ثریا بهاء

 خون مادرِسپید پوست، دررگهای

”اوبامای سیاه“

مگر نگفتند که زن را و مادر را که سرچشمه یی آفرینش است ستایش کنیم“

 اما این ستایش گران ناباور،  این سیاستمدارن بیرحم هرگز نخواستند  بفهمند که” درپشت هر مرد بزرگ یک زن بزرگ است“ درپشت اوباما مادری بود که نقش وی را در بازار رنگ فروشی معامله کردند٠

زمانیکه اشک شادی بر گونهء سیاه اوباما فرو چکید ، حتی از قطره اشکش نیز تعبیر های نژاد پرستانه کردند، مگر قلبش را بوئیدند که قطره اشکش بخاطر رنگ سیاه پدری که در دو سالگی ترکش کرده بود فرو چکید ویا بخاطر مادر سپیدی که وی را با رگ وپوست و خونش پرورانیده بود؟ ویا به تصور اینکه خون اوباما هم چون پوستش سیاه است؟

این معامله گران رنگها ، پوستها ، مذهب ها و نژاد ها نمیدانند که  پدر اوباما ازکنیا برای تحصیل به هاوایی " آنالولو“ آمد وباآنکه این مسلمان زاده، زن وچهار فرزند داشت با زن زیبای سپید پوستی  بنام «آن دانهام» دردانشگاه هاوایی درمانوا، آشنا شد وبعد ازدواج نمود که حاصل آن اوبامای کوچک بود، هنوز اوباما دوسال داشت، که پدر غیرمسوول  وی را تنها گذاشت و دوباره به کنیا برگشت  وآنچه برای اوباما گذاشت صرف نام بارک”حسین“ اوباما بود٠

پدراوباما با که متعلق بیک قبیله مسلمان بود، معتقدات مذهبی نداشت و سیکولار بود٠اوباما صرف در ده سالگی یکبار پدرش را دید٠  مادر اوباما با وجود مشکلات تنهایی موفق شد تا در رشته "مردم‌شناسی"  در همان دانشگاه مدرک دکتورا دریافت کند، که بعد با مردی اندونزیایی ازدواج کرد و خانواده درسال ١٩۶٧ به اندونزیا رفتند٠

اوباما تا ده سالگی در مدرسه ای در جاکارتا تحصیل کرده، اما او یک مسیحی بار آمده، که در مدارس کاتولیک و سکولار رفته‌است و سپس به هاوایی بازگشت و با پدربزرگ و مادربزرگ سپیدش زندگی میکرد که مسولیت زندگی وپرورش وی را خانواده مادرش بدوش گرفتند که با ارزش های فرهنگی سپید پوستان پرورش یافت ٠

دنیای سرمایه بعداز ۴٧ سال  روی پوست سیاه اش سرمایه گذاری کردند وقلب سپیدش را ازشیکاگو به کنیای سیاه بردند، اما آنچه سیاه و سفید نمی پذیرفت دانش، ذکاوت، استعداد وهوش سرشار اوباما بود، که مادر«انترو پولوجیست» وی  در پرورش وی نقش اساسی داشت، اوباما درسطح فرهنگی سپید پوستان زندگی را تجربه کرد٠                 

نخست در ۱۹۸۳ لیسانس علوم سیاسی با گرایش روابط بین الملل از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد وبعد در سال ۱۹۸۸ وارد دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد شد٠ در هاروارد سرعت پیشرفت اوباما چنان شتاب پیدا کرد که در سال دوم تحصیل خود در هاروارد به ریاست ژورنال مشهور نشریه قانون هاروارد انتخاب گردید٠

اوباما بزودی دکترای حقوق خود را از دانشگاه هاروارد با کسب درجه «افتخار» (به لاتین: magna cum laude) دریافت نمود. پس از فارغ التحصیل شدن اوباما، دانشکده حقوق دانشگاه شیکاگو بلافاصله سریعاً بعنوان هیئت علمی دانشگاه شیکاگو، از سال ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۴ به تدریس دروس قانون اساسی در این موسسه مشغولیت داشت٠ بعد بعنوان سناتور برجسته و فعال حزب دموکرات برگزیده شد٠

”بارک اوباما “بعنوان یک شخصیت چند بُعدی وارد کاخ ریاست جمهوری امریکا شد٠ بُعد یا فکتور مهم واساسی دانش، توانایی و استعداد فطری خود اوباما بودکه بوی اعتماد به نفس قوی بخشید٠  بُعد دیگر موقعیت سیاسی وی درسنا وحزب دموکرات بود، که برای رفع  بحران اقتصادی وسیاست های منظقوی وسناریو های جدید رویش سرمایه گذاری کردند٠ عامل یا بُعد دیگر جوانی و قدرت سخنرانی وی بود که جوانان را بسویش کشانید و آرمانها های نسل خودرا درنیروی جوان و قیافه جذاب وی سراغ میکردند تا در وجود پیرمرد بیماری چون جان مکین  که روی دیگر سکهء  بوش بود٠ بناً خواستند باعطر خوش اوباما بوی گندِ جورج بوش را بزدایند٠

عامل گرایش سیاه پوستان ممکن بیشتر مساله رنگ پوست و نژاد باشد، اما از آنجا که وی بدو نژاد سیاه و سفید تعلق وپیوند داشت هردو را جلب نمود، حتی در کمپاین انتخاباتی در پهلویش مادر بزرگ و پدر بزرگ سفید پوستش حضور داشتند٠

 آنچه مسلم است درنیم  قرن اخیر مسأله تبعیض نژادی در امریکا هر روز ضعیف تر وکمرنگتر شده میرود، سیاه پوستان امریکا دارای هیچگونه حزب و تشکل قوی سیاسی ومبارزاتی نبوده اند که مبارزه وجنبشی را راه انداخته باشند وباز اوباما ازدرون جننش داغ ضد اپارتاید نژادی سیاهان امریکا بر خاسته باشد وعلیه سپید پوستان این نیمه دیگر بدن وهویتش مبارزه کند، متأسفانه جنبشی مطرح نیست٠

اوباما به تنهایی ازبین اقلیت ١۵ درصد سیاه پوستان امکان پیروزی نداشت، بیشترین رای دهندگان اوباما سفید پوستان بوده اند و ٧۵ درصد یهودیان امریکا برای اوباما رأی دادند چنانچه " لیدیا ساد"  نوشته است” اوباما برنده آرای یهودیان“  (١) که این رقم خواب های خوش «شیطان نژاد»  اخوانی های افغانستان را پریشان می سازد٠

 یا آقایی می نویسد که:  "پیروزی اوباما دفن باورهای نژادگرایانه"  اگر قبل از پیروزی اوباما باورهای نژادگریانه شدت داشت واوباما برمبنای مبارزه علیه باورهای نژاد گرایانه بر خاسته است، پس چگونه با رای اکثریت نژادگریان سفیدپوست برمسند کاخ سفید تکیه زد؟  باز اوباما با کدامین معجزه ای می تواند باورهای نژاد پرستانه را یک شبه دفن کند؟  

اگر حافظه تاریخی داشته باشیم، اکثر سیاه پوستان  ویا خانم های که  بر مبنای تفاهم با سیستم حاکم  بقدرت میرسند خود به پرزهء کاری سیستم مبدل میشوند، باز چگونه یکشبه معجزه میشود وتوفانی بخ وبن کاخ تبعیض و استثمار را متزلزل می سازد؟ خانم کاندولیزا رایس را بیاد داشته باشید که چگونه با پوست سیاه و قلب سفید وتفکر مردانه پرزه کاری سیاست های خارجی این سیستم بود ویا یک عده زنانی که  با نداشتن قلب مادرانه و احساس زنانه وارد سیاست شده اند، چون گولدن مایر، ماگریت تاجر وکاندولیزا رایس ودیگران که با تشدید جنگ خون فرزند مادردیگری را می ریزند.

برخورد عجولانه ی به اصطلاح  " نظریه پردازان " افغانستانی بدون درک و برداشت عمیق از قضایا چنان شتاب زده سر ودست برای نشر مطلب شان می شکنند که با قلم فرسایی های یک بُعدی ودگماتیک به شکل مغالطه آمیز واقعیت های سیاسی جهان را درزندان عقاید مذهبی، تباری، نژای وعقده های شخصی خود برده  یک تحلیل عجولانه وشتاب زده ارائه میدارند که نه بدرد خودشان میخورد نه بدرد جامعهء شان٠ فقظ از دیدگاه شوروی ویا سید قطب  به قضایای داخل امریکا می پرازند که این شتاب زدگی در حد یک شعار زود گذر اثرپذیر خواهد بود٠

شتاب‌زدگی را می توان به عنوان یک نشانه و عارضه نگاه کرد  نشانه‌ای از بی‌برنامه گی‌ و عدم آینده‌ نگری که ما را پیوسته در تنگنای زمانی و « ناگزیر» از شتاب‌زدگی قرار می‌دهند٠ هم‌ چنین شتاب‌زدگی می‌تواند یک علت باشد، برای قانون‌گریزی، تقلب، پایمال کردن حقوق دیگران و انجام ندادن برخی کارها نظیر اندوخته علمی و برنامه‌ریزی٠      برای پرهیز از شتاب‌زدگی، باید برنامه داشت و آماده بود٠  بدون برنامه‌ریزی و آمادگی، گریزی از شتاب‌زدگی نخواهد بود٠  این دو پدیده زاینده و زاییده ی یکدیگرند٠

یکی ازین شعارهای شتابزده نویسنده ای " اوباما آخرین میخ را در تابوت نژاد پرستی کوبید وبنیان کاخ سفید رابلرزه در آورد٠٠٠ نا قوسی بود برای پایان ستم سرمایه و٠٠٠"                                   

  بارک اوباما یگانه رئیس جمهور منحصر به فردی است که با دانش و توانایی خود نرده های پیروزی را تا کاخ سفید پیمود٠در کمپاین های انتخاباتی خود بعنوان یک چهره جذاب، یک سخنور برجسته وپرشور درخشید ، آرمان های بزرگی برای مردمش دارد ولی هیچگاهی ازتبعیض نژادی و واژگون کردن ستم سرمایه سخنی بر زبان نراند٠

متاسفانه در اندیشه نویسندگان ما زمان در همان  واپسین  سده های " ورود سگ و سیاه پوست ممنوع" توقف نموده است ٠مردم امریکا، منظورم مردم است نه دولت، بیک سلسله آزادی های دموکراتیک وارزش های انسانی و خود باوری رسیده اند،  دیگر خدایان سرمایه نمی توانند تن بردگان سیاه پوست سرزمین خود را زیر شلاق بگیرند، با آوردن آزادی و آرامش در جامعه خود، بردگی واستثمار را جهانی کرده اند٠  برده ی مکسیکویی و کارگر چینایی شلاق نمی خورد اما شیره ی جانش را بنام ارزش اضافی  می ربایند، اما در کشور ما  شلاق را بدست برده ئ خود، آقای کرزی داده اند تا تن مردمش را سیاه وکبود کند وهرآنچه میخواهد سر نوشت مردم راهمانگونه رقم زند ٠اما در امریکا بارک اوباما به تنهایی  نمی تواند سرنوشت مردم را با آرمانهای خود رقم بزند، اینجا ٨ حکومت نیرومند دیگر وجود دارد که سرنوشت " بارک اوباما " را رقم میزنند مثل :

یک – پنتاگون که مرکز و مقر فرماندهی وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا است دارای سه بخش است که هر بخش آن قدرت جداگانه است ٠قوای هوایی- قوای زمینی – قوای  بحری

دو– FBI  

سه – CIA

چهار- سنا

پنچ-  کانگرس

شش – قدرت عالی قضایی

هفت – امنیت ملی National security

هشت - خزانه داری Treasury

وزارت مالی: حکومت سرمایه داران یا اولیگارشی مالی که از امتزاج سرمایه های با نکی و مالی پدید آمده است و با تراکم سرمایه در دست چند سرمایه دار محدود سیاست ها اقتصادی کشور را تعین می نمایند٠این منوپولیست ها با صدور سرمایه بکشور های دیگر انحصارات جهانی را در دست دارند، چون شرکت های نفتی، کمپنی های اسلحه سازی وطیاره سازی و کشتی سازی، شرکت های بیمه ، کمپنی های دوا سازی ، این غول های سرمایه سیاست های امریکا و جهان را  تعین می نمایند وجنگ های منطقوی وتقسیم جهان را دامن میزنند٠

تحلیل گران ما می بایست ریشه های ستم را در سیستم حاکم جامعه خود نقد کنند وبا پیروزی اوباما نکبت شرف باختگی را درچهره فاشیتی رئیس جمهورکرزی نظاره کنند که چگونه با  رفتن اربابش جورج بوش وشکست مک کین رنگ از رخش پریده وبا هذیان تب آلودی از معامله با برادران طالبش و آوردن ملاعمر حرف میزند، تا در آخرین روز های تاریخ جنایاتش این شلاق سیاه را که تحفه یی سیا است بدست تبار خون آشامش ملا عمر بدهد و آنگاه نه  تنها تن شما را بلکه تن ظریف زن و دختر شما را نیز سیاه و کبودخواهد کرد، شما از بردگی در جامعه خود بنویسید ، بروید با مبارزه تان به پای صندوق های رأی و آزاده مردی را انتخاب کنید که تا زخم های شلاق کرزی بر تن تان التیام یابد و ااین شلاق میراثی را از دست تبار کرزی ها بگیرید و آزاد زندگی کنید٠  

برای اوباما سرود فتح نخوانید، اوباما فرزند صادق جامعه امریکا است برای منافع کشورش کار میکند ، باز هم اگر پدرش سیاه و مادرش سپید و خودش دورگه باشد٠ 

شما در حافطه تاریخی تان داشته باشید که ابر قدرت هاهرگز کاری برای شما نخواهند کرد، جز خود شما٠

 

 

* (١)

لیدیا ساد

شهرِ پرنستن، ایالت نیوجرسی

اوباما برنده ی آرای یهودیان

سه بر چهار یهودیان امریکا حال بر آنند که برای اوباما رأی بدهند.

یهودیان رای دهنده، در تمام امریکا، به طور فزاینده احساس راحتی به رای دادن به اوباما دارند.

اینروز ها آنها در حدود سه بر چهار، یعنی 74% به مقابل 22%، به طرفداری اوباما اند به مقابل جان مک کین. 

They now favor Obama over John McCain by more than 3 to 1, 74% to 22%

This is based on monthly averages of Gallup Poll Daily tracking results, including interviews with more than 500 Jewish registered voters each month.

http://www.gallup.com/poll/111424/Obama-Winning-Over-Jewish-Vote.aspx

 

ثریا بهاء

 

 

 فریادتبعیدیان ازفراسوی

 مرزهای شوونیسم     

        

 فریاد واستغاثه دو میلیون انسان بخت برگشته وآواره افغانستانی از کوره راه استبداد آخندی ایران  چون آذرخشی براندیشه شوونیستی کرزی وتیمش فرومی غلتد، اما با دریغ ودرد این تراژیدی درجو گسترده سیاست های فاشیستی بازتاب دگرگونه یافت، که ابعاد وسیع این فاجعه درتضادبا ویژه گی های زبانی وفرهنگی تبعیدیان آنسوی مرزغربی کشوربا تفکر" نژادپرستانه " ارزیابی میگردد٠ 

      

 رسانه های گروهی کشور مسوولیت ملی وتاریخی دولت کرزی رادربرابرمردم مظلومش که سالها در رنج وتبعید بسر برده اند، بدوش آخندهای دولت بیگانه ایران میگذارند وخود با طراحی های پیگیر نژادپرستانه وسیاست آواره کردن وریشه کن کردن زبان، فرهنگ وهویت تبار های دیگری مبادرت می ورزند وبرمبنای همین تفکر بیمارنسل زدایی، فارسی زبانهای تاجیک وهزاره باید دراردوگاهای سبک" آشویتس " آلمان  نازی درایران به بیرحمانه ترین شیوه استثمار شوند، بیگاری وکار شاقه ، توهین واهانت باید جسم و روح شانرا بفرساید، ورنه با برگشت دوباره به آفرینش های ادبی وفرهنگی دست خواهند یازید که خواب های خوش "اقلیت" و"اکثریت" را پریشان میکنند، ناگزیرباید هزاره ها وتاجیک ها در لجن استبداد، کار شاقه وبیگاری آخندیزم بمیرند ونابودشوند! ،ناگزیر دامنه شعر وادب فارسی برچیده شود!، ناگزیرهالوکاست دیگری این نسل رابه آتش کشد! وهزاران ناگزیرباید دیگر۰۰۰                                                                      

 

 وشما آقایان نژاد پرست !  

                                                                          

چه ابلهانه با غرور ملی و" وحدت ملی!؟" ازدولت خون آشام ایران توقع دارید که دایه های مهربانتر از مادربرای فرزندان رانده شده کرزی و" بابای ملت" باشند ویتمان شما را نوازش کنند وبرسر شان گل بیفشانند، درحالیکه شما خود مصروف پشتونیزه کردن افغانستان ودر تبعید نگهداشتن  ملیت های تاجیک ،هزاره واوزبیک ازسرزمین آبایی شان بوده وهیچگاه هم  کاری برای برگشت آنها نخواهید کرد  حتی اعضای پارلمان شما که به "زمزمه خواب آلود خدای را تسبیح می گویند"، به عوض پرسش از وزیر خارجه که : چرا بیرحمانه اصراربه نگهداشت تبعیدان در شرایط غیر انسانی واهانت آمیزدرجهنم ایران دارند تااین نسل سرگشته به دام پروری ، کشتن حیوانات ، خشت مالی وکار کوره های خشت پزی،  وهزاران کارشاقه دیگربپردازند ؟   باید این وکیلان انگل صفت از مسوولین دولت می پرسیدند که چرا درین شش سال نتوانستند زمینه برگشت تبعیدیان را به سرزمین شان  فراهم سازند واز حقوق ملی شان دفاع نمایند٠  شما میلیارد ها دالرکمک های جهانی را برای اهداف نا مقدس وشوونیستی خود بکار می برید، برای کوچی هایکه قرنها هویت شان مشکوک بوده ،در شهر کابل محلی را بنام " شهرک کوچی ها "اختصاص میدهید، آمارجعلی چندمیلیونی برای شان رقم میزنیدودشت های خشک " اکثریت " رابا وسوسه های شیطانی محمد گل مومند " گل ناقلین" میکارید وبااین سیاست صیهونستی که نماد نژاد پرستی شماست، برای تباری تاریخ، هویت وسرزمین میسازید وهویت ریشه دار وتاریخی تبار های دیگری را می خشکانید واز سرزمین آبایی وزادگاه شان درفراسوی مرزهای غربی رانده ویا در اردوگاه " آشویتس" همچنان نگه ی شان میدارید٠ شما مرزبانان سیاست ها سرخ وسیاه و سیا  آیا نمیدانید ؟  که صدای تبعیدیان وبیرون کوچیدگان ما، صدای اعتراض انسان دردمند معاصرماست که با ویژه گی های ادبیات غربت برمیگردند، چون موجی از اقیانوس مرگ برمیخیزند وآنگه خشم وفریاد شان مرزهای سیاسی ، پندارهای تباری وحصار های مذهبی  شمارا عبور میکنند و فریاد شان هویت شان می شود، تبعیدیان !                            ٠                                                                          

 

آیا وحشتناکتر ازاین تصوری وجود دارد که انسان از زادگاه وسرزمین خودآنسوی مرزها رانده شودو در گورستان غربت جا و فضا برای زندگی و تنفس نداشته باشد ودرکشور بیگانه با دردورنج تحمل ناپذیر در زیر کوله باری از تحقیر و اهانت جان بسپارد وآنجا هم برای یک گور، اضافه تراز زندگی اش بپردازد٠٠٠ آیا اینسوی مرزها، پهنای فاجعه گسترده تراز پائین افتیدن اسپنتا وزیرک بی مسوولیت  کرزی از سکوی وزارت خارجه   نیست ؟ ، آیا سرنوشت دومیلیون انسان فراموش شده را، "پائین افگندن" وزیرک کرزی تحت شعاع قرار نداده است ؟ 

مرگ ونفرین تاریخ از آن تان باد که خون هزاران زن و مرد وطفل بیگناه درجام شما نوش می گردد و سرنوشت قربانیان مرز های سیاسی بدستان شما غلام بچه های استعمار رقم زده می شود باآنکه قلمها را در نیام شکسته ونفس هارا درکام بریده ایدو سرنوشت مردم بدستان سیاه شان رقم زده می شود، آری قرنهاست که این غلام بچه های استعمارکه نامهای شان" همه بنده، بنده زاد، وغلام" است متاع  کم ارزشی را بنام وجدان شان میفروشندوبا تفکر تبار گرایی شوونیستی مردم را علیه هم در یک نبرد غیر انسانی فرامیخوانند٠                                                                                    

 تفکر شوونیستی کنش ملیت حاکم بوده  که گاهی هم  ملیت های تحت ستم نیز شکلی از شوونیسم را علیه  ملیت حاکم بگونه واکنش از خود تبارز میدهند ، بدون تردید اولی نقش تهاجمی و سلطه جویانه داشته و دومی را می توان شوونیسم تدافعی وپرخاشگر علیه ستم بر خود نامید. ولی محتوای هر دو آنها را یک نوع ناسیونالیسم کور تشکیل می دهد که به تمایز سیاسی و فرهنگی در بین گروه های مختلف اجتماعی در درون ملیت ها رشد میکند.  شوونیسم بدون تردید، درروش سیاسی یک  حاکمیت ملیتی تبارز میکند و آن عبارت از برتر شمردن نژاد،  تبار، فرهنگ و زبان یک ملیت نسبت به ملیت های دیگر است که بوسیله ستم ملی واستبداد تباری، منافع سیاسی ،فرهنگی وزبانی خودرا بالای ملیت های دیگر تحمیل می نمایدوبگونه یی به نژاد پرستی می انجامد. این ناسیونالیسم افراطی ممکن است خود را در یک شکل فراملی پنهان سازد و یاشوونیسم سیاسی خود رادرقالب بظاهر انترناسیونالیستی یا یک ایدئولوژی فراملیتی زیر شعار " وحدت ملی "  ویا در ادبیات رسمی دولتی، از برتری نژادی وملیتی که فرهنگ وزبان آنرابرترمی شمارد سخن بگوید ویا نگوید، ولی اندیشه پنهانی خود راباروش های نژاد پرستانه در خصوص اصل تفکر شوونیستی مبنی براینکه فقط ملیت ، زبان وفرهنگ خودشان حق تاریخی و حاکمیت برکشور را دارد گسترش میدهند وگاهی هم ملیت های تحت ستم بعوض اینکه مبارزه با نژادپرستی وشوونیسم واکنش هر روزه شان باشد در حالت ناگزیری خود نژادپرست و شوونیست می شوند ٠ 

 در سرزمین مابا تفکر نسل زدایی و سیاست های شوونیستی  به فاجعه  پناهندگان فارسی زبان ماکه در ایران زیسته اند ، پرداخته می شود، زیرا جوانان این نسل بخت برگشته با ادبیات استثنایی در ساحه شعر وداستان ونقد ادبی می پردازند ، بهترین شعراو نویسندگان معاصر ما ازهمین تبعیدیان است که در ایران زیسته اندو برگشت دوباره شان فرهنگ سوغاتی پاکستان و خواب های خوش  " اکثریت" و"اقلیت" را پریشان میکند ۰شوونیسم سیاسی، به فرهنگ و زبان یک ملیت ، یک نوع رسالت تاریخی قایل می شود ،ارزش ها ومیراث های فرهنگی وتاریخی زبانهای دیگر را ویران میکند ویابه بهانه" وحدت ملی "  در خود ذوب مینماید، حتی واژه های زنده آن زبان را که قرن هادرادبیات حماسی شان زیسته اند، زیر گیوتین برده، چون سر نقشبندی ازتنش جدامیکند، اما سرباختری ها، سپوژمی ها ، ناظمی ها و کاظمی ها پاسداران راستین این زبان راچگونه میتوان از تن جداکرد؟

   

 

       "   پرنده مردنیست پروازرا بخاطر بسپار"

-

 درشماره هفتاد نشریه ی" آزادی" چاپ دنمارک بمسوولیت آقای نجیب روشن که  پوشش مجله با پرنده ای در حالت پرواز با شعار آزادی مزین است ، مقاله ی من تحت "عنوان نقش سمبولیک زنان درسناریوی پارلمان"به نشر رسید٠ باتأسف دریافتم که درین مجله نه تنها پرنده بلکه آزادی نیز در اسارت است٠   دراین نشریه کوچک پرنده واندیشه هردوفضای پروازندارد ومیمرد٠٠     من متأسفم ناشر باآنکه در فضای جهان آزادکشور های غربی زندگی میکندچرا باساطور سانسوراستالینی دست وپای واژه های مرا قطع کرده است ؟ چرا اندیشه وتفکر آزاد یک نویسنده را مدیر مسوول یک نشریه با معیار هاوطرز دید نژادپرستانۀ خود گویا اصلاح نماید ؟!                                                    

 اگر خلاف پالیسی نشراتی وذوق و اندیشۀ مدیرمسوول است  نوشته رامیتواند مستردکند ویا نشرنکند ولی اصولا" حق  مثله کردن نوشته را ندارد ونباید افکار ودیدگاه ایدولوژیک وسیاسی نویسنده رادر زندان عقایدودیدگاه سیاسی وقبیلوی  خود محکوم به حبس ابدنماید ویادر پولیگونهای پلچرخی تانکهای شورویها را روی جسدزیر انبارکرده اش براند تا خون تازه وسرخش ازخاک بیرون زا زند ونمایانگر حقیت مدفون شده ای زیر انبارها باشد٠                                                           

این نوشته در زندان نشریه ی شعار" آزادی" بخاک سپرده شد ولی خون آن از نشریهً آفتاب در تبعید  وسایت های آریایی، سرنوشت ، کنگره ملی ، خراسان زمین ، مهر، جنبش ، آسمایی ، فارسی رو٠٠٠ ودیگرسایت ها قطره ، قطره زامیزند٠٠٠من هرگز ننوشته ام که" زنان افغانی" همانطورکه نوشته من تحریف و سانسور شده هویت من هم تحریف و سانسور شده است ، من نوشته ام " زنان افغانستانی " وپشت این واژه ترکیبی  منطق قوی  وواقعیت دردناکی نهفته است که با هویت گمشدۀ چندهزار ساله ی من گره میخوردوهویت مثله شده مرا زیر سوال می برد که من کی بودم ؟ اسم سرزمین من چه بود ؟   

 و ازکدامین چهار سو بادی وزید ونام زادگاه من که سرزمین آفتاب بود و روشنایی بخش سرزمین های پهناور خراسان زمین ،ایران وفراسوی آن  درساحه ی ایل وقبیله ای غروب نمود٠٠٠ هویت من، زبان من باهمه غنای فرهنگی وتاریخی چند هزار ساله اش درزیر سم ستوران   شکست وریخت ٠٠٠وسرنوشت من بدستان الفنستن انگلیس ولارد اکلندرقم زده شد؟!                                                                                                   

 وشاعرانقلابی عصرما واصف باختری فریاد زد :                                                      

٠٠٠وآفتاب نمی میرد                                                                                          

چه روی داد که شهر بلند قامت بالنده           

  ستبربازوی توفنده  

گه هرگذرگاهش رگی زپیکر هستی بود 

کنون فتاده زپای

وهر گذرگاهش                                                                                                  

رگ بریدۀ جنگاوریست خون آلود

هیهات: استعمارکهن با دشمنی  نژادپرستانه و"سیاست تفرقه بیاندازوحکومت کن" برای ما تاریخ جعلی ومرز های جغرافیای مغرضانه ساخت ودر فراسوی این مرزهاهویت وافتخارات  تاریخی ما گم گشت٠وبازباختری فریادزد:    

شما ای بدگهر تاریخ پردازان افسون ساز

که نفرین باد بر آیین تان آیا نمیدانی؟ 

  اسم خراسان  سمبول آزادی، آزادگی ، وحدت وآمیزش فرهنگی همه ملیت ها بود،که درمسیرتاریخ ازبطن آریانای کهن  زاده شدو دربستر زمان طبیعی رشدکردو جا افتاد، بزرگترین افتخارات ملی ، مبارزان ونوابغ علم وفرهنگ را بیش از یک هزار وپنجصد سال پرورش داد که دیگر هرگز آنها زاده نشدند، این عظمت وافتخارات استعمار انگلیس رابه جنون  کشانیدوخشم توفنده اش چون آذرخشی بر پیکرسرزمین خورشید فرو غلیتدوخاموشش کرد  ٠٠٠وتاریخش را بیک قبیله ی کوچک" افغان" یا اوغان که در جنوب شرق کشوردر تاریکی ایلی بافقر فرهنگی زندگی میکردندبا "ستان" پیوند زد که هنوز رسم وخط نداشتتند، "جامعه شناسان قبیله را عقب مانده ترین واحد اجتماعی تعریف نموده اند" چرا انگلیسها به قبیله روآوردند ؟ برای آنکه مناسبات رشد نیافته ی فرهنگی وذهنیت نژادپرستانه وسازشکارانه قبیله دژمستحکمی است برای استعمار، نه شهرنشینان بافرهنگ کابل زمین و تیموریان هرات که بارنسانس اروپا همسری میکردندومرکز زایش وپرورش شخصیت های بزرگ هنری وادبی جهان بودویاشهر نشینان علم پرورغزنه که دربارامپرتوری آن درآفرینش شهکارهای هنری وادبی جهان به ویژه درپرورش شعرای چون فردوسی نقش اساسی داشتند وباز آن بدخشان زیبا که از لب لعلش شعرمی بارید ونثر مسجع ویا بلخ  " ام البلاد" مادرشهرهاومهد تمدن آریایی ها وزادگاه بزرگترین وپرشمارترین شعرا، دانشمندان ونوابغی چون بوعلی سینا بلخی، زردشت، رابعه بلخی ومولانا جلاالدین بلخی بودکه امروز اشعارش برای شرق وغرب بکروباشکسپیرپهلومیزندوآن زمان باممیزات فرهنگی خود برتارک شهرهای دنیا میدرخشیدو حوزه تمدنی و فرهنگی بخشی از آسیا بود این همه شکوه و وآزاده گی  برای استعمار به مثابه شوکران خوردن بودومردن ٠٠٠ ومنافع اش را درتاریکترین وضعیف ترین  نقاط وخشن ترین اشخاص وفرهنگها  جستجو میکرد نه در وجود آرش  کمانگیر   ،کاوه آهنگر، حسنک زیر و ابو مسلم خراسانی ،وباز مردی ازتبار مولانا فریاد زد:  

چه روی دادکه آهن دلان صخره شکن

ستاده اند در آنسوی شیشه های زمان       

 نه هیچ بادی از سوی خاوران بر خاست

نه  هیچ ابری در سوک آفتاب گریست

بدین گونه سر زمین آفتاب آهسته آهسته سردشدو به خاموشی گرائید و اسم زیبای تمام اقوام خراسان  به اسم  یک قوم افغان به ( افغانستان ) افول کرد !! !  

وهویت من زیر سوال رفت  که من  خراسانی تاجیک تباربودم چگونه افغان شدم ؟ !           

تاریخ وهویتم رامسخ شده یافتم ودچار بحران هویت شدم ، تاریخها را با دقت ووسواس زیر وروکردم تا خودرادریابم  به تلخی  دریافتم که هویتم ترورشده است ودرسظح فرهنگی نتایج نژاد پرستی را جستجو کردم که چرا می نویسم افغان ؟ اصولا" باید  بنویسم افغانستانی، زیراسرزمین امروزمن افغانستان است وباید هویتم را از سرزمینم بگیرم ونسبتم را با افغانستان  با یای نسبتی باید بنویسم بدون حذف"ستان" یعنی افغانستانی   بعد چماق بدست قبیله نشین باتفکرفاشیستی وسانسور استالینی واژه هایم را در کشتارگاه خاد وگشتاپو مثله  کرد و نوشت افغانی!!!                       

 برایش گفتم نام سرزمین من افغان نیست که من افغانی باشم وضمنا" افغانی واحد پول است ٠

گفت بگو افغان هستم !؟                                                                                  

گفتم من تاجیک هستم ٠  افغان یا اوغان یا اوغویک قوم است ومن قومی دیگر واسم مکمل کشورم  افغانستان است ومن افغانستانی هستم ،چشمان شما تنها افغان را می بیند نه" ستان "را وشما میخواهید حتی پرنده های افغانستان هم بگویندکه من افغان هستم، نه پرنده ونغمۀ خودرا به زبان پشتوبخواندودرفضای دانشگاه هم پرواز کرده نمی تواند،شاید پرنده بگوید :  آقایون نژادپرست " پرنده مردنیست پرواز را بخاطر بسپارید " ٠ در جوامع کثیر الملیت ناگزیر کشور محبوب ومرکزفرهنگی شما پاکستان رامثال بدهم که چرا پاکستانی "ستان " آنرا حذف نمیکندتا خودرا پاک ویا پاکی بگویدمثل افغان وافغانی، که خودراپاکستانی میگوید مثل افغانستانی ؟ ولحظه ای با تیوری قیاس به خود فرض کنید که شهر نیشینان تاجیک تبار هزاران سال به عقب برمی گشتندوزندگی قبیلوی اختیارمی کردند وشاهین استعمار بر فرق قبیله تاجیک ویا ازبیک می نشست واسم خراسان به نام قبیله تاجیک ،تاجیکستان میشد شما آنگاه با هویت مسخ شده کشورتانرا تاجیکستان وخودرا تاجیک می گفتید؟؟؟!  هرگز نه ٠٠٠با تأسف درجامعه استعمار زده ما نژادپرستان سخت در یک فرهنگ  خشن واستتیک گیر افتاده اند که هیچگا ه همآهنگی با فرهنگ  دینامیک فارسی نداشته بلکه به شکل تکه پاره های  موزائیک کنار هم قرارگرفته اند ٠ قرنها بدینگونه خوکرده اندکه بعوض رشدوپویایی زبان وفرهنگ خود دررقابت منفی بازبان پرغنای فارسی قرارگرفته وفارسی، دری (فارسی دری ) که یک زبان است بالجاجت وحسادت آ نرابدوزبان  جداگانه مربوط میدانندویا باخشونت وانتقام به اتهام ایرانی بودن  واژه های نوساختۀ پشتورا جاگزین واژه های زیباواصیل فارسی می نمایند وچه بهتر که زبان خودرااز کلمات فارسی پاک سازی نمایندواین جدال منفی  هیچگونه  دردومشکل زبانی شانرا حل نکرده است٠ زبان باید پشتوانه علمی ،فرهنگی وپویایی داشته باشد که حتی تازمان احمدشاه ابدالی مشکل رسم وخط داشتند، ورنه احمد شاه ابدالی قزلباش ها را با خوداز فارس برای تحریر وکتابت دربارنمی آورد، وتا هنوز که هنوز است تیم پشتوتولنه وافغان ملتی ها از منابع علمی وغنای فرهنگی  زبان فارسی میاموزند،  سود می برند ولی با احساس حقارت وباعقده خود کوچک بینی در نابودی این زبان تلاش میورزند٠این حالت یکی از ویژه گی های استعمار فرهنگی است  که خلقهای استعمار زده با خصومت در برابر هم قرار میگیرند ٠ازچنین دیدگاهی است که مبارزۀ ضد استعماری ابعاد بسیار وسیعی پیدا میکند ، که ما همیشه ابعاد سیاسی واقتصادی استعمار رامتوجه بوده بعد فرهنگی را فراموش کرده ایم، چطور می توان دشمن را در جبهۀ سیاسی واقتصادی منکوب کرد ولی  جبهه فرهنگی را نادیده گرفت ؟ سنگر فرهنگی محکم ترین وپر مقاومت ترین سنگر استعمار است که می باید تمام رگ وریشه های بومی رادر یک جامعه، به یک سنت ، به یک قومیت وبه یک تاریخ وصل کند، یکی پس از دیگری بریده شود،واین تنها از راه شستشوی مغزی امکان پذیر است بدینوسیله استعمار برای مسعمرات خود تاریخ  اختراع میکنند تاریخ  می نویسند  وحق  کامل تفسیر ، تدوین وجعل مطلق تاریخ بومی واصیل شانرا داشته وآنرا به خور مردمانش میدهد که نتیجه این جعل تاریخ پیدایش انسانهای مستعمراتی  آدمهای بی ریشه  بی هویت و وابسته به استعماربوده  که این یک روی سکه مسخ فرهنگی است ٠  وروی دیگرش که استعمار برای حفظ وحراست این سیستم دروغ وجعل و شیادی ، به پاسدار ونگهبان ویا یک"پایگاه فرهنگی"  نیاز دارد  ٠ که قشر  صاحب امتیاز و انگل صفتی  این" پایگاه فرهنگی" را می سازد که گروهی را از میان روشنفکران نخبه  وسران قبایل برای تسلط ایدولوژی استعماری خود بر می گزیند وبا دادن امتیازات  قومی ،نژادی وسیاسی  فرهنگ بومی واصیل مردم را خفه ومومیایی می نماید وزمانیکه نژادپرست حس کرد خشم مردم را برافروخته درین وقت است که احساس گناهکاری بروی مستولی میشود وبرای نجات از این وضع فقط با موضع گیری افراطی ونژادپرستانه است که موقف دفاعی بخود میگیردوفرهنگ بومی را دست کاری میکند وجای آن را معجونی از فرهنگ درهم وبرهم  فرامیگیرد٠   بادریغ ودرد باید گفت که  نژاد پرستی زخمی است بر پیکر جامعۀ ما وباید  سر تعظیم فرود آورد  به راه  دو مبارز خستگی ناپذیر ، دو سیاه جاویدان ، دواندیشه والای انسانی وینی مندلا ونلسن مندلاکه هردوتحفه ی خداست برای افریقای جنوبی که سالهابا اپارتاید نژادی دست وپنجه نرم کردند ومردم مظلوم ماهم علاوه از ستم طبقاتی، ستم ملی و ستم جنسیتی با بحران هویت نیز در نبردند، هر کجا استبداد بیشتر شود مبارزه هم شدیدترمیشود وامروز ملیت ها ی که زبان و هویت ملی شان  مسخ و ترور شده میدانندکه ُسر زمین در کجاست و" در کجای جهان ایستاده اند" و چندروشنفکر ایلی چکمه های   (پیزارهای ) خونین خودراروی قبرغه های ظریف مردم فشار میدهد که بگو وبنویس که افغان هستم نه افغانستانی واین سیاست توطئه و نیرنگ  سر آغازی شده است برای تبار منشی (نژاد پرستانه)  و اپارتاید نژادی وزبانی انگل های قبایلی ودر فرجام نبرداگاهانه مردم  که در بستر زمان شکل گرفت وبه خوشه های خشمی مبدل شده  که آبستن رستاخیزی در بطن جامعه فردای ماست ، آری رستاخیزی که بحران هویت ملی وزبانی  ماراپاسخگو خواهد بود ٠ 

 

 

ثریا بهاء 

نقش سمبولیک زنان درسناریوی پارلمان 

   مگر نگفتند که" زن را ومادر را که سرچشمه ی آفرینش است ستایش کنیم٠" وامااین ستایشگران ناباور چگونه فریاد واستغاثه ی دلخراش این سرچشمه ی آفرینش راکه بزرگترین تراژیدی قرن است بیرحمانه در پای شعارهای سیاسی و تحکیم پایه های قدرت دولتی ومناسبات مردسالاری وقبیلوی خودبه شیوه ی فاشیستی آن فرو ریختند٠                                                                                          

 آقای کرزی شما دروقت نوشتن نمایشنامه های تان میدانیدکه:  رنجهای ومصیبت های کران ناپذیر زنان افغانستانی چون تندباد توفنده ی لرزه  برپیکر جهانیان افگند و این فریاد خشمگین نیمهءپنهان جامعه ی ماانگیزه ای شدبرای مبارزات زنان فمینیست امریکاو اروپاوداغ ترین سوژه ی تبلیغاتی مطبوعات غرب . 

سفر پرماجرای خانم کرسچین امانپورخبرنگار شبکه  تلویزیونیCNN وخانم ایمابنینو« کمشنرعالی اتحادیه اروپا دراموربشری »  درکابل برای دیدن جنایات طالبان نقطه ای عطفی بود درتاریخ زنان کشورما،خانم کرسچین امانپور در اکتوبر١٩٩٧درشماره ١٣مجله معروف Newsweek گزارشی ازسفرش به نشر سپرد که صرف چندسطر آن ارایه میشود:  "ما درپیشروی شفاخانه زنانه منتظربودیم که تعدادی از طالبان برما هجوم آوردند و بانعره هاوفریادهای خشونت آمیزکمره های تلویزیونی وفیته ها راغصب کردند وحتی دستکول را از ماگرفتند بررخ یک نفر کمره مین سیلی زدند و دیگران راباقنداق تفنگ کوفتند یکی از مهاجمان طالب دستش رابالا کشید تا خانم ایمابنینو رئیس هیأت رامضروب سازد ولی یکی از اعضای هیأت دستش راپس زد وجان ایمای عزیز را نجات داد٠خانم بنینو بعد از این حادثه اظهارداشت که« اکنون میفهمم که زنان کابل باچه مصیبتی گرفتار اند٠" 

این زن مبارز( بنینو) روز هشت مارچ ١٩٩٧ را بنام روز زن افغانستانی ثبت جنبش جهانی زن نمود و شاخه گل سرخی رابه عنوان « یک شاخه گل به زن کابل » اهدا کرد٠   بعد برای نخستین باریکتن از زنان عضومجلس نمایندگان کانگرس امریکا، خانم کارولین میلونی، از ایالت نیویارک به منظور دفاع ازحقوق زنان  افغانستانی  مجلسی را در مقر کانگرس دایر نمود، گفت " من فکر میکنم روش طالبان در هرنقطه دنیاکه عملی شود تهدیدی است برای همه زنان٠"  خاطرنشان کرد که وی از حکومت امریکا می خواهد تا پالیسی ورفتار غیر انسانی طالبان رامحکوم نموده وحکومت آن حرکت رابه رسمیت نشناسد ٠ وی گفت من خوشحالم که وزارت خارجه پیشنهاد مرا تقویه نموده وطالبان رابه رسمیت نخواهد شناخت ومیخواهم پالیسی آنها را در مورد زنان تقبیح نماید٠ دراین مجلس  زن دانا ( روراباکر)عضو کانگرس امریکا از ایالت کالیفورنیا گفت:   « طالبان مانند آنست که نازیها برای یهودان بودند٠»   آنزمان آقای کرزی درپهلوی برادران طالب خود قرار داشتند٠همچنان درنتیجه کارومبارزات چند زن افغانستانی تاجیک تبارازطریق سازمان فمینیست ها، رادیوی آزادی، میتنگ ها، تظاهرات ، نوشته ها وراپورهای  مستندازجنایات وزن ستیزی طالبان بوسیله هلری کلنتن چشمان شوهرش کلنتن راباز نمایند ومانع به رسمیت شناختن دولت طالبان گردیدند وتا سرحدی که کلنتون گفت من خودیک فمینیست هستم وخانم جلینو، رئیس سازمان فمینیست های امریکا محفل باشکوهی رادریکی ازتالارهای باعظمت هالیود بااشتراک زنان فمینیست وصدها ستاره ی سینمای هالیود راه انداخت وصحنه های سنگساروشلاق زدن زنان افغانستانی رابه شکل درامتیک ان با هنر باله تمثیل کردند که همه زنان امریکایی با احساسات زن بودن گریستند ولی قبل ازشروع محفل  زنان افغانستانی پشتون تبارما با سر ولباس برهنه که یکی از آنها دررقص لوگری مهارت خاصی دارد، درپشت تالار هالیود با قصاوت وبیرحمی به دفاع ازستم جنسیتی ونژادی طالبان فریاد میزدند :  مرگ بر ثریابهاء، زهره راسخ وعمرصمد اینها دروغ میگویند زنهای ماازطالبان خوشنود اند ، زنده باد طالبان ٠ ٠ ٠ 

ژورنالیستان بیچاره سرگیجه شده بودند واز مامی پرسیدند که انگیزه کوبیدن زنان بوسیله زنان چیست؟ واین ها بدون دعوت حق دخول درتالاررا نداشتند فقط از عقب در های بسته وشیشه ها با پررویی که از ویژه گی های کرکترایشان است شعارمیدادند: زن گناهکارباید سنگسارشود ، زن کابلی باید سنگسارشود٠ حجاب وبرقع جز کلچر ماست ،  زنده باد طلبان و رژیم اسلامی طالبان ٠ ٠ ٠   ولی رئیس سازمان فمینیست های امریکا که هزاران نفربه سخنرانی هیجان انگیز وی بااشک وتأثر گوش فرامیدادند برای لحظه ای چند سکوت کرد و مجددا" با غرور یک زن آزاده فریاد برآورد زنانی که خود بابی حجابی درپشت تالارآمده اند وشعارمیدهند تا مانع مبارزات مابرعلیه ستم طالبان شوند وخودبدون داشتن ذره ای احساس زن بودن میخواهند زنان افغانستانی شلاق بخورند، سنگسار شوند ، برقع بپوشندودرخانه زندانی باشند من به این خانمها اعلام میدارم «هرزمانیکه زنان داخل افغانستان توانستند چون شما باسر برهنه ولباس آزاد در فضای دموکراسی شعار بدهند وازحقوق انسانی خود دفاع نمایند مامبارزات خودرامتوقف خواهیم کرد، بعد اشاره به پوسترزن در زنجیر بسته ی افغانستانی کرد وبه زبان فارسی بالهجه گفت« ماباشماستیم٠»  واین پاسخ دندان شکن هویت زنان پشتون تبارما را زیر سوال میبرد که چگونه  ذهنیت قبیلوی وفراقبیلوی آنهمه عواطف انسانی واحساسات لطیف زنانه رادر ایشان به لجن تعصب نژادی وملیتی کشانیده است وفرهنگ زن ستیز ونگاه تحقیر آمیز مردان قبایل نسبت به زن وزنانگی حتی دروجود خود زنان قبیله ریشۀ عمیق دوانیده وباید بادید مردانه به همجنسان خودو زندگی نگاه کنند که این طرزتفکر واپسگرامنعکس کنندۀ شرایط اجتماعی وفرهنگی  مردسالاری  است که به تفکرسرکوبگرجنسی میدان میدهد وآنرا  پذیرفتنی میکند٠همچنان ویژه گی دیگرنظام قبیلوی که در ساختار شخصیتی آنها تبارز کرده است زورگویی وخشونت در برابرمستضعفان وکرنش ، معامله گری وسازش باقدرت های استعماری ودولتی است که این استعداد راکمتردر ساحات علمی وفرهنگی تبارز میدهند٠

همین زنانیکه تا دیروز به دفاع از ستم طالبان گلو پاره میکردند وخواهان سنگسارکردن زنان بودند ، استبداد وفرهنگ پاکستانی رابادل وجان پذیرفته بودند ، با سقوط طالبان بعد از یازده سپتمبر ازترس مقامات امریکایی و زندانی شدن  خون در بدن شان خشکیده بود ودرجاهای نامعلومی مخفی شدند  که گویا هرگز گام در پهنه ی هستی نه نهاده بودند، ولی به مجردیکه دانستند مرد گمنامی بنام حامد کرزی ازشهر (باباخیز قندهار!!!) باهویت چندگانه « امریکایی ، پاکستانی وقندهاری » ازتباربرادربزرگ !  درتبانی باشرکت یونیکال وطالبان باکلاه وچپن وپیراهن وتنبان به قیافه ی یک بودنه باز، نه یک رئیس جمهور باچشم پران با یک پرش امریکایی جانشین ملاعمر شده است با جرأت وپررویی از مخفی گاهای خود بیرون شدند وبافرهنگ ولباس پنجابی پاکستانی  قیافه عوض کردند با آنکه هیچ یک ازآنها تحصلات عالی ودانشگاهی نداشتند و فقر دانش واندوخته علمی  دروجودشان بیداد میکرد، با  شارلتانی  شعار وطن ، آزادی، زن ودیموکراسی دادندوبه ساختن سازمانهای زنان ،زنان کهن سال، زنان بیوه ، اطفال گرسنه، اطفال یتیم وغیره پروژه های بازسازی دست یازیدند وازمنابع امریکایی بنامهای مختلف پولهای بدست آوردند وسفرهای درافغانستان کردند وملاقاتهای با آقای رئیس جمهور!! داشتند، عکسهای افتخاری گرفتند که گویا در افغانستان زنان به عرش ملکوتی رسیده اند ، ولی هیچگاه نگفتند که زنان ما تحت حاکمیت کرزی هنوزهم اعدام و سنگسارمیشوند٠ 

اما زنان تاجیک تبارما که در دشوارترین وتاریکترین روزهای تاریخ کشورما با قلم توانا وخطابه های پرشوربدون کوچکترین پاداشی رزمیدند و پایه های رژیم ستمگر طالبی رامتزلزل ساختند ، خاموشانه بابزرگ منشی به این داینسورهای امریکایی پاکستانیزه شده نگاه میکردند وهنوزکه هنوز است صدای شعار هاونعره های شان درگوشهای ما طنین انداز است : زنده باد طالبان ، چادری وبرقع کلچرماست ، زن گناهکار باید سنگسارشود!؟ زنان کابلی باید سنگسارشوند ! ؟ولی امروز در نمایشنامه ی پارلمانی آقای کرزی ازبدخشان وبلخ،  اززادگاه مخفی بدخشی ومولانا ورابعه بلخی روی ذهنیت قبیلوی وفاشیستی همین زنان پشتون تبارطالبی درپارلمان جازده میشوند؟!! 

عالیجناب آقای کرزی! زمانیکه درامریکا خاموشانه برای برادران طالب تان درشرکت یونیکال اجرای  وظیفه میکردید ومافعالین سیاسی هرگز اسم شما را نه شنیده بودیم ولی شماهم به خاطردارید یا نه دارید که خواهران فارسی زبان یاتاجیک تبار شما با مبارزات خویش پایه های ستم طالبی راچگونه متزلزل ساختند و برخورد من باوزیران طالبی شمادر کلیفورنیا که عموی شما آقامحمدکرزی مسوول ومهمان دارشان بود چه سروصدا وهنگامه ای را درمطبوعات امریکا راه انداخت ، شمابه خاطردارید یا نه دارید که : داکترزهره راسخ باهیأت سازمان ملل متحد به عنوان طبیب داخل افغانستان رفت خطر مرگ را بردوش کشید وبامهارت راپورها، فلم های مستند وعکسهای ازستم طالبان وتراژیدی زنان افغانستانی تهیه وآنرا باجرأت در کاخ سفید پیش روی خانم کلنتون گذاشت که  چه داینسورهای راکلنتن وکمپنی خون آشام یونیکال برای منافع نفتی خود پرورش داده اند٠هچنان داکتر زیبا شورش درزمان طالبان  خطابه ای تاریخی  پرشوری درکانگرس امریکا ایراد نمود که گانگرس را به لرزه درآوردوگفت:  

" مشکل افغانستان تنها از داخل آن برنمی خیزد نقش کشورهای خارجی وکمپنی های نفت وگاز را در قضایای افغانستان مهم تلقی نمود و بااشاره به پالیسی های امریکا درقضایای افغانستان گفت: امریکا از نفوذ خود بالای کشورهای پاکستان وعربستان سعودی (دوحامی بزرگ طالبان ) استفاده نمی نماید تا هردو کشوردست از شعله ورشدن جنگ درافغانستان بردارند ، درافغانستان صلح وامنیت وقتی استقرار می یابد که که دست های خارجی و  proxy war  ازافغانستان کوتاه شود یک دولت دموکراسی باقاعده ملی همه اقوام مختلف افغانستان ، بدون تبعیض جنسیتی ، قومی ومذهبی ایجاد گرددوحقوق انسانی اطباع مراعات گردد ٠ "

 آقای کرزی!   ببخشید برایم مشکل است که شمارا رئیس جمهور خطاب کنم زیراین لقب بردوش ناتوان  شما سنگینی میکند ووجدان شما را زیرسوال میبرد که چگونه باسیاست نیرنگ وتقلب ازنقش انقلابی وآگاهانه زنان مبارزتاجیک تباروفارسی زبان چه در ساحۀ سیاسی وچه در ساحۀ فرهنگی انکار ورزیده وآنها را در حاشیه قرار داده ایدوباروش وسیاست پراگماتیستی وبازی های چند بعدی سیاسی درسناریو های تان که برمبنای  ذهنیت قبیلوی وبرتری زبانی وقومی شمانگاشته می شود رنگ وآب دیموکراسی زده وبا شگردهای تبلیغاتی آنرابه نمایش میگذارید که گویا شما ابرمرد دیموکراسی ذهنیت فاشیستی ومناسبات  قبیلوی ، مردسالاری  وزن ستیزی رادرهم کوبیده اید و٢٨درصد اعضای پارلمان شمارا زنان تشکیل میدهند ! ولی نگفتیدکدام زنان، چگونه؟  وشما باغرور این رقم را برخ جهانیان میکشید که حتی در پارلمان امریکاواروپا٢٨درصد زنان عضویت ندارند ، که با این سناریو جایزه ی اسکارازآن شماست ! !  ولی منتقدی چون مایکل مور پیداخواهد شد که باین شعر خانم سیمین بهبهانی  

آه ! عشق ورزیدم ، سکه رادو رو دیدم                       

 روی، نقش جبریلی، پشت،شکل شیطانی

  به سناریوی شما پاسخ خواهدگفت وروی دیگرسکه راکه نقش شیطانی دارد، زیرسوال خواهد برد که شمادر سیاست فاشیستی وزن ستیزی دوران طالبان چه نقشی داشتید ؟   وآن زمان  کشتار زنان بیگناه کابل در غازی استدیوم چون دوران  ( گلادیاتورها )وسیله ای تفریح وارضای تمایلات بیمارگونه جنسی و سادیستی برادران  شمابود وداینسور های فسیل شده طالبی شما کشتن ، شلاق زدن و سنگسارکردن زنان را برمبنای شریعت وهابی مجوز قانونی میدانستند ٠ 

آیا این جنایات برادران عرب، پاکستانی وپشتون تبار شما بروجدان شما خدشه ای وارد کرد تا آنروزها در فضای دلپذیرامریکا ازحقوق انسانی زنان مظلوم پشتون تبار(خود)دفاع نمائید ؟ !

  خوب اگرآن زمان بخاطرمنافع نفتی شرکت یونیکال ناگزیر بودید که اززن ستیزی طالبان دفاع کنید٠ اما امروزتحت حاکمیت شماهم  زنان متعدی کشته ،اعدام وسنگسار میشوند٠ کشتن وسنگسارکردن زنان راچگونه توجیه میکنید ؟ وبرای جلوگیری ازاعدام وسنگسارزنان که بزرگترین جنایت است چه ماده های رادرقانون اساسی کشور جادادید؟    

جلالتمآب آقای کرزی ! تراژیدی زن افغانستانی دراعدام و سنگسارختم نمی شود ، این باربزرگ زنی به کشتارگاه ستم مردسالاری میرود که تاریخ ادبیات کشورمادرسوک وی به جای اشک خون گریست وتاکنون هیچ شعری تااین اندازه قلب انسان رانشگافته بود دراین شعرتراژیک دنیای نهفته بود که باید بیتهوونی آنرادریک سمفونی جاویدانگی بخشد واین سمفونی فریاد خشمگین زن ماخواهد بود ٠ ٠ ٠ ونادیا انجمن فریاد زد:

منکه منفورزمانم ،چه بخوانم  چه نخوانم _     چه بگریم ، چه بخندم ، چه بمیرم  ، چه بمانم ٠٠ ٠

این فریاد دلخراش هرگزدر گوش مبارک شما نرسید وباز نادیا فریاد زد :

نیست غمخور در همه دنیاکه بنازم٠٠٠

واین واپسین فریاد نادیا بود که نه بگوش بابای غمخور ملت رفت ونه بگوش کر مبارک شما ، زیرا شما مصروف دادن فرمان مالکیت کاریزمیر،تپه تاج بیگ وقصرهابه بابای ملت بودید وایشان درغم فروش ٠٠٠ وشاعر استثنایی دوران ما بدون بابا وغمخواری قامتش بخاک فرو غلتید وبدستان دژخیمی بنام شوهر چراغ زندگی اش به خاموشی گرائید ٠وبابا " لقب کبیربرمردحقیر" راثبت سرزمین باباخیز قندهارکرد٠  ٠٠٠

 بعد فاجعه عمیقترمیشود وبرمیگردیم به سلسله قتل های زنجیری زنان تحت حاکمیت ملاعمر وحاکمیت شما:  زرمینه  مادر فداکاری که برای دفاع از جان دخترش نجیبه، دردادگاه برادران طالب شما به سه سال حبس محکوم میشود ولی بعد ازسه سال بعوض رهایی از زندان ، زن مظلوم بنام« مجوزقانونی » که تعبیر من درآوردی ملا عمرازشریعت اسلامی است ، به شکل وحشیانه اعدام می شود٠ تحت حاکمیت شما یک خبر تکان دهندۀ ازسنگسار زنی در یکی از جراید آلمانی بنام  «هامبورگرآبندبلت » منتشره ٢۵ اپریل تحت عنوان « افغانها بخاطر شکستن پیمان ازدواج میکشند ٠»

"  کابل: برای نخستین بار بعداز سرنگونی اسلام افراطی طالبان بازهم یک زن بخاطر شکستن پیما ن ازدواج در ملای عام به شکل علنی سنگسار گردید٠" 

  آقای کرزی باخواندن این خبر خمی هم به ابرو نیاوردید و بابی تفاوتی شما زن دیگری سنگسار می شود:   آمنه زن ٢٩ساله، ساکن قریه گزان ولسوالی ارگو تابع ولایت بدخشان ( که ازآنجا زن پشتون تباری رادرپارلمان جازده اید ) به حکم مولوی یوسف وتایید محکمه ولسوالی وهمکاری قومندانی ولسوالی تحت حاکمیت شما سنکسار می شود ، درشماره ششم «آفتاب در تبعید»چاپ کانادا دهم اگست ٢٠٠۵به نشر رسید که زن دیگری در جنوبی اعدام شد ،  اینها چند نمونه کوچک از کشتار زنان بود وشما آقای کرزی باشرم ساری قضاوت کنید که میان قوه قضائیه ملاعمروحاکمیت شماچه تفاوتی موجود است ؟ ؟ ؟ 

به نظرمن شما چون ملاعمر صادقتر به قانون جنگل هستید تا به قانون اساسی ، درماده بیست وسوم قانون اساسی افغانستان میخوانیم که : « زندگی موهبت الهی وحق طبعی هر انسان است ٠هیچ شخص بدون مجوز قانونی ازاین حق محروم نمیگردد٠ »  

 درماده بیست وچهارم میخوانیم که : « آزادی وکرامت انسان از تعرض مصؤن است ٠ دولت به احترام وحمایت آزادی انسان مکلف میباشد٠»       

  آقای کرزی دولت شما به احترام وحمایت آزادی انسان مکلف است ولی برداشت شما وقاضی القضات نودونوساله شما ازانسان تنها مرداست واژه ی مرد یعنی انسان وانسانیت زن بامونث بودن او در تعارض است٠ بنا"  تحت حاکمیت شما « مجوزقانونی  »   راملاعمر، ملاشینواری ، ملاراکتی ،ملاسیاف ، ملاکشاف تعین میکنند وبا تعبیرازآن انسانی را ازحق زندگی وحق آزادی محروم مینمایند، شخصیت ،هویت وکرامت انسانی زن ترور وسنگسارمیشود و باشلاق مجوز قانونی تن ناتوانش سیاه وکبود میگردد٠  

 واقعیت های دردناک زندگی زن افغانستانی تنها بامرگ آمنه زرمینه ونادیای عزیزپایان نمی پذیرد . مرگ تدریجی دامنگیراین نیمه ی پنهان جامعه ماست چند سالی است که موج آتش زدن دختران  درزادگاه بزرگترین شعراو نقاشان ما، درهرات هرروز افزایش میابد که بامجوز قانونی شما خودرا یکجا آتش میزنند، وضع زنان قبایل پشتون تبارماغم انگیزتراز اینهاست که درتاریکی نگهداشته شده اند ، هنوز مفهوم مجوز قانونی را نمیدانند، فرودستی وستم برخود وبر دیگران را پذیرفته اند٠ باید گفت که منشأ مردسالاری در قبیله نهفته است وهنوز ازقوم گرایی به  ملت واحد رشد نکرده اند، بنا" با تفکر قبیلوی وتحجر فکری داخل سیاست وخانواده می شوند همواره از پدیده ای بنام «غیرت » حرف میزنند که این  غرورکاذب ودروغین روپوشی است بروحشت وبربریت مردان قبیله که احساس کینه ،  انتقام ، خون وحسادت چیز دیگری را برنمی انگیزد وزن قبیله هم در چنین فضای ناسالم فرهنگ قبیله باحسادت رشدمیکندوبه عوض اینکه بایک مشت واحدخواهرانه بادیگرزنان روشنفکرمبارز، مناسبات ستمگرمردسالاری رادر هم بشکنند برعکس مبارزۀ زنان  باسواد شان که هنوزبه مفاهیم علمی فمینیسم آشنایی ندارند، با کینه وحسادت متوجه  زنان ودختران تاجیک تباروفارسی زبان به ویژه زنان و دختران کابل  است که به تفکر سر کوبگرجنسی  میدان میدهدو آنرا پذیرفتنی می سازد  واین بزرگترین جفاو خیانت به جنبش زنان کشورماست که در نطفه خاموش میشود ،  زنان ما در میان مردان پراگنده شده اند، نه تاریخ دارند ونه انسجام طبیعی، آنهابرخلاف سایر گروه های تحت ستم ، درکناریکدیگرهم جمع نشده اند، زن در رابطه نا متوازن با مرد قرار گرفته است سلطه مرد نوعی فضای پذیرش ایدولوژیک راتأمین کرده است که بوسیله قانون گذاران مرد وملاشینواری ها برزن قبولانده شده است که منزلت تحت سلطه زن ازجانب خداونددرآسمان مقدرشده ودر زمین سودمنداست ، واین اجنه ناقص العقل وناقص الدین ازقبرغه چپ مرد برای فرودستی ومذلت هست شده است٠ ولی زنیکه دارای جهان بینی معین فلسفی است ویاحد اقل دانش ودرکی از زن وزنانگی دارد مشکل است باین هیولاهای ستمگربابرده گی بسازد ، درعدم موجودیت  فضای مبارزه بامایوسیت دست به خودسوزی ویاخودکشی میزند ویا باقلم تواناوشعرش چون نادیا ورابعه بلخی  بامشت ستمگرمبارزه میکندو مرگ راآزادی و آرامش ابدی میداند

آقای کرزی عزیز! تحت حاکمیت شماتعصبات و تبعیضات قومی ، نژادی وجنسیتی علیه زنان  همچنان به طور گسترده ادامه دارد این درست است که مناسبات مرد سالاری درفرهنگ ویانهاد وعادت اجتماعی جامعه ماریشه ی طولانی وتاریخی داردهمچنانکه بطورکلی درهمه تمدنها وبطورمشخص درهمه فرهنگهای جهان ریشه ی تاریخی داشته است ولی در کشورهای متمدن هرروزجنبش های گسترده ی زنان ودولت های مسوول باانفاذ قوانین رفع تبیعض علیه زنان باین پدیده زشت مبارزه نموده اند وقوانین مدنی راجاگزین قوانین دگم قرون وسطایی کرده اند ، اما شمابعوض  توجه  باین اصل حیاتی بادرامه بازی های پارلمانی استثمار وستمدیده گی زنان را پهنان نموده ویادر قانون اساسی کشوربه  عوض  اینکه متن کنوانسیون سازمان ملل رادربخش  رفع تبعیض علیه زنان  بگنجانید،  شمادرتبانی باتیم افغان ملتی تان برای پشتونیزه کردن افغانستان کمربستید وبه جای سیستم فدرالی  سیتم ریاستی رابانیرنگ وتوطئه برگزیدید وخواستید تا سرنوشت مردم دردست شخص شما و چند ناسیونالیست افراطی نژاد پرست  باشد٠   آنگاه ناشیانه به ساختن قانون اساسی دست یازیدید وبدون رأی گیری وخواست مردم نعش مرده ای رابنام بابای ملت درقانون اساسی جا زدید تاباز هم بابای دیگری ازقندهار داشته باشیم ، ای کاش مولانای بلخی وابن سینای بلخی ورابعه بلخی هم بابا وانای مامی بودند تا کشورهای دیگرآنهارابابا وانای خود نمی پنداشتند٠ شما و تیم افغان ملتی تان که اینهمه انرژی راصرف باباتراشی ، سرودملی ومسأله زبانی درقانون اساسی کردید همه بیهوده بود، بابای ملت دزد برآمد ، سرود ملی ، سرود فاشیستی می سراید ومسأله زبان بدست پولیس های افغان ملتی افتاد که باسوته پاکستانی به دنبال واژه های مجرم(دانشگاه،دانشکده ودانشجو) میگردند وحکم اعدام واژه های جنایت کار رامیدهند تاحکم اعدام  اپارتاید جنسی ونژادی را٠

آقای کرزی !  شما بعنوان یک درامه نویس ماهرمیدانید که درامه ها اوضاع سیاسی واجتماعی زمانش را انعکاس میدهد وشما حتما"شاهکارهای جاویدان شکسپیررا خوانده اید که چگونه در درامه هایش مردسالاری و توطئه ودسایس دربار به نقد کشانیده می شود، در درامه ی « اتللو  »   ستم فرمانروای مردسالار  توأم باحسادت دیوانه وارشمع زندگی دزدمونای معصوم  راخاموش میکند چون نادیا ٠ وباز دردرامه ی« رومیووژولیت »  دیدیدکه رومیو و ژولیت جزعشق چیز دیگری رانمی شناختند ولی  خصومت قومی وفامیلی پدرسالاری چگونه باعث مرگ هردوجوان شد ؟چون رابعه بلخی  خوب ممکن  شمادرجوانی به بعدعشقی این دو درامه نگاه کرده باشید نه به بعد  سوسیالوژیک ویا سایکالوژیک آن ، اما شما که مرد سیاستمداری استید حتما" درامه  « هملت »  راباژرف نگری دیدید ویا خواندید که مرد شرف باخته ای  باتوطئه ودسیسه وقتل برادر، به قدرت رسید، باآنکه افیلیا دیوانه شد و به هملت زهر خورانید ، اما هملت تاواپسین لحظات زندگی باشهامت وبزرگی رزمیدوجان سپردولی فرمانروای قاتل با نامردی وذلت درحالت گریزبه سرنوشت شوم خود رسید چون داکتر نجیب الله،   درامه ی چهارمی «Macbeth » است که ایگویسم کور ، دانکن ، این جنرال اسکاتلندی راوسوسه میکند وناجوانمردانه   بزرگمردی چون احمدشاه مسعود را ازپشت خنجر میزند وبامرگ وی خود به قدرت میرسدولی فشار وجدان خواب وقرار را ازوی می ربایدوبه جنونش میکشاند!!!

  وشما دراین درامه ها جایگاه ونقش تانرا دریابید، بگفته خسرو گل سرخی که: " در کجای زمین ایستاده ام٠"   وشما در جای بایستید که پاسخگوی اوضاع وشرایط اجتماعی زمان شماباشد نه در پهلوی ملا شنواری که زنان وژورنالیستهای متعهد را باتعبیراز شریعت اسلامی محکوم به اعدام و زندان میکند ، در سرزمینی که « مجوز قانونی » را ملا شینواری ،ملا سیاف ، ملا کشاف ، ملاراکتی وملاهای های دیگر تعین میکنند باید بحال تان گریست٠حکم اعدام درهرکشوری که باشد تحت هرسیستمی ضد انسانیست ، قوه قضائیه دولت شما باافکار منجمد فوسیل شده های قرون وسطی کنترول می شود که حافظ منافع مردسالاری وزن سیتزی این مشت ستمگربوده ومیتوانند با سوءاستفاده از قوانین شرعی به غرایز حیوانی خود مشروعیت قانونی بخشند و زنان متعدی رادرهرسن وسال که بخواهندعقد نمایند حتی  پیرمردی میتواند به عنوان زن عقدی با دخترنوساله که هنوز کودکی بیش نیست  رفع غرایز جنسی نمایدواین گناه وجنایت نیست؟!  ولی آمنه که شوهرش او را ترک کرده وبه ایران رفته ومیخواهد بامرد دیگری ازدواج کند قوه قضائیه ی شما حکم سنگساروی رامیدهد و زن بی پناه درزیرباران سنگهاجان میدهد، و شما نه تنهااین حکم محکمه را تقبیح ومحکوم نمیکنید بلکه بوزینه های که برای تماشای سنگسار واعدام می روند نیزبه جرم دست داشتن وتماشای این جنایت محکوم نمیگردند ٠ 

آقای کرزی ! سعی کنید دراین قرن بیست ویکم با« نیاندرتال » های ماقبل تاریخ الوداع بگوئید وبنابر خواست زمان ونجات زنان ملت تان  هرچه زودتر پابه مدنیت گذاشته ومناسبات مردسالاری راکه گویا  ریشه درفرهنگ (کلتور)ما داردبشکنیدواین کلتوربربریت راریشه کن نموده درگورستان تاریخ بسپارید وکلتورانسانی ،بالنده وپویا را جاگزین آن کنید، کارل مارکس برای ستم طبقاتی انقلاب را پشنهاد کرد ولی زن که دو ستم را متحمل میشود هم ستم طبقاتی وهم ستم جنسیتی را، برای ستم جنسیتی نسخه ی انقلاب نداد وآنرا نادیده گرفت که امروز مورد انتقاد فمینیست های ردیکال قراردارد ٠ستم جنسیتی جامعۀ ما با شگردهای تبلیغاتی پارلمانی وسیاست بازی های چند بعدی شماحل نمی شود تازمانیکه متن کامل  کنوانسیون سازمان ملل درمورد" رفع تبعیض علیه زنان " را به رسمیت نشناسید وعملا" باید برای جلوگیری ازحکم اعدام وسنگسار زنان چندبخش« ماده ی دوم »آنرا در قانون اساسی کشور بگنجانید که:   

ب: تصویب قوانین مناسب ویا اقدامات دیگر، ازجمله مجازات درصورت اقتضاء به رفع تبعیض اززنان.

ج: برقراری حمایت قانون ازحقوق زنان برمبنای برابری بامرادان وحصول اطمینان از حمایت موثراززنان درمقابل هرگونه اقدام تبعیض آمیز ازطریق مراجع قضایی ذی صلاح ملی وسایرمؤسسات دولتی٠

 و: اتخاذ تدابیرلازم ازجمله وضع قوانین به منظوراصلاح یانسخ قوانین،مقررات،عرف یاروش های موجود که نسبت به زنان تبعیض آمیزاند٠ 

 ز: فسخ کلیۀ مقررات کیفری ملی که موجب تبعیض نسبت به زنان می شود٠      

آقای کرزی : لطفا" به عوض مجوزقانونی ملاعمرکور، قوانین بینای کنوانسینون سازمان ملل راجاگزین آن نموده ونفی قانون اعدام وسنگسار را اعلام دارید و با برکناری فوری قاضی ویاقضات که با «مجوز قانونی » زن راسنگسار میکنندوهمچنان برکناری عاجل قاضی القضات ملاشینواری ازمحکمه عالی وقضایی کشور وفرستادن ملاسیاف به دادگاه جنایتکاران جنگ  برای محکمه به عوض کاندید ریاست پارلمان خدمت بزرگی را انجام خواهیدداد٠

 آقای کرزی عزیز: باین اقدام انسانی تان دیگرضروت به سناریو بازی نخواهید داشت  ومطمین باشیدکه بادی گاردهای امریکایی جان شمارامحافظت خواهند کرد٠

 

  
نویسنده : ثریا بهاء ; ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٢
تگ ها :