نادیه انجمن

http://www.youtube.com/watch?v=h5wHFwTpgJI

                                                        

   ناديه انجمن خودکشی کرد يا به قتل رسيد؟

 رضا " پدرام"

اشاره: يكسال قبل در همين تاريخ ناديا انجمن، شاعر توانمند افغان كه بي شك بانوي اول شعر معاصر هرات بود، چشم ازين دنياي خاكي فروبست و نه تنها ادب دوستان فارسي زبان، بلكه همه مدافعان حقوق انسانها را در ماتم عروجش نشاند. آناني كه جسد ناديا را در بيمارستان دولتي هرات ديده بودند، از كبودي صورت و چندين جاي بدنش كه نشانگر لت و كوب شديد بود، سخن ميگفتند و اينكه او بر اثر ضربات وارده از جانب شوهر حيوان صفتش كشته شده است، اما به سرعت از طرف باند زن ستيزي كه در قدرتمندانه بر محافل افغانستان نفوذ دارند، مرگ ناديا خودكشي عنوان شد. هرچند شوهر ناديا انجمن دستگير و تحت تحقيق قرار گرفت، اما به زودي آزاد گشت و قضيه مختومه اعلام شد.

اينك، در اولين سالگرد مرگ ناديا، ً فريداحمد مجيدنيا مطلبي را در روزنامه پرتيراپژ دولتي هرات  به نشر رسانده كه خشم خيلي از روشنفكران هرات را برانگيخت. مجيدنيا  در  نوشته خود به بيان احساس عاطفي كه نسبت به ناديا داشته و اينك كمبود او  سخت مي آزاردش، سخن گفته بود و همين مطلب  مرا بر آن داشت تا خطاب به او جملاتي بنويسم. اميدوارم اين موضوع از طريق سايت شما به نشر رسيده، تا حق مطلب در نبود نادياي عزيز ادا شود.

 به جواب نوشته ( انگار روايت مقبول  آدم، سنگ آهن ات من شده ام ) فريد احمد مجيد نيا

 جامعه امروز ما جامعه تناقضات است. اگر به دور و بر خود نيم نگاهي بيندازيم،‌آنقدر چيزهاي ضد و نقيض ، خلاف هم و بي عدالتي مي بينيم كه چشم مقايسه گر و وجدان حقيقت جويمان اشباع شده و ديگر حتي تناقضات مهم هم برايمان حكم بي ارزشها را پيدا ميكند. اما گاه در خلال همين اوضاع متناقض به هم پيچيده و با وجود سرخورده شدن وجدان سختگيرمان، حرفها و عكس العمل هايي مي شنويم كه به يكباره گي تلنگري قوي بروجودمان صاعقه وار فرود مي آورد و ما را مجبور به گفتن آنچه تا دمي پيش ميلي به گفتنش نداشتيم ميكند.

 نوشته فريد احمد مجيد نيا در مورد زنده ياد ناديا انجمن، گل پرپرشده بوستان شعر هرات هم حداقل بر من تلنگري صاعقه وار وارد ساخت،‌طوريكه از زنده بودن، مرد بودن و باسواد بودن خود عرق شرم بر جبينم جاري شد و چنان تلاطمي وجودم را گرفت كه ديدم اگر ننويسم شايد آتش فتاده در درونم،‌ خاكسترم كند.

متعجبم از اينكه يك انسان در صورتيكه سالم و عاقل باشد،‌چقدر ميتواند مظلوم نمايي و خودفريبي كند؟ خطابم مستقيم به مردي است كه ادعا ميكند ناديا، خانم عزيز خانه اش بوده و در همه كارها نظراو براي ناديا مهم بوده. به كسي كه ادعا دارد ناديا را دوست داشته و زندگي مشترك عاشقانه اي را با او آغاز كرده و اين خودش نه- بلكه دست اسرافيلي تقدير بوده كه دودمان زندگي اش را به باد داده و ناديا را از او گرفته است.

راستش را بگو،‌ چقدر با وجدان ناآرامت چانه زدي و چقدر خودت را توجيه كردي تا توانستي اين نوشته را بسازي و از ناديا سخن بگويي؟ آيا بعد از نوشتن اين مطلب، به خودت و اينكه ديگران را احمق فكر ميكني خنده ات نگرفت؟

به بيراهه نرو، منظورمن ، تكرار مرده پرستي رايج در اين كشور نيست. صحبت من قديسه بودن و فرشته بودن ناديا نيست. ناديا يك زن افغان بود، زني كه زخمهاي تعصبات كور فاميلي و اجتماعي روح لطيف او را نيز همچو ساير همنوعانش خراشيده بود و به طبع همچون ساير زنان در زندگي مشترك يك زن بود، با كاستي ها و احساساتي بودن ها و همه آنچه ما متأهل ها،  در زندگي روزمره مان با همسران خود به نوعي با آن سر و كار داريم.

زندگي مشترك حتي بين دو انسان كاملاً‌ روشنفكر و نسبتاً كامل هم با برخوردها عجين است. برخوردهاي شخصيتي و اختلاف نظرها بعد لاينفك و غيرقابل انكاري از زندگي مشترك است و اين زن و شوهر هستند كه دو راه بيشتر ندارند،‌ يا بايد مشتركاً‌ تلاش كنند تا ناهمواري هاي زندگي مشترك را هموار كرده و رضايتمندانه زندگي كنند و از زندگي اگر لذت نمي برند حداقل رنج هم نبرند . يا اينكه اگر مي بينند براي باهم زندگي كردن اخلاق و شخصيت شان سازگار نيست، اصراري نداشته باشند كه با ادامه زندگي مشترك سوهان روح يكديگر بوده و خود را ملزم كنند كه بسوزند و بسازند. طلاق واژه منفوري است و در نفس خود پليد. اما همين پليدي هم مي تواند آغازي براي شروعي مجدد زيبايي ها در پيكري ديگر باشد خصوصاً‌ براي آنها كه ادامه زندگي مشترك جز تلخي و رنج برايشان چيز ديگري نيست.

حرف من به عنوان يك مرد به تو اينست كه در زندگي مشترك چقدر از خودت تلاش و كوشش نشان داده بودي  و چه كرده بودي كه اشعار ناديا جز ناليدن از زيستن، چيز ديگري نيست؟ و تو كه خود را اينقدر به خدا نزديك ميداني كه با او درد دل ميكني، وقتي ديده بودي كه ناديا از زندگي مشترك با تو راضي نيست و جاي جاي شعرش ناليده بود، چرا سعي در تغيير او يا در تغيير اوضاع از خودت نشان ندادي؟ چرا آنقدر از خودخواهيت نكاستي كه بودن او را براي اجتماع بر داشتن نارضايتمندانه اش در كنار خودت تحمل كني و رشته زندگي مشترك را كه مدتها قبل گسسته بود، قطع كني و بگذاري ناديا اگر براي تو ديگر نادي عزيز نيست،‌براي خود زندگي كند و براي ديگران بسرايد؟

ناديا انجمن رفت. چگونه و چرا؟ اين را فقط خدا ميداند و تو .

بگذار دو فرضيه را مطرح كنم، اول اينكه ناديا عمداً‌ يا سهواً كشته شد، ( خودكشي يا ....) به اين بعد قضيه كاري ندارم. اما فرض دوم ( در حاليكه تو هم بر اين فرض هميشه تأكيد كرده اي و آن را درست دانسته اي) اينكه او خودكشي كرد و عطاي زيبايي هاي اين دنيا را به لقايش بخشيد و ترجيح داد با خاك سرد و تيره همدم شود تا بودن با اطرافيان دونش. چرا؟ باز هم علتش را فقط خدا ميداند و تو. اما آنچه از نوشته هاي او بر مي آيد اينكه او از زيستن راضي نبود، از مشت ستمگر مي ناليد،‌از زهري كه به كامش بود، از نداشتن غمخواري كه شادي و غمش براي او اهميتي داشته باشد. جواب تو به همه آن ناله ها چيست؟ و حالا كه او نيست، چرا اصرار داري بودنت را در كنارش به همنشيني گل و بلبل تشبيه كني و محيط خانه تان را روحاني و خداحضور، در حاليكه در زندگي او گلي نبود تا او به هواي آن سعي كند جنبه زيباي زندگي را ببيند و به خاطر آن سوختن و ساختن را دوام دهد.

ديگر اينكه، ناديا جز در معدود جاهايي خود را مجيد نيا نناميده بود. او انجمن بود و  هميشه در همه اشعارش انجمن تخلص كرد. شايد تو با توسل به اينكه شوهرش بوده اي،  تلاش كني نام خود را صرف براي راضي كردن وجدانت و تخديش اذهان عمومي در اولين سالگرد عروج او، به تخلص بي بديلش بچسباني، اما بدان، او انجمن بوده و خواهد بود و هر تلاش تو در تغيير تخلص او با  مقصد انحراف اذهان عامه ، خوب نشان دادن خود ،  كسب نام نيك و  نسبت دادن خوبي هاي او به خودت، نه تنها به مذاق ادباي هرات خوش نيامده بلكه اين ترفند تو هيچگاه سازگار هم نخواهد بود.

دوستانه اين توصيه را بپذير و سكوت كن. هيچ مگو و براي هميشه خموش باش. شايدسكوت ابدي تو و  گرفتن روزه نياوردن نام ناديا انجمن تا زمان زنده بودنت، مجازاتي باشد بر بي تفاوتي يا چه بسا ملامت بودنت در پرپرشدن اين لاله بهاري . بگذار با سكوت دوامدارت، ذهن مردم فاجعه اي را  كه يكسال قبل به وقوع پيوست را فراموش كن

  

   انواع خشونت عليه زنان افغانستانی   

خشونت به طرق و شيوه‌هاى مختلف بر زنان اعمال مى‌شود. خشونت‌هاى ناشى از جنگ، تجاوزهاى جنسى، خشونت خانگى، خريد و فروش‏ زنان و دختران، تن‌فروش‏ اجبارى، بردگى جنسى،  سركوب‌هاى سياسى و سيستماتيك زنان و...

خشونت بر عليه دختران و زنان، از محيط خانه آغاز مى‌شود. دختران و زنان، به ويژه در جوامع عقب نگاه داشته شده و در حال توسعه، به بهانه‌هاى مختلف «مذهبى، ملى، سنت‌ها، کلتور و شرف و ناموس» به شديدترين شكلى سركوب مى‌گردند. پدران بدون هيچ‌گونه ترس‏ و واهمه‌اى خود را رييس‏ خانواده و به ويژه مالك دختر و زن خود مى‌داند و به خود حق مى‌دهد هر گونه رفتار غيرانسانى با آن‌ها داشته باشد. شكنجه، به قتل رساندن زن و دختر توسط پدر، برادر و يا کاکا ماما زير پوشش‏ «دفاع از ناموس» در حال افزايش‏ است. حتا مهاجران و پناهندگانى كه در كشورهاى غربى زندگى مى‌كنند، معيارهاى انسانى اين جوامع و برابرى نسبى زن و مرد را «فاجعه» دانسته و هم‌چنان دست به قتل همسر و دختر و خواهر خود مى‌زنند.

برطبق احصائیه ها، ۹۵ درصد از زنان تحت خشونت واقع مى‌شوند. حدود يك چهارم زنان از همان شب اول ازدواج و يك چهارم ديگر در همان هفته اول ازدواج خشونت را تجربه مى‌كنند. در هر 18 ثانيه يك زن مورد آزار و اذيت قرار مى‌گيرد. از هر سه زن، در طول عمرشان يك زن توسط شريك جنسى خود با آزار و اذيت رو‌به‌رو مى‌شود. در 95 درصد از خانواده‌ها اين مردان هستند كه خشونت بر زنان اعمال مى‌كنند. بيش‏ از 40 درصد از قتل زنان، توسط شوهر يا دوست پسرشان صورت مى‌گيرد. از هر ده زوج شش‏ زوج دست به اعمال خشونت خانوادگى مى‌زنند.

لازم به تاكيد است كه خشونت در محيط خانواده در تمامى طبقات و جوامع در همه سطوح مختلف تحصيلات و درآمد وجود دارد.

بنا به پژوهش‏ روانشناسان، افراد خشن در دوران كودكى خود قربانى خشونت و يا شاهد آن بوده است. ساختارهاى اقتصادى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى جامعه نيز هنجارهاى مربوط به حشونت را توجيه مى‌كند و باعث تقويت مردسالارى و خشونت خانوادگى و انتقال آن از نسلى به نسل ديگر مى‌شود. 90 درصد كودكانى كه در خانواده‌هايى زندگى مى‌كنند كه در آن‌ها ضرب و شتم وجود دارد، به كتك خوردن مادر و خواهرشان آگاهى دارند. 80 درصد بزه‌كاران در محيط خشونت‌بار رشد پيدا كرده‌اند. پسرانى كه در چنين خانواده‌هايى بزرگ مى‌شوند كه خشونت در آن رايج است، 70 درصد بيش‏تر از بقيه ظرفيت و گرايش‏ پرخاشگرى و كتك‌زدن به زنانى كه با آنان زندگى مى‌كنند را دارند. كودكانى كه در شرايط خشونت‌بار زندگى مى‌كنند، 300 درصد بيش‏تر از افراد معمولى الكلى و يا معتاد مى‌شوند.

با اتكا به اين ارقام  مى‌توان شدت و تاثيرات خشونت ونتایج آن را در جامعه به سادگى مشاهده كرد.

خشونت جنسى نيز يكى ديگر از شيوه‌هاى خشونت عليه زنان است. خشونت جنسى در دو حالت، يكى اجبار در سكس‏ و ديگرى تجاوز جنسى بر زنان اعمال مى‌شود.

خشونت‌هاى ناشى از جنگ نيز يكى ديگر از شيوه‌هاى خشونت بر زنان است. در جنگ‌ها مرز بين جنايات جنگى، نقض‏ حقوق بشر و خشونت جنسى به هم مى‌ريزد و كشتار و غارت و تجاوز به استراتژى جنگ‌طلبان تبديل مى‌گردد.

بنا به گزارش‏ نهادهاى بين‌المللى، زنان زيادى در جنگ داخلى يوگسلاوى مورد تجاوز قرار گرفتند. در اشغال نظامى افعانستان و عراق، زنان مورد تجاوز سربازان اشغالگر و يا جنگ‌طلبان داخلى قرار گرفتند. در زندان‌ها به زنان تجاوز مى‌شود.

مشكلات روحى و روانى زنانى كه مورد تجاوز قرار مى‌گيرند و كودكانى كه بر اثر اين تجاوز متولد شده‌اند و يا ابتلاى به بيمارى‌هاى مقاربتى و ايدز، مانند كابوسى تا آخر عمر با زنان صدمه ديده باقى مى‌ماند.

زنان در سياست نيز مورد خشونت قرار مى‌گيرند. خشونت سياسى با اتكا به قوانين، مستقميا توسط دولت بر زنان اعمال مى‌شود. اين خشونت ابعاد و عوارض‏ جانبى گسترده‌اى دارد.  بنابراين حذف نيمى از جامعه بزرگ‌ترين جنايت سياسى و اجتماعى و انسانى محسوب مى‌شود و تلاشى براى ادامه سلطه و يكه تازى مردان وبه ویژه قبیله سالاران است٠                                                                                                                                         

اوريانا فلاچی نویسنده وژورنالیست  

ٿالاچی خوانی در تهران
توانای ایتالیایی درگذشت

 روز جمعه، 15 سپتامبر، گزارش شد که خانم فلاچی که از چند سال پيش به بيماری سرطان مبتلا بود، شامگاه پنجشنبه در سن هفتاد و شش سالگی در بيمارستانی در شهر فلورانس، ايتاليا، درگذشته است. اوريانا فلاچی در ماه ژوئن سال 1929 در شهر فلورانس متولد شد و در جريان جنگ دوم جهانی، به چريک های مخالف دولت فاشيست اين کشور پيوست.وی در حاليکه هنوز به سنين بيست سالگی نرسيده بود حرفه روزنامه نگاری را برگزيد و از اواسط دهه 1960، به عنوان خبرنگار جنگی به فعاليت پرداخت.در اين شغل، خانم فالاچی گزارش هايی را از جنگ ويتنام، جنگ هند و پاکستان، جنگ اعراب و اسرائيل و جنگ های آمريکای لاتين تهيه کرد. با اينهمه، اوريانا فالاچی شهرت خود را مديون مصاحبه های غالبا جنجالی با بسياری ازشخصيت ها و رهبران کشورهای جهان است.    شيوه مصاحبه های خانم فلاچی، که از آن با عنوان روشی "تهاجمی" و "گزنده" ياد می شود، باعث شد تا گفتگوی با وی به نوعی چالش برای سياستمداران تبديل شود و به نوبه خود، باعث افزايش شهرت او شود.از جمله کسانی که اوريانا فلاچی با آنان مصاحبه کرده است می توان از شاه فقيد ايران، آيت الله خمينی، ذوالفقار علی بوتو، رهبر پيشين پاکستان، ياسر عرفات، رهبر سابق فلسطينيان، معمر قذافی، رهبر ليبی، اينديرا گاندی، نخست وزير پيشين هند، و هنری کيسينجر، وزير خارجه پيشين ايالات متحده، نام برد. نحوه برگزاری مصاحبه ها و شيوه سئوال و جواب ها در اکثر آنها هر يک از مصاحبه ها را به وسيله ای برای کشف جنبه ای از شخصيت و ديدگاه مصاحبه شونده تبديل می کند که معمولا برای سايرين شناخته شده نبوده است.به عنوان مثال، هنری کسينجر در مصاحبه با فالاچی اعتراف کرد که جنگ ويتنام را "جنگی بی فايده" می داند و افزود که خود را "يک کابوی می بيند که به تنهايی سوار بر اسب پيشاپيش کاروان دليجان ها حرکت می کند."مصاحبه های فلاچی نه تنها جوايز متعددی در زمينه روزنامه نگاری را نصيب وی کرد، بلکه گاه بحث و جدل هايی را نيز در پی آورد.در سال های اخير، به خصوص پس از حملات انتحاری يازدهم سپتامبر در آمريکا،  اوريانا فلاچی به ابراز نظراتی بحث برانگيز در باره مسلمانان پرداخت.   از جمله ديدگاه های وی در باره مسلمانان و اسلام در کتاب های "خشم و غرور" و "قدرت تعقل" انتقاد شديد و حتی شکايت قضايی تشکل های مسلمانان را در پی داشته است که نويسنده را به برانگيختن خصومت عليه مسلمانان متهم کرده اند.برخی از اظهارنظرهای اوريانا فالاجی در کتاب خشم و افتخار توهين مستقيم به مسلمانان محسوب شده و وی در قدرت تعقل، دولت های اروپايی را به خاطر آنچه که تسليم در برابر هجوم مسلمانان می خواند مورد انتقاد شديد قرار می دهد و کليسای کاتوليک را متهم می کند که در برابر جهان اسلام ضعف نشان می دهد. در فرانسه، يک سازمان مخالف نژادپرستی خواستار منع انتشار کتاب خشم و افتخار در اين کشور شد اما اين درخواست مورد قبول دادگاه قرار نگرفت.   از اوريانا فالاچی، علاوه بر گزارش ها و مصاحبه های متعدد، حدود شانزده جلد کتاب از جمله مجموعه برخی از مصاحبه های وی باقی مانده که به بسياری از زبان های مختلف، از جمله فارسی، ترجمه شده است.برخی ديگر از کتاب های فالاچی که به فارسی ترجمه و منتشر شده اند عبارتند از: جنس ضعيف (در باره موقعيت اجتماعی زنان)، پنه لوپه به جنگ می رود (پيرامون همجنس گرايی در دهه 1960)، اگر خورشيد بميرد (راجع به سفر فضانوردان آمريکايی)، زندگی، جنگ و ديگر هيچ (حاوی خاطراتی از جنگ ويتنام و بازی های المپيک 1968 مکزيک)، به کودکی که هرگز زاده نشد (راجع به سقط جنين)، يک مرد (خاطرات سه سال زندگی نويسنده با يکی از مخالفان حکومت سرهنگها در يونان)۰                                                                                    

           

پرتونادری

چراغ قرمز

من ،

 از زبان مادري خويش  مي ترسم

زبان مادري من

واژه هايي دارد

که مي تواند وحدت ملي را

چنان پوقانه يي

 بي هيچ صدايي بترقاند

زبان مادري من

حقيقت برهنه ييست

و استعاره هاي آن

از تصوير تفاهم با شيطان  خاليست

زبان مادري من  شجاعت آن را ندارد

تا  سوار الاغ بي هويتي

بوزينه ء  ابتذال  را

درخياباني  به دنبال بکشد

که روي چراغ قرمز آن  نوشته است :

 وحشت ملي 

                    * * *  

من از زبان مادري خويش مي ترسم

وقتي کسي مي گويد" دانشگاه "

وقتي کسي  مي گويد " فرهنگ "

من به وحدت ملي مي انديشم

و در گوشهايم پنبه ء بي غيرتي مي گذارم

تا نفرين برادران  با غيرت خود را نشنوم

من با دانشگاه  و فرهنگ

 ميانه يي ندارم

من راه خودم را مي روم

و حرف خودم را مي  زنم

و در زير چتر پينه خورده ء  دموکراسي

شراب شامپاين مي نوشم

و سگرت مالبرو دود مي کنم

من بايد ياد بگيرم

که چگونه از خيابان يک طرفه ء وحدت ملي بگذرم

و با الفباي  جعلي شعرهاي تازه ء خويش

بر گور اصطلاحات  "علمي

 و ملي -  اداري  "

 توغ جاودانه گي  برافرازم

اگر کاخ  هزارساله ء فردوسي  بسوزد

من سرپناه کرايي خود را از دست نخواهم  داد

بگذار مثنوي معنوي

در حافظهء  تاریخ

از بلخ  تا قونيه بپوسد

در  روزگاري که دموکراسي

خون در هاون مي کوبد (1)

و شيپور پيروزي  

 در استخوان شکسته ء تاريخ 

  نواخته مي شود

براي من

 تنها  وحدت ملي 

  کافيست

(1) تعبيري ازسهراب سپهری

                   

     

     

      http://www.farsidic.com/ دیکشنری فارسی به انگلیسی وبرعکس

قلب مادر

می گویند قلب هر انسان

به اندازه‌ی مشت اوست

در شگفتم مادر!

مگر قلب تو هم

به کوچکی دست های توست ؟

مگر قلب تو هر شب

گهواره‌ی خورشید نیست ؟...

  واين جهان پراز صدای پای مردميست که همچنان که ترا می بوسند ، در ذهن خويش طناب دار

   تو رامی بافند ۰           " فروغ فرخزاد  "

از احمد شاملو

من
درد در رگانم
حسرت در استخوانم
چيزی نظير آتش در جانم
پيچيد.

سرتاسر وجود مرا
گويی
چيزی به هم فشرد
تا قطره‌ ای به تفته‌گی خورشيد
جوشيد از دو چشمم.
از تلخی تمامی درياها
در اشک ناتوانی خود ساغری زدم.                                       

            

    

پيام‌هاى ديگران ( 109 نظر )   
نویسنده : ثریا بهاء ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢۱
تگ ها :