استاد حبیبی از جعلش سخت ناراحت است(3)».

این بود نظر دو تن از نویسندگان و پژوهشگران صاحب نام افغانی در مورد پته خزانه.

اما من می خواهم متن و محتوای آن را مورد بررسی و مطالعه قرار داده، از این طریق اصلی یا جعلی بودن آن را معلوم دارم. ولی قبل از شروع، لازم می دانم شخصیت حبیبی را اختصاراً برای خوانندگان معرفی کنم.

مرحوم عبدالحی حبیبی متوفی 1363ش فرزند ملا عبدالحق کاکری قندهاری، از مورخین بنام افغانستان است. از او کتب و مقالات گوناگون به زبان های پشتو و فارسی به چاپ رسیده است چون تاریخ افغانستان بعد از اسلام، هنر عهد تیموریان، تاریخ خط و نوشته های کهن افغانستان، زبان دو هزار سال پیش افغانستان، هفت کتیبه قدیم، یک تحقیق نوین در باره کابل شاهان، جنبش مشروط خواهی، حواشی و تعلیقات بر طبقات ناصری و… برخی از نوشته های او به زبان های انگلیسی و عربی نیز ترجمه شده است.

پدر حبیبی آخوند بود. خود او نیز دروس عربی را خوانده با ادبیات عرب، مخصوصاً اشعار عصر جاهلی عرب آشنایی داشت. در زبان پشتو از ذوق و قریحه شعری خوبی برخوردار بود، در ساختن لغات و واژه های جدید در زبان پشتو خدمات غیر قابل انکار انجام داده است.

او از نگاه فکری و طرز اندیشه، یک نژادپرست و پشتون گرای مطلق بود. در تحقیقات تاریخی نیز تا حد امکان تاریخ را براساس مفکوره نژادگرایانه خویش تحلیل و توجیه کرده و نظریات مشکوک و بعضاً بی اساس زیادی ارائه داده و حتی رجال و شخصیت های موهومی تراشیده است. تصحیح نظرات نادرست وی به سال ها کار و تحقیق مداوم نیاز دارد.

خصوصیات و زمان پیدایش پُته خزانه

این کتاب زمانی در فضای مطبوعات کشور ظهور کرد که پشتونخواهی و ملی گرایی در میان تحصیل کردگان و روشنفکران و کارمندان دولت و سرمداران رژیم به اوج خود رسیده بود. در واقع آن ها حکومت و ثروت ملی را در انحصار داشتند و در پی تحکیم قدرت و بسط و نفوذ پشتونیزم، تلاش بی دریغی را آغاز کرده بودند.

وحشت و نفرت به سراسر کشور سایه انداخته بود. اقوام غیر پشتون را تضعیف نموده یا عملاً از صحنه سیاست بیرون رانده بودند. بی اعتنایی در حق دیگران، به ویژه در باره هزاره ها تا بدانجا رسید که اسم شان با نفرت و تحقیر ذکر می شد و هزاره بودن خود جرم بود. در مهمترین اثر تألیفی آن روزگار یعنی «آریانا دایره المعارف» که درآن از اقوام وشخصیت های شرق و غرب به تفصیل سخن گفته شده، تمام اقوام و قبایل پشتون و شاخه ها و شعبه های آن با شرح و بسط معرفی شده اند، اما از هزاره ها که یکی از پر جمعیت ترین و زحمتکش ترین و سازنده ترین قوم افغانستان اند هیچ نامی نیامده است! گویا قومی به این نام و خصوصیات در افغانستان وجود نداشته است!

رژیم از سال 1316ش زبان پشتو را زبان رسمی کشور اعلام کرد و تعلیم آن را برای محصلین مکاتب و کارمندان دولتی اجباری ساخت. اما به زودی متوجه شد که آن زبان از حیث تعداد واژگان، برای زندگی شهری به شدت فقیر و بینوا است، لذا به تقلید از ایران دوره پهلوی، به واژه سازی پرداخت و لغات جدید زیادی ساخته شد، بدان حد که شکل آن زبان را دگرگون ساخت.

سازندگان و کاشفان واژه های جدید، مورد تشویق و ترغیب بی اندازه قرار گرفته و از امکانات مادی و معنوی برخوردار می شدند. بودجه هنگفتی به این کار اختصاص یافته بود. در این میان، مرحوم عبدالحی حبیبی یکی از سازندگان واژه های جدید، بلکه محور کار دیگر همفکران خویش بود.

زبان پشتو یکی از قدیمی ترین زبان های قبایل آریایی است، با آهنگ ثقیل و پر صلابت واژه های زیادی از فارسی، هندی، عربی و ترکی را به عاریت گرفته و در خود حل کرده است. تعداد زیادی از واژه های آن مشترک بین فارسی و پشتو است و به زبان فارسی بسیار نزدیک. من معتقدم که به کمک آن زبان، می توان ریشه بسیاری از لغات و واژه های فارسی را پیدا و شناسایی کرد.

باری، پته خزانه با مقدمه و پانویس ها و تعلیقاتی از سوی کاشف و یابنده آن جناب حبیبی و در سایه کمک و حمایت بی دریغ رژیم، در سال 1324ش در کابل به چاپ رسید و بعداً مکرراً تجدید چاپ شد و به عنوان یک منبع جدید تاریخی مورد استناد بسیاری از مورخین قرار گرفت.

حبیبی برای آن، مؤلفی به نام محمد بن داوود هوتکی تراشیده که گویا آن را به تشویق و ترغیب شاه حسین هوتکی غلزایی که از شاهان علم پرور و دیانت گستر بوده، در سال 1141هـ.ق به رشته تحریر درآورده و در 14 شوال 1142هـ،ق از تألیف آن فراغت حاصل کرده است.

در این کتاب شرح حال 50 شاعر و شاعره پشتو زبان، از قدیمی ترین دوران یعنی از سال 100 تا 1100 هجری و نمونه هایی از اشعار شان گردآوری شده است. از آن جمله 44 نفر شان مرد و بقیه زن بوده اند. و جود این تعداد زنان شاعر درمیان یک جامعه بدوی و غالباً چادرنشین، در ابتدا کمی عجیب و حتی تحسین برانگیز به نظر می رسد(4) اما وقتی زمان پیدایش کتاب یعنی سال های 1315 تا 1322ش را در نظر بگیریم، می بینیم زمانی است که در شرق و غرب سخن از اعاده حقوق زنان و شرکت آنان در مجامع علمی، فرهنگی، سیاسی و… است. آنگاه وجود چند زن شاعر در چنین کتابی کاملاً طبیعی می نماید، گویا کاشف بزرگوار، نمی خواسته جای زنان در جامعه متمدن پشتون خالی باشد!

قدیمی ترین شاعر پته خزانه، جهان پهلوانی است به نام «امیر کرور(5)» پسر امیر پولاد غوری(6) که در شجاعت و دلاوری گوی سبقت را از رستم ربوده و در شعر و شاعری یگانه زمان خویش بوده است. او در اوایل قرن دوم هجری می زیسته و در سال 139 هـ. ق در مندیش غور امیر بوده است.

شعرای پته خزانه را می توان به چهار دسته تقسیم کرد:

1- دسته اول مانند امیر کرور غوری، شیخ خرسبون، شیخ اسعد سوری، باباهوتک، سکارندوی، شیخ تیمن، شیخ بریخگ و عده یی دیگر اصلاً وجود خارجی نداشته اند، بلکه ساخته و پرداخته ذهن جاعل می باشد. حتی بعضی از آنها، شخصیت های افسانه یی اند.

2- دو سه نفر دیگر مانند ابومحمد هاشم سروانی بستی بر فرض که وجود خارجی داشته باشند، به طور قطع پشتون نبوده و شعری به زبان پشتو نگفته اند. اشعار منسوب به آن ها ساخته طبع جاعل است.

3- دسته سوم مانند شاه حسین هوتک، ملا زعفران، زینب بنت میرویس خان وغیره وجود خارجی داشته و پشتو زبان نیز بوده اند، اما به زبان پشتو شعر نگفته اند.

4- گروه چهارم مانند خوشحال خان ختک وجود خارجی داشته و شاعر بوده و به زبان پشتو نیز شعر گفته اند، اما عجالتاً در مورد اشعار اینان سخنی ندارم، به شرطی که اشعار منسوب به آن ها غیر از پته خزانه در جای دیگری نیز آمده باشد.

مؤلف پته خزانه نهایت تلاش کرده است تا‌ ردپایی از شگرد‌ کار خویش برجای نگذارد، اما ناخواسته اشتباهاتی مرتکب شده که پرده از روی کارش بر می دارد و «جعلش» را برملا می سازد. اینک دلایل ما بر جعلی بودن پته خزانه.

1- یکدسته بودن اشعار

با آنکه اشعار این کتاب به شعرای مختلفی که از حیث زمانی صدها سال باهم فاصله دارند نسبت داده شده است. اما همه یکدست بوده است و یک روح، یک تفکر و یک سلیقه بر همه غلبه دارد، درست شبیه یک دیوان از یک شاعر.

در اشعار فخریه آن همان روح و اندیشه حاکم است که در مراثی آن. گویا همه شعرای آن پشتونخواه و نژادگرا بوده و آرزوی سلطه بر اقوام دیگر را در سر می پرورانده اند و ازکمبود رجال علمی و هنری در تاریخ شان رنج می برده اند. در اشعار امیر کرور قرن دوم همان تفکر و سلیقه حاکم است که در مراثی زینب بنت میرویس خان در قرن دوازدهم.

تاثیر اشعار فخریه عرب عصر جاهلی بر اکثر سروده ها به وضوح مشاهده می شود. اینک به چند نمونه از اشعار عربی دقت کنید، سپش اشعار حماسی و مراثی و مدحیه پته خزانه را با آن ها به مقایسه و سنجش بگیرید تا حقیقت امر برایتان مکشوف گردد.

قریط بن انیف گوید:

فلیت لی بهم قوماً اذا رکبوا

شنو الاغاره فرساناً و رکباناً

برگردان: پس ای کاش در عوض این قوم سست و بی حال، قومی می داشتم که هرگاه سوار می شدند، دشمن را متفرق می ساختند و برای غارتگری هجوم می بردند در حالی که اسب سواران و شتر سواران بودند.

سهل بن شیبان گفته است:

فلما اصبح الشرّ و امسی و هو عریان

فلم یبق سوی العدوان دنّا هم کما دانوا

چون فتنه جنگ از طرف قبیله رقیب آشکار شد، پس برای ما جزء شمنی راه دیگری باقی نماند و ما هم بر سر شان یورش بردیم و جزای سختی دادیم، آن چنانکه دفعه پیش آن ها ما را جزا داده بودند.

شاعر دیگر گفته است:

تسیل علی حدالظبات نفوسنا

ولیست علی غیر الظبات تسیل

ما چنان قبیله جنگجویی هستیم که همواره جان های ما بر نوک نیزه و دم شمشیر جاری بوده و به جز از دم شمشیر، جان های ما جاری نبوده است.

ابوالحرب شاعر عصر جاهلی گفته است:

نحن بنو خویلدٍ صراحاً

لاکذب الیوم ولا مزاحاً

ولا دیاراً او دماً مفاحاً

ولم یدع بسارح مراحاً

نحن اللذون صحبوا صباحاً

یوم النخیل غاره ملحاحاً

ما قومی هستیم از بنی خویلد از حیث نژاد پاک و خالص، امروز روز دروغ و شوخی نیست.

ما بودیم که صبح هنگام به نخیل تاختیم و غارت کردیم و در غارتگری اصرار ورزیدیم. نه کسی را باقی گذاشتیم و نه خر و نی چهارپایان در رهایشگاهش ماند که غارت نکرده باشیم.

اشعار مراثی و عاشقانه پته خزانه نیز گویا کاپی برگردانی از اشعار عربی اند. انسان خیال می کند مضامین اشعار عربی را گلچین و جمع آوری کرده، سپس با فرهنگ افغانی آمیخته و به پشتو برگردانده اند که این عجیب به نظر می آید. وقتی از چیرگی حبیبی بر اشعار عربی عصر جاهلی آگاهی پیدا کنیم، معضل تاثیر پذیری اشعار عربی بر پته خزانه برای ما حل خواهد شد.

2- تولد ادبیات قبل از تولد جامعه

اگر ادعای حبیبی را بپذیریم، نتیجه آن خواهد شد که ادبیات یک ملت، قبل از تشکل و به وجود آمدن خود آن ملت پا به عرصه وجود گذاشته است، و این بسیار بعید می نماید. نام افغان (اسم دیگری برای پشتون ها) اولین بار در تاریخ ابونصر عبدالجبار عتبی ذکر شده و او از مورخین اوایل قرن پنجم هجری است.

بنابر این میان ادبیات پشتون- به خصوص اشعار امیر کرور- تا تشکل افغانان به عنوان یک ملت، حدود سه قرن فاصله است. گویا شعر پشتو در قرن دوم هجری در اوج کمال و شکوفایی قرار داشته و پشتون ها به مراتب از فارسی زبانان جلوتر بوده اند، در حالی که اشعار فارسی در آن زمان از حد یک تصنیف کودکانه تجاوز نمی کرده است. وقتی اسد بن عبدالله سردار عرب در سال 108هـ در ختلان از ترکان شکست سختی متحمل گردید و با حال ابتر به بلخ آمد، مردم از روی تمسخر و شماتت می خواندند:

از ختلان آمذیه

برو تباه آمذیه

آباره باز آمذیه

خشک و نزار آمذیه

یکی دیگر از اشعار کهن فارسی تصنیف ذیل است:

آب است و نبیذ است

و عصارات زبیب است

سمیه رو سپیذ است

امیری شراب خورده، مست وخراب در کوچه افتاده قی پس آورده بود. کودکان می پرسیدند این چیست؟ او در جواب تصنیف بالا را می خواند.

شعر فارسی بدین گونه آغاز شد و پس از چند قرن به کمال خود نزدیک گردید. گفته می شود اولین شاعر فارسی گوی (البته شاعر به معنی واقعی آن) حنظله بادغیسی متوفای 220 هـ بوده، یعنی یک قرن پس از امیر کرور می زیسته است.

همان طور که یک موجود زنده دوران تولد، کودکی، نوجوانی و جوانی دارد و تا مرحله اول را طی نکرده، نمی تواند به مرحله بعدی ارتقا یابد، دانش، فرهنگ و ادبیات نیز چنین حالتی دارند. اگر اشعار پته خزانه درست باشد، این سؤال پیش می آید که چطور اشعار پشتو در همان بدو تولد و بدون آنکه مراحل بعدی را طی کند، ناگهان به اوج کمال خود رسیده است؟ و چرا ادبیات این قوم پس از هوتکیان تا یک قرن دیگر راه انحطاط و تنزل را پیش گرفته است؟ و چرا اشعار شعرای معروف و شناخته شده شان به پای اشعار امیر کرور، بابا هوتک، شکارندوی، شیخ متی غوریاخیل، شیخ اسعد سوری و… نمی رسد؟ و ده ها سؤال دیگر.

تردیدی نیست که غالب شعرای شناخته شده و واقعی پشتون تحت تاثیر شعر و ادبیات فارسی قرار داشته اند و این تاثیر پذیری کاملاً در آثار شان مشهود است. اما تاثیر ادبیات فارسی در اشعار پته خزانه اندک و ناچیز است و چنین می نماید که شعرای آن کلاً با فارسی زبانان میانه خوبی

نداشته اند و این امکان ندارد مگر این که شاعر همه اشعار پته خزانه یک نفر باشد و او بوده که نسبت به فرهنگ و ادبیات فارسی نظر خوشی نداشته است.

3- سور و سوری

سوری لهجه و تلفظ دیگری است از کلمه غوری(7). همان طور که به ساکنان کوهستان غور، غوری می گفتند، سوری نیز می گفتند. آل شنسب را به آن جهت سوری می گفتند که اهل و ساکن غور بودند. بنابر این «سور» اسم مکان است نه اسم شخص و هرگز کسی در میان اجداد سوریان، سور نام نداشته تا این خاندان منسوب به او باشد. بنابر این اگر به خاندان سوری، خاندان سور گفته شود، مسلماً غلط خواهد بود. چنانچه به یک خانواده کابلی، خانواده کابل گفته نمی شود.

اشتباه حبیبی در آن است که گمان کرده است شخصی به نام سور در میان اجداد شنسبیان بوده است و در شرح حال «امیرکرور» موهوم گوید: «او از نسل سور واز اولاد سهاک بود(8)». و خنده دار تر آن که در شعری که به وی نسبت داده است. از زبان او می گوید: «دودمان سور را من به سرداری اعتلا دادم(9).»

در شعر دیگری که به شیخ اسعد سوری نسبت داده، باز همین اشتباه را مرتکب شده و از سوری به سور تعبیر کرده است.

اشتباه حبیبی از آنجا نشأت گرفته است که گمان کرده است کلمه سور و سوری که ریشه در قدیمی ترین واژه های آریایی دارد، با واژه (سور) پشتو که به معنی رنگ سرخ است، هم ریشه می باشد و متوجه نبوده است که اصل سور، «هور» بوده به معنی کوه و این کلمه هیچ گونه ربط و پیوندی را با سور پشتو ندارد.

هور به صورت های «هار» و «هیر» نیز مشاهده شده است. تبدیل «هـ» به «س» و یا «ش» در گذشته رایج بوده و مثال های فراوان دارد، چون سیرجان که در اصل هیرگان بوده است و یا اسامی زیر:

شیروان= هیروان

ماشور= ماهور

سند= هند

پنجشیر= پنجهیر

سومار= هومار

نرماشیر= نرماهیر

وهکذا

بدین ترتیب، سور که همان هور باشد، به تدریج تبدیل به غور شده است.

بنابراین، اشتباه به ظاهر کوچک حبیبی (فرق نگذاشتن میان سور و سوری) در واقع به اندازه یی بزرگ است که اگر هیچ دلیل دیگری بر جعلی بودن کتاب او نبود، فقط همین یک اشتباه کافی بود که حقیقت را برملا سازد و یافته هایش را پنبه کند.

4- کلمه «من»

حبیبی از پیوند و نزدیکی زبان پشتو با زبان قدیم هند (سنسکریت) آگاهی داشته و می دانسته که پسوند «من» به معنی مرد و یا مطلق انسان، در آن زبان مورد استعمال داشته است. خود او به کمک همین پسوند، واژه های زیادی در زبان پشتو آفریده است. او نام «تایمنی» را که اسم یکی از قبایل چهارگانه اویماق است، به اعتبار جزء دوم آن، یک واژه قدیمی پشتو تصور کرده، سپس با سرعت دست به کار شده و برای تایمنی های از همه جا بی خبر، پدری تراشیده به نام «شیخ تیمن»!

تردیدی نیست که او یماقی ها به گواهی تاریخ آداب، سنن اجتماعی و ساختمان فزیکی شان از حیث نژاد ترک هستند –هر چند به زبان فارسی سخن می گویند- و باهزاره از یک تبار می باشند. در میان اقوام ترک و مغول، طوایف زیادی یافت می شوند که نام شان با کلمه «من» ختم می شود، مانند ترکمن، تایمن، تومان(10) وغیره.

کلمه تایمنی مانند کلمه «اویماق» ریشه در ترکی- مغولی دارد و اصل آن دایمنی بوده است.(11)

5- واژه های مغولی در پته خزانه

اگر کسی قطعه شعری بیاورد و ادعا کند که این شعر از حافظ است و در آن واژه هایی دیده شود از قبیل اتم، انرژی، باکتری وغیره (واژه هایی که در قرون اخیر وارد زبان فارسی شده اند) آیا هیچ عاقلی ادعای آنکس را باور خواهد کرد؟ یکی از اشتباهات حبیبی در جعل پته خزانه همین موضوع است. حبیبی پته خزانه را براساس این فرض جعل کرده است که گویا پشتو زبانان تا قبل از قرن هفتم هجری، هرگز با هیچ یک از اقوام مغولی حشر ونشر نداشته و همجوار نبوده اند.

پس نباید در اشعار شعرای متقدمین پته خزانه، هیچ واژه مغولی به کار رفته باشد. اما او که در شناخت واژه های ترکی مغولی معلومات چندانی نداشته، کلمات زیادی را که ریشه در زبان ترکی- مغولی دارند، به تصور واژه پشتو در اشعار به اصطلاح شعرای متقدمین گنجانده و اتفاقاً همین موضوع، مشت او را باز کرده است.

مثلاً واژه «ایل» به معنی رعیت و فرمانبردار، مغولی است؛ بعد از قرن هفتم وارد زبان فارسی شده و سپس از طریق دری زبانان وارد زبان پشتو گردیده است. حبیبی بدون آگاهی از این حقیقت، آن را واژه یی پشتو تصور کرده به صورت مصدری آن «ایلایی» در شعر منسوب به شکارندوی که گویا قبل از قرن هفتم زندگی می کرده، به کار برده است!

«آغه» به معنی زن اشرافی، زیبا و نازپرورده، ریشه در زبان مغولی دارد و از طریق فارسی زبانان وارد پشتو شده، سپس از آن آغلی (غه+لی) و آغلیه ساخته اند، به معنی دختر خانم قشنگ و زیبا. پسوند «لی» به معنی مشابهت، در زبان پشتو و فارسی هزارگی کار برد دارد. حبیبی واژه آغلی را دوبار در شعر منسوب به شکارندوی و یک بار به صورت آغلیه در شعر منسوب به شیخ تیمن موهوم به کار برده است.

«تاخون» یا «تاخوم» واژه یی مغولی است و به یک نوع بیماری مزمن مثل یرقان وسل گفته می شود. البته مجازاً به غم و غصه نیز اطلاق می شود. این واژه احتمالاً در زمان بابریان وارد زبان پشتو شده است. اما حبیبی آن را در شعری که به شیخ تیمن نسبت داده، به کار برده است(12).

«یورغه» و «یورش» ترکی است به معنی تند رفتن اسب، تاختن و یورش بردن، یرغه با حفظ معنی وارد زبان پشتو شده و از آن مصدر یرغل و یرغلل را ساخته اند. حبیبی، یرغل را در شعری که به امیر کرور نسبت داده بکار برده است.(13) و نیز در شعر منسوب به شکارندوی مکرراً استعمال کرده است.

وجود واژه های مغولی در اشعار پته خزانه، آن هم در اشعار شعرای متقدمین قبل از قرن هفتم هجری، بیانگر این معناست که این کتاب جعلی است و در زمان های اخیرساخته شده است.

البته کلماتی، چون چمتو، تلاش، تالان و.. نیز ریشه در زبان ترکی- مغولی دارند، اما چون در اشعار شعرای متوسطین به کار رفته اند، روی آن ها بحثی نداریم.

6- واژه های ساختگی

زبان را می توان به درخت تناوری تشبیه کرد که از یک طرف دایم بر شاخ و برگ آن افزوده می شود و از طرف دیگر ممکن است برخی از شاخه های آن به دلیل نرسیدن آفتاب و یا افتادن آفت، بخشکد و از میان برود. اما در هر صورت تعداد شاخه های مرده و خشکیده بیشتر خواهد بود.

بنابر این هرچه از عمر زبان بگذرد، بر تعداد واژه های آن افزوده خواهد شد و در این میان، ممکن است تعداد اندکی از واژه ها بنابر علل و عواملی متروک و مهجور شوند. شاید یکی از عمده ترین علل متروک شدن یک واژه، آن باشد که عملاً مفهوم آن نیز از جامعه رخت بر می بندد.

مثلاً «کیته» در لهجه هزارگی به معنی آهن آتش زنه است و با آمدن کبریت، استعمال این وسیله متروک شد و قهراً واژه آن نیز به فراموشی نهاده شد. همین طور «جهاز» به دستگاهی گفته می شد که با آن روغن دانه های روغنی را ستخراج می کردند و با آمدن روغن نباتی در بازار، دیگر نیازی به استفاده از آن دستگاه نبود و کار آن به تعطیلی کشید. طبعاً واژه جهاز نیز به فراموشی سپرده شد. بنابراین هیچ واژه ای بدون علت متروک نمی شود، مگر آن که واژه بهتر و رساتری جای آن را بگیرد.

مؤلف پُته خزانه بدون توجه به نکته فوق، از پیش خود واژه های زیادی درزبان پشتو ساخته وآن ها را درلابه لای اشعار شعرای موهومی گنجانده، سپس مدعی شده است که این واژه ها درقدیم در زبان پشتو رایج بوده ومورد استعمال قرار می گرفته اند، اما به مرور زمان و بدون هیچ دلیل وعلتی متروک وفراموش شده اند. از جمله می نویسد واژه های ذیل درزمان قدیم درزبان پشتو رایج بوده اند واکنون متروک شده وباید از نو احیا گردند.

واگمن= پادشاه

ستر واگمن= شاهنشاه

پلاز= تخت و اریکه شاهی

رپی= پرچم

سوبمن= فاتح

جگرن= افسر جنگجو

ژبلور= عسکر وسرباز

پاسوال = پاسبان یاپادشاه

خاتیح= مشرق

لویدیحگ= مغرب

پنحگ= جهان خلقت

دریحگ= منبر

بیلتون= دنیا

بل می تون= وطن

ریإدله= زلزله وزمین لرزه

اگر سخن جناب آقای حبیبی را بپذیریم، این سؤال پیش می آید که چطور ممکن است پشتون های قدیم که بدوی و چادرنشین بودند و حکومت وسلطنت نداشتند، برای شاه، شاهنشاه، افسر، عسکر، پرچم، تخت واریکه سلطنتی، فاتح، نگهبان، مشرق ومغرب، جهان خلقت، دنیا، میهن وزمین لرزه واژه های مخصوص به خود را داشتند، اما همین که شهرنشین شدند وبه تمدن روی آوردند و دارای حکومت وسلطنت وعسکر ولشکر شدند واشد نیاز به واژه های یاد شده پیدا کردند، آن واژه ها برخلاف قانون طبیعت، به طور ناگهانی ویکباره ازصفحه فرهنگ پشتون حذف گردیدند و فقط چندتای آن به طور معجزه آسا در پُته خزانه باقی ماند وبس. گویا واژه های ذیل نیز به همان سرنوشت دچار شده اند.

برمل = ظهر

ترمل= شام

لرمل = عصر

جنأی = گل

خگوار= صبر وآرام

کرونکی = آبشار

ویرنه= ماتم وسوگواری

ویرمن= ماتمزده وسوگوار

نمنحگی چار= نماز خوان، نمازکار

تورنمری= سیاه پوش وماتمزده

جاجی وجاجل- فکر و فکر کردنچ

خگلوریحگ = رباعی

دوه یحگ = مثنوی

و…

جناب حبیبی مدعی است که واژه های فوق در قرون گذشته درزبان پشتو رایج بوده و مورد استعمال قرار می گرفته اند. بعدها بدون هیچ دلیلی وبدون آن که واژه دیگری جای آنها را بگیرد، از میان رفته اند!

من اینک از ارباب خرد و دانش می پرسم که آیا چنین چیزی از نظرزبان شناسی وسیر تکاملی زبان ونیز از نظر تاریخ وجامعه شناسی وقانون طبیعت امکان پذیر است؟

حبیبی بدون این که خود خواسته باشد، به این معنا اعتراف کرده است که تاریخ پشتون سیر قهقهرایی داشته است؛ یعنی درگذشته بسیار مترقی بوده وهرچه زمان به پیش رفته، این ها عقبگرد کرده اند، به قسمی که حتی توان حفظ وحراست از واژه های موردنیاز شان را نداشته اند.

حبیبی با این کار خویش توهینی بزرگ به اقوام شریف وشجاع وآزاده پشتون روا داشته است.

مؤلف پُته خزانه با خلق واژه های جدید، درحقیقت می خواسته با یک تیر دو نشان بزند: نخست، واژه هایی را که خودساخته، به عنوان قدیمی ترین واژه ها در زبان پشتو رایج سازد و دوم، قدمت واصالت اشعار خودساخته خویش را با گنجاندن آن واژه ها به اثبات برساند.

شاید این کار برای افراد ساده لوح، قناعت بخش و نیز گمراه کننده باشد، اما برای صاحب نظران واهل تحقیق هیچ ارزشی ندارد.

علاوه بر آنچه که ذکر شد، وضعیت ظاهری واژه های مورد ادعای حبیبی، بیانگر تازگی وجعلی بودن آنها است. وی به تقلید از ایران دوره پهلوی، آن واژه ها را ساخته و به عنوان واژه قدیمی وفراموش شده قالب زده است، مثلاً ؛

واژه پاسوال به تقلید از پاسبان فارسی ساخته شده است.

خگلوریحگ دقیقاً ترجمه رباعی است.

دوه یحگ ترجمه مثنوی است.

خاتیحگ با الهام ازکمله خاور ساخته شده است.

ریإیدله از زمین لرزه اقتباس شده است.

عجیب تر آن که بعضی واژه هایی که حبیبی باعجله ودستپاچگی ساخته است، با قواعد زبان پشتو نیز سازگاری ندارد. مثلاً پسوند «تون» به مکان کوچک ومحدود اطلاق می شد و آن هم دریک مورد دیده شده اند. مثلاً به لانه مورچه «میری تون» یعنی مورچه دان(14) گفته می شد. او با الهام از همین یک مورد، از پسوند «تون» واژه های بسیاری ساخته است، مانند.

پوهنتون = دانشگاه

درملتون= داروخانه یا درمانگاه

بل می تون= وطن

بیلتون = دنیا

بت تون= بتکده ومعبد

گفته شدکه زبان پشتو قرابت زیادی با زبان فارسی دارد و ریشه بسیاری از واژه های آن، با فارسی مشترک است. مثلاً پسوند «تون» که در پشتو افاده مکان وظرفیت را می کند، درفارسی به صورت پسوند مکانی «دان» تلفظ می شود، مانندگلدان، جامه دان، یخدان، قندان، وغیره. ولی ظرفیت «دان» محدود وکوچک است. درفارسی اگر منظور مکان وسیع وبزرگ باشد، از پسوند مکانی «کده» استفاده می کنند مانند: بتکده، آتشکده، دانشکده، ماتمکده وغیره و اگر باز بزرگتر از آن باشد، از پسوند مکانی «گاه» کار می گیرند مانند دانشگاه، پایگاه، شکارگاه وغیره.

باری، تمام واژه هایی که درپُته خزانه با پسوند «ن» ساخته شده اند چون واگمن، سترواگمن، سوبمن، ویرمن وغیره، ساخت آن ها تحت تأثیر زبان هندی بوده است.

ضمناً واژه «بوللی» که جناب آقای حبیبی آن را پشتو تصور کرده به معنی قصیده، ریشه در لهجه هزارگی دارد.

هزاره ها به ترجیع بندها که با آهنگ خاص خوانده می شود، بوللی وبعضاً بولبی گویند.

7 – اشتباهی درتاریخ تولد پُته خزانه

همان طوری که عرض شد تألیف پُته خزانه را به شخصی به نام محمد بن هوتک نسبت داده است که گویا 220 سال قبل در قندهار می زیسته و از قول او می نویسد: «چون به تألیف این کتاب [پُته خزانه] شروع کردم، روزجمعه بود، 16 جمادی الثانی سنه 1141 هجری قمری(15).»

این جانب کتابی دراختیاردارم به نام «تقویم تطبیقی هزاروپجصد ساله هجری قمری ومیلادی» تألیف فردیناندو وستنفلد وادوارد ماهلر ترجمه دکتر حکیم الدین قرشی استاد دانشگاه جامعه ملّیه‌ دهلی.

دراین کتاب، تمام روزهای سال و ایام هفته از همان سال اول هجری تا سال 1500 هـ،‌ق با دقت با سال های میلادی تطبیق داده شده است ومن تمام تقویم های چاپ ایران از سال های 62 تاکنون (1377) راجمع آوری کرده و با آن کتاب تطبیق داده ام که با دقت زایدالوصفی مطابقت می کند. به کمک همان کتاب، تاکنون صحت و سقم چندین گزارش تاریخی را روشن کرده ام. اینک می خواهم با استفاده از همان کتاب، ادعای حبیبی را به محک آزمون بزنم.

باکمال شگفتی، بعد از رجوع به آن کتاب معلوم شد که 16 جمادی الثانی سال 1141 هجری قمری، نه روز جمعه بلکه روز دوشنبه بوده است! چنین اشتباه بزرگی هرگز نمی تواند از طرف مؤلف واقعی صورت بگیرد. واقعیت آن است که پُته خزانه نوشته عبدالحی حبیبی است و او که می خواسته تاریخ تولد این فرزند را تا 220 سال جلوتر ببرد، قهراً نمی دانسته وهم نمی توانسته محاسبه کند که 16 جمادی الثانی سال 1141 هـ روز دوشنبه بوده است، لذا چرت انداز آن را روزجمعه نوشته وهرگز فکر نمی کرده است که روزی پرده از روی کار او کنار زده خواهد شد. اگر برای جعلی بودن پُته خزانه دیگر هیچ دلیلی وجود نداشته باشد، همین یک دلیل کافی است که آن را برای صاحبان خرد از آفتاب هم روشن تر سازد.

باری، آقای حبیبی ودستیاران او متأسفانه با جعل پُته خزانه نه تنها تاریخ کشور را مخدوش ساختند، بلکه بذر تعصب ونفرت درمیان اقوام وملیت های با هم برادر پاشیدند وضربه مهلکی به وحدت وهمبستگی ملی افغانستان واردکردند، تا آن حد که اثرات وپیامدهای شوم آن تا کنون دراذهان باقی مانده است وسال ها کار وتلاش مداوم می خواهد تا غلط فهمی هایی که ازجعل کاری او براذهان جا گرفته است، زدوده شود.

درپایان از پیشگاه خداوند متعال عاجزانه استدعا دارم که ما را از شر هوای نفس درپناه خویش نگه دارد.


پی نوشت ها:

-----------------------

1- حبیبی عبدالحی، پُته خزانه، چاپ دوم، کابل، 1339 ش، قسمت مقدمه، صفحه ب،

2- نجیب مایل هروی، تاریخ وزبان درافغانستان، تهران 1362، ص 91

3- مجله‌حبل الله، تهران،شماره 84، ص 42

4- وحال آن که درمیان بیش از یک هزار شاعر فارسی گوی تا قرن یازدهم هجری تعداد بسیار اندک شان زن بوده اند.

5- نام ها به دقت انتخاب شده اند. کؤ و ؤ در زبان پشتو به معنی سخت ومحکم است تا با نام امیرپولاد همخوانی وهماهنگی داشته باشد.

6- تا جایی که من می دانم درهیچ یک از کتب تاریخی برای امیرپولاد غوری پسری به نام امیر کؤوؤ ذکر نشده است.

7- اسامی اماکن می تواند در اثر لهجه وگویش های مختلف، اندکی تغییر شکل یابند، چنانچه پشتون های جنوب شرقی، «پشاور» را «پخاور» می گویند.

8- پُته خزانه، ص 33

9- پُته خزانه، ص 37

10- درست مانند کلمه «غول» که درزبان فارسی به معنی موجود خیالی وترسناک است و درمغولی به معنی وسط ومیانه هرشئ.

11- نام قومی است از مردم بهسود

12- پُته خزانه، ص 64 ، سطر 3 وپاروقی 5

13- پُته خزانه، ص34، سطر 6 ونیز پاروقی 4 همان صفحه وصفحه 56

14- پُته خزانه، ص 29

15- پُته خزانه، چاپ کابل، 1339 ش، ص 7  

 

 

 

 

  

 

  

 

  

 

 ثریابهاء

 

         نگرش فمینیستی بر شعر تازه نادیه فضل    

 یک قطره درد برای قانا ـ شعری است از شاعر توانای فرهنگستان ادب فارسی نادیه فضل  به بلندای پامیر وهندوکش ، فریاد ملتی است که در دایره ی افق موج میزندوگله های انسانی تمدن از پهلوی آن بی تفاوت گذر مینمایند٠٠٠ودرفرجام قطره اشکی است از قلب زنی شاعر که باتمام وجودش درد فاجعه قانا رالمس مینماید وحماسه وار در قالبی تازه ارائه میدهداز این جاست که در اوج کمال شاعرانه اش ، اندیشه ء انسانی وتنفرش را ازجنگ جاویدانه می سازد ٠ شعر نادیه فضل با بهره گیری از خصلت های فرهنگی وزبانی اش بانوعی ضرورت نه ظاهری، بلکه اخلاقی وعینی مطابقت میکند ونفوذش همان نفوذ سروده های گارسیا وپابلونروداست ٠

نرودا شاعر بزرگ چیلی نوشت  « زمانی که اولین گلوله‌ها گیتارهای اسپانیا را سوراخ کرد و خون به جای نوای موسیقی از آنها بیرون ‌تراوید، شعر من به روحی سرگردان تبدیل شد که خون و درد و عذاب بشر در آن نمود پیدا کرد. از آن زمان راه من با راه مردم یکی شد، ناگهان دیدم که از انتهای تنهای‌ام بیرون آمده وشعرمن به شمشیری بران در مبارزات مردم تبدیل شده است »  

آیا شعر نادیه یک شورش نیست که در شرایط خاص دربرابر هنرش ( شعر) تعهد می پذیرد وقبول مسوولیت میکندو درکنار مردمی قرار میگیرد که اززمین وهوا برسرشان بمب می ریزد؟؟؟

شعر نادیه به قلمرو فرهنگی انسان دردمندامروزی تعلق دارد وبا وسعت اصالت تاریخی خود ، ارزش  یک واقعیت جاوید را به خود اختصاص میدهد ٠

نادیه فضل یک شاعر تجربی وعینی است تصویر سازی او از رنجهای بیکران انسانهای مظلوم و زن جامعه اش جان میگیرد که والایی هنروخصلت های تسلیم نا پذیری آدمی را باهم می آمیزدشعرش مانند دشنه ای دو لبه است که هر طرفش زخم میزند وآیینه ای دو رویه است که یک رویش شعر وزیبایی وروی دیگرش درد ورنج است وروابط ناشناخته ضمیر اوکه تنها در واقعیت گرایی بروز میکند وبی تأمل بدون آن که طیف زیبایی از رنگها تصویر کند جوهر رنگ را باز می شناساند وبی عدالتی را به تصویر میکشدونمی تواند به بندگی درونی رضایت دهدواین شعر نادیه مظهری از ماندگاری وشرافت است٠ ثریا بهاء 

                      یک قطره درد برای قانا  

 خدا کجـاســت که یک آســـمان ستـاره ببارد
زســــمت روشن سبــــز ســــحر دوباره ببارد
برای مادر عاشـــق ، به کودکان ، به غریبــان
به جـای آتــش و باروت گل بهـاره ببارد
جبین و گیسوی مشـــرق لهیب شیون و دود است
مگـــر که حکم خــدا بود کاین شــــراره ببارد ؟
وسیــــع قامت گلـــباغ ها و دامن ( قانا )
غـــریو و ناله ی دلهــــای پاره پاره ببارد
کجاست قلب مســـلمان ؟ شکوه نام دلیــران
که از تلاوت ایمان آشـــــکاره ببارد
به کاروان حــقارت ، به عاصیان شـــقاوت
از استــــقامت ، از آزادی بار باره ببارد
خدا کجاســـت که یک لحظه عاجـــزانه بگریم
برای قلب غـــریبان شهــــر ( قانه ) بگریم
تمام جاری ای اســـــطوره ی بلند نجابت
برای نام فلســــطینی عاشـــــقانه بگریم
لبان خستــــه ی لبنان را به بوسه بنازم
و شــقه شـــقه ی دستاش را شبانه بگریم
بسیـــــط خاطره هایم ! فرار ، رنج و اسارت
شبیـــه قامت غمهــــاش را زنانه بگریم
بنام مظهــــــر ایثار و قله های شهـــــامت
نماز و ســــــجده گزارم وبیـــــکرانه بگریم
خدا کجاست که یک لحظه عاجــزانه بگریم
برای قلب غـــریبان شهــــر قانه بگریم
 

  

             

فلم تکاپو برای قبایل گمشده در چهار بخش

بخش اول
دوم
سوم
چهارم 
 

  
نویسنده : ثریا بهاء ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٤
تگ ها :