" تکاپو برای قبایل گمشده "  

نقد وبررسی فلم 

http://www.youtube.com/watch?v=_6Ue35PxeX0&NR=1

 مقدمه، ویژه گی اندیشه خودم است،  بعد می پردازم به نقد ازفلم و دعوت شما برای  تماشای این فلم روی سایت .                                                 

کوه های سر بفلک، رود های خروشان، دریاهای آرام و پهناور،  جنگلهای انبوه، ملیارد ها سال  قبل از پیداش انسان بوده است وملیاردها سال دیگر هم خواهد بود،  اما انسان این موجود حقیر چون ذره ی ناچیزی بر پهنای گسترده جهان میاید ولحظه ی مختصری چون جرقه یی میدرخشدوخاموش می شود ومیمرد، اما انسان برای همین خاک وکوه وسنگ وبیابان چه مرزهایی نمی کشد؟  چه  نژاد هایی نمی تراشد و چه خونهایی نمی ریزد؟  وچه افسانه های جعلی برای دربند کشیدن انسان دیگری نمی بافد ، کوهها ی سر بفلک دریا ها و خاک وسنگ شاهد شقاوت انسان است که میاید به آتش میکشد، میدرد، می کشد و قلب فرزند مادری را می شگافد وخون جوان وگرمش را روی خاک وسنگ وکوه و مرز می ریزد ومیرود، برایش ارزش کوه وسنگ وچوب بالاتر از ارزش خون انسان  است !                      

من استغاثه میکنم که دره ها وسنکها، سیراب از خون انسان شده اند، خاک این سرزمین انبار ازآتش وباروت است، مرزبانان تبار می سازند و قبیله وقوم، مرز بندان ایدولوژی و نژاد می آفرینند ومرز شکنان  فریاد بر میدارند  که انسان محکوم به زیستن درین جهان است، ناگزیربا حجم تنش  باید دریک نقطه زمین بیایستد و زندگی  کند، نمی شود از کره خاکی بیرونش افگند ویا درفراسوی مرزهای ابدیت تبعیدش کردو خاک را به نام بابا ی یک قوم  وقبیله سجل کرد و گفت " دا زمونژ بابا وطن! " کدام بابا؟  کدام وطن ؟  کدام خاک؟ ،خاکی که چون میراث بابا هرروز خرید وفروش می شود؟ وطنی که پراز ماین ها وپرازگودالهای سگنسار زنان است؟ خاکی که پرازگورهای بی نام ونشان، پرازاجساد جوانانیست که در پولیگونهای پلچرخی زنده زنده زیر خاک شدند؟ وطنی که پراز تن ظریف، کوچک و نا شگفته کودکانی است که درزیر بمباردمان اشغالگران روسی وامریکایی جان سپرده اند؟ وطنی که پراز پیکر خشمگین زنان خود به آتش کشیده یی است که با قلب سوخته زیر خاک خفته اند؟ وطنی که پر از سنگر های سرد وخموش دیروز وسنگر های گرم و خونین امروز وفردا است، خاکی که پرازکشتزارهای افیون برای تباهی بشریت است، خاکی که پراست از سلاح بدوشان مافیای جهان ؟ وخاکی که آبستن فلسطین دیگری است در بستر زمان ؟

نقد وبررسی فلم

 فلم "تکاپو برای قبایل گمشده" در سال ١٩٩٩توسط دانشمند کانادایی اسراییلی تبار"سمچا  جیکوبووچی "* * با میتود های فلولوجی و آرکیالوژی تهیه و دایرکت شده است  ودر١۶ اپریل سال ٢٠٠٠ در کانال معتبر تلویزیونی فلم های مستند تأریخی امریکا "کانال تاریخ " ** *به نمایش گذاشته شده است ، اینکه فلم روی کدام انگیزه ها ساخته شده است باید دولتمندان، دانشمندان، محققان، مؤرخان ومنتقدان ما با جیکوبووچی ومرکز تحقیات جهانی اسرائیل ودولت امریکا وکانادا در تماس شوند وفلم را به نقد کشند٠" نقد خود یکی از روشهای مهم به منظور ارزیابی مفاهیم پدیده ها درفرایند تولید است"، فوکویاما می نویسد:" نقد روش بررسی درفرایند گیرنده ودهنده ذهن است که درارتباط دو سویه با نگرش نقادانه وماهیت اثر شکل میگیرد ٠"                  

  " فلم تکاپو برای قبایل گمشده " واقعیت دردناک سر گشتکی انسان  قرن بیست یکم است که از اوج تمدن امروزی  بسوی قوم، قبیله و تبارگرایی نژاد پرستانه می شتابد، آن یکی ازمرکزتحقیقات جهانی یهودیان کانادا بدنبال ده قبیله گمشده اسرائیلی ازمسیر "راه ابریشم" به دوطرف  مرز های  "کوه های سلیمان وخیبر پاس"راه میافتد واین دیگری ازمیان قبایل قرون وسطایی لبیک می گوید، آن یکی از هویت اسرائیلی چند قبیله پشتون سخن میگوید واین دیگری اشک حسرت در دامن هجرت میرزد، فیلسوف یهودی تباراز میتودهای علمی فلولوجی و آرکیالوجی سود می جوید، اما پتان با صداقت  اعتراف به فرزند اسرائیلی بودن میکند، نگاه های دو گمشده بهم گره میخورد و زمان به دوسه هزارسال، عقب برمیگردد وآنجا توقف میکند، عواطف ونیازهای انسانی به گونه ی دراماتیک آن اجتناب ناپذیرمیگرددوفلم ازاوج احساسات تباری وخونی به تمایزهای فرهنگی وعقیدتی اسلام و پشتونوالی می پردازد، که سنت های خشن وانعطاف ناپذیر قبیله سد مستحکمی است برای پذیرفتن نیمه یی از سنت های اسلامی که بانرمش وفروگذاشت توأم باشد٠خشونت، خون وانتقام درسنت های قبیله واعتراف به فرزند اسرائیل بودن در این فلم بازتاب روشنی دارد که افق های تازه یی را می گشاید برای پلان های دولت اسرائیل درین منطقه ٠

بخشهای فلولوجیک فلم:                                                                      

  فلم با کوچی گری و شترهاآغاز می شود که در اثر حمله آسوری ها قبایل اسرائیلی   سرزمین شانرا ترک گفته درمسیر راه ابریشم پراگنده می شوند، کوچی های دوطرف مرزخیبر پاس رسوم ، سنت ها ، لباس، قیافه  وشرایط زندگی کوچیگری را طی دو سه هزار سال به همان حالت بدوی آن حفظ کرده اند٠   

انگیزه کار جیکوبووچی نام افغانستان میباشد که اولین مدرک ادعایش واژه " افغان " است ٠ "افغان اسم پسر ساوول پادشاه اسرائیل بود" همچنین ستاره یی راکه سمبول حضرت داود است در منازل ومعابد اکثر پتانها کشف میکند، همچنان قبایل گم شده ی اسرائیل را بنامهای وزیری(نذیری)، افریدی (افراهیم)، گدون (گد)، ربانی( روبین) و شنواری (شن ون ) دربین قبایل پتان می یابد ، درمنطقه خیبرپاس در بازاری این اقوام را ملاقات، بازیابی و باز شناسی میکند ومی بیند که مردان قبیله وزیری نیز دهل میزنند، اتن میاندازندو به دور حلقه ی بدویت می چرخند ومی چرخند، باخشونت کاکل میزنند وسروگردن می شکنند٠جیکوبووچی میگوید  که: مردهای قبیله یهودی" نذیری" نیز موهای خودراقطع نمیکردند٠ (مطابق احکام تورات " اطراف سر خود را نتراشید٠" )**** 

جیکوبووچی درجرگه یی از مردپتانی سوال میکند که: شما  اسرائیلی هستید؟

جواب:من وقتی که جوان بودم  وهنوز ریش نداشتم  پدر کلانم که ١١۵  سال عمرداشت  برایم میگفت: ما از اسرائیل آمدیم واولاد اسرائیل استیم،اما جوانان  درآن سن به تاریخ دلچسپی ندارند، مگر حالا میخواهم بفهمم ما اصلا" از کجا هستیم ؟             

محمود عشرت، پیر مرد ریش سفیدی که بزرگ قریه است میگوید:  ما از کجا آمده ایم؟  پدرکلانم میگفت : ما از اسرائیل آمده ایم و اولاد اسراییل استیم ،  یهود ها مثل ما پتان اند٠ جیکوبووچی  میگوید:  پتان ها قوانین دیگری دارندبنام پختونوالی که بالاترازقوانین اسلامی است ودرجمعی از برزگان قبیله می پرسد که پختونوالی چیست ؟                                          

قاضی داکترعبدالعزیز پتان با چهره بشاش میگوید:  پشتونوالی واقعا" یک دین است که از خودقوانینی دارد، بدان معنی نیست که مابه قرآن عقیده نداریم، مگر ما بچیزیکه  واقعا"  درقرآن است عمل نمیکنیم وهمین اصطلاح است که پشتونها نیم قرآن را قبول دارند ٠  جیکوبووچی ازخان می پرسد چه فرقی بین قوانین اسلامی و پختونوالی است ؟          

 ولی خان بزرگ قبیله ی پتان جواب میدهد که : پختون یا پتان یازده قبیله است که قانون عمومی ما شریعت اسلامی است، اما ما پشتون ها قوانین خاص پختونوالی خودرا تعقیب میکنیم ٠       

جیکوبووچی بازمی پرسدکه مثالی بیاورد از تفاوت های قوانین اسلامی وقوانین  پختونوالی ؟ 

خان جواب میدهد که: پشتونوالی یک قانون بسیار شدید و غیر قابل بخشش است یعنی " چشم در عوض چشم است " ٠ دراسلام برای زنا شواهد میخواهد اما در پشتونوالی به مجرد کوچکترین شک هردو متهم را به قتل میرسانند  وجای برای سوال باقی نمی ماند ٠ در قبایل پشتونخواه اگر شخصی جنایتکار به قبیله پناهنده شود، جنایتکار حمایه می شود                                                                          

 جیکوبووچی با دست آوردهای آرکیالوجی از قندهاروجلال آباد دیدن میکند، جمجمه های انسان و سنگهای قبر را که از وقت آشوکا است بدست میاورد، قبلا" فکر می شدکه بخط سانسکریت است اما خط ارامیک " عبری" بوده است ٠ بازدرمحله یی  دیگری نوشته های  سنگ های قبرها رامیخواند!

  پیر مردی که کنار چاهی ایستاده ازوی می پرسد که چگونه این خط ها را  میتواند بخواند؟ میگوید نوشته ها عبری است پیر مرد با ناراحتی میگوید:هیچی نگواینجا همه مسلمان اند . 

جیکوبووچی میگوید: من احساس کردم که دروغ گفته نمی توانم با آنکه در خطر بودم گفتم من یهودی هستم.                   

پیر مرد عینک خود را کشید ،  اشک از چشمانش جاری بود ومرا در آغوش فشرد وگفت :  توبرادرمن استی ! جیکوبووچی در جلال آباد می بیند که دختری شمع  را زیر سبدی روشن میکند از دختر می پرسد که چرا شمع را زیر سبد روشن  میکنید ؟ دخترک با ساده گی میگوید نمیدانم ! 

جیکوبووچی میگوید: این یک رسم یهودیت است که شمع ها  رادر شامهای  جمعه  روشن میکنند و بعضی ها با سبدی شمع را می پوشا نند . ( اصلا میخواهند هویت یهودیت خود را پنهان کنند؟*****)درفلم مطالبی زیادی نهفته که بیان همه از حوصله این نقد خارج است ٠                     

 بازهم تکرار میکنم که به باور من نه آریایی بودن مایه افتخار است ونه یهودی بودن مایه شرمساری،  ولی آنچه واقعا" مایه شرمساریست که  انسان با اندیشه ی نژاد پرستانه وارد تاریخ شود٠  اینکه چرا دانشمندان یهودی بعد از دو سه هزار سال در تکاپوی قبایل گمشده ی خویش اندمسأله  ابعاد مختلفی را بخود میگیرد،  یکی  بعد انسانی وعاطفی آن است،  دیگری  ابعاد تاریخی و سیاسی آن ،  اما وحشتناکتر ازهمه ابعاد نژادپرستانه وصهیونیستی این اندیشه است  که روشنفکران شوونیست ما آگاهانه و قبایلی ها با تحجر فکری  نا آگاهانه در مسیر چنین اندیشه یی گام برمیدارند٠ بار نخست دیدن این فلم برایم تکان دهنده بود، اما مسوولانه وصادقانه  ریسک معرفی این فلم را پذیرفتم  تا زنگ خطری باشد برای قبیله پرستان و  شمارا نیز به تفکر سیاست مداران جهان متمدن کشانیده تا اندکی با ژرف پویی به پهنای  بدبختی مردم فلسطین بنگرید وبیندیشید ودرنگی بر صهیونیزم کنید٠                            

صهیونیزم را به دو مفهوم مذهبی وسیاسی آن باید نگریست:                                                         

  ۱- صهیونیزم مذهبی :                                    
در میان متفکران یهودی، دو گونه اندیشه و طرز فکر را می‌توان مشاهده کرد. برخی از آن‌ها روحیه مذهبی داشتند و بیشتر جنبه عرفان یهودی را مطرح می‌کردند و بزرگترین آرزویشان، قیام یهودیت بود.

  ۲-صهیونیزم سیاسی:

صهیونیست‌ها برای تشکل یهودیان جهان و برآورده شدن  اهداف و سیاست‌های شان  در قرار داد ها  و مکالمات خودعموما واژه یهود را بکار می برند و سنگ ملت یهود را بر سینه می‌زنند و چنین القا می‌کنند که منافع ملت یهود را دنبال می‌ نمایند، در حالی که جنبش صهیونیزم، جنبشی سیاسی و فرزند استعمار انگلیس و امریکا است ، هر چند مبانی فکری نژاد پرستانه خود را از کتاب‌های تحریف شده یهود گرفته‌اند.
خانم «گلدامایر» و «بگین» می‌گویند:
«این زمین به ما وعده داده شده بود و ما بر آن حق داریم.

اما صهیونیزم سیاسی با "تئودور هرتزل" زاده شد که دکترین خود را از سال ١٨٨٢م تدارک می‌دید. او این تئوری را در کتاب خود به نام «دولت یهود» مدون ساخت و پس از نخستین کنگره صهیونیست جهانی در شهر «بال» سوئیس (١٨٩٧م.) به کاربرد ٠"هرتزل" برخلاف صهیونیست‌های مذهبی، به خدا شکاک بود. او که اشتغال خاطرش عمدتا نه مذهبی، بلکه سیاسی بود، مساله صهیونیزم را به شکلی جدیدی مطرح کرد که در مجموع می‌توان عناوین اصلی طرز تفکر سیاسی او را در مطالب ذیل خلاصه کرد:
١-یهودیان سراسر دنیا، در هر کشوری که باشند، در مجموع یک قوم را تشکیل می‌دهند.

۲- یهودیان، غیر قابل جذب و ادغام در ملت‌هایی هستند که در بین آنان زندگی می‌کنند و در آنهابه  تحلیل نمی‌روند. (نژاد پرستی)
٣- یهودیان همه وقت و همه جا تحت آزار و ظلم بوده‌اند٠ «ترحم جهان را برمی انگیزند»٠
راه‌حل‌هایی که «تئودرو هرتزل» از عناصر بالا استخراج می‌کند، نفی و رد ادغام یهودیان در ملت‌های دیگر، ایجاد نه تنها یک کانون و مرکز فرهنگی برای اشاعه ایمان یهودی، بلکه دولتی یهودی است که تمام یهودیان جهان در آن مجتمع شوند.
نکته دیگرآنکه این دولت‌ها باید در یک محل خالی و بی‌مدعی مستقر شوند؛ این بدان معنا است که نباید به مردم بومی اهمیت داد و آن‌ها را به حساب آورد
. در فرمول بندی «هرتزل» به حضور مردم فلسطین، نه در کتاب او و نه در مجالس پایه گذاری نهضت جهانی صهیونیزم هیچ گونه اشاره‌ای نشده است. عدم وجود مردم فلسطین از اصول مسلم و اساسی صهیونیزم سیاسی است و این اصل مسلم ریشه و منشا تمام جنایات بعدی آن است. خانم «گلدامایر» در «روزنامه ساندی تایمز» اعلام می‌کند:
«فلسطینی وجود ندارد این طور نیست که تصور کنیم که یک خلق فلسطینی در فلسطین وجود داشته باشد، ما آمده‌ایم آنان را بیرون کرده و کشورشان را گرفته‌ایم، آنان اصلا وجود ندارند.»                           

 اگر دولتمندان ،دانشمندان ومؤرخان  ما فکرمیکنند که سناریوی این فلم بر پایه ی واقعیت های تأریخی استوار نیست و روی هدف خاصی ساخته شده است  می توانند بر مرکز تحققیات علمی یهودیان و کانال  فلم های مستند وتأریخی امریکا وکانادا رسما" اعتراض نمایند و ایشان را به محکمه بکشانند و طلب جبران خساره واعاده حیثیت نمایند، این حق قانونی هردولت وهر انسان درامریکا وکانادا است ،  اگر  فکر میکنند که این فلم برمبنای شواهد وواقعیت های تأریخی ساخته شده است، باید به خویشتن خویش بپردازند و مثل انسان با ملیت های دیگر درین سرزمین زندگی کنند، زندگی در کره زمین حق همه انسانهااست ،  اگرانسان به آن سطح بلوغ فکری برسد که دیگر مرز،  تبار، نژاد وایدولوژی های برده سازی  نباشد صلح در سیاره مابرخواهد گشتبرای دیدن مکمل فلم که در ۴ بخش تهیه شده به  لینک زیر کلیک کنید http://www.ariayemusic.com/dari4/siasi/sorayabaha6.html 

ا

شاره ها:

(١)

We have Robin, Gad, Ephraim and Shimon four more. So we did actually located nine of the tribes. Or we put it differently. We think we located nine of the tribes. If we haven’t located nine of the tribes, than it a very strange coincidence is going on that you have all these people with biblical names, with biblical practices, within Israelite memory, exactly they should be according the biblical map! Some one if come with another explanation, I am open to it. I could  understand it.                                                         

"حالا ما قبیله روبین، گاد، افراییم شمون را داریم یعنی چهار قبیله دیگر! بدینترتیب ما د رحقیقت موقعیت 9 قبیله دیگر را تثبیت نمودیم. بیایید سوال را طور دیگر طرح کنیم یعنی ما فکر میکنیم که 9 قبیله را تثبیت کرده ایم. در صورتیکه ما این 9 قبیله را تثبیت نکرده باشیم پس ما به اتقاقات خیلی شگفت آوری روبرو گشته ایم. یعنی ما مردمانی را سراغ نموده ایم که با نامهای انجیل و عنعنات انجیل و در چوکات خاطرات اسرائیلی زندگی دارند که مطلق با نقشه  انجیل مطابقت میکند. احتمالا اگر کسی با توضیحات دیگر پیش آید،  من حاضرم که او را بشنوم ."

http://www.youtube.com/watch?v=_6Ue35PxeX0&NR=1

http://www.youtube.com/watchv=4QNZQJ8wOmo&feature=related

http://www.youtube.com/watch?v=SVmznEjxVnI&feature=related

http://www.youtube.com/watch?v=UDRB6AW9yX8&feature=related

http://www.youtube.com/watch?v=_jMhCj7VS0o&feature=related

http://www.youtube.com/watch?v=U48n5-GfLnQ&feature=related

http://www.youtube.com/watch?v=jC66m5gtChU&feature=related

                                                                                              

 

“Quest for the lost tribes” *

 Simcha   Jacobovic** 

History channel***

     

  
فرمانده داؤود عزیز آرام بخواب، تاریخ داوری می کند
فرمانده داؤود آرام بخواب در فرجام تاریخ بر جنایت تیم حاکم کرزی داوری خواهد کرد، گناه تو تاجیک بودن توست، گناه تو شهامت و وطن دوستی و مردم پرستی توست، گناه تو وجدان پاک توست، گناه تو داشتن رئیس جمهور توست که ترا برادر خطاب نمی کند وقلبش برای تو هرگز نمی تپد، اما قاتلین ترا و نخبه های دیگر را برادر خود خطاب می کند، تن سوخته و خون چکان تو برای دفاع از ناموس وطن سزاوار برادر گفتن نیست، اما دستان خون آلود قاتلین و بوسه زدن بر پیزار های خونین طالبان و برادرخطاب کردن بخشی از فرهنگ پشتونی رئیس جمهور توست٠ فرمانده داؤود عزیز آرام بخواب، تاریخ داوری می کند. 

صحبت مسعود

http://www.youtube.com/watch?v=quq3mtR5lWA&feature=player_embedded&fb_source=message 

به وسعت مرگ یک قهرمان گریستم

" هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا  

 آنچه این نامردان با جان انسان می کنند"

من به وسعت مرگ یک قهرمان گریستم، آری جنرال داؤود این فرزند پر افتخار مردمی که واپسین نفس های هستی  و بقای فرهنگی خود را می کشند، کشتند و درفرجامین این واپسین قهرمان اسطوره یی  تاجیکان را پشتونها  از شمال  حذف کردند تا بتوانند شمال را به آسانی به آتش و خون بکشند، فرق نمی کند این پشتونها  گلبدینی ها اند و یا تیم مافیایی کرزی (افغان ملتی ها)اند و یا طالبان قندهاری و پکتیایی ویا  پاکستانی ها همه جنایت تبار و جنایت پرور اند، همه در فرهنگ جنایت سالاری و مافیایی  رشد کرده اند٠ من سه هفته پیش در همین فیسبوک نوشتم که سه پشتون نکتایی پوش در کنار رودی در  کالیفورنیا قدم زنان باهم می گفتند، سید خیلی را مردار کردیم، باید گلیم امرالله صالح، جنرال داؤوذ و عطای نور را نیز جمع کنم!!! من نوشتم که پاکستان سه جریان را در دست دارد، یکی طالبان، دیگری گلبدین ( حزب اسلامی)  و سومی سازمان راوا است، که می داند درکجا و در کدام مواقع از این مهره های استفاده کند٠

ابعاد این فاجعه گسترده تراز آنست که من سخن بگویم وچه بهترکه نخبه گان نکتایی پوش غرب نشین طالب پاسخگوی این جنایت های تباری خویشتن خویش باشندآیااین جنایت سالاری قبیله پدیدۀ شرایط خاصی است ویا از دل یک فرایند تاریخی گریز نا پذیر برمی آید؟

برای اعمال یک جنایت، فرد باید مجهز به اندیشه یی باشد که ویژه گی اصلی آن عدم احترام به حیات انسانها وبه طور خاص به حق حیات مخالف خود است٠ این عدم احترام ازشرایط تربیتی و فرهنگی فرد برمی آید که احترام به حق حیات و رعایت حق بقای فزیکی دیگران را نیاموخته است و به خود حق میدهد که مخالف سیاسی، مذهبی و تباری خود را ( دشمن) بنامد وبهر طریق از صحنه حذفش نماید  واین حذف فزیکی با شتاب زدگی عملی می شود و رقیب را به عنوان مزاحم منافع خود ازبین می برند٠

در نبود، سواد، دانش و تربیت انسانی، بدون کدام  ناراحتی وجدانی و روانی چه ساده و آسان به حذف فزیکی دیگری متوسل می شوند٠زیرا جنایتکار فرصت کمی و آموزش کیفی  برای شناخت جایگاهی والای انسان و انسانیت نداشته و به همین دلیل در ارتکاب جنایت فردی ویا جمعی از ناآگاهی خود تأثیر می پذیرد٠ درواقع جنایت کار قبل از هرچیز قربانی جهل و جعل فرهنگی خود می شود٠

اما نباید فراموش کرد که جنایتکار قبیله به دلیل ترس درونی شده یی خویش دست به جنایت می زند٠که زمان و تاریخ داوری خواهد کرد٠

 

 

 

 کی جی بی در افغانستان

نوشتۀ واسیلی متروخین، بایگان ارشد کی جی بی

برگرداننده به دری: داکتر حمید سیماب

    ادامه مطلب 

 

 

  

 

 

ثریا بهاء

به مناسبت هشت مارچ 

صدایی برای فریاد و روایتی برای گفتن !

مگر نگفته اند که " زن را و مادر را که سرچشمۀ آفرینش است ستایش کنیم٠" اما این ستایش گران بی باور هرگز نخواستند تا فریاد بی صدای زنان برهوت سوختۀ ما که اصولاً سرزمینش می نامند به عرش خدایی رسد و خدا نیز  زنان و کودکان این سرزمین نفرین شده را به قربانگاه ستم مردسالاری و انفجارات بم های انتحاری می فرستد تا مدرکی برای سوختن  برادران نا راضی کرزی در جهنم  باشد.  

من باکدامین زبانی و کدامین واژه یی افتخارات (هشت مارچ ) زنان مبارز امریکا و اروپا را به زن دربند کشیدۀ سرزمینم تبریک بگویم، که هر روز تن سوخته و لاشۀ خونینش از زیر آوار بمب های انتحاری برادران  ناراضی کرزی بیرون کشیده می شود و گاهی هم پارچه های گوشت سوخته اش سیاه تر از سرنوشتش تراژیدی سدۀ بیرحم ما را می آفریند؛ اما جشن پیروزی آنرا برادران ناراضی کرزی در کاخ برمنگهم ملکه الیزابت  بر پا می دارند!

رییس جمهوری که دست های شیطان را از پشت بسته است همراه با وردک و اسپنتا با دست آوردهای فروش خون قربانیان بم های انتحاری به کاخ ریاست جمهوری شادمانه برمی گردد و دسته گلی به سرخی خون (حمیده برمکی)  به مناسبت ( هشت مارچ) پیشکش زینت، بانوی نخست کشور می کند؛ نخست بانوی که شعورش به اندازۀ یاخته های مغز یک گوسفند است.

من سرکلاوه را ُگم کردم که هشت مارچ را بکدامین زنانی مبارک باد بگویم، برای زنان ما در اروپا وامریکا که به بهانۀ هشت مارچ سفرۀ رنگین می آرایند،کنسرت و رقص و پا کوبی دارند ؟ اما هیچگاه توانایی آنرا نداشته اند تا یک بنیاد پژوهشی زنان را پی ریزی کنند و در بسیاری موارد خود زنانی ضد زن بوده اند و ابزار کاری در دست چند مرد شاعر و نویسنده.

در فرجامین اگر توفانی برنخیزد؛ اگر خیزشی در راه نباشد؛ اگر تجزیۀ کشور این واپسین راه رهایی سد شود؛ اگر زمان آبستن رستاخیزی نباشد؛هشت مارچ با برگشت برادران ناراضی کرزی با شلاق خوردن و به رگبار گلوله بستن زنان در استدیوم ورزشی  با قطع گوش و بینی و سنگسار برگزار خواهد شد.

آنگه جای مبارک باد، فریاد زنی می شوم که شریعت وهابی نیم تنش را برای سنگسار زیر خاک می نماید٠

راوی تاریخ زنی می شوم که قوانین ضد بشری سویش سنگ پرتاب می نماید و جنایتکاران تماشاگر ذوق زنان برای سنگسارش" نعرۀ تکبیر" می گویند.

این همه کافی است تا خشمی سوزان علیه این مناسبات مردسالاری و جنایتکارانه در من بجوشد، این همه کافی است تا با عزمی راسخ برای رهایی از این جهنم زن ستیزِ مردسالار نبرد کنم و این همه کافی است تا رویای جهانی داشته باشم که در آن حتی یک زن تحت ستم و استثمار نباشد.

من واژه یی  برای مبارک باد و زنده باد هشت مارچ ندارم جز " شب شکستن فانوس " استاد واصف باختری:

شبی که قصۀ فانوس و باد می گفتند

چراغ ها همه گی زنده باد می گفتند!

به جای مرثیه، دستان گران بادیه ها

سبک سرانه غزل های شاد می گفتند

منادیان که ز آسیب سنگ ترسیدند

چرا چکامۀ فتح چکاد می گفتند؟

شناس نامۀ رویش به باد رفت آن روز

که آب ها سخن از انجماد می گفتند

شب شکستن فانوس در تهاجم باد

چراغ ها همه گی زنده باد می گفتند!

 

 

ثریا بهاء

 

آنگه که بینش انتقادی غروب کند،

فاشیسم طلوع می کند  

 

" یکی از مخاطراتی که امروزه بر اندیشه سایه انداخته، خطر ادغام و جذب شدن در دستگاه سیاسی -اجتماعی  حاکم است. روشنفکر اگر نتواند فاصلۀ انتقادی خود را با دستگاه حفظ کند از روشنفکری خلع می شود، دیگر نمی تواند روشنفکر باقی بماند، به مزدور فرهنگی سیستم حاکم بدل می شود و خود را می فروشد. کار او توجیه و تفسیر ایده آل وضع موجود و خیانت به مردمی است که رنگ روی آستین شان، مردمی که نام هایشان، جلد شناسنامه هایشان درد می کند." [1]

حکومت مافیایی کرزی با کشتار، ترس، تجاوز و فقرعمومی نهادهای واسط میان دولت و مردم را می بلعد، پارلمان را بر می اندازد و تمام قدرت را در حلقۀ تیم حاکم و سازمان قضایی  قبیله یی خود متمرکز می کند و در نهایت سرآمدها و نخبه ها را به عوام تبدیل می کند تا همگی در بدبختی و بنده گی با هم برابر شوند و آنگاه شعار ریاکارانۀ  وحدت ملی  با هویت افغانی سر می دهد، که درواقع هویت ها ملیتی و فرهنگی با هم متحد نیستند، بلکه کالبدهای مردگانی اند که در کنار "هویت افغانی " دفن شده اند.

 دراین نوع حکومت "هر کس کورکورانه تسلیم ارادۀ مطلق فرمانروا است" تسلیمی زبونانه که آدمی را از ماهیت خویش تهی می کند و در ردیف  گله های حیوانی قرار می دهد. حکومت استبدادی مردم را به فرومایگی  تنزل می دهد. چاپلوسی، کرنش، اطاعت و ستم پذیری را توسعه می دهد و در نهایت راه انسان زیستن را سد می کند. استبداد، همه را یک شکل و هم شکل می خواهد تا آسان تر بتواند بر گله ها حکومت کند. در حکومت های استبدادی، اخلاق به انحطاط کشیده می شود، و چه انحطاطی از این بالاتر که آدمیان به چاپلوسی و ترس و زبونی و فراموش کردن خود، دچار شوند٠مونتسکیو، معتقد است که در نظام های استبدادی حتی حاکم و سلطان در تارهای بندگی اسیر می شود، زیرا سلطان مستبد بردۀ کسانی می شود که لذایذ زندگی اش را فراهم می کنند. از این رو همواره نگران سرکشی رعایایی است که پایه های قدرتش را محکم می کنند. همانند گونه که هگل نیز در شرح رابطۀ خدایگان و بنده به آن اشاره کرده است. هگل معتقد است که در نسبت میان خدایگان و بنده و برای بقا و تداوم این رابطه، خدایگان به بنده گان بیشتر وابسته و محتاجند تا بنده گان به خدایگان. این سخن از آن رو مهم است که نشان می دهد سقف نظام استبدادی و خدایگانی بر ستون رعایا استوار می ماند و تا این ستون بر پا باشد رابطۀ سلطانی و خدایی تداوم می یابد. ستون برپا شدۀ رعایا، ماهیتا از مصالحی مانند ترس، جهل و اطاعت تشکیل می شود.  

 تاریخ خودکامگی نشان می دهد که سیاست در نظام های استبدادی، از معنای اصلی خود خارج می شود و"به حد دسیسه های تیم حاکم، نجوای اسرار و منازعات و شایعه پراکنی های حرمسرایی تنزل می یابد." کارمندان اداری مستخدمین، به گماشتگان حاکم مستبد تبدیل می شوند. مونستکیو از شاهزاده یی  نقل می کند که به خواجگانی که بر حرمسرایش حاکم بوده است، خطاب می کند: "شمایان اگر ابزارهای حقیری نباشید که بتوانم خردتان کنم، پس چه هستید، شمایانی که فقط تا زمانی وجود دارید که بدانید چگونه اطاعت کنید، شمایانی که فقط به این دلیل در این جهان وجود دارید که تحت قوانین من زنده گی کنید یا به محض این که من دستور دادم بمیرید." در نظام های استبدادی، ارکان زنده گی اجتماعی و نهادهای حقوقی در هم می شکند. مونتسکیو "از پارلمان ها به عنوان ویرانه هایی که زیر پا لگد کوب شده اند نام می برد." نهادها و سازمان ها در نظام های جبار، نمایندۀ ملت نیستند،  بلکه همۀ  آنها در برابر قدرت استبدادی که همۀ موانع را از مقابلش برداشته است سر  فرو آورده اند. 

استبداد گری و استبداد پذیری در تارپود زنده گی اجتماعی ریشه می دواند. استبداد به فساد زبان، فساد اخلاق، فساد فرهنگ و فساد دین منجر می گردد. در نظام های خودکامه، انسان به "شیی" تبدیل می شود تا به "شخص". مردم به منزلۀ ابزارها و اشیایی تابع و پیرو، در خدمت چنین نظام هایی به کار گرفته می شوند  و به سمت اطاعت ( حتی اطاعت خود خواسته و پیروی از روی رضایت) تمایل پیدا می کند تا در پناه آن به امنیت برسد و در سایۀ قدرت، بتواند زنده گی کند. انسان میان تهی، البته از زیستن بدون تکیه گاه قدرت و رویارویی با خود و مسئولیت انتخاب کردن می هراسد و می گریزد و این همان راز گریز آدمی از آزادی  و بینش انتقادی است که فاشیسم طلوع می کند ٠



[1]هورکهایمر

 

پا بوسی و سجده به خان و استعمار، 

 بخشی از فرهنگ قبایل پشتون

 

  
نویسنده : ثریا بهاء ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٧
تگ ها :