چاپ سوم کتاب رها در باد را می توانید از تمام کتابفروشی های معتبر شهر کابل به دست آرید که از سوی اتشارات امیری به تیراژ 3000 جلد در ایران با صحافت بسیار زیبا چاپ شده است. آدرس:



کابل جاده آسمایی جوی شیر بازار کتاب فروشی کوچه چهارم

شماره های تماس 0700290114

0784100912

 

 

 

ثریا بهاء
 
مرد حقیری، با لقب دومین مغزمتفکر پساهیتلر

 آقای اشرف غنی احمدزی کوچی ( لابی طالبان)  با آشفتگی فکر و تعقل می کوشد جلو اندیشه‌هاى‌ روشنگردیوار بکشد ومردم‌ قوانین واحکام‌ فریب‌ کارانه‌ و طالبانی وی را به‌ جاى‌هر سخن بحث‌انگیزى‌ بپذیر...ند. این مغز متفکر می گوید:    " اگر طرف مناظره را قبول ندارد، جنرال صاحب برای شان اسپ می دهد، برای بزکشی بیایند " مردی که بدین‌ سان‌ قدرت‌ خلاقه‌ء‌ فکرى‌ و شعور خود را از دست‌ داده‌ باشد، چگونه می تواند سرنوشت مردم را  در دست گیرد؟ در عصر ما که‌ کوچکترین‌ اشتباهی مى‌ تواند به‌ فاجعه‌ یى‌ بزرگ مبدل‌ شود، به‌ هیچ‌ روى‌ فرصت‌ آن‌ نیست‌ که‌ دست‌ روى‌ دست‌ بگذاریم‌ و بنشینیم‌ تا آقای اشرف غنی کوچی سرنوشت ما را به دست طالبان وحشی بسپارد تا بار دیگر به‌ اعماق سیاهى‌ و ابتذال‌ سرنگون‌ شویم. برنامه و کارنامه های این لابی طالبان روشن است .امروز هر یک‌ ما باید خود را به‌ چنان‌ دستمایه‌ یى‌ از تفکر و مبارزهء منطقى‌ مسلح‌ کنیم‌ که‌ بتوانیم‌ حقیقت‌ را بو بکشیم‌ و با رأی خود از آیندهء وحشتناکی که در انتظار ماست، جلوگیری کرده باشیم و سرنوشت خویشتن خویش را در دست گیریم. 

مردی که  بدین‌ سان‌ قدرت‌ خلاقه‌ء فکرى‌ خود را از دست‌ داده‌ و پندار قوم اکثریت تا این حد بیچاره اش کرده است  که  بگوید : « تمام خرده هویت ها باید تحت نام "افغان" گرد آیند» انسان‌ خردگراى‌ صاحب‌ فرهنگ‌ چرا باید نسبت‌ به فرهنگ و هویت ملیت های دیگر تعصب‌ بورزد؟ تعصب‌ ورزیدن‌ کار آدم‌ِ جاهل‌ِ بى ‌تعقل‌ِ فاقدِ فرهنگ‌ است‌، چیزى‌ را که‌ نمى‌تواند در باره‌اش‌ به گونهء منطقى‌ بیندیشد، به‌ صورت‌ یک‌ اعتقاد دربست‌ پیش‌ ساخته‌ می پذیرد که گویا افغان ( پشتون) قوم اکثریت است و باید خرده هویت ها درهویت افغان( پشتون)  ذوب شوند.
با این اندیشهء تبارگرایانه همه را به جان هم می اندازند و اگر واقعا" وحدت ملی می خواهند،  باید نخبگان ما  برای حل معضله زبانی و هویتی یک جبهه متحد فرهنگی بسازند واز تربیون آن  تضاد های حاد را با شیوه دیالکتیکی و منطقی و دست مایه های فرهنگی به بحث بکشند  بی آنکه بخواهد عقیده‌ سخیف تبارگرایانه ء خود را  به‌ کرسى‌ بنشانند تا به حقیقت برسند٠چرا از شک ومباحثهء منطقی می هراسند؟ چون شوونیست های قبیله از نفوذ فرهنگی و شهری تاجیکان در هراس اند واز سوی دیگر می دانند که اکثریت قومی در جغرافیای امروز کشور تاجیکان اند،  بنابران سعی می کنند با برنامه های فتنه گرانهء چند بعدی تاجیکان را از قدرت حذف کنند، برای همین رهبران خردمند تاجیکان را در مراحل مختلف  به وسیله برادران طالب شان ترور و حذف می نمایند. برای اعمال یک جنایت، فرد باید مجهز به اندیشه یی باشد که ویژه گی اصلی آن عدم احترام به حیات انسانها وبه طور خاص به حق حیات مخالف خود است٠ این عدم احترام ازشرایط تربیتی و فرهنگی فرد برمی آید که احترام به حق حیات و رعایت حق بقای فزیکی دیگران را نیاموخته است و به خود حق می دهد که مخالف سیاسی، مذهبی و تباری خود را ( دشمن) بنامد وبه هر طریق از صحنه حذفش نماید٠

اگر دستگاه‌ پیچیده‌ یى‌ مغز نیاموزد،اگر یاد نگیرد و تمرین‌ نکند دگم می ماند٠ اگر آدمیزاد در سیستم قبیله که عقب مانده ترین واحد اجتماعی است بزرگ‌ شود، نه‌ مغزش‌ به‌ دادش‌ خواهد رسید، و نه فرهنگ واپسگرایش . مردم  ما در تمام‌ طول‌ تاریخ امکان‌ تعقل‌، امکان‌ تفکر، امکان‌ به‌ کارگرفتن‌ این‌ چیزى‌ را که‌ مغز مى‌گویند نداشته‌ است، ولى‌ تاریخ‌ ما نشان‌ مى‌دهد که‌ این‌ مردم حافظه‌ء‌ تاریخى‌ ندارند٠هیچگاه‌ از تجربیات‌ عینى‌ اجتماعیش‌ چیزى‌ نیاموخته‌ و هیچ‌ گاه‌ از آن‌ بهره‌ یى‌ نگرفته‌ اند از ابتذالى‌ به‌ ابتذال‌ دیگر می لغزند. کودتای کمونیست ها شد مردم رقص و پاکوبی کردند تا زمانیکه زیرتانکهای روس، پولیگونهای پلچرخی و دستگاه ترور و شکنجه خاد خرد وخمیر شدند٠ با آمدن مجاهدین از زیر آوارها فریاد کشیدند. طالبان آمد و تن نحیف زنان را شلاق شریعت اسلامی سیاه وکبود کرد، وآنگاه گفتند همان نجیب و ربانی خوب بود، باز برای رفتن طالبها وآمدن کرزی جشن گرفتند، اما باز اشرف غنی کوچی با اندیشه ء طالبانی و نژاد پرستانه اش در تبانی با طالبان، خادیست ها، استخبارات پاکستان وافغان ملتی ها، حکومت فاشیستی طالبان را دوبار احیا خواهد نمود. کشف‌ حقیقتى‌ این‌ چنین‌ ننگین که در اعماق‌ فریب‌ و خدعه‌ مدفون‌ شده‌ باشد تلاش خستگی ناپذیر‌ مى‌ خواهد. ما در عصرى‌ زندگى‌ مى‌کنیم‌ که تضادهای گوناگون عمق پذیرفته و‌ نباید از تعهد و مسوولیت گریز نموده و تماشاگر زبونی و تیره روزی خود باشیم، تا مرد هزار چهرهء کوچی آنسوی مرز  ما را در حصار فرودستی  زندانى‌ کند.
انسان‌ آگاه  فقط‌ به‌ چیزى‌ اعتقاد نشان‌ مى‌دهد که‌ خودش‌ با تجربه‌ى‌ منطقى‌ خودش‌ به‌ آن‌ دست‌ یافته‌ باشد. با تجربه‌ء‌ عینى‌، علمى‌، عملى‌، فلسفى‌، و با دخالت‌ دادن‌ همه‌ى‌ شرایط‌ زمانى‌ و مکانى‌ اش٠
انسان‌ یک‌ موجود متفکر منطقى‌ است‌ و لاجرم‌ باید مغرورتر از آن‌ باشد که‌ احکام‌ بسته‌ بندى‌ شده و دگم عصر حجر  دومین مغز متفکر پسا هیتلر را بپذیرد،  زیرا شخصیت‌ پرستى ‌ تعصب‌ خشک‌ و قضاوت‌ دگماتیک‌ را به‌ دنبال‌ مى‌کشد، و این‌ متأسفانه‌، بیمارى‌ خوف‌ انگیزى‌ است‌ که‌ فرد مبتلاى‌ به‌ آن‌ با دست‌ خود تیشه‌ به‌ ریشه‌ء‌ خود و نسل های آینده مى‌زند
 
 

 

 

آشتی نجیب و گلبدین بر بنیاد پشتونیسم روسی به وساطت

گانکوفسکی رئیس انستیتوت شرق‌شناسی ماسکو


این سند خط زمریالی خواهرزاده نجیب است.نجیب زمریالی را برای تحصیلات عالی به شوروی فرستاده بود که پس از پایان تحصیلات به کابل برگشت و نزدیکترین فرد مورد اعتماد نجیب بود. وی مترجم خصوصی نجیب در جلسات وی با مشاوران روسی و اعضای ک.گ.ب بود.اما با این‌همه امتیازات بر ضد نجیب موضع‌گیری کرد و به کشور سویس پناه برد و اسناد زیادی را با خود بیرون کشیده بود .در سال۱۹۹۲ زمریالی در پیوند با من اسناد را به دست ارسلان ترکی برای احمدولی مسعود فرستاد. وی پس از دیدن اسناد پروژۀ «آشتی نجیب و گلبدین بر بنیاد پشتونیسم روسی به وساطت گانکوفسکی رئیس انستیتوت شرق‌شناسی ماسکو و اسناد ملی به مثابۀ یک هدف تاکتیکی» و چند سند معتبر دیگر دربارة استغاثۀ نجیب از روس‌ها برای خارج نکردن سربازانشان از افغانستان در شگفت شد. احمدولی مسعود اسناد را برای ربانی فرستاد و زمریالی محتوای اسناد فرستاده شده را به خط و قلم خود برایم از سویس فرستاد و این سند آشتی نجیب و گلبدین بر بنیاد پشتونیسم روسی به وساطت گانکوفسکی رئیس انستیتوت شرق‌شناسی به خط و قلم زمریالی است در زمان حاکمیت نجیب.
ماه‌ها پیش رفقای حزبی نجیب، چون جنرال مؤمن، جنرال دوستم، جنرال فتاح، داوود رزمیار، جنرال بابه‌جان و شماری دیگر دریافته بودند که نجیب‌الله با سلیمان لایق، منوکی منگل، رسول بی‌خدا، تاج‌محمد، جمعه اثک و غیره فاشیستان پشتون در شمال کشور راه فاشیستی محمدگل مومند را می‌پوید و روابط پنهانی با گلبدین حکمتیار برقرار کرده است. برایش پیام فرستادند که: «بچۀ اختر (نجیب‌الله) برایت چنان درسی بدهیم که تاریخ فراموش نکند.»
یعقوبی وزیر امنیت گفته بود «بعضی زیگنال‌ها در مورد ارتباط رفیع، وطنجار، پکتین و منوکی منگل با حکمتیار دریافت کرده بود.»
دولت نجیب‌الله و حزب دمکراتیک خلق پس از آمدن یالتسین جام شوکران سرکشیدند. جنرال گروموف نوشت: «روشن است که رهبران افغانستان در آن زمان گویا در شکم مادر به سر می‌بردند. با برخورداری از حمایت همسایۀ نیرومند شمالی که هر نوع خواهش‌ها و هوس‌های آنان را برآورده می‌گردانید، آنها به مفهوم واقعی کلمه سرمست از بادۀ فرمانروایی بودند.»
پس از فروپاشی سیستم شوروی، تاج و تخت رژیم کابل تا یک سال و هشت ماه دیگر واپسین نفس‌هایش را می‌کشید. نجیب‌الله هنگامی که دید پشتوانۀ ارتش سرخ را از دست داده است، با ریاکاری به سیاست مصالحۀ ملی رو آورد که بیشتر یک هدف تاکتیکی و عوام‌فریبانه بود. نجیب رهبر ملی و منتخب مردم نبود که تفاهم و مصالحۀ ملی ایجاد کند. حاکمیت حزب وی با کودتا شکل گرفته بود و با تجاوز نظامی شوروی تداوم یافته بود. بنا بر آن ترفند مصالحۀ ملی و خواندن آیات و احادیث و خواب دیدن حضرت شاه اولیا هم کارگر نیفتاد. سپس برای حفظ حکومت موروثی پشتون‌ها دست به دامن گلبدین حکمتیار شد. نجیب پروژۀ آشتی با گلبدین را بر بنیاد پشتونیسم روسی که به وساطت گانکوفسکی رئیس انستیتوت شرق‌شناسی ماسکو در زمان حاکمیت وی روی دست گرفته شد، عملی می‌کرد.
همچنان وطنجار و پکتین مخفیانه با حکمتیار ارتباط برقرار کرده بودند که اگر نجیب‌الله بگریزد، آنها او را داخل کابل خواهند ساخت.
جنرال مؤمن یکی از فرماندهان بزرگ تاجیک‌تبار در شمال با درک آشتی نجیب و حکمتیار و جنایات فاشیستی منوکی منگل و جمعه اثک در حیرتان به مخالفت با نجیب‌الله آغاز کرد. وی با جنرال دوستم و شماری از فرماندهان شمال به مقاومت در برابر نجیب برخاست و احمدشاه مسعود نیز ششصد مجاهد شورای نظار را به کمک وی به حیرتان فرستاد.
پس از آن در کابل شایعه‌ای مبنی بر ملاقات نمایندگان جنرال دوستم و احمدشاه مسعود در پنجشیر و سپس در جبل‌السراج پخش شد که دوستم و گروپ محمود بریالی با مسعود ائتلاف کرده و معاهده‌ای را در جبل‌السراج به امضاء رسانیده‌اند. نجیب‌الله در زمان حاکمیت خود شماری از آنها و محمود بریالی را بازشناسی و زندانی کرد، اما سودی نبخشید؛ چه نجیب‌الله روحیۀ مقاومت را از دست داده بود.
پس از فرار نجیب‌الله دیگر چیزی به نام دولت وجود نداشت. عظیمی فرمانده گارنیزیون نوشت: «اردو در سراسر جبهات در حالت فرار بود.» عبدالوکیل به تاریخ ٢٧ فرودین‌ماه ١٣٧١برای ملاقات با مسعود به پروان رفته و تشکیل یک دولت ائتلافی را با او مطرح کرده بود.
به تاریخ ٣ اردیبهشت‌ماه جنرال رفیع و پکتین بار دیگر حکمتیار را در لوگر ملاقات کردند که برای جلوگیری از ورود افراد نظامی مسعود به کابل، تدابیر لازم از سوی آنها برای نفوذ حکمتیار به داخل شهر کابل گرفته شده است. وزارت دفاع و قوای مسلح در بدترین حالت روانی قرار داشتند. پس در پی آن شدند تا همه نیروها و گارنیزیون خود را به مجاهدین تسلیم کنند و از جنگ گریز کنند.
مسعود در یک گفتمان تلفونی به حکمتیار می‌گوید: «وکیل دوباره نزد من مراجعه کرده و طرح‌هایی را با خود آورده است که طرح نخست آن تشکیل یک دولت ائتلافی با مجاهدین است که من در همان مجلس رد کردم و طرح دوم آن طرح شخصی خود او، تسلیمی بدون قید و شرط دولت به مجاهدین بود؛ مشروط بر آن که مجاهدین عفو عمومی اعلان کنند و اعضای حزب و ناموس آنها صدمه نبینند. من با این طرح موافقه کردم و رهبران نیز در پشاور طرفدار این طرح استند. در صورتی که خود آنها قدرت را تسلیم کنند، ضرورت جنگ دیده نمی‌شود.» حکمتیار می‌گوید «نه‌خیر. در کابل تمام قدرت به دست نبی عظیمی، دوستم و بابه‌جان است. تو چرا با کمونیست‌ها ائتلاف کرده‌ای؟ چرا جهاد چهارده‌سالۀ ما را کم‌ارزش می‌سازی؟ ما باید با فتح و ظفر وارد کابل شویم.» مسعود می‌گوید «من ضرورت جنگ را نمی‌بینم. مردم پامال می‌شوند. در صورتی که تو جنگ می‌کنی، من ناگزیر باید ترتیبات دفاع از مردم کابل را بگیرم.»
«دودستگی در حزب و قوای مسلح در عدم موجودیت حاکمیت دولتی باعث شد که مزدک، وکیل، کاویانی و بریالی که در قطب مخالف بودند، به ائتلاف با مسعود پافشاری کنند. آنها بودند که از مسعود طالب کمک نظامی‌شدند و برای مقابله با حکمتیار از پروان نیروهای شورای نظار را به نام نیروهای بابه‌جان به کابل به وسیلۀ هلکوپترها دیسانت کردند. نیروهای حزب و قوای مسلح به چندین پارچه تقسیم شدند. خلأ قدرت به مفهوم واقعی آن ایجاد شد.»
«حکمتیار با برنامه بسیار دقیق و همه‌جانبۀ جنرال رفیع توانست نیروهای بابه‌جان (شورای نظار) را در تپۀ خیرآباد شکست بدهد. گارنیزیون ریشخور را به دست آورد و کاخ دارالامان را زیر آتش تانک و توپچی بگیرد.» وی به زودی ارگ شاهی، دلکشا و کاخ ریاست‌جمهوری را اشغال کرد و به سوی کمیتۀ مرکزی راه افتاد.
نجیب‌الله، حزب و رفقای انقلابی وی با رفتن ارتش سرخ چون تندیس گلین فرو پاشیده بودند. یک انقلابی واقعی در موقعیت نومیدکننده، تصفیۀ قاطع‌تر می‌کند و سر را بالا نگه می‌دارد. اما این انقلابیون ترسو و دروغین داغ یک تنزل انسانی را با خود حمل می‌کردند.
٢٨ فرودین‌ماه ١٣٧١ (١۵ اپریل ١٩٩٢) خبر فرار ناکام رئیس‌جمهور نجیب‌الله در رسانه‌های غرب بازتاب گسترده‌ای یافت که «در تاریکی نیمه‌شب در چهارراهی فرودگاه خواجه‌رواش و قرارگاه قوای هوایی، رئیس‌جمهور با برادرش احمدزی، دستیارش اسحاق توخی و بادیگاردش جفسر به بهانۀ پذیرایی از نمایندۀ خاص سرمنشی ملل متحد بینن سیوان بدون محافظ و تشریفات معمول در یک موتر فولکس واگن که دارای نمبر پلیت ملل متحد بود، در حالت فرار به وسیلۀ جنرال عبدالرزاق امر توقف داده شد. رئیس‌جمهور نجیب‌الله به جای آن که به کاخ ریاست جمهوری برگردد تا خلأ قدرت به وجود نیاید، از ترس نیروهای جنرال دوستم که فرودگاه کابل را محاصره کرده بودند، به نمایندگی سازمان ملل متحد در کابل پناهنده شد.» آن نیمه‌شب تاریخی فرجام «انقلاب برگشت‌ناپذیر ثور!» بود.
بی‌بی‌سی گزارش داد: «هنگام فرار داکتر نجیب‌الله در نزدیکی فرودگاه سربازی که گریزش ممانعت کرد، برایش گفت: «داکتر صاحب! افغانستان تنور داغ شده است، ما در آن می‌سوزیم. شما هم باید با ما بسوزید.»
بینن سیوان بدون احساس مسئولیت در برابر سرنوشت ملتی، در تاریکی نیمه‌شب در فرودگاه کابل منتظر نجیب‌الله بود تا وی را به وسیلۀ هواپیمای خود فرار بدهد. پس از فرار ناکام رئیس‌جمهور نجیب‌الله، بینن سیوان به دفتر سازمان ملل به ملاقات وی رفت.رئیس‌جمهور بدون آن که به خلأ قدرت و سرنوشت مردم، حزب و رفقایش بیندیشد، بی‌درنگ استعفای خود را می‌نویسد. خبر استعفایش را سلیمان لایق با اهانت و دشنام‌های رکیک از تلویزیون کابل اعلام می‌دارد.
در شهر کابل شایعۀ فرار رئیس‌جمهور همه جا پخش شده بود، چون که مقدار زیاد از پول‌های بیشماری را که به وسیلۀ هواپیما‌های روسی از ماسکو فرستاده می‌شد به دالر تبدیل کرده، شش‌ماه پیش با زن و فرزندش به دهلی فرستاده بود. رفقای حزبی می‌دانستند که نجیب‌الله فرار می‌کند و سوگند یاد کرده بودند که از فرارش جلوگیری کنند. با آنکه وی برای اغفال رفقایش گفته بود من فرار نمی‌کنم، «یا وطن یا کفن» و همچنان برای فریب مردم در مجلس پارلمان فریاد زده بود: «من مثل منگیستو‌ هایلی ماریام رئیس‌جمهور اتیوپی نیستم که در اثر اغتشاشات داخلی فرار کنم.» اما چه زود در تاریکی نیمه‌شب حین فرار گیر افتاد و به دفتر ملل متحد پناه برد.
پس از شنیدن این خبر مردم شگفت‌زده شدند که چگونه یک رئیس‌جمهور، یک رهبر، یک فرمانده اعلای نظامی گریز می‌کند. هنگامی که موفق به گریز نشد، می‌توانست به کاخ ریاست‌جمهوری برگردد و با دشمنانش بجنگد. هنوز در کابل آرامش حکمفرما بود. از ترس کی به دفتر ملل متحد پناه برد؟ مگر وزارت دفاع از فرمانده اعلای جنرال نجیب‌الله، از رئیس‌جمهور فرمان نمی‌برد و دفاع نمی‌کرد؟

Soraya Baha's photo.

 

)))))))))))))))))))))))))

))))))))) https://www.facebook.com/jelani.gulshanyar/videos/858869684206857/

 

نگرش کوتاه و شناخت ژرف از دیوهای درونی

سلیمان لایق، این فتنه گرتاریخ


من با شناخت نزدیک و درک عمیقی که از کارنامه های غلام مجدد (سلیمان لایق)، این شیاد بزرگ تاریخ داشته ام بر آن شدم تا با تعهد وامانت داری یک نویسنده مبارز به نقش های چند پهلو و انگلیس مآبانه وی در کتاب (رها در باد ) بپردازم. مردی که بدین سان با روح پلید، شعور انسانی خود را از دست‌ داده‌ باشد، مردی که برای برده سازی و به زنجیر کشیدن ملیت های دیگر به نوشتن مانیفیست دویمه سقاوی مبادرت بورزد، بر شعرخویشتن خویش هم نفرین کرده است.
انسان‌ خردگراى‌ صاحب‌ فرهنگ‌ چرا باید نسبت‌ به‌ افکار و باورهاى‌ خود تعصب‌ بورزد؟ تعصب‌ ورزیدن‌ کار آدم‌ِ جاهل‌ِ بى ‌تعقل‌ِ فاقدِ فرهنگ‌ است‌، چیزى‌ را که‌ نمى‌تواند در باره‌اش‌ به گونهء منطقى‌ بیندیشد، به‌ گونهءمانیفیست دویمه سقاوی می اندیشد. فاشیسم چهره کریهی و وحشتناک دارد و من این کراهت را چند دهه پیش در چهرهء سلیمان لایق دیده بودم، به ویژه زمانی که ببرک کارمل و استاد میر اکبرخیبراستاد فلسفه مارکسیسم از شیطنت ها، تفرقه اندازی ها و نقش های چند پهلوی این جادوگرقبیله به جان رسیده بودند، اما بنابر پیوندهایی که با رهبران قبایل آن سوی مرز داشت نمی توانستند این سوسیال فاشیست فتنه را از حزب اخراج کنند، چند بار تنزیل مقامش دادند، اما با وصف توبه نامه هایش هرگز اصلاح نشد. میر اکبر خیبر در واپسین روزهای زندگی اش می گفت: لایق دست های شیطان را هم از پشت بسته است و ببرک کارمل در مورد این فاشیست دو آتشه می گفت: " آدمیزاد اگر یک بار در سیستم قبیله بزرگ شود، هیچ گاهی آمادگی ذهنی برای پذیرش اندیشهء انسانی و فلسفی و حتا دینی نخواهد داشت."
سه سال پیش کتاب رها در باد در امریکا چاپ شد، با آنکه کتاب آتش به جان برادر نجیب و خادیست های جنایتکار افگند و به جنونشان کشاند، اما از سلیمان لایق صدایی برنخاست.
پس از سه سال این شیاد بزرگ تاریخ از حلقوم پسرش نعره های انتقام جویانه می کشد و به همان دشنهء زنگ خوردهء اتهام اخلاقی بر پاکی زن، که رایج ترین و نامردانه ترین اتهام برای درهم شکستن مقاومت زنان توانا در یک جامعهء سنتی مردسالار، زن ستیز است، دست انداخت که من دست های این مکارتاریخ را در (رها در باد ) بریده ام و چهار پایش را نیز خواهم برید.
لایق به فرمان دیوهای درونی اش می خواهد در زیر چتر دفاع از نحیب خودش را پنهان کند، هم با اتهامات انتقام جویانه مرا بکوبد و هم دل احمدزی ها را دوباره به دست آرد. هدفش این است که به بهانهء دفاع از نجیب احمدزی کتاب (رها در باد) را بی اعتبارسازد و در جو بی اعتباری کتاب خودش را برآت دهد.
و چه نامردانه اتهام می بندد که این کتاب تراوش گویا (عشق سوزان؟!) من نسبت به نجیب گاو این جلاد خاد بوده است! بدین گونه می خواهد با یک تیر، دو هدف را نشانه گیرد، هم از من انتقام بکشد و هم به دربار اشرف غنی احمدزی راه یابد. این مجددی ها چه درسهای از انگلیس ها فرا گرفته اند.
من در رها در باد بیشتر به نقش های فتنه گرانه سلیمان لایق پرداخته ام و وی را شیطان درامه اتللو( یاگو) و شیاد تاریخ نامیده ام. اما آقای لایق جای دفاع از شخصیت خود و شگردهایش که بوی جنوساید می دهد، نا به هنکام به دفاع از نجیب احمدزی برخاسته است، همان نجیبی که پس از فرار ناکام و پنهان شدنش در سازمان ملل، سلیمان لایق نخستین کسی بود که فرار نجیب را با اهانت و دشنام های رکیک از تلویزیون کابل اعلام داشت.
آقای لایق که از پلشتی های شخصیت خود دفاع نمی تواند چگونه می تواند از نجیب دفاع کند؟ از مردابی دفاع کند که نحیب را در آن غرق کرد ومورد انتقاد همه رفقای حزبی اش بود؟، لایق نمی نویسد که ( رها در باد)به جنونش کشانده است. اما پس از سه سال نشر( رها در باد) دیوانه وار قلم به دست می گیرد و باز ُدم از ارگ کرزی کشیده، سر در آستان احمدزی ها می ساید و می داند که اختر محمد احمدزی، پدر داکتر نجیب و شاه جان احمدزی، پدراشرف غنی احمدزی باهم رفیق های شباروزی بودند و با هم یکجا ریاست ترانسپورت را تاراج کردند، هر دو مرز دیورند را گاو شیری ساخته بودند.حال زمانش فرا رسیده تا از نجیب دفاع کند، نیک دریافته است که مردم حافظه سیاسی ندارند، مردم حافظهء تاریخی ندارند و فراموش کرده اند، سلیمان لایق نخستین کسی بود که فرارناکام نجیب را با اهانت و دشنام های رکیک از تلویزیون کابل اعلام داشت و به تیم کارملیست ها گرایید .
لایق که چون شبح سرگردان در همه حکومت ها در ارگ پرسه می زند، پس از کودتای هفت ثور و شکست پرچمی ها به دربار تره کی و امین وزیر و مقرب شد و زمان ببرک و نجیب با هزاران تفتین در ارگ لانه کرد، هنگام مجاهدین سراز آستین گلبدین بیرون کشید و سپس تیوریسین طالبان شد. این شارلتان تاریخی با نوشتن مانیفیست فاشیستی دویمه سقاوی عزیز دربار کرزی شد. حال در دفاع از نجیب می خواهد وارد ارگ احمدزی ها شود . مرحبا به این استعداد مادرزاد.

لایق از حنجره پسر خود جار می زند : " داکتر نجیب الله که دامن پاک داشت و همه دوشیزه گان عضو حزب را اهل یک خانواده مى پنداشت، از پیوند هاى عاشقانه میان حلقه ى حزبى ها بیزار بود" اما اینکه خود لایق پای نحیب را به لجن خانهء جیلانی کشاند، برأت می جوید، در این بخش به شهکارهای درون حزبی سلیمان لایق می پردازم و برای اثبات دروغ ها و نیرنگ های لایق یک سند انکار ناپذیر را به خط صدیق راهی، برادرنجیب جلو چشمان شما می گذارم، تا خود داوری کنید.
سلیمان لایق با خانوادهء ما رفت و آمد شباروزی داشت، من ازهمان هژده سالکی نقش های چند پهلویش را دریافته وشناخته بودم، از همان زمانی که نزد مادرم می آمد و با تملق مرا به راسین نویسندهء فرانسوی تشبیه می کرد و می خواست نظر مادرم را برای پدیرش نجیب جلب کند.
نام این شیاد بزرگ غلام مجدد است که پدرش ملا و خودش چلی درمسجد پلخمری بود. غلام مجددی که خواهراندرش، همسر میراکبرخیبرشد، بدانوسیله ازملایی مسجد به سیاست رو آورد، با اندیشهء نژادگریانه. وی بدون کدام دانش علمی و فلسفی به کمیتهء مرکزی حزب راه پیدا کرد. لایق پیوسته درتلاش بود تا ازحزب قبیله بسازد. همسرلایق، شاه جهان خواهر زن صبغت الله مجددی بود، اما لایق عاشق شهلا جیلانی شد و با دیدنش ضعف می کرد وعقل و هوشش را از دست می داد. شهلا زن زیبایی بود که چند صنف مکتب خوانده بود و در رادیو کابل زمان شاه شعر دیکلمه می کرد. نسبت اینکه شهلا معشوقهء فضلی پولیس بود، حبیب سراج شوهرش وی را طلاق داد و پس از چندی به گونهء مشکوک از موترمیدان هوایی که فضلی پولیس رانندگی می کرد، بیرون پرتاب شد و جان سپرد. بعدها لایق به لیلا خواهر دیگر شهلا چشم دوخت وفتانه خواهر کوچک لیلا که به درس مکتب دلچسپی نداشت و ناکام می ماند، لایق نجیب را به بهانه معلم خانگی فتانه که در شهر غلغله رقص عربی می کرد و به فتانه ساقی مشهور بود، معرفی کرد تا هر دو از وجود لیلا و فتانه به نام نور چشمی های طبقات حاکم استفاده جنسی کنند. حمیرا مادر این دختران شراب می ساخت و برای پسران خانوادهء سراج و اعتمادی زن و دختر تدارک می کرد. لایق نجیب را در چنین لجنی غرق کرده بود. استاد میر اکبر خیبر که انسان بزرگ و با شخصیتی بود، نخست در بلاک ۲۴ در همسایه گی خانواده جیلانی زندگی می کرد و آگاه شد که نحیب به این فسادخانه راه پیدا کرده است، لایق را مورد سرزنش و پرسش قرار داد که چرا پای نحیب را به این فساد خانه کشانده است؟ لایق به پاسخ خیبر می گوید: " نجیب را صرف برای استفاده جنسی برده ام، نه برای وصلت" خیبر نحیب را فرا می خواند، برایش می گوید این فتانه ساقی که غرق در شراب است از مکتب اخراج شده، اهل درس و مکتب و مطالعه نیست ، به درد زندگی تو نمی خورد. نجیب به خیبر می گوید : بلی نور چشمی های طبقات حاکم چنین اخلاق فاسدی دارند، اما من دیگر به آن خانه نمی روم. راست بگویم از ثریا بهاء خوشم می آید دختر نویسنده و اهل مبارزه و سیاست است، اگر برایش بگویم می ترسم ردم کند و غرورم بشکند. آن روزها که عضو اتحادیه دانشجویی بودم، نسبت فعالیت های سیاسی و شدت درس های دانشکده بیمار شده و در خانه بودم که نجیب دو بار با احمد علی نعیمی و سرور منگل به دیدنم آمد و با احساس مسوولیت و مهربانی سخن می گفت. صدیق برادرش برایم نامه ای فرستاد که نجیب دیشب روی دسترخوان از تو برای پدر و مادرم تعریف می کرد که به خواستگاری تو بیایند. اما باید بدانی نجیب در یک فسادخانه برای عیاشی می رود و باز می خواهد با دختر پاکی چون تو ازدواج کند، باید بدانی نجیب پیش از آنکه به حزب راه یابد هم جنس بازی می کرد و زمانی عاشق مستوره اصیل خواهر زاده رخشانه خواننده شد که مستوره وی را تحویل نگرفت، باز عاشق گل غتی جاجی شد که از صحنه پیدایش کرده بود و نسبت مخالف صالحه خواهرم، نجیب با لت و کوب کمر صالحه را معیوب کرد. نجیب بالای دو خدمتگار خانه گل بانو و تبرکو تجاور کرد. در پایان نامه چند صفحه یی از عشق خود و از خود کشی سخن گفته بود.
من نامه را به استاد خیبر دادم، استاد گفت، بلی نجیب سوابق همجنس بازی داشت، بعد پایش را لایق به یک گندخانه کشاند و حال پشیمان است وبرای پذیرش خودت نجیب و مادرت لایق پا پیش گذاشته اند. برای استاد خیبر گفتم من هرگز نحیب را با این سوابق گناه آلودش نمی خواهم و رد کردم، کارمل نیزبرایم از گذشتهء همجنس گرایی نجیب گفت که قبلن هم عاشق دختر اناهیتا و نفیسه شیردل که دختران پرچمی بودند شده بود و از سوی هردو جواب رد گرفته بود.
فردایش کارمل مرا به مرکز حزب در بلاک 24 فرا خواند که نجیب وبرادرش همدیگر را به خاطر تو می کشند، من در حضور خیبر و خود نحیب و همین سلیمان لایق، نحیب را رد کردم. نحیب فردایش با غرور شکسته در خانهء ما را زد و گفت: تو غرور مرا شکستی، برادرم به من خیانت کرد و من از هردوی تان انتقام می گیرم، دست به زنخ برد و گفت مرا نحیب می گویند و اما گاوش را نگفت و رفت. چند روز بعد من برای تداوی شوری رفتم، زمانی که برگشتم ، شنیدم نحیب از حزب کناره گرفته و در خانه منزوی شده، مادر فتانه ساقی بالایش عرض کرده که باید با دخترش نکاح کند. رفیق های پرچمی وی چون نعمت و بشیر کریم زاده و حامد کامبخش عکس های خانم نجیب را در شهر غلغله در تمام حزب پخش کردند که سلیمان لایق نحیب را در چنین مردابی افگند . سلیمان لایق برای پدر نجیب گفته بود: چه فرق می کند فتانه محمدزایی و پشتون خو است.
حال سیلمان لایق با اتهام انتقام جویانه جار می زند که نجیب پاک بود و به دختران حزبی چشم نداشت، اما لایق نگفت که همسر نجیب با هشتاد ملیون دالر در هندوستان مدتی با مجید سربلند خوش زندگی کرد و حتا نخواست پولی برای یک گور آبرومندانه شوهر رییس جمهورش هزینه کند. امیتابیبچن، هنرپیشه مقتدرهند که رفیق و شریک تجارت نحیب بود، به پاس دوستی با نحیب برای همسرش یک دوکتورای افتخاری تدارک کرد تا آّبرویی برایش بخرد. مجید سربلند هم ترکش کرد و به آسترالیا رفت و آنجا جان سپرد. این بود فشرده زندکی ننگین مردان و زنان پاک قیبله که آقای لایق بلندگوی شان است . آقای لایق جای اتهام پراگنی های فاشیستی، ای کاش گفته بتواند که چرا اوگی دخترش را شوهرش ،پسر استاد خیبر در اتاق خوابش کشت؟ .

بخش سوم
آیا رنگ سیاه تر ار سیاه هست؟
حال دو سند دیگر برای اثبات دروغها،اتهامات و جعکاری های تاریخ قبیله بر چهرهء فاشیستی سلیمان لایق رنگ سیاه می پاشد، نخستین آن pdfکتاب یا رساله (آیا نجیب را می شناسید؟) به خط و قلم خود صدیق راهی، برادر نجیب است. برای خوانش آن به این لینک کلیک کنید.
http://www.azadi.dk/billeder/Najib.pdf
سند دوم مبلغ ۱۴۶۳۶دالر به نام خود نویسنده کتاب، صدیق راهی است که بابت نگارش جنایات برادرخود، نجیب، در سال ۱۹۹۰ از امریکایی ها اخذ کرده بود....
آقای سلیمان لایق از حنجرهء پسر خود که به فضلوی پوده مشهور بود، برنامه های فاشیستی خود را جار می زند و می گوید: « شب اول ماه جون ٢٠١۵ همراه با پدرم(سلیمان لایق) در حومه ى شهر پلخمرى بر سفره ى پر برکت آقاى نجیب هوتک مهمان شدیم، پدرم پس از مکثى، در آنشب روى تخت بام منزل آقاى هوتک پرده از روى راز ناگفته اى برداشت که سراپاى جزوه ى "آیا نجیب را میشناسید؟" و کتاب قطور "رها در باد"، در باره ى داکتر نجیب الله به رشته ى نوشته درآورده است، هیچ گونه محرکِ ژرفِ اندیشوى و عقیدوى و استناد اصولیتى نه داشته است »
آقای لایق خواسته بار گناهان برادرنحیب را سبک کند و نگارش رسالهء (آیا نجیب را می شناسید؟ ) را به من نسبت دهد ، اما این بی خرد نمی داند که من با یک سر نترس از جنایات نحیب در ۸۰۰ صفحه ( رها در باد ) انکار نمی کنم چه نیازی دارم از۳۶صفحه یک رساله گگ کوچک انکار کنم؟
پیروزی یک نویسنده در اثر گذاری نگارش وی است، بر نسل های آینده، که مردم را به سوی آگاهی و آزادی بکشاند و گناه کاران تاریخ را به جنون وهذیان . چقدر از ژرفای اثر (رها در باد) بر روان بیمار و نژاد پرستانهء خادیست ها وبه ویژه سلیمان لایق خوشم آمد که با دروغ پراگنی بیهوده چهره و صفحات سیاه تاریخ خود را سیاه تر می کنند و نمی دانند رنگ سیاه تر از سیاه وجود ندارد. رها در باد دیگر بخشی از تاریخ واقعی مردم شده و در دل و جان هزاران جوان جا گرفته است. لایق با اشتباهات املایی و معنایی در مورد رها در باد می نویسد:« رها در باد هیچ گونه محرکِ ژرفِ اندیشوى و عقیدوى و استناد اصولیتى نه داشته است .»
آقای لایق ژرفای اندیشه و عقیده را به قامت اندیشهء نژادپرستانه خود اندازه می گیرد و اصولیت برایش همان اصل فاشیسم و نگارش های تبارگریانه است.
سلیمان لایق های سلیمان کوهی اگر در این شصت سال جای تفرقه اندازی های تبارگرایانه ، کور کردنها، برادرکشی ها و خانه جنگی های اولاده احمد شاه و خاک فروشی های امیرعبدالرحمان و شاه شجاع و واسکت بریدن های نادر غداررا نقد می کردند، امروز ملا نجیب کمونیست، ملا عمر نابینا، ملا کرزی فاشیست و ملا غنی دیوانه تبارز نمی کردند
سند تجاوز نحیب به زنان خدمتگار خانه به قلم صدیق راهی برادر نجیب

سند گرفتن پول صدیق الله راهی از امریکایی ها بابت نوشتن (آیا نجیب را می شناسید؟)
 

رسالهء (آیا نجیب را می شناسید؟) که به خط و قلم خود برادر نجیب که در سال 1990 نوشته و چاپ شده است با کلیک به ابن لینک به دست آرید. http://www.azadi.dk/billeder/Najib.pdf
تا ازترفندهای سلیمان لایق در این کتاب آگاه شوید

  
نویسنده : ثریا بهاء ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢
تگ ها :