سنگسار

  این ودیو کلپ سنگسار را کلیک کنید

http://www.niuc.eu/flash/sangsar.html   

فیلم : سنگسار یک دختر در کردستان عراق توسط خانواده و اقوام وی

 

سنگسار یک دختر 17 ساله به نام دعا توسط خانواده و اقوام  وی در منطقه بشیقه  baashigha  در شمال عراق در 7 آوریل 2007.
این دختر نگون بخت که از خانواده ایزیدی ها (معروف به شیطان پرستان) است به خاطر اینکه قصد داشت با یک جوان مسلمان ازدواج کند توسط خانواده و اقوام و همسایگان سنگسار شد.
روایت دیگر آن است که دعا عرب ومسلمان بوده و پسر جوان به ایزیدی ها تعلق داشته است. ولی این مسئله در اصل جنایتی که شده ناثیر نمی گذارد و عاملان متعلق به هر گروهی که باشند باید به مجازات برسند.
این فیلم با گوشی موبایل گرفته شده ولی با ویندوز مدیا پلیر WMP قابل دیدن است.

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

                        ژیزل حلیمی  زن فمینیست و فعال سیاسی  «"مادرم مرا دوست نداشت." بعضی وقت ها به خود می گفتم که هرگز مرا دوست نداشته. همیشه در کمین لبخندهایی که به ندرت بر لب می آورد و نثار بقیه می شد، بودم. او با آن رفتار متکبرانه، برق عجیب چشمان سیاه رنگ و زیبایی جاودانه اش در عکسی که به دیوار خانه آویزان بود، می ستودم. او در آن عکس لباس کولی ها را بر تن داشت، موهای سیاه و مواجش را رها کرده و گوشواره های بزرگی به گوش هایش آویزان کرده و یک کوزه ی گلی را با ریسمان به دور سرش بسته بود. مادرم که همیشه دست ها و صورتش را به آهستگی لمس می کردم تا مرا در آغوش بگیرد و ببوسد را دوست نداشتم.»*  

و این حقیقت روزهای کودکی زنی است که بی شک یکی از تاثیرگذارترین چهره های فمینیست و برابری طلب همه زمان ها است. ژیزل حلیمی، حقوقدان، فمینیست و اکتیویست تونسی الاصل در سال 1927 میلادی در تونس و خانواده ای تهی دست که نابرابری در آن بیداد می کرد متولد شد. برای اثبات خود و توانایی هایش همه روزهای نوجوانی و جوانی را جنگید تا بالاخره در دانشگاه سوربن پشت میز و صندلی ها نشست و در رشته حقوق و فلسفه ادامه تحصیل داد و از سال 1948 کار خود به عنوان یک وکیل را آغاز کرد.

سوسیالیسم را می ستود؛ از مدافعان و مبارزان سرسخت نهضت آزادی بخش الجزایر بود و وکالت تعدادی از سرشانس ترین مبارزان نهضت آزادی بخش الجزایر از جمله « جمیله بوپاشا» را برعهده داشت. دادگاه بوپاشا یکی از پرسر و صداترین دادگاه های سیاسی جهان شد و ژیزل حلیمی با شجاعت از همه شکنجه هایی که بر جمیله بوپاشا اعمال شده بود سخن گفت. به این نیز بسنده نکرد و یک سال بعد کتابی درباره پرونده و دادگاه جمیله بوپاشا و آنچه بر وی رفته بود را نوشت، کتابی که مقدمه اش را «سیمون دوبووار» نوشت.

 

قانون 1920 فرانسه سقط جنین را ممنوع و هرگونه دسترسی و استفاده از وسایل ضدبارداری را نیز جرم دانسته و مجازات سنگینی نیز برای متخلفین در نظر گرفته بود. در فرانسه هر سال زنان بسیاری مخفیانه سقط جنین می کردند؛ آنهایی که تمکن مالی داشتند به کشورهای مجاور مثل سوئیس یا انگلستان می رفتند و به صورت قانونی و در بیمارستان ها و کلینیک های مجهز سقط جنین می کردند و این سو زنان فقیر طبقه فرودست در شرایط بسیار بد غیر بهداشتی به صورت مخفیانه جنین خود را سقط می کردند. ژیزل حلیمی برای مبارزه علیه این قانون انجمنی با نام « انجمن انتخاب کردن» را تاسیس می کند؛ در همان ابتدا با دوست فمینیست خود یعنی سیمون دوبووار تماس می گیرد و اهداف انجمن را چنین تعریف می کنند: دفاع از حق بی شرط و شروط سقط جنین رایگان و دسترسی همگانی به وسایل ضدبارداری. آنها بر رایگان بودن سقط جنین تاکیدی ویژه داشتند؛ چرا که اعتقاد داشتنداگر سقط جنین قانونی شود اما رایگان نباشد، باز هم میان زنها تبعیض گذاشته شده و زنان طیقه فرودست عملن باز ناچار به سقط در شرایط غیر بهداشتی می شوند.

 

در همان روزها بیانیه معروف و تاریخی 343 نفر را در یکی از روزنامه های شناخته شده و پرتیراژ چاپ می کنند؛ این بیانیه یکی از مهم ترین اسناد تاریخ مبارزات فمینیستی است. سیصد و چهل و سه زن مشهور، سرشناس و تحصیل کرده از جمله سیمون دوبووار، مارگریت دوراس و ژیزل حلیمی پای این بیانیه با عنوان درشت « من سقط جنین کرده ام» را امضا کردند. چاپ این بیانیه موجی از خشم و اعتراض را در جامعه فرانسه موجب شد و مخالفان بیانیه را بیانیه « 343 فاسد هرزه» خواندند.

 

در گیر و دار این مبارزات روزی خانواده دختری شانزده ساله به ژیزل حلیمی مراجعه می کنند تا وکالت دختر شانزده ساله آنها را برعهده بگیرد. دختری که باردار شده و جنین خود را مخفیانه سقط کرده بود و حالا خود او و کسی که عمل سقط را بر او انجام داده بود دستگیر شده بودند. حلیمی دادگاه این پرونده را به میتینگی کاملن سیاسی تبدیل کرد و نه تنها خود و دختر متهم ابدن در موضع تسلیم و اظهار ندامت قرار نگرفتند، بلکه انگشت اتهام را به سوی قانون گرفتند که حق تصمیم گیری زن بر بدن خود را محترم نمی شمرد و زنان را وادار به سقط جنین مخفیانه در شرایط غیر بهداشتی می کند. حلیمی با تاکید بسیار در دادگاه می گوید که این قانون است که مقصر و مجرم است، نه زنانی که جنین خود را سقط می کنند.

 

این دادگاه توجه افکار عمومی را به خود جلب می کند و حلیمی شروع به نوشتن مقالات متعددی در لزوم قانونی شدن سقط جنین رایگان و به رسمیت شناختن این حق زنان می کند. در همین زمان روزی نزد پزشک کاتولیک مشهوری که در جامعه فرانسه بسیار سرشناس و محترم بود می رود، موضوع پرونده این دختر شانزده ساله را برای او توضیح می دهد و از او می پرسد اگر این دختر به او مراجعه می کرد آیا جنین وی را سقط می کرد یا خیر؟ دکتر در پاسخ حلیمی می گوید که اگر دختر به او مراجعه می کرد، او جنین وی را سقط می کرد. حلیمی و دیگر اعضای انجمن « انتخاب کردن» پوسترهایی از عکس این دکتر سرشناس با این جمله وی را منتشر کرده و در سرتاسر فرانسه توزیع می کنند و سقط جنین را به بحث روز جامعه تبدیل می کنند. میتینگ های بسیار، مقالات گوناگون، جمع آوری امضا .... و بالاخره سقط جنین قانونی می شود.  

 

این زن مبارز، برابری طلب، حقوقدان، فمینیست، مادر سه پسر و نویسنده دو کتاب و مقالات متعدد بسیار می گوید: « هر آن چه هستم و هر آن چه انجام داده ام، شاید به این علت است که مادرم مرا دوست نداشت.» ... جایی گفته بود " به مرده ها حقیقت را مدیونیم" و ما بی شک از این زن که در سال 2001 بعد از سالها مبارزه و تلاش از دنیا رفت، حقیقت را آموخته ایم.

 

      

ژیزل حلیمی که وکالت افراد سرشناس دیگری چون ژان پل سارتر، سیمون دوبووار و فرانسواز ساگان را نیز برعهده داشت، در سال 1981 به عنوان یک سوسیالیست مستقل به عضویت « مجلس ملی فرانسه» انتخاب می شود و از اینجا به بعد تمایلات رفرمیست خواهانه بیشتری پیدا می کند. حالا دیگر بیشتر از سال های پیشین به تغییرات قانونی در چارچوب قانون اساسی اعتقاد داشته و در سال 1985 نیز به عنوان نماینده فرانسه در سازمان یونسکو انتخاب می شود. در یونسکو یکی از فعال ترین اعضا بود و در هر پست و جایگاهی که بود همواره نگاه و دقت ویژه ای به وضعیت زنان داشت. 

      

 

 

ثریا بهاء                              

                       پژوهشی در زمینهء نقد ادبی فمینیستی     

   نقدادبى فمینیستى باآثارویرجینیاوولف «١٩۴١-١٨٨٢» آغازمى شود. اودرنوشته هاى خوددیدگاهى زنانه رابرگزیده است، تجربیات زنان وصداى زنان رادرادبیات بازتاب میدهد. رجینیاوولف به نام «اتاقى ازآن خودآدمى به عنوان مبداء نقدفمینیستى موردقبول زنان فمینیست بانظریات متفاوت قرار دارد اگرچه زنان نویسنده قرن نوزدهم مانندجورج الیوت ، ژرژساند  وامیلى برونته نگرش هاى متداول اجتماعى رادرباره زنان به نقدکشیدند، امابعضى محدویت هاى زمانى راپذیرفتندتامتهم به بى ادبى وطرح مسایل جنسى نشوند.
ویرجینیاوولف وسایرزنان نویسنده دراوایل قرن بیستم دیدگاهى بطورمشخص زنانه رادرآثارخودبرگزیدندوجنبش گسترده ترى اززنان نویسنده رابوجودآوردندکه درمسیرتاریخى خودبه رشدوشگوفایى ادامه میدهدوابعادوسیع ترى رابخودگرفته است .
ورجینیاوولف درکتاب « اتاقى ازآن خودآدمى » علاوه ازشرایط اجتماعى که به زنان تحمیل مى شودبه شرایط مادى زنان نویسنده سخت توجه میکند. این مسأله مهم تاآن زمان نادیده گرفته شده بود. درشرایط که زنان ازاستقلال مادى برخوردارنبودندبایدانتظارات مردان ونیازهاى آنهارابرآورده مى کردندوحتى یک اتاق هم ازآن خودنداشتند. اگرمشغول نوشتن میشدندبارهارشته افکارشان بوسیله شوهر، اطفال ، کارهاى خانه وآشپزخانه به عناوین مختلف گسیخته مى شد. طبیعى است که درچنین شرایطى باکمبودامکاناتى که درجامعه مردسالارى داشتندقادربه نشان دادن نبوغ خودنبودند.
وریرجینیاوولف درمورد اندک بودن زنان نویسنده میگوید«مردهاتمام تجربیاتى را که یک انسان مى تواندکسب کندتجربه کرده اند. درحالیکه زنان ازکسب تمام این تجارب منع شده اند. درچنین شرایطى چگونه نبوغ یک زن مى تواندشکوفاشود؟» ورجینیاوولف درآثار خودخواهان ازمیان بردن هویت هاى تثبیت شده ى جنسى است . نقدادبى درطول تاریخ حقایق مردانه رابعنوان حقیقت مطلق ارائه داده است . این روش برروى آثار داستان نویسان زن نیز اثرگذاشته است به همین دلیل زنان نویسنده یاسعى میکنندمثل مردان بنویسند، یاآنطوریکه مردان ازآنان انتظاردارند بنویسندودرزندان ایدئولوژى زن بودن اسیراندونمى توانند درباره ى تجربه ى خودبه عنوان یک جنس حقیقت رابنویسند.وریرجینیاوولف معتقدبودکه زنان متفاوت مى نویسندزیراتجربه ى اجتماعى متفاوتى دارند. به نظراو، زمانى که زنان به کسب تساوى حقوق اجتماعى واقتصادى بامردان نایل گردند، هیچ مانع نمى تواندازتکامل آزادانه ى استعدادهاى هنرى آنهاجلوگیرى کند.همانگونه که برداشت هاى متنوعى ازفمینیسم وجوددارددرموردنقدادبیات فمینیستى نیزدیدگاهاى متفاوتى موجوداست. که میتوان ازنقدفمینیستى امریکائى ، انگلیسى ، فرانسوى وایرانى نام برد.نقدفمینیستى ، این سوال اساسى رامطرح مى سازد: تجریبات وصداى زنانه تاچه حددرادبیات بازتاب یافته است.ازنگاه تاریخى درمتون ادبى ، زنان به نسبت مردان نقش کم اهمیتى دارندوتحت سیطره ى فرهنگ مردسالاردرحاشیه قرارگرفته اندوبیشتر تجارب مردانه درادبیات ارائه داده شده است .
نقدادبى فمینیستى تیب سازى زنانه درادبیات ومعیارهاى تعین شده آثارادبى راموردنقدقرارمیدهدوروشن میکندکه چگونه آثارضدفمینیستى که درادبیات بوجودآمده است زنان راارزیابى مى کند. نقدادبى فمینیستى به بررسى کمبودشخصت هاى واقعى زنان درآثارنویسندگان مردمى پردازدودرعین حال استفاده ازفرهنگ مردسالاردرآثارزنان نویسنده رانیزدرنظرمیگیردونشان میدهدکه زنان چگونه باکاربردشخصیت هاى قالبى ساخته ى فرهنگ مردانه ، ازفرهنگ مردسالار دنباله روى میکنند. بانقدآن روشن میکندکه چگونه آثاراین زنان مى تواندروى آگاهى هاى زنان دیگرتأثیرمنفى بگذارند.منتقدین ادبى مرد، حقایق مردانه رابه عنوان حقیقت محض جلوه میدهدونیم دیگرحقیقت « ازدیدگاه زنانه » ناگفته باقى میماند.دریک جامعه مردسالارزن خودرا ازدیدگاه مردانه تصویرمیکندوتحت تأثیرفرهنگ حاکم قرارمیگیردوفرهنگ راازدیدگاه مردانه مى بیند.ادبیات بایداین قدرت راداشته باشدکه احساسات وتجارب ویژه زنان راباهمه تنوع آن منعکس کند. بایدقادرباشدتجارب زنان رادرجهت انسانى وبرابرى سیستم وارزش هاى فرهنگى به پیش برد.ادبیات بایداین توان راداشته باشدفرهنگى راکه ازنظرتاریخى درخدمت منافع مردانه بوده است ، ازاقتدارطلبى بیرون آوردوبه آن خصلت دموکراتیک بدهد. هدف نقدفمینیستى این است که نقدرا انسانى وادبیات راواقعى کند. فمینیست هابه دنبال جاى بیشتردرنظم کنونى جامعه نیستند، بلکه آنان به دنبال نظم جدیدى هستندکه با« ارزش هاى انسانى » بنیان گذارده شودونه باارزش هاى جنسیت گرا!درادبیات فمینیستى اطلاعات راجع به تبعیض بایدبه دقت واردنوشته شودوهمه جانبه وطبیعى به نظربرسد.نقدفمینیستى زنان نویسنده رابه عنوان یک گروه مشخص درنظرنمى گیردکه همه یکسان بنویسند، بلکه خلاقیت وابتکارشخصى وهنرمندانه آنهارادرآفرینش اثردرنظرمى گیردوکاربردویژه آنها، اثرراازیکدیگرمتمایز مى سازد.
بطورکلى ادبیات قادراست که سطح شعور، آگاهى هاى سیاسى واجتماعى زنان راارتقابخشد. جنبش هاى آزادیخواهانه ودموکراتیک راپدیدآورد، یک اثرخوب ادبى که شرایط محرومیت زنان راتصویرمیکندمى تواندخواننده کتاب رابطورجدى تکان دهد.ادبیات فمینیستى مرکزتوجه خودرابرروى آثارنویسندگان زنى قرارمیدهد که قادرباشنددرکارهاى آینده خودچارچوب هاى مردسالاررابشکنندوخود راازکلیشه هاى رایج رهاکرده وبه خلق شخصیت زن هاى درداستان هاى خودبپردازندکه معرف شخصیت واقعى زنان ، آگاهى زنان وحقایق زنانه باشند.
اریکاجونز بارمان هاى که زنان رابه صورت قربانیان بیچاره معرفى مى کندمخالف است به نظراوبایدیک رمان ایده آل فمینیستى بى آنکه قهرمان زن خودکشى کندویادچاراختلالات روانى شودبایدتصویرمثبتى ازقهرمان زن ارائه شود.
قهرمانان « فمینیست نو» در داستان بوسیله اعتمادبه یکدیگروکمک سایرزنان دربرابرنابرابرى اجتماعى وتخریب مقاومت میکنندوبااحساس همکارى وکمک یکدیگربه سوى یک نظم جدیداجتماعى حرکت میکنندکه بهترین نوع فرهنگ زنانه است .
براى نویسندگان فمینیست نشان دادن حقیقتى که درجستجویش هستندچه معناى میدهد؟
بطورکلى تصاویرى که اززن درادبیات نشان داده میشودغیرواقعى است .بین این تصویروزندگى واقعى زنان فاصله عمیقى وجوددارد.دراین تصویرسازى زنانى که درجامعه فعالند، دانش وشخصیت مستقل دارند به عنوان نمونه زنانى که فاقدزنانگى هستند، وظایف زنانه رافراموش کرده اندگمراهند، نامتعادلندمعرفى شده اندوسایرزنان که حالات بچگانه دارند، غیرمنطقى اند، عشوه گراندوکلفت مآبندمطرح شده اند.
نقدفمینیستى بایدقادرباشدکلیشه هاى جنسى راتشخیص دهد، ایده ها، هویت ، شخصیت وسرنوشت زن را زیرسوال برد.
درین صورت است که نقدانسانى مى شودوبه یک ارزش گذارى صادقانه میرسد.
بهترین کتابى که دراین بخش پژوهشى تأثیرعمیقى داشته است نوشته تنن درکتاب تحت عنوان

 « You just don't understand» 
که درسال ١٩٩٠انتشار یافت . تنن به بررسى روشن زبانى مردوزن هر دومى پردازدواستدلال میکندکه تمایزهاى زبانى ازتفاوت هاى فرهنگى مبتنى برجنسیت ناشى مى شودوبه قدرت وابسته نیست. به نظرتنن ، مردان در روش محاوره خودبه دنبال مقام هستنددرحالیکه زنان پیوندرا جستجومیکنند.
ازاین روتنن برترى رادرقالب سبک فرهنگى توجیه میکندونه بهره گیرى ازقدرت.
سیمون دوبوار  ، کیت میلت ، فریدن وگریر این چهار نویسنده سوال هاى جدیدى مطرح کرده اندوهمگى درطرح یک سوال اصلى درموردنقدفمینیستى مشترکند:
« چگونه مى توان محرومیت فرهنگى زنان راتوضیح دادوآن رامتوقف ساخت ؟ »
کیت میلت درکتاب  « سیاست جنسى » پدرسالارى را براى بیان ستمى که برزنان اعمال مى شودبکارمى بردبه نظراوپدرسالارى زن راتابع مردیاجنس پسترتبدیل میکندکه اغلب به عنوان موجودات ضعیف درمقابل مردان قوى مطرح میشوندوتصویرکاملى ازطرزجنسیت گرا رانشان میدهد.
موج دوم فمینیست ها، درفرانسه باسیمون دوبوارشناخته میشود. اواز ادبیات به عنوان مهمترین معناى قدرت پدرسالاردرخانواده نام مى برد.
دوبوارمعتقداست که نویسندگان مرددیدى عمیقا"محافظ کارانه نسبت به زنان دارند. نویسندگان مرددرموردزنان مى نویسندتااینکه خودرابیشترو کاملتربشناسند.
سیمون دوبواردرقلب همه فمینیستهاى فرانسوى جادارد.
علاوتا"اوبعنوان یک نویسنده طرفدارفلسفه ومکتب ادبى اگزیستانسیالسم « اصالت وجود»وهمچنین بعنوان دوست ، همکاروهم زندگى ژان پل سارترازویژگى خاص دراشاعهء تفکرات اگزیستانسیالسیت هابرخورداربودسارتردراین زمینه مینویسد!
« سیمون دوبوار ازدقت ، وسعت نظر و شکیبائى خاص اصلاح درنوشته برخوردار است . هرگزنقایص

عبارات راهرچقدرهم بى مقدارباشندمورداغماض قرارنمیدهد. »
اودرکتاب  «جنس دوم » مى گوید:
هنگامیکه یک زن سعى میکندخودراتعریف کندباعبارت « من یک زن هستم » شروع میکند. هیچ مردى این کاررانمى کند. این واقعیت ، عدم تقارب بنیادین بین اصطلاحات « مردانه » و« زنانه » رانشان میدهد. درتعریف انسان ازواژه « مرد» استفاده مى شودنه ازواژه « زن» اومعتقداست که « زنان درمیان مردان پراگنده شده اند، نه تاریخ دارند ونه انسجام طبیعى . آنهابرخلاف سایرگروه هاى تحت ستم ، درکنار یکدیگرهم جمع نشده اند. زن دررابطه نامتوازن بامردقرارگرفته است مردهمان « شخص » است وزن همان « دیگرى » سلطه مرد، نوعى فضاى پذیرش ایدولوژیک راتأمین کرده است، قانون گذارا ، کشیشان ، فلاسفه ، نویسندگان ودانشمندان سعى کرده اندنشان دهندکه منزلت تحت سلطه زن درآسمان مقدرشده ودرزمین سودمنداست. »
سیمون دوبوارمیگوید:
موجودیت زنان برخلاف مردان دوپاره است . موقعیت مردبه هیچ وجه باسرنوشت او درمقام یک مذکرتضادى ندارد. ولى اززنان انتطارمى رود که براى اثبات زنانگى خویش ، خودرابه شیئى وطعمه مبدل سازد.
انسانیت زن بامونث بودن اودرتعارض است . هرکدام راکه انتخاب کند، قسمتى ازموجودیت خودراانکارکرده است . فقط وقتى زن ازدوپارچگى نجات خواهدیافت که انسانیت اووجنسیتش باهم درتعارض نباشد.
هلن سیکسوس  «١» در« خندهءمدوزا »

 که بیانیه معروف نوشتارزنان است وآنرادرسال ١٩٧۵نوشته وبه سیمون دوبوارتقدیم کرده است ، اززنان میخواهدکه تمناى خودرادرنوشته بگذارند. اوزنان رامخاطب قرارمى دهدومیگوید:
« من ... سرشارم ، امیال من امیال تازه اى آفریده اند. تن من آوازهاى ناشنیده رامیداند. بارهاوبارها.. من احساس کرده ام چنان سرشارازسیلان نورم که مى توانم ازهم بشکنم »
هلن سیکسوس سرپیچى ازقوانین سخت پدرسلارراوظیفه زنان نویسنده مى داندکه زن باید«زبانى براى خودبوجودآوردکه درونش رانشان دهد. » 
 
زن بایدخودراازسانسورنجات دهدو« شایستگى هاى خودراتمناهاى خود، قلمروپهناورهستى خودراکه مهروموم ونگهدارى شده است ، بازیابد. » 
 
درنقد فرانسوی علاوه بر نوشتار زنان مسئله زبان از اهمیت فراوان برخوردار است. سیمین دوبوار دراین مورد می گوید : از رشد زبان زنان جلوگیری بعمل آمده است در فرهنگ و جامعه شناسی ، زبان زنان بعنوان دیگری بکار برده شده است نه بعنوان خود . این نظر مورد قبول سایرفمینیست هاى فرانسوى است.
«١» هلن سیکوس  در١9٣٧درالجزایربدنیاآمد.اومنتقد، نوولیست ، نمایشنامه نویس ومدیرمرکزمطالعات زنان است که درسال ١٩٧۴درپاریس تأسیس شد
امه سزرشاعرسیاهپوست میگویدکه دربرخوردبایک سیاهپوست مردم
همشه ازخودمیپرسندکه آیاخون اوهم سیاه است ؟ ولى هرگزاین سوال به ذهن شان نمى رسدکه آیایک سفیدپوست خون اوهم سفیداست ؟ »
نقدفرانسوى ازساخت شکنى استفاده مى کندومعتقداست که درک عمومى ازسفیدوسیاه ، زن ومرد، فرهنگ طبیعت بایدازمیان برداشته شود. درین معانى ساخته شده یکى ازترم هابه عنوان سنت بطورمثال «سفید- مرد» شناخته مى شودوبه محرومیت ترم مخالف «زن- سیاه »مى انجامد. فمینیست ساخت شکن ، به درهم ریختن باورهاى جامعه پدرسالارمى پردازدودرجستجوى یک روش زنانه نوشتن وخواندن ادبى وفلسفى دراثرهستندوبه مسایل روانکاوى سخت توجه دارند.
نقدادبى فمینیستى درایران !
فمینیست هاى ایرانى دردرجهء اول چگونگى نگرش ادبیات فارسى را دستورکارخودقرارداده اند، درپژوهشهاى خودبه عمق ارزشهاى سرکوب کننده فرهنگى واجتماعى رسیده اندکه اخلاقیات مردسالاردررگهاى جامعه ایرانى جریان دارد.
فمینیست هاى ایرانى کلیشه هاى ضد« زن وزنانگى » درادبیات کلاسیک راهدف نقدخودقرارداده اندبطورنمونه مولوى شاعرشوریده وتحسین برانگیزآنجاکه زنان رامخاطب قرارمیدهدجنبه ى « زن ستیزى رابخود میگیردوزن را« مظهرهواى نفسانى » مى داند.
سعدى اشعارضدزن فراوان داردبه این دونمونه اکتفامى کنم
زن نوکن اى خواجه درهربهار
که تقویم پارینه نایدبه کار

یا

زبیگانگان چشم زن کورباد
چوبیرون شدازخانه درگورباد
واحدى مراغه اى شاعرعارف دررابطه بازن چنین مى سراید
زن چوبیرون رودبزن سختش
خودنمائى کندبکن رختش
ورکند سرکشى هلاکش کن
آب رخ مى بردبه خاکش کن
این اشعارنمایانگرفرهنگ زن ستیزونگاه تحقیرآمیزمردان فرهیخته نسبت به زن وزنانگى است که منعکس کنندهء شرایط اجتماعى وفرهنگى مردسالارى است که به تفکرسرکوبگرجنسى میدان میدهدوآنراپذیرفتنى مى کندازاین انواع اشعاردرادبیات زبان فارسى فراوانند.
چه رسدبه زنان افغانستان که ازشرایط اجتماعى وفرهنگى واپس گرا وناسالمى مرد سالارى رنج مى برندوهرروزترورهویت میشوندو حتى توان فریادکشیدن هم از آنهاسلب شده است . مشتى بیماران سادیست و زن ستیزبا بیرحمى سرنوشت انسانى ایشان رابازیچه تفکرجنسیت گرائى خودنموده اند.
دراکثرکشورهاى جهان سوم شکستن ساختارمردسالارموضوع اصلى نقدفمینیستى رادربرمیگرد.مردهاى کشورهاى جهان سومى به علت عدم شناخت ازفمینیسم دچار وحشت بى دلیل شده « فمینیسم » را اژدهاى هفت سرمى دانندکه همه چیزراخراب مى کند، مناسبات زن وشوهررا بهم میزندوبا مفاهیم علمى آن آشنائى ندارند. درحالیکه فمینیسم یک دیدگاه انسانى مترقى است که ازتفاوت بیولوژیکى زن ومرد آگاه است اماآنرامبناى برترى ذهنى واجتماعى یک جنس برجنس دیگرنمى داندوارزش هاى همه جانبه جنسیت  زنانه رادرنظرمى گیرد، زن رایک انسان کامل مى داندکه جهان راازدیدگاه زنانه مى بیند. فمینیسم مردان رانیزاززندان عقایدمردسالارآزادمیکندآنهامجبورنیستند خودرادرچارچوب کلیشه « مردومردانگى » قراردهندوبراى اثبات قدرت مردانه فشارجسمى وروحى شدیدرامتحمل شوند« زن وزنانگى» و«مردومردانگى » رادرقلمرو« انسانى » آن بررسى میکندبادرنظرداشت این مسأله نقدفمینیستى برادبیات خصلت انسانى ودموکراتیک مى دهدو ساختارفرهنگى مردسالاررادرهم مى شکند.
دراین جاازکتاب « ودراینجادختران نمى میرند» نوشته شهرزادکه توسط انتشارات نوردرسال ١٩٩۶درونکورکانادابه چاپ رسیده است مختصرنقد مى شود.
شهرزاددراین کتاب خواننده راباشرایط وحشتناک وغیرانسانى زندان هاى اسلامى شیرازوتبریزآشنامى کند.
شهرزادراپس ازدستگیرى فعالیت سیاسى به بازداشتگاه «سیدعلى خان » مى برندبازجوهابااهانت وفحش سعى مى کنندازاودرموردگروه سیاسى ونوع فعالیت هاى آن اطلاعاتى بدست آورند. شهرزادمقاومت مى کند.
بازپرسهابراى درهم شکستن مقاومتش اوراشکنجه مى کنندوپس ازسیلى زدن هاى پى درپى اورابه میله صلیب مانندمعروف به « تی »  مى بندنداورا شلاق میزنندوشوهرش رادرمقابل چشمانش شکنجه وبه دیارعدم مى فرستند.
شهرزادزنى است که ازعشق قدرت مى گیردودرمقابل مرگ مى ایستد.
شهرزادمراحل سقوط ازانسان به ضدانسان براى حفظ بقادرزندان را بررسى مى کند، عده اى خصوصیات انسانى خودراهمچنان حفظ مى نمایندوعده اى دیگردرزیرفشاروشکنجه جهان بینى خودراتغییرمیدهند.
سهیلازنى که درزندان جاسوسى مى کند، شهرزادبه اواعتراض مى کند سهیلاگذشته خودرابررخ اومى کشدکه موقعیت مهمى داشته ، شهرزاد پاسخ میدهدکه موقف توبخاطرشایستگى وتوان تونبودبلکه بخاطرموقعیت شوهرت بوده است ، شهرزادبه مسأله مهم اجتماعى مى پردازدوآن عدم کفایت ولیاقت زنانیست که تنهابه خاطرروابط خانوادگى ازجمله موقعیت شوهران شان ویاروابط دیگرى« معشوقه بودن » درموقعیت اجتماعى وسیاسى خاص قرارگرفته وازامکانات آن نیزاستفاده کرده اند، امادانش وشخصیت فردى آنهارشدنکرده است .
شهرزاددرسلول تاریک وسردخوددرازکشیده ، بازجوداخل سلول مى شودوچراغ رامستقیما" درچشم زن زندانى مى اندازد. زندانى دستش راجلونورمى گیرد.
بازجومى گوید: « حاضرى براى زندانیان صحبت کنى ؟ » زندانى مقاومت میکند. بازجوبه پستان زن تیغ میکشد، بلافاصله دهن ، چشمان ودستهاى اورامى بندندوپس ازکتک وفحش هاى رکیک به اوتجاوز مى کنند.
تجاوزجنسى اساسى ترین ودرعین حال وحشیانه ترین نوع شکنجه براى درهم شکستن مقاومت زن زندانى است .
شهرزادواکنش متفاوت زنان درمقابل تجاوزجنسى رابیان مى کند.فرهنگ مردسالارچنان درذهن زندانى رسوب کرده است که آنهاحتى درآن شرایط گناهکاررامعرفى نمى کنند.
زنانى که درمقابل وحشیانه ترین شکنجه هامقاومت کرده وازعقایدسیاسى خوددفاع کرده اند، به مسأله تجاوزجنسى که مى رسدمهرسکوت برلب مى زنندوبه پیروى ازسنت تثبیت شده مردسالارباحیاء بوده آبرودارى مى کنند. این قدرت راندارندعمل تجاوزجنسى راکه درانجام آن کوچکترین گناهى ندارند، افشاءکنند. فریباتنهازن زندانى است که صداى خودرابلندمى کند: « ماتاکى بایدباشرم زنانه اجازه بدهیم این نوع شکنجه براى تحقیروخردکردن برمااعمال شود؟"
دریک جامعه استبدادى مردسالارى کسى نمى خواست به چهره ومحتواى انسانى هم زنجیرى خودبیاندیشدکه انگیزه اش براى مبارزه وپذیرش این شرایط همان حس شکوهمندآزادى وعدالت خواهى بوده است .
فریباآگاهى زنانه دارد. این مسأله به اوقدرت وجرأت لازم براى بیان شجاعانه حقیقت رامیدهد.
شهامت شهرزادبه زنان دیگر قدرت میدهدکه شرم وآبروى دارى که زاده وپرداخته فرهنگ مردسالاراست وازاین شرم سوء استفاده مردانه مى شودکنارگذارده وازخودسخن گوید. جرأت شهرزاددرنوشتن این کتاب ، حوادث آن رابراى همیشه درتاریخ به ثبت مى رساند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باقى دارد
 منابع

A room of one's own -1 « ورجینیاوولف »
٢- Second Sex « سیمون دوبوار»
٣-همه میمرند « سیمون دوبوار»
۴- نقدفمینیستى مهاجرت « بکرى تمیزى »
۵-women and Litertur
۶- ودراینجادختران نمى میرند « شهرزا
  واژه های محکوم به اعدام در دادگاه پشتو تولنه   

                   دانش، دانشگاه، دانشکده، دانشجو، شهر داری، واژه، ویژه، برنامه، ٠٠٠

                

        

 

 

                            سنگسار یا مرگ انسانیت  

مرگ آدمیت

 

 

قرن ما روزگار مرگ انسانیت است

 سینه دنیا ز خوبی ها تهی است

صحبت از آزادگی،  پاکی ، مروت ، ابلهی است!

صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست

قرن ( موسی چنبه ) هاست!

 

روزگار مرگ انسانیت است:

من ، که از پژمردن یک شاخه گل،

از نگاه ساکت یک کودک بیمار،

از فغان یک قناری در قفس،

از غم یک مرد در زنجیر ، حتی قاتلی بر دار

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

 وندرین ایام،

زهرم در پیاله، زهر مارم در سبوسبت.

مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست،

وای! جنگل را بیابان می کنند.

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند!

 

 

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردان با جان انسان می کنند!

صحبت از پژمردن یک برگ نیست.

فرض کن:

مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست.

فرض کن:

یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست.

فرض کن:

جنگل بیابان بود از روز نخست.

در کویر سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور،

صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق،

گفتگوازمرگ انسانیت است ٠٠٠

" فریدون مشیری"

 

 

                     

    این نقاشی معروف وسمبولیک فرانسیسکو گویارا به آقای کرزی وتیم فاشیست وی صمیمانه تقدیم میدارم تا وزیر فرهنگ شان که خود سمبولی از فرهنگ وادب یک کشور است برمبنای تیوری اقلیت واکثریت وحرف تاریخی شان «   برای وحدت ملی با جداسازی دری وپشتومخالفم »در آرشیف وزارت فرهنگ خویش حفظ نمایند ممکن روزی به درد تیوری وحدت ملی بخورد٠                                                                          

  
نویسنده : ثریا بهاء ; ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۸
تگ ها :