10

برای شناخت افغان اصیل اینجا کلیک کنید

 http://www.ariayemusic.

com/dari4/siasi/part4.htm       

"افغان اصیل" در قرن ٢١    

  منبع: BBC

 مصا حبه  ملالی شنواری را در جنوب شر ق افغانستان در قرن بیست و یکم بشنو ید ! و قضا وت نمائید . آیا تا اکنون چنین مصا حبه ای را شنیده اید  ؟                                           

"فروش زنان درین مناطق  پدیده نوی  نیست  که درزمان جنگ رایج شده باشد بلکه ذهنیت و تفکر قبیلوی ،‌ باور هاو سنت های قبیله چنین روش ننگینی را تا کنون حفط کرده است ٠ "  مفسر بی بی سی                       

                      آنچه زنان میخواهند                                   

مهر انگیزکار

 آنچه زنان ایران می خواهند، خیلی پیچیده نیست. آنها خواستار تغیراتی در قوانین هستند که یک زندگی "کمتر تبعیض آمیز" را برای آنها تامین کند. اجازه دهید بدون تفسیر و توضیح بیشتر، مروری بر مصادیق اعتراض زنان ایرانی در قوانین کشورشان داشته باشیم. زنان ایرانی می خواهند:

1- سن ورود به مسوولت جزایی دختران و پسران به 18 سالگی برسد. اکنون دختران از 9 سالگی و پسران از 15 سالگی مسئول شناخته می شوند و در صورت ارتکاب جرم می توان آنها را مانند بزرگسالان مجازات کرد. (تبصره 1 ماده 1210 قانون مدنی و تبصره 1 ذیل ماده 49 قانون مجازات اسلامی)

2- مردان نباید اختیار داشته باشند تا همسر خطا کار (متهم به "خیانت") را به قتل برسانند و از مجازات در امان بمانند. بنابرخواسته زنان ماده 630 قانون مجازات اسلامی دیگر قابل تحمل نیست.

3- اینکه خون بها (دیه) زنان نصف مردان است بیش از این تحمل نمی شود. در قانون مجازات اسلامی تأکید شده هر گاه مردی زنی را به قتل برساند و قاتل محکوم به قصاص (اعدام) بشود، او را اعدام نمی کنند مگر آنکه خانواده زنی که به قتل رسیده نصف دیه (خون بها) را به قاتل بپردازد. این تبعیض در شکم مادر شامل حال زنان می شود. یعنی از آن هنگام که اندام های جنسی شکل می گیرد و جنین چهار ماهه می شود، خون بهای جنین مؤنث در صورت سقط جنین نصف خون بها جنین مذکر است (موارد 209 و 210 و 273 و 487 و 300 و 301 قانون مجازات اسلامی). در سایر موارد هر گاه ضمن قتل غیر عمد مانند تصادف رانندگی انسانی از بین برود، مرتکب قتل غیر عمد به پرداخت خون بها محکوم می شود. اما اگر مقتول زن باشد خون بهای او نصف خون بها یک مرد است.

4- اگر پدر و جد پدری فرزند یا نوه خود را به قتل برساند قصاص نمی شود و فقط قاتل را به پرداخت خون بها محکوم می کنند. این در حالی است که در قوانین ایران مجازات قتل عمد اعدام است. نیک پیداست که قانون گذار پدر و جد پدری را مالک جان فرزند ونوه می شناسد. این درجه از رأفت و محبت نسبت به مردانی جانی در حق زنان مراعات نمی شود. اگر مادری فرزند خود را بکشد البته قصاص خواهد شد. (ماده 220 قانون مجازات اسلامی)                                                                        

5- حق مردان بر طلاق زن حق نامحدودی است به این معنا که وقتی مردی اراده می کند زنش را طلاق بدهد مکلف نیست در دادگاه دلیل ومدرک ارائه دهد. دادگاه مجاز نیست از او دلیل و مدرک بخواهد. مرد برای طلاق زن دارای قدرت مطلقه است. (موارد 1133 و 1130 قانون مدنی) زن درخواسته طلاق فاقد چنان اختیاراتی است. او باید مدارک و دلایل کافی به دادگاه ارائه دهد. در بیشتر موارد هنگامی موفق می شود طلاق بگیرد که همه حقوق مالی خود را به شوهر ببخشد و گاهی فزون بر آن چیزی هم به شوهر اهدا کند.

6- زنان در هر سن وسالی که باشند چنانچه بخواهند برای نخستین بار ازدواج کنند باید رضایت کتبی و رسمی پدر یا جد پدری یا موافقت دادگاه را ارائه دهند. مردان از 15 سالگی به بعد می توانند با اراده آزاد بدون جلب رضایت پدر یا جد پدری با هر دختری که بخواهند ازدواج کنند. (مواد 1043 و 1044 قانون مدنی)

7- مجازات سنگسار که خاص زنان یا مردان متأهل است که مرتکب زنا می شوند خدشه ای است بر کرامت انسانی مردان و زنان ایرانی. نظر به اینکه بنا بر علل گوناگون ، بیشتر زنان هستند که در معرض مجازات سنگسار قرار می گیرند، زنان برخواست مشروع خود تأکید دارند و حذف این مجازات را از قوانین جزایی کشور مطالبه می کنند. (مواد 83 و 84 و 012 و 104 قانون مجازات اسلامی)

8- زنان فاقد حق سرپرستی بر فرزندان صغیر خود هستند. حال آنکه پدر و جد پدری می توانند درباره تمام امور مالی آنها تصمیم گیری کنند. حتی اگر ما در ملک و مالی را به فرزند صغیر منتقل کرده باشد، اختیاری نسبت به فروش آن مال ندارد. پدر و جد پدری می توانند به استناد قانون، آن ملک و مال را بفروشند و پول حاصل از فروش را هر گونه که بخواهند مصرف کنند. (ماده 1180 و 1181- 1183 قانون مدنی)

9- زنان امنیت مالی در زندگی زناشویی ندارند. شریک مال شوهر نیستند. بعد از طلاق اگر شاغل نباشند به فقر و استیصال مبتلا می شوند. مهریه و اجرت المثل را فقط معدودی از زنان می توانند دریافت کنند. اکثریت دیناری دستشان را نمی گیرد و در بیوگی زندگی فلاکت باری را تحمل می کنند. این وضعیت قابل دوام نیست و آسیب پذیری های اجتماعی زنان یکی از تبعات آن است.

10- قوانین ناظر بر ارث نسبت به زنان در جایگاه همسر یا فرزند دختر غیر منصفانه است. زن از اعیانی و اموال منقول و نقدینه شوهر تا میزان یک هشتم ارث می برد. اما از زمین و عرصه ارث نمی برد. تازه اگر مردی بیش از یک زن داشته باشد، همین اندک سهم الارث بین زنان تقسیم می شود. یعنی یک هشتم اموال نقد و منقول شوهر را متناسب با تعداد زنان تقسیم بر دو یا سه یا چهار می کنند. فرزندان دختر سهم الارث شان از پدر یا مادر نصف سهم الارث فرزند پسر است. این قوانین تبعیض آمیز زنان را به ستوه آورده است. زنان روستایی و کشاورز از قوانین ظالمانه و تبعیض آمیز ناظر بر ارث بسیار ستم می بینند. آنها که بیشتر امور کشاورزی را در مناطق مزروعی به عهده دارند به علت قوانین ناظر بر ارث فقط در حدود یک صدم زمین های زراعی در مالکیت شان است. این را می گویند قانون؟ زنی که 50 سال روی زمین زراعی شوهر کار کرده، همین که شوهر چشم بر هم می گذارد، او را از زمین جدا می کنند. چرا؟ چون به استناد قانون زن از زمین ارث نمی برد. (مواد 946 و 947 و 949 و 942 و 913 و 907 قانون مدنی)

11- مردان طبق قانون می توانند تا 4 زن دایم و بسیار زنان موقت را در عقد نکاح خود داشته باشند. زنان ایرانی در قرن 21 میلادی تن به این حقارت قانونی نمی دهند و هر طور شده در منازعه وسیع با قوانین تبعیض آمیز پیش می روند. (ماده 942 قانون مدنی)

12- زنان حق ندارند تابعیت خود را به فرزندانشان تفویض کنند. کم نیستند بچه های بی تابعیت و فاقد شناسنامه و محروم از تحصیل که همه را قانون گذار به این روز سیاه نشانده است و مادران شاهدان مظلومی هستند بر این ظلم و جور و بیداد. (ماده 976 قانون مدنی)

13- زنان در صورت مرگ همسر هر گاه جد پدری فرزندان شان زنده باشد دست نشانده و اسیر او می شوند. چون جد پدری به خودی خود جای پدر را در سرپرستی بچه ها (نوه ها) می گیرد و مادر بخصوص در امور مالی فرزندان صغیر هیچکاره می شود. (ماده 1217 و 1194 قانون مدنی)

14- قانون اساسی جمهوری اسلامی زنان را در مجلس شورای اسلامی می پذیرد. اما در دیگر مقامات مهم سیاسی که مستلزم ورود به رقابت های انتخاباتی است، مانند رئیس جمهور شدن آنها را راه نمی دهد و درهای ورود به سایر حوزه های زمامداری را با تأکید بر انواع شرط ها از قبیل مجتهد بودن و مانند آن در عمل بسته است.

15- در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران فقط و فقط یک منبع برای قانون گذاری به رسمیت شناخته شده است. این منبع عبارت است از مبانی اسلامی یا ضوابط فقهی یا احکام شریعت. چگونه می توان درون این مدار بسته راهی پیدا کرد برای رفع تبعیض از زنان؟ این راه را باید همان کسانی پیدا کنند که حافظ و پاسدار قانون اساسی شده اند. زنان نمی دانند با وجود اصل 4 قانون اساسی چگونه می توانند کمال انسانی خود را در قوانین کشوری انعکاس دهند. اگر با وجود قانون اساسی کنونی، رفع تبعیض میسر است، عموم فقها به عهده شان است در این راه فوراً گام بردارند. اگر هم از عهده شان خارج است، مردم را در انتخاب یک جایگزین که بتواند زنان و خواسته هاشان را پشتیبانی کند آزاد بگذارند.

16- زنان با هدف متعهد ساختن حکومت به تأمین خواسته ها لازم می دانند دولت ایران به کنوانسیون رفع تبعیض از زنان بپیوندد و قوانین داخلی را متناسب با مواد این کنوانسیون اصلاح کند.

بی گمان آنچه زنان می خواهند از این 15 مورد بیشتر است. فقط چند نمونه ذکر شد. با این تأکید که: زنان خود را با قوانین تبعیض آمیز تطبیق نمی دهند. این قانون گذار است که یا باید خواسته های زنان را منعکس کند یا کنار برود و کار را به کاردان بسپارد۰

          ”چشم ها را باید شست“ و دشواری را دریافت!          

                                                                        

ین نامه ازیک دختر جوان ٢۵ ساله کابلی است  که دررشته انگلیسی دانشکده ادبیات  تحصیل کرده واز کابل این ایمیل را برایم فرستاده است ٠

سلام به ثریا جان بهاء

مید وارم که صحتمند و سر حال باشید و در امور کاری تان موفق.

امروز می خواهم از زخم زبان که خوردم برایتان بنویسم چرا شما یگانه کسی هستید که من می توانم خیلی راحت درد هایم را با شما شریک بسازم. این زخم زبان آنقدر زننده بود که از لحظه شنیدن تا حالا حالم را بسیار خراب کرده است اصلا خواب وقرار را از من گرفته است. جریان طوری است که:

به تاریخ 10 دسامبر از روز جهانی حقوق بشر توسط کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان( که به نام مستقل است) تجلیل شد و در آن جا از طریق نهاد که من در آن کار می کنم دعوت شده بودم و مجبورآ باید میرفتم. در این برنامه سخنران های زیادی وجود داشت و سخنرانی های زیادی هم صورت گرفت و یکی از سخنرانان رئیس شورای ولایتی، و لایت بلخ بود که در جریان سخنرانی خود انتقادات زیادی را در مورد اعلامیه جهانی حقوق بشر داشت. این رئیس محترم کسی است که تحصیلات خود را در اروپا به پایان رسانده اما آمده از اینکه در اعلامیه جهانی حقوق بشر برای هر فرد حق عبور و مرور و مسافرت داده شده است این جناب عالی میاید و میگوید که: این حق شامل زن و مرد میشود اما در دین اسلام یک زن مسلمان حق ندارد که بدون محرم سفر نماید.

شما ببینید ما در قرن 21 هستیم و اینها در این شرایط از مسافرت زن با محرم صحبت می نمایند در حالیکه در چینین شرایط این ناممکن است. اینها میایند از فقه صحبت می کنند اما نمی دانند که فقه باید جواب گوی نیاز های زمان باشد.

از این هم بدتر اینکه یکی از مولوی های محترم آمد و حق مرد را بالای زن چنین تشریح کرد:

هر گاه یک مرد زخم ناسور داشته باشد و زن هر روز آنرا مرحم گذاری کند و یا حتی بلیسد تا این زخم خوب شود  هنوز هم حق مرد بالای زن خلاص نمی شود.

این حرف مولوی من را واقعآ عصبانی ساخت در همان لحظه اگر کدام وسیله با خود میداشتم حتما بالای این مولوی حمله میکردم حتی اگر این عمل من به قیمت جانم تمام میشد. این مسله آنقدر مرا مشوش ساخته که نمی توانم یک لحظه هم که میشه این حرف را فراموش نمائیم.ز اینکه وقت گرانبهای شما را گرفتم ببخشید

 

 

 ثریا بهاء                             

                         ازهشت مارچ اینجا خبری نیست  

دردنیای کوچک اسارت ، که نامرد سالاری بر روح وتن این کنیزکان شلاق میزند ،‌ چادر سیاه برروی اندیشه آزادی کشیده اندوتنها از روزنه ی نامرد سالاری به دنیای تهی از ارزش ها ی انسانی نگاه میکنند ،‌نگاه سرد وافسرده ،نگاه نا آگاه،  نگاه که فقط فرودست بودن را پذیرفته ، نگاه که از روز تولد سرنوشتش را مردی رقم بزند ودرین دنیای تاریک اندیشه ،‌آزادی زن مفهومی جز اطاعت ، صبر ، برده باری چیز دیگری بوده نمی تواند  با یک هستی مرده٠٠٠

اینجا از جنبش های جهانی زن ، اینجا از دانش وآگاهی ،اینجا از حق زندگی وآزادی خبری نیست ومرد به جای شاخه گلی برای هشت مارچ شلاقی محکمی به روح وتن زن هدیه میکند و تکرار این هدیه ها  تاریخ زن ما  را می سازد ٠ مرد روشنفکر ما شاخه گلی برای زنش میدهد که بعد از یک ساعت شاخه گل با عواطف خودش یکجامی خشکد واگر انسان جامعه ما زنی دارد که روحش به لطافت گلبرگ های  یک صبح بهاریست ،  صبحگاهان آن ساقه ی نورسته بهاری قطع می شود و برای همیشه می خشکد وآنگاه نادیه انجمن فریاد میزند٠٠٠

آدم، سنگ، آهن

درین بن بست پولادین

تن دیوار را با جسم ِدر، پیوند جاویدی ست

گسستن را نشاید

آه، دربان!

بس کن، این کوبیدنت با سنگ بیهوده ست

کلید اینجاست، اما قفل بر دروازه جوشیده ست

برو دربان،

برو بگذار گوش مغز من یک دم بیارامد

من اینجا با تبار سنگ و آهن، سخت خو کردم

مرا با سنگ پیمانی ست در همطاقتی

بگذار، با او همقدم در سنگلاخ صبر می گردم!

مرا از زمهریر مرگ باکی نیست

به جانم ضربه های دست توفان، اتفاق دردناکی نیست

مگو از کیمیای آبها با من

مگو از آبی بی انتها با من

که من با آسمان تیره مرداب دل بستم

من اینجا ریشه دارم-

در زمینی آهنین کز ابرهای سربی یک آسمان پولاد، توفانی ست

مرا، کز شاخه هایم دم به دم زنجیر می روید، ببر از یاد

برو دربان، برو نگذار دستانت ازین پولاد کوبیدن بیازارد

ترا تاب شکستن نیست

من اما خوب می دانم که آدم، سنگ، آهن-

دست در بازوی هم تا انتهای جاده های درد، همراهند

و از طغیان وحشتها و از جولان ظلمتها، نمی کاهند

برو دربان، برو دست تو خالی نیست

برو افسانه سنگین دنیایم به دستانت

برو وین قصه را در شهر سر تا پا حکایت کن

بگو در پشت این دیوار سنگی

دختری با سنگ عقدی جاودانی بست

و در اعماق سختی ها

به نسل آهنین پیوست

(نادیه انجمن)             

  
نویسنده : ثریا بهاء ; ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱٠
تگ ها :