ثریابهاء

 

کرزی ازبرافروختن آتش جنگ درشمال

 

 

چون نرون، الهام خواهد گرفت؟

سال ۶۴میلادی نرون فرمانروای دیوانه وخون آشام روم سناریوی سوختن شهرروم را درذهنش ترسیم نمود وبه سربازانش دستور داد تا مخفیانه شهر روم را به آتش کشند٠

نرون قصد داشت تا گناه آتش زدن شهر روم را بردوش مسیحیان بگذارد، چون میخواست کاخ جدید طلایی برایش بسازد و نقشه شهر را تغییر دهد٠

آتش سوزی از یک دکان کوچک در پای تپه پالاتینو که کاخ امپراتور بر فراز آن ساخته شده بود، آغاز شد و به زودی سراسر شهر را درخود فروبلعید٠                                                               

 شهر روم شش روز درمیان شعله های آتش فریاد کشید وبخش اعظمی از معابد و کاخهای شهر از بین رفتند،  هزاران انسان بیگناه کشته شدند٠  نرون که به ییلاق رفته بود بزودی به روم بازگشت وقبل ازآنکه  دامنه آتش به کاخ اوبرسد، ازبلندای کاخش شعله های آتش را نظاره میکرد٠ ناگه فرمان داد که اشک دانی اش ر ابیاورند، چون از سوختن شهر روم الهام گرفته است، قطره اشکی فروچکید وشعری سرود٠

چون خود را یک خواننده و نوازنده بی نظیری می پنداشت، هنگام تماشای آتش سوزی دنبوره می نواخت و بخش های از اشعار هومر در مورد آتش سوزی شهر تروا را می خواند٠پس از این که دامنه آتش به کاخ نرون رسید، او کاخ خود را ترک کرد٠
پس از فروکش کردن آتش سوزی، عوامل نرون در شهر شایع کردند که مسیحیان عامل آتش سوزی بودند٠ سربازان نرون تعداد زیادی از مسیحیان شهر رم را دستگیر کردند٠ برخی از آنها را دراستدیوم های روم در مقابل جانوران درنده رها کردند٠ تعداد دیگری را به صورت مشعل زنده درآوردند٠ تعدادی از حواریون حضرت مسیح مانند سن پیر و سن پول که جزو مسیحیان بودند، توسط ماموران نرون به شیوه های گوناگون و وحشیانه کشته شدند وازبین برده شدند تا خود فرمانروایی کنند٠

نرون دستور می دهد تا کاخ جدیدی برایش احداث کنند که نام آن را خانه ی طلایی گذاشت٠
در میان این دو تپه باغها و یک دریاچه مصنوعی احداث کردند که یک مجسمه غول آسای نرون به ارتفاع ۴۴متر بر آنها اشراف داشت٠

اگر حافطه تاریخی خود را از دست نداده باشیم چه فرقی بین آتش زدن عمدی نرون بر هستی مردم وکرزی موجود است؟

کرزی نیز برای سناریوی به آتش کشانیدن شمال توسط تیم قبیله گرای افغان ملت  به گونه یی مرموز عمل می نماید ٠

اگرهریک ما خود را با دستمایه یی از تفکرمنطقی وتجربیات عینی مسلح کینم، بی درنگ حقیقت را درخواهیم یافت که آتش جنگ در افغانستان بکدامین سمت وسویی آگاهانه وعمدی کشانیده می شود٠

کرزی این نماینده ی بلا تردید استعمار با داشتن پیشینه ی طالبی که از سوی شرکت یونیکال با یک پرش امریکایی بر تخت ریاست جمهوری نشانیده شد، از همان آغازین روزهای سرنوشت ساز  برای مردم و سرزمین ما بیگانه بود٠ بیگانه یی که کوچکترین دانش وشناخت ازسیاست وحتی ازقبیله و تبار خود نداشت، اصولاً یک رهبرملی نبود،  ورنه درین هشت سال افغانستان با اینهمه کمک های جهانی بسوی شگوفایی و آرامش نسبی ره می گشود٠

کرزی وتیم افغان نازی وی اگر درین هشت سال حداقل فرهنگ ومناسبات بدوی قبیله را نقد میکردند، امروز گل افیون در دوزخ قبیله نمی روئید، امروز ملاعمر در جهان بعنوان سمبول وحشت وبربریت قرن ٢١ شناخته نمی شد، امروز، فرهنگ انتحاری جز قوانین پشتونوالی نمی بود، امروزکرزی ناگزیر نمی بود که مضاعف برچکمه سربازان امریکایی ، پیزارهای خون آلود ملاعمرو گلبدین را نیز ببوسد، امروز کرزی درسطح احدی و طالبان سقوط نمیکرد تا مخفیانه با آنها بر علیه  ملیت های دیگر دسیسه نماید و در فرجام کرزی برای جبران ناکامی خود درجنوب، ناگزیر نمی بود تا با دامن زدن عمدی تنش ها درشمال نقش یک هیزم کش را ایفا نماید٠

ابعاد دسایس وسعت میگیرد٠ تیم نژاد پرست کرزی به بهانه یی دفاع ازشاه امان الله، قهرمان آزادی کشوراز قید استعمار انگلیس تظاهراتی برنامه ریزی شده را درشهرها راه انداختند و خواستار جداکردن سرآزاد مردی چون لطیف پدرام از تنش شدند٠

  زمانیکه کرزی با نیروهای امریکا یی وانگلیسی چون اسلافش به تخت بندگی جلوس کرد، انگلیسها دوباره مناطق پشتونی را اشغال نمودند وامروز با شیوه های استعمار نو درمناطق قبایلی دوطرف مرز چون مستعمرات سابق خویش فرمان میرانند و روز ده ها زن وکودک مظلوم در زیر آوار بم های شان جان می سپارند؟!

  چرا آقای احدی وتیم افغان نازی با همان نیاندارتال های ماقبل تاریخ سکوت سازشکارانه در برابرانگلیسها اختیار نموده و به پا برنمی خیزند؟

هیهات ! چگونه خون و غیرت پشتونی تیم آقای کرزی بجوش وخروش نمی آید تا برای افشای دسایس انگلیس این دشمن کهنه کاروسوگند خورده تاریخی مردم ما و حامی پاکستان و اسرائیل،  دست به تطاهرات عظیم وگسترده یی زنند؟  چرا آقای احدی برای رهایی وآزادی مردم خود از قید استعمار نو انگلیس چون شاه امان الله  منجی آزادی جنگ چهارم افغان وانگلیس نمی شود؟

چگونه این سازش ها ی ننگین از چشم تیز بین مردم  پنهان مانده می تواند؟

کرزی چه بمیرد وچه زنده بماند وچه چون اسلافش بابای ملت شود ویا پا بفرار بگذارد،  باید قبل ازهمه به محکمه مردمی کشانیده شود٠ تا شگرد های این جباران تاریخ درسی برای نسل های آینده باشد٠

شگرد های این شیادان  تاریخ چون هیمه ی دوزخ به هستی شمال کشور آتش میافروزد٠

ابعاد فاجعه گسترده تر می شود٠ اندکی،  نگاهی  مختصر به دسایس زنجیری تیم کرزی درشمال کشور میاندازیم ٠

فاجعه جوزجان : به خاک و خون کشانیدن مظاهره صلح آمیز و دادخواهانه مردم بی گناه در شهر شبرغان بدستور والی جوزجان آقای جمعه خان همدرد، همدست نه تنها یک جنایت بود، بلکه کابوس استبداد، بی عدالتی و نسل کشی را باری دیگر در ذهن و احساس مردم بلا کشیده شمال زنده نمود٠ با آنکه والی جوزجان خواستهای مشروع و بر حق مظاهره چیان را توطئه سازمان یافته از جانب جنرال دوستم می نامید، ولی واقعیت اینست که رفتار تعصب آمیز و متکبرانه آقای همدرد نسبت به مردم جوزجان از هیچ کسی پوشیده نیست٠                                     

بسیاری ها حوادث جوزجان را نه تنها محدود به این ولایت نمی دانند، بلکه زنگ خطر به تمام شمال افغانستان در سه بعد می بینند: نخست تداوم استراتیژی محمد گل خان مومند یعنی سرکوب و تفرقه اندازی میان فرهنگها و باشندگان شمال افغانستان، دوم حذف کامل شخصیت های بانفوذ در شمال؛ و سوم کشاندن آتش جنگ از جنوب به شمال افغانستان٠

سیاست تبعیض و خصومت با مردم شمال : در دونیم سده اخیر ما شاهد ظهور رژیم های عقب گرا و نژاد پرست بودیم که نه تنها افغانستان را از ترقی و پیشرفت محروم ساختند، بلکه قبیله پرستی، خشونت، استبداد، چور و چپاول، به فرهنگ سیاسی دولتی مبدل گردید٠افزون بر آن با دعوت قوت های خارجی برای حفظ قدرت شان این کشور را به بی سابقه ترین بحران هویت مواجه ساختند. درین میان بد ترین سیاست را با مردم شمال افغانستان در پیش گرفتند که از نسل کشی گرفته، تا کوچاندن اجباری،باج گیری، تجاوز به جان مال ناموس و جا بجا ساختن ناقلین بجای مردم بومی را در بر گرفت.

در سه دهه گذشته مردم شمال نه تنها زیاد ترین بار جهاد و مقاومت ملی را بدوش کشیده و افغانستان را از تبدیل شدن به صوبه پنجم پاکستان نجات دادند، بلکه کلیدی ترین نقش را در سرکوب تروریسم طالبانی بعد از حوادث سپتمبر بازی نمودند.

اما در هفت سال اخیر رفتارحکومت کرزی با مردم شمال افغانستان تداوم همان استراتیژی اقتدار طلبی و سر کوب گرانه سده های گذشته بوده است. افزون بر آن بسیاری اقتدار طلبان معتقد اند با کشاندن آتش جنگ از جنوب به شمال نه تنها صلح را در جنوب تامین خواهند نمود، بلکه از شمال انتقام نیز خواهند گرفت. این در حالیست که مطابق به استراتیژی پاکستانی ها آتش جنگ را هم زمان در جنوب و شمال شعله ور نگهداشت٠

دستان آلوده در انفجار خونین بغلان : جنایت هولناک آدم کشان و سفاکان در بغلان صنعتی در نیمۀ روز سه شنبه پانزدهم عقرب ١٣٨۶ خورشیدی برابر با ششم نومبر ٢٠٠٧ میلادی یکی از خونین ترین جنایت در نوع خود بود. چگونگی وقوع این حمله نشان از سازمان یافتگی آن داشت. این حملۀ مرگبار از قبل برنامه ریزی شده بود و بگونۀ دقیق و به موقع عملی گردید٠ از این رو نکتۀ مهم و پرسش برانگیز در ماجرای خونین بغلان پی بردن به دستان آلوده دراین جنایت وحشتناک است. کدام دست و دستانی در پشت سر این حملۀ مرگبار و کشتن کاظمی و شاگردان مکتب قرار داشت؟ چه کسی فرمان این جنایت را صادر کرد؟

به عقیده بسیاری آگاهان امور افغانستان احتمال دست داشتن  حلقه خاص قبیله گرای حامد کرزی که عمدتاً متشکل از افغان ملتیها، گلبدینیها وبرخی خلقی های تند  رو سابق اند و روابط خیلی نزدیک با طالبان و گلبدین حکمتیار دارند، در توطئه تروریستی بغلان بعید نمی دانند.

درآتش سوختاندن  یک مارکیت زیبا وبزرگ تجارتی در شهر مزارشریف که کوچکترین تلاش واقدامی برای خاموش کردن آتشی که عمداً برافروخته شده بود صورت نگرفت وبیش از یک صد دکان حریق شد وملیونها دالر تجارمزار صدمه دید و تحقیق جنایت وعده به قیامت داده شده است٠

درحالیکه این شهر های حسادت برآنگیز تحولات و رخدادی در خور توجهی دارن، که شهرهای قدیم آریایی درمحور باخترمثل آی خانم،قلعه زال،تخت قباد، سمنگان، کهندیژ( قندز) ، بغالغان(بغلان)،بامیان، بدخشان وتخارستان هرکدام رازهای فراوان ناگفته  تاریخی را درمتن خویش پنهان دارند٠

مسلمانان و برخورد با فتنه ی خیرت ویلدرز: صدها افغان در قبال تقبیح چاپ کارتون های پیغمبر و نشر فلم ضد قرآن روز یکشنبه (١٢حوت- ٢ مارچ ) پرچم های دنمارک و هالند را در شمال افغانستان آتش زدند٠ تظاهر کننده گان که در قبال زیارت سخی در مزارشریف تجمع کرده بودند در اعتراض به نشر کارتونهای حضرت محمد(ص) در روزنامه های دنمارکی و نشر فلم ضد قرآن در هالند از دولت خواستند تا سفارت های این کشور را در افغانستان مسدود کند٠ تظاهر کننده گان خواستار خروج بی قید و شرط نیروهای دنمارکی و هالندی شدند و از دولت خواستند تا روابط دیپلوماتیک و تجاری خود را با این کشور ها قطع کند٠در این تظاهرات شاگردان بیش از ١٠٠ مدرسه اشتراک کرده بودند که بیش از دو ساعت ادامه داشت٠  اگر مسلمانها به خصوص در افغانستان دست به تظاهرات خشونت بار بزنند و آنگونه که در زمان چاپ کاریکاتورهایی منسوب به پیغمبر اسلام در روزنامه های دنمارک در سال ٢٠٠۶به وقوع پیوست، هیچ گونه عملکردی را در دفاع از اسلام به نمایش نمی گذارند٠ تظاهرات در افغانستان علیه چاپ کاریکاتورهای دنمارکی در فبروری ٢٠٠۶ موجب قتل ١۴ نفر در ولایات  زابل و فاریاب شد٠ مردم در این تظاهرات به خیابانها ریختند و در حالیکه روزنامه های دنمارکی به چاپ کاریکاتور دست زده بودند، اما مظاهره چیان موتر های هم وطنان خود را تخریب کردند و در درگیری با پولیس یکدیگر خود را کشتند و زخمی کردند وتنش ها خونباری را درشمال ایجاد کردند٠

راه دفاع از اسلام در برابر چاپ کاریکاتور و یا فیلم خیرت ویلدرز، تبارز احساسات و به خیابان ریختن، گلو پاره کردن و سرو کله ی همدیگر شکستن نیست.این امر به نخبگان و دانشمندان جوامع اسلامی بر میگردد که با دیالوگ و گفتمان منطقی و مستدل برتری و حقانیت اسلام و مسلمانان را به اثبات برسانند و نشان بدهند که اسلام دین معتدل و برده بار است٠

نکته ی قابل تأسف این است که در برخی از کشور های اسلامی به ویژه در افغانستان با اسلام و دفاع از اسلام برخورد ریاکارانه می شود٠در حالیکه دفاع از اسلام تنها لفاظی و تحریک احساسات مردم شمال  وکشاندن آنها ازطریق دولت کرزی و تیم قبیله گرای وی به خیابانها نیست ، چرا این احساسات اسلامی د رقندهار وپکیتا تحریک نمی شود، مگرآنها از تبار اسرائیل اند؟

توهین به قرآنکریم در عراق؛ سکوت در سرزمین اعراب و اعتراض در افغانستان؟  توهین یک سرباز امریکایی در عراق به قرآن کریم اعتراض و خشم هردو مجلس پارلمان افغانستان را برانگیخت٠ روز سه شنبه سی ثور  ١٣٨٧تالار مجلس را به رسم اعتراض و احتجاج ترک گفتند و خواستار مجازات سرباز امریکایی شدند. در فردای اعتراض سناتور ها (روز اول جوزا) اعضای  که سپس جمعی از مردم نیز به مظاهره چیان پیوستند. تظاهر کنندگان در حالیکه شعار های ضد امریکایی می دادند مقابل قرارگاه سربازان لیتوانی تشکیل شده است تجمع کردند. این تظاهرات به خشونت کشیده شد و در نتیجه ی درگیری میان پولیس و مظاهره چیان یک تن از معترضین به قتل رسید و چند تن دیگر به شمول شماری از نفرات پولیس مجروح گردیدند.

در این تردیدی نیست که توهین به مقدسات مردم، یک عمل زشت، غیر اخلاقی است٠اما نکته ی مهم و قابل بحث در این رویداد این است که چرا هربار توهین به مقدسات اسلامی هرچند در اعراب، آتش اعتراض و خشم را در سرزمین افغانستان شعله ور میسازد ؟ در حالیکه سرباز امریکایی قرآن کریم را در کشور عربی و اسلامی عراق در همسایگی عربستان سعودی سرزمین حرمین شرفین و سرزمین نزول قرآن به گلوله می بندد اما چرا خادمان حرمین و شیوخ جرگه ها و محافل فتوای دینی مکان مقدس نزول قرآن و سرزمین وحی مهر سکوت و خاموشی بر لب می نهند؟ و چرا صدای خشم واعتراض قبل از آنکه از حنجره ی مفتی ها و شیخ های مسلمان و عرب و خادمان حرمین بلند شود، این اعتراض با خون و خشونت از حنجره هایی در افغانستان بلند می شود؟ آیا مسئولیت و وجیبه ی دینی و اسلامی شاگردان  فقیر، مظلوم و درگیر انواع مصایب و مشکلات اجتماعی و اقتصادی چغچران در دفاع از قرآنکریم و مقدسات اسلامی بیشتر از وجیبه ی طلبه ها و دانش آموزان متمول و ثروتمند سرزمین های نفت خیز عربی و اسلامی عراق و اطراف عراق است؟

 درهیچ آیاتی از قرآن نیز نگاشته نشده که وجیبه و مکلفیت دفاع از مقدسات دینی در افغانستان بیشتر از هر جامعه و کشور اسلامی دیگر است٠ خشم و اعتراض خونین افغانستان بر سر دفاع از قرآن شریف در برابر توهین سرباز امریکایی نهفته است؟

پشت پرده تظاهرات جادوگران قبیله خفته اند تا حسودانه مناطق آرام را به آتش کشند: رزاق مامون ژورنالیست آگاه و صاحب نظر دامن زدن تطاهرات و تنش های عمدی درشمال کشور رامورد بحث قرار میدهد٠

 به باور من این بدان معنی نیست که ا زحقوق انسانی مردم مظلوم فلسطین نباید دفاع کرد ، جنگ یکطرفۀ غزه تداوم منطقى سیاست "آپارتاید" و نژاد پرستى عریان اسرائیل است که نابودى "قوم مظلوم" را هدف گرفته است و درین راه هیچ مرز و حدى را نمى‌شناسد. جنگ اسرائیل، جنگ عام با مردمانى در محاصره و بى سلاح و پناه است٠ جنگ اسرائیل تجسم عینى یک جنایت جنگى است، جنایتى علیه بشریت٠
 این چنین است که اسرائیل، با برخوردارى از معافیت از هرگونه کیفر و مجازات "جامعه جهانى"، همواره و همچنان تنها هدف خود، "پاک کردن صفحۀ هستى از وجود فلسطینیان" را دنبال مى‌کند. همۀ این قرائن نشان مى‌دهد که اسرائیل خواهان صلح نیست٠

اما رزاق مامون قلمش تظاهرات فتنه انگیزانه دولت صهیونستی کرزی را هدف قرار میدهد که دست های خون آلود کرزی و تیم قبیله گرایش درپشت راه اندازی تظاهرات ضد امریکایی  درشمال کشور پنهان بوده که  ازدین منحیث یک حربه سیاسی علیه شمال کشور سود می جویند، ورنه چرا این تظاهرات اسلامی را درمناطق جنوبی و قبایلی خود دامن نمیزنند، مگرآنها ازتبار اسرائیل اند؟؟؟

پشت پرده تظاهرات در شمال: این چه حکمتی است که مردم برای حقوق، حیثیت و ارزش ای انسانی خود شان سکوت می کنند، ولی برای دفاع از مردم غزه مثل دریایی به حرکت در می آیند؟

این طور به نظر می رسد که نمایش اعتراضی در ولایات بدخشان، هرات و پروان به بهانه دفاع از داعیه مردم مسلمان غزه در برابر تهاجم اسرائیل، در واقع پروژه فرصت طلبانه و سیاسی جدید به هدف ایجاد روحیه ضد امریکایی درشمال افغانستان از سوی حلقات خارجی و داخلی بود که ( حداقل درماه های اخیر) سعی دارند خود شان را ضد امریکایی نشان دهند. جالب این است که تلویزیون حکومتی نیز در نخستین خبرخود، تصاویری از همایش خشم آگین مردم دربدخشان وچاریکار را پخش کرد.

این برنامه در حقیقت همان برنامه قبلی پاکستان و انگلیس در مورد انتقال آتش به شمال افغانستان به منظور کم کردن فشار امریکا بر پاکستان، ایجاد فرصت تازه برای نشان دادن نا امنی روبه توسعه ( برای لغو برگزاری انتخابات) و خطرناک کردن مناطق شمال درامر تغییر مسیر اکمالات و تدارکات نیروهای بین المللی بود که با شکست رو به رو شده بود٠اما اکنون یورش اسرائیل بر مسلمانان غزه فلسطین، فرصتی را سبب شده است تا از احساسات و عقاید مردم شمال، استفاده سیاسی کنند، نه ازمردم جنوب ! مگر مردم جنوب اسرائیلی تبار اند؟

مدیران سیاسی خارجی و داخلی که این برنامه ها را در خاک افغانستان عملی می کنند، به خوبی آگاه اند که نتیجه سازماندهی چنین حملات در ولایات جنوب که عملا برضد نیروهای غربی و حکومت کنونی می جنگند، کم رنگ و درحد هیچ خواهد بود؛ درعوض، سرمایه گذاری را بالای مناطقی انجام دادند که درحال حاضر، برای انگلیس ها و پاکستانی ها، دارای اهمیت است و توسعه جنگ های ضد امریکایی درشمال، استراتیژی جدید امریکا به مقصد تشدید فشار بر پاکستان و انگلیس را با مزاحمت هایی رو به رو می کند و موازی با آن، روند ایجاد تغییر رهبری سیاسی درافغانستان را نیز، اوباما با کارشکنی ها مواجه می سازد. هم آهنگی چهره های سیاسی درداخل با این پروسه، صرفا برای بقای قدرت صورت می گیرد؛ وگرنه همه می دانند که مردم افغانستان، چه درشمال و چه درجنوب یا درغرب وشرق، تظاهرات اعتراضی و هشدار دهنده را به شیوه ای که سه روز پیش در سه ولایت بدخشان، هرات وپروان به مشاهده رسید، هیچ گاه تجربه نکرده و انگیزه ای برای این کار وجود نداشته است. اساسا گرد آوری هزاران تن از مردم در شمال که با انواع مصایب، از قبیل گرسنه گی، فقر و خشک سالی، ظلم و ستم حکام محلی، نا امیدی و فساد وحشت ناک اداری دست و پنجه نرم می کنند، می تواند ثمره مصارف گزاف پول و سازماندهی در سطح بالا با استفاده از امکانات بی حد و حصر داخلی وخارجی باشد. اگر بنا باشد که مردم افغانستان چه درشمال وجنوب یا جاهای دیگر، به خشم وخروش بیافتند، چه گونه ممکن است به جای آن که برای رهایی از ستم، ظلم، خودسری، قانون شکنی، دریافت کمک های غذایی و نجات از مرگ و گرسنه گی دست به اعتراض و اخطار بزنند، برای دادخواهی از مردم غزه خواهان جهاد و قربانی شوند؟ مگر خود این مردم از چه لحاظی نسبت به مردم فلسطین برتری دارند؟ خود این مردم مسکین دارای چه مزایا، امکانات و موقعیت مناسب انسانی اند تا آن را برای مردم غزه نیز آرزو کنند؟ مردم افغانستان از حیث مصایب مرگبار تجاوز، کشتار، اهانت، فقر و ناداری و مردن برای یک لقمه نان، به مراتب نسبت به مردم غزه در سطح بدتر و پائین تر قرار دارند. هیچ گاه مشاهده نشده است که در فلسطین چه در غزه و چه در منطقه نوار غربی، دوازه مرد مسلح بالای یک کودک دختر تجاوز جنسی کنند. هیچ گاه در فلسطین بالای کودکان پسر ودختر زیر سنین پنج سال تجاوز جنسی نشده است. هیچ گاه در فلسطین یک دختر خورد سال در برابر یک سگ جنگی معاوضه نشده و هم چنان هیچ گاه خانواده های فلسطینی تا آن درجه با فاجعه وحشت بار مواجه نشده اند که جگر گوشه های شان را به فروش برسانند. اما ما شاهد بودیم که همه این فجایع بالای مردم شمال افغانستان تحمیل گردید و مواردی ازین دست، بار ها درآن مناطق اتفاق افتاد؛ اما مردم این ولایات، هیچ گاه برضد این همه فجایع و مظالم دست به اعتراض و هشدار نزدند!

پس این چه حکمتی است که مردم برای حقوق، حیثیت و ارزش ای انسانی خود شان سکوت می کنند، ولی برای دفاع از مردم غزه مثل دریایی به حرکت در می آیند؟

چرا همین مردم در زمان تهاجم وحشت ناک ارتش اسرائیل بالای نیروهای حزب الله لبنان در دوسال پیش که به انهدام زیرساخت های ملی آن کشور انجامید و دست کم هزار تن را به کام مرگ فرستاد، هیچ از جا تکانی نخوردند و حتی هیچ رهبر محلی و حکومتی، نسبت به حزب الله لبنان، کمترین همدردی خویش را ابراز نکرد؟ تلفات مردم مسلمان لبنان سه برابر تلفات مردم غزه بودو گستره تخریبات تأسیسات مهم و کلیدی آن کشور نیز، بیش از حد تصور بود٠ مگر آنان مسلمان نبودند وهمین اسرائیل متجاوز در صحنه حضور نداشت؟ این همه چه گونه ممکن است یک امر طبیعی تلقی شود؟

تحلیل صاف و ساده این وضع آن است که نیروهایی از خارج به کمک حلقات داخلی می خواهند نوعی بدبینی، منفی گرایی و خشونت ساخته گی را به بهانه های مختلف در شمال افغانستان دامن بزنند تا از یک سو، شمال را به میدان جنگ بدل کنند، از سوی دیگر، شمال و جنوب و غرب وشرق را به نفع استراتیژی انگلیس و پاکستان به جنگ بکشانند. هدف دیگر این تحرکات آن است که نیروهای آلمانی را در یک موقعیت دشوار قرار دهند٠

سوال این است: اگر این فرضیه درست باشد که ظرف ماه های آینده میان ارتش امریکا وانگلیس بر سر کنترول جنوب، به خصوص ولایت هلمند، رویارویی جدی وعلنی صورت خواهد گرفت و انگلیس ها در هلمند به مضیقه بیافتند، آیا انتقال آتش به شمال افغانستان نوعی تلاش برای یافتن جای پا به نیروهای متخاصم نیست و آیا این درامه سازی ها در واقع زمینه را برای انتقال این نیروها به مرز های آسیای میانه مساعد نخواهد کرد؟Top of ForBottom of Form

 . ناتو به دنبال مسیرهای جدید انتقال تجهیزات به افغانستان: در پی بالاتر رفتن گراف دوباره خطر در مسیر کوهستانی خیبر به سوی گذرگاه مرزی تورخم، کاروان های تدارکاتی نیروهای ناتو،امریکایی که ازین مسیر می گذرند، بار دیگر با چالش نا امنی و ربودن لاری های پر از مواد لوژستیکی و تخنیکی، رو به رو شده اند٠
با توجه به سرشت حاکمان در پاکستان و منافع سرشاری که در بدل عبور بدون موانع و مزاحمت کاروان های خارجی نصیب حکومت و مردم آن کشور می شود، یعنی پاکستان به اصطلاح عوام هرگز نمی خواهد « به روزی خود لگد بزند » به سوی شمال حدس زده می شود که نیروهای امریکایی ( که به ویژه از حمایت قاطع آلمان و فرانسه وهمچنان روسیه برخوردارند) سرانجام تصمیم گرفته اند که راه اصلی انتقال تدارکات به میدان های جنگ در افغانستان را از مسیر کراچی، تورخم تغییر داده و ازین پس به سوی راه روسیه – آسیای میانه دور بدهند٠
این اقدام در قدم اول، پاکستان را از لحاظ اقتصادی و سیاسی کم اهمیت می سازد و حتی ممکن است مناطق مرزیآن کشور با افغانستان به مراکز یک جنگ مرموز و دوام دار مبدل شوند و بحران انسانی و امنیتی درین منطقه به شدت افزایش یابد.
این چیزیست که انگلیس و پاکستان با آن مخالف اند و نفوذ استراتیژیک شانرا در منقطه هستی پاکستان تهدید میکند. پس احتمال وجود دارد که این دو کشور به سختی کوشش خواهند کرد که خطر و بی نظمی را در امر انتقال تدارکات از مسیر روسیه – آسیای میانه به سوی افغانستان با کشانیدن جنگ طالبان به سوی شمال افغانستان ( مسیرجدید تدارکات امریکا- ناتو) شایع کنند.
گروهی به این نظرند که توجه امریکا و جرمنی در تفاهم با روسیه به ولایات شمال افغانستان به خصوص ولایت کندز بیشتر شده است.
انگلیس و پاکستان وپاسدارن آئین های قبایل از ایجاد یک پایگاه بسیار کلیدی امریکا در سمت شمال نگران اند؛ زیرا این مسیر، روبه سوی تمامی ذخایر انرژی آسیای میانه دارد و بازار دست ناخورده ترکمنستان و حوزه قفقاز را در تیررس خود دارد٠

 

آویزه ها

جام جم

درسهای فاجعه جوزجان و بازنگری درنظام سیاسی افغانستان (هارون امیرزاده)

 دستان آلوده در انفجار خونین بغلان ( محمداکرام اندیشمند ) 

 فتنه ی"خیرت ویلدرز" وتوهین به قرآنکریم در عراق( اکرم اندیشمند)

 پشت پرده تطاهرات درشمال ( رزاق مامون )

 http://hamasah.persianblog.ir/  حماسه زن   

 

 

از غرق کردن کتابهای پارسی درآب هیرمند، تا ترور شخصیتی نویسندگان "زبان پارسی"

 

 

بی بی سی خبر داد که یک محموله ۲۵ تنی کتابهای فارسی نویسندگان تبعید شده افغانستانی درایران که بوسیله ابراهیم شریعتی به کشور وارد شده بود، درنیمروز توقیف وبا غرض ورزی درآبهای هیرمند غرق گردید٠

در شگفت نباشیم که دیوهای درونی فاشیست ها وشبه فاشیست ها که ادعای جهان وطنی و عدم تعلقیت تباری دارند،  بیدار شده ودرپی تخریب آزادگان قلم بدست برآمده اند، آنها میخواهند سرنوشت تبارهای دیگر را درمیان آب و آتش و خون رقم زنند٠
نویسنده گان و شعرای زبان پارسی، چون واصف باختری، رهنورد زریاب ودیگران را با برنامه ی از قبل ساخته شده ترورشخصیتی و کتابهای ناب زبان  پارسی را درآبهای هیرمند غرق می نمایند ٠
چندین دهه است که فرهنگ پویای پارسی مورد خشم وحسادت شوونیست ها قرار گرفته است، بویژه درین دهه اخیر با دست داشتن به منابع اقتصادی از طریق قاچاق مواد مخدر، زد و بندها با مافیای جهانی و انجوها، چپاول کمک های جهانی ومعامله گری، بیک قدرت بزرگ فاشیستی از نوع  الیگارشی مالی آن مبدل شده اند، یعنی اینکه حکومت سیاسی و اقتصادی گروه‌های معدودی از قاچاقبران، استعمارگران و صاحبان نفوذ  بر جامعه که در این نوع حکومت گروهی اندک به سود خویش، فرمانروایی اکثریت مردم را بر عهده دارند٠ رژیم حکومتی به وسیله‌ی چند نفر معدود اداره می‌گردد و دولت به صورت متمرکز در تعدادی از خانواده‌ها و قبایل اصلی بوسیله ژاندارم منظقه امریکا و انگلیس حفظ و حراست می شود که نظامیان اجنبی خود به موازات جنبش فاشیستی حرکت می کنند، آنها به اسم مبارزه با تروریسم تمام زندگی و آزادی های فردی را از مردم گرفته اند٠  ما شاهد هستیم که فاشیست ها در آستانه ی قدرت با زورمندان و اهل تزویر کنار آمده اند و دشمن شان فرهنگ وزبان مردم شده است٠ آنگاه هرزبان و فرهنگی که  مانند آنان نباشد نابودش میکنند٠ 

چنین سیستم خون آشامی امروز بیک هیولای سیاسی و فردا بیک غول بزرگ مبدل خواهد گشت وشما پس از چند سال شاهد حکومت مافیایی مهار ناشدنی درمنطقه خواهید بودکه درتبانی با استعمار گران، منطقه را به آشوب خواهند کشانید، در شگفت نباشید اگر بدانید که هیتلر هزاران انسان را دراتاق ها گاز و کوره های آدم سوزی ازبین برد، کرزی صدها هزار انسان را درزیر بمباردمان وحشیانه حامیان خارجی خود ازبین نمی برد،  تردید نداشته باشید که روزگاری آدم خوران حکومت فاشیستی افغان نازی، روی هتلر را سپید نخواهند نمود٠
هتلراز یک جامعه متمدن صنعتی برخاست، از جامعه یی که انشتاین و کارل مارکس، گویته و بیتهوون و صدها دانشمند و فیلسوف ومخترع برخاسته بود، جامعه که تکنالوژی آن درجهان همتا نداشت، اینهمه داشته های علمی و تکنالوژی پیشرفته چنان هتلر را سرگیجه نمود وغوغای دراندرون مغزش ایجاد کرد که بدون تردید به برتری نژادی ملت آلمان باورمند گردید، جنون آمیز حاکمیت فاشیستی خویش را دراروپا گسترش داد که محصول آن تباهی وبربادی اروپا وکشتار میلونها انسان بود٠

گفتم افغان نازی روی هتلر را سپید خواهند نمود، اینها واژگونه یی هتلراند، اینها از عقب افتاده ترین کشور دنیا وازعقب مانده ترین واحد اجتماعی جامعه ، یعنی ازمیان قبایل بدوی بر خاسته اند٠
فرهنگ بدوی قبیله در چند هزار سال ایستا باقی ماند وهمچو فرهنگ های دیگر سیالیت و پویایی نیافت، آنچه درین فرهنگ مومیایی شد، بیسوادی، قتل، خون، انتقام، غارت، چپاول، کمین، دام، شبیخون ،شتر، چاه، خیمه، قاچاق مواد مخدر و فرهنگ انتحاری بود وبس٠ آنها پیوسته در پی تخریب مکاتب و مراکز علمی بوده اند، نخبه ها و نوابغ شان ملا عمر، ملاحقانی، ملا راکتی، گلبدین حکمتیار، سیاف، جبار ثابت، کرزی، تنی، طالبان و نوابغ  نکتایی پوش آنها اند٠ خان های قبایل هم  سالها از قاچاق مواد مخدر و معامله با استعمار زندگی انگلی داشته اند٠

در شگفت نباشید که با اینهمه بدویت جای احساس برتری نژادی چون هتلر، احساس خود کم بینی و حقارت فرهنگی ونژادی، آنها را به فاشیسم نکشانیده باشد، یعنی فاشیسمی از نوع  اوغانی آن ، که این بدویت دراندرون مغز شان غوغا می نماید تا هستی وهویت فرهنگ های پربار و پویا را نابود کنند وآنگاه فرهنگ بدویت و طالبانی را در تمام کشور گسترش دهند٠ بویژه این برنامه با نگرشی تخریبی و کینه توزانه وسرکوبگردر برابر گروههای دیگر مانند ملیت، نژاد، جنسیت و زبان قرارمیگیرد که درموازات آن نیروهای استعمار نیزحرکت می نمایند٠
این حالت یکی از ویژه گی های استعمار فرهنگی است  که خلقهای استعما
ر زده با خصومت در برابر هم قرار میگیرند ازچنین دیدگاهی است که مبارزۀ ضد استعماری ابعاد گسترده یی پیدا میکند ، که ما همیشه ابعاد سیاسی واقتصادی استعمار رامتوجه بوده بُعد فرهنگی را فراموش کرده ایم، چطور می توان دشمن را در جبهه ی سیاسی واقتصادی منکوب کرد ولی  جبهه فرهنگی را نادیده گرفت ؟ 

سنگر فرهنگی محکم ترین وپر مقاومت ترین سنگر دشمن است که می باید تمام رگ وریشه های بومی رادر یک جامعه، به یک سنت، به یک قومیت و به یک تاریخ وصل کند، یکی پس از دیگری بریده شود، این تنها از راه شستشوی مغزی امکان پذیر است،  بدینوسیله استعمار برای جنگ های منظقوی خود، تاریخ  اختراع میکنند تاریخ  می نویسند وحق  کامل تفسیر، تدوین وجعل مطلق تاریخ بومی واصیل شانرا داشته وآنرا به خور مردمانش میدهد که نتیجه این جعل تاریخ پیدایش انسانهای مستعمراتی  آدمهای بی ریشه  بی هویت و وابسته به استعمار بوده که این یک روی سکه مسخ فرهنگی است و روی دیگرش که استعمار برای حفظ وحراست این سیستم دروغ وجعل و شیادی، به یک دولت وابسته و غیر ملی که پشتوانه مردمی نداشته باشد، بیک پاسدار ونگهبان و یا یک "پایگاه فرهنگی"  نیاز دارد، که قشر صاحب امتیاز و انگل صفتی  این «پایگاه فرهنگی» را می سازد، که گروهی را از میان روشنفکران نخبه وبابا های قبایل برای تسلط ایدولوژی استعماری خود بر می گزیند وبا دادن امتیازات  قومی، نژادی وسیاسی فرهنگ بومی واصیل مردم را خفه ویک فرهنگ مومیایی شده را بخور مردم میدهد، زمانیکه نژاد پرست حس کرد خشم مردم را برافروخته درین وقت است،  برای نجات از این وضع فقط با موضع گیری افراطی ونژاد پرستانه است موقف دفاعی بخود میگیرد وآنگاه با یک برنامه دقیقاً سنجش شده به پارسی ستیزی و ترور شخصیتی آزاد زنان و آزاد مردان قلم بدست زبان پارسی، چه در داخل وچه در خارج کشور می پردازند، تا با سکوت این نویسندگان روشنگرا و روشنگر مردم را در سیاهی درون، دود اندود خود نگه داشته وبدینگونه اهداف ومقاصد سیاهی شوونیستی  خود را آشکارا و یا پنهانی برآورده کرده باشند٠
یکی ازهمین جنایت تاریخی فاشیستان زبانی به سردمداری مرد شرف باخته یی بنام کرزی و وزیر فرهنگ نیاندارتال  وی، نابودی یک محموله ٢۵ تنی کتابهای فارسی نویسندگان تبعید شده افغانستانی درایران، که بوسیله ابراهیم شریعتی به کشور وارد شده بود،می باشد که درنیمروز توقیف و با غرض ورزی درآبهای هیرمند غرق گردید٠
بی بی سی گزارش میدهد که ، شماری از وارد کنندگان کتاب می گویند وزارت اطلاعات و فرهنگ با تشکیل کمیسیون بررسی نشریات خارجی در کار وارد کردن کتاب از خارج مداخله می کند٠
آقای آزاد گفت که تصمیم انداختن این کتابها به رودخانه توسط وزارت اطلاعات و فرهنگ و دادگاه عالی افغانستان گرفته شده است.

غرض ورزی : دو مشکل در این تصمیم گیری وجود دارد: یکی در نفس قضاوت در این کتابها- که مورد استفاده مردم است، چرا ممنوع قلمداد می شود و دیگر این که روند ممنوع کردن این کتابها عجیب است. ما در روند اجرایی خود قانونی نداریم که کتابی که ورودش ممنوع باشد آن را به آب بیندازیم٠
مبارز راشدی  معاون وزارت اطلاعات و فرهنگ به بی بی سی گفت که روند توقیف، بررسی و به آب انداختن این کتابها در کل با مداخله نهادها و اشخاص مختلف و با غرض ورزی همراه بوده است، در صورتی که کتابی ممنوع دانسته شود باید واپس به وارد کننده آن مسترد شود و نه این که به رودخانه انداخته شود"٠
آقای مبارز گفت: "کتابهایی که به رودخانه انداخته شدند جزئی از کتابهایی است که هیچ مشکلی ندارد و در افغانستان همیشه بوده و در آینده هم خواهد بود."
دولت قبیلوی برای رد اپارتاید زبانی خود چنگ به دروغ و اتهام زده  که این کتاب ها اختلاف برانگیز بودند ٠
دولت ایران با صراحت اتهام 'کتابهای اختلاف برانگیز' را تکذیب کرد٠

به باور من زمان آن فرارسیده است که دیگر مردم با هوشیاری و آگاهی بیشتر دوستان و دشمنان زبان و فرهنگ خود را بازیابی و بازشناسی کنند، ولو این دشمنان با هویت جعلی و زبان و ادبیات خود شان  قلم فرسایی نمایند و یا با ترفند ها و شیادی سیاهی زدایی از رخ نمایند، ولی ایمان داشته باشند که سیاهی وجدان به سادگی  زدوده نمی شود٠
سیاه، سیاه است و تاریکتر از سیاه رنگی نیست، اما به افق های روشن فردا باید اندیشید، فردا مهم ترین روز تاریخ سرنوشت مردم ماست٠ پیش از اینکه نکبت شرف باختگی  کرزی بر سرنوشت مان سایه افگند پای  صندوق های رأی برویم و برای زنده ماندن و تحقیر نشدن به یک آزاده مرد رأی بدهیم واین لکه ننگ را از پیشانی ملت مان پاک کنیم٠ وجود کرزی وتیم مافیایی وی بار دیگر به عنوان رئیس جمهور کشور توهین به تاریخ، شرف، حیثیت و فرهنگ ما  خواهد بود٠
 

                            

 

ثریا بهاء    

         " هیچکس از جوی حقیری که به مردابی 

           می ریزد،مرواریدی صید نخواهد کرد "               

در چنین روزگار غریبی که بردگان آز،  برتابوت  شاه بوسه میزنند واشک حسرت از زندان اندیشه بر  نعش پیرمرد نابالغ وغیر مسوول ٩٣ ساله میریزند،‌هزاران جوان وکودک درزیر چکمه های آهنین استعمار گران، درشطی از خون فریاد میزنند،  ستمکیشان از گوشه کنار آتش وخون بی تفاوت رد می شوند، می آیند می نوشند، میروند، سوار بر اسپ سپید برگردانیده می شوند،  داشته های مردم را با دشنه ی قانون  می ربایند، میفروشند ومیدزدند، دریک روز بی هویت! ، خاموش میمیرند وروز دیگر این ستمکیشان با دهل وسرنای  بابای ملت  میشوند، رسانه های گروهی اجیر هر یک برای نواختن ناقوس مرگ بابا ! سروگردن می شکنند، تمام ارزش های که محصول قربانی ها، به پای داررفتنهاو مبارزات مردم است در جام چشمان بابا رسوب میکند ، نقش مردم در ایجاد ارزشها ازهستی به نیستی میگراید٠  

شبح سرگردان بابا، ‌با چراغ علا دین به ژرفنای تاریک تاریخ ره می سپارد و ‌سوار بر اسپ سپیدبایاد سوفیا لورن ، روی شکم گرسنه وتن برهنه فرزندان خود ملوکانه می تازد، فریاد یتیمان و بی خانمان تا بلندای امپراتوری روم طنین میاندازد ، روم که با عرق ریزی زحمتکشان به آن اوجهای عظمت رسیده بود،با عیاشی شاهان به حضیض ذلت فروغلتید ودرمیان خرابه های تاریخ سر بریده نقشبندی رامی بیند که در دست کرزی است و"پا توی کفش بابا گذاشته است "، دستانش هم بخون آلوده نیست!؟ اما مادر نقشبندی درد خودرا با سروده واصف باختری چیغ میکشد!

شماای بردگان آز

شما ای بدگهر تاریخ پردازن افسونساز!

که بی آزرم

زجادویان دنیای کهن افسانه بنوشتیدواز کشور کشایان ستمگر داستان گفتید

وزآن خود کامگان اهرمن کردار

خدایان ساختید اندر پرستشگاه پندار سیاه خویش

ودامان پلید آن ستمکیشان خودبین را

زدیبای سپید ابرها پاکیزه تر خواندید

من اینک پرسشی دارم

کی اندر سنگر پیکار جان بسپرد!

کی اندر کار زار مرگ پای افشرد!

نزد در راه ننگ آگین دشمن گام

نبودش آرزو تا هم نبردانش زبون باشند ودشمن کام

کرا شد دودمان برباد!

کی را شد زندگی تاراج!

کی بر پیکان زهر آگین دشمن سینه کرد آماج!

که تا پیرایهء زرین پیروزی

به روی سینهء فرماندهان تابید

نگارین کاخهای شهریاران را کی آذین بست!

واندر سده های تیره پیشین

کی برپا داشت شهرستان بابل را!

برای پیکر فرمانروایان در کران نیل

هرم ها را کی پی بنهاد!

ودیوار سترگ چین با دست کی با رنج کی شد آباد!

شما ای بدگهر تاریخ پردازان افسونساز

که نفرین باد بر آیین تان آیا نمیدانید

که ما هستیم ما آن راستین سازندگان تاریخ را کز ژرفنای –

تیره وخاموش دنیای کهن راهی بسوی مرز های روشن امروز بکشادیم 

  
نویسنده : ثریا بهاء ; ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٧
تگ ها :