8

 

 آیا این کودک بوسیله بزرگ سالان اذیت می شود یا بزرگ سالان بوسیله  کودک ویا هردو بوسیله یک اندیشه ؟   به این ودیو کلیپ توجه کن

http://www.youtube.com/watch?v=sLx_LH4qPOM&mode=related&search    

     http://www.khawaran.com/

http://www.khawaran.com/

 

 

ثریا بهاء                              

                       پژوهشی در زمینهء نقد ادبی فمینیستی     

   نقدادبى فمینیستى باآثارویرجینیاوولف «١٩۴١-١٨٨٢» آغازمى شود. اودرنوشته هاى خوددیدگاهى زنانه رابرگزیده است، تجربیات زنان وصداى زنان رادرادبیات بازتاب میدهد. رجینیاوولف به نام «اتاقى ازآن خودآدمى به عنوان مبداء نقدفمینیستى موردقبول زنان فمینیست بانظریات متفاوت قرار دارد اگرچه زنان نویسنده قرن نوزدهم مانندجورج الیوت ، ژرژساند  وامیلى برونته نگرش هاى متداول اجتماعى رادرباره زنان به نقدکشیدند، امابعضى محدویت هاى زمانى راپذیرفتندتامتهم به بى ادبى وطرح مسایل جنسى نشوند.
ویرجینیاوولف وسایرزنان نویسنده دراوایل قرن بیستم دیدگاهى بطورمشخص زنانه رادرآثارخودبرگزیدندوجنبش گسترده ترى اززنان نویسنده رابوجودآوردندکه درمسیرتاریخى خودبه رشدوشگوفایى ادامه میدهدوابعادوسیع ترى رابخودگرفته است .
ورجینیاوولف درکتاب « اتاقى ازآن خودآدمى » علاوه ازشرایط اجتماعى که به زنان تحمیل مى شودبه شرایط مادى زنان نویسنده سخت توجه میکند. این مسأله مهم تاآن زمان نادیده گرفته شده بود. درشرایط که زنان ازاستقلال مادى برخوردارنبودندبایدانتظارات مردان ونیازهاى آنهارابرآورده مى کردندوحتى یک اتاق هم ازآن خودنداشتند. اگرمشغول نوشتن میشدندبارهارشته افکارشان بوسیله شوهر، اطفال ، کارهاى خانه وآشپزخانه به عناوین مختلف گسیخته مى شد. طبیعى است که درچنین شرایطى باکمبودامکاناتى که درجامعه مردسالارى داشتندقادربه نشان دادن نبوغ خودنبودند.
وریرجینیاوولف درمورد اندک بودن زنان نویسنده میگوید«مردهاتمام تجربیاتى را که یک انسان مى تواندکسب کندتجربه کرده اند. درحالیکه زنان ازکسب تمام این تجارب منع شده اند. درچنین شرایطى چگونه نبوغ یک زن مى تواندشکوفاشود؟» ورجینیاوولف درآثار خودخواهان ازمیان بردن هویت هاى تثبیت شده ى جنسى است . نقدادبى درطول تاریخ حقایق مردانه رابعنوان حقیقت مطلق ارائه داده است . این روش برروى آثار داستان نویسان زن نیز اثرگذاشته است به همین دلیل زنان نویسنده یاسعى میکنندمثل مردان بنویسند، یاآنطوریکه مردان ازآنان انتظاردارند بنویسندودرزندان ایدئولوژى زن بودن اسیراندونمى توانند درباره ى تجربه ى خودبه عنوان یک جنس حقیقت رابنویسند.وریرجینیاوولف معتقدبودکه زنان متفاوت مى نویسندزیراتجربه ى اجتماعى متفاوتى دارند. به نظراو، زمانى که زنان به کسب تساوى حقوق اجتماعى واقتصادى بامردان نایل گردند، هیچ مانع نمى تواندازتکامل آزادانه ى استعدادهاى هنرى آنهاجلوگیرى کند.همانگونه که برداشت هاى متنوعى ازفمینیسم وجوددارددرموردنقدادبیات فمینیستى نیزدیدگاهاى متفاوتى موجوداست. که میتوان ازنقدفمینیستى امریکائى ، انگلیسى ، فرانسوى وایرانى نام برد.نقدفمینیستى ، این سوال اساسى رامطرح مى سازد: تجریبات وصداى زنانه تاچه حددرادبیات بازتاب یافته است.ازنگاه تاریخى درمتون ادبى ، زنان به نسبت مردان نقش کم اهمیتى دارندوتحت سیطره ى فرهنگ مردسالاردرحاشیه قرارگرفته اندوبیشتر تجارب مردانه درادبیات ارائه داده شده است .
نقدادبى فمینیستى تیب سازى زنانه درادبیات ومعیارهاى تعین شده آثارادبى راموردنقدقرارمیدهدوروشن میکندکه چگونه آثارضدفمینیستى که درادبیات بوجودآمده است زنان راارزیابى مى کند. نقدادبى فمینیستى به بررسى کمبودشخصت هاى واقعى زنان درآثارنویسندگان مردمى پردازدودرعین حال استفاده ازفرهنگ مردسالاردرآثارزنان نویسنده رانیزدرنظرمیگیردونشان میدهدکه زنان چگونه باکاربردشخصیت هاى قالبى ساخته ى فرهنگ مردانه ، ازفرهنگ مردسالار دنباله روى میکنند. بانقدآن روشن میکندکه چگونه آثاراین زنان مى تواندروى آگاهى هاى زنان دیگرتأثیرمنفى بگذارند.منتقدین ادبى مرد، حقایق مردانه رابه عنوان حقیقت محض جلوه میدهدونیم دیگرحقیقت « ازدیدگاه زنانه » ناگفته باقى میماند.دریک جامعه مردسالارزن خودرا ازدیدگاه مردانه تصویرمیکندوتحت تأثیرفرهنگ حاکم قرارمیگیردوفرهنگ راازدیدگاه مردانه مى بیند.ادبیات بایداین قدرت راداشته باشدکه احساسات وتجارب ویژه زنان راباهمه تنوع آن منعکس کند. بایدقادرباشدتجارب زنان رادرجهت انسانى وبرابرى سیستم وارزش هاى فرهنگى به پیش برد.ادبیات بایداین توان راداشته باشدفرهنگى راکه ازنظرتاریخى درخدمت منافع مردانه بوده است ، ازاقتدارطلبى بیرون آوردوبه آن خصلت دموکراتیک بدهد. هدف نقدفمینیستى این است که نقدرا انسانى وادبیات راواقعى کند. فمینیست هابه دنبال جاى بیشتردرنظم کنونى جامعه نیستند، بلکه آنان به دنبال نظم جدیدى هستندکه با« ارزش هاى انسانى » بنیان گذارده شودونه باارزش هاى جنسیت گرا!درادبیات فمینیستى اطلاعات راجع به تبعیض بایدبه دقت واردنوشته شودوهمه جانبه وطبیعى به نظربرسد.نقدفمینیستى زنان نویسنده رابه عنوان یک گروه مشخص درنظرنمى گیردکه همه یکسان بنویسند، بلکه خلاقیت وابتکارشخصى وهنرمندانه آنهارادرآفرینش اثردرنظرمى گیردوکاربردویژه آنها، اثرراازیکدیگرمتمایز مى سازد.
بطورکلى ادبیات قادراست که سطح شعور، آگاهى هاى سیاسى واجتماعى زنان راارتقابخشد. جنبش هاى آزادیخواهانه ودموکراتیک راپدیدآورد، یک اثرخوب ادبى که شرایط محرومیت زنان راتصویرمیکندمى تواندخواننده کتاب رابطورجدى تکان دهد.ادبیات فمینیستى مرکزتوجه خودرابرروى آثارنویسندگان زنى قرارمیدهد که قادرباشنددرکارهاى آینده خودچارچوب هاى مردسالاررابشکنندوخود راازکلیشه هاى رایج رهاکرده وبه خلق شخصیت زن هاى درداستان هاى خودبپردازندکه معرف شخصیت واقعى زنان ، آگاهى زنان وحقایق زنانه باشند.
اریکاجونز بارمان هاى که زنان رابه صورت قربانیان بیچاره معرفى مى کندمخالف است به نظراوبایدیک رمان ایده آل فمینیستى بى آنکه قهرمان زن خودکشى کندویادچاراختلالات روانى شودبایدتصویرمثبتى ازقهرمان زن ارائه شود.
قهرمانان « فمینیست نو» در داستان بوسیله اعتمادبه یکدیگروکمک سایرزنان دربرابرنابرابرى اجتماعى وتخریب مقاومت میکنندوبااحساس همکارى وکمک یکدیگربه سوى یک نظم جدیداجتماعى حرکت میکنندکه بهترین نوع فرهنگ زنانه است .
براى نویسندگان فمینیست نشان دادن حقیقتى که درجستجویش هستندچه معناى میدهد؟
بطورکلى تصاویرى که اززن درادبیات نشان داده میشودغیرواقعى است .بین این تصویروزندگى واقعى زنان فاصله عمیقى وجوددارد.دراین تصویرسازى زنانى که درجامعه فعالند، دانش وشخصیت مستقل دارند به عنوان نمونه زنانى که فاقدزنانگى هستند، وظایف زنانه رافراموش کرده اندگمراهند، نامتعادلندمعرفى شده اندوسایرزنان که حالات بچگانه دارند، غیرمنطقى اند، عشوه گراندوکلفت مآبندمطرح شده اند.
نقدفمینیستى بایدقادرباشدکلیشه هاى جنسى راتشخیص دهد، ایده ها، هویت ، شخصیت وسرنوشت زن را زیرسوال برد.
درین صورت است که نقدانسانى مى شودوبه یک ارزش گذارى صادقانه میرسد.
بهترین کتابى که دراین بخش پژوهشى تأثیرعمیقى داشته است نوشته تنن درکتاب تحت عنوان

 « You just don't understand» 
که درسال ١٩٩٠انتشار یافت . تنن به بررسى روشن زبانى مردوزن هر دومى پردازدواستدلال میکندکه تمایزهاى زبانى ازتفاوت هاى فرهنگى مبتنى برجنسیت ناشى مى شودوبه قدرت وابسته نیست. به نظرتنن ، مردان در روش محاوره خودبه دنبال مقام هستنددرحالیکه زنان پیوندرا جستجومیکنند.
ازاین روتنن برترى رادرقالب سبک فرهنگى توجیه میکندونه بهره گیرى ازقدرت.
سیمون دوبوار  ، کیت میلت ، فریدن وگریر این چهار نویسنده سوال هاى جدیدى مطرح کرده اندوهمگى درطرح یک سوال اصلى درموردنقدفمینیستى مشترکند:
« چگونه مى توان محرومیت فرهنگى زنان راتوضیح دادوآن رامتوقف ساخت ؟ »
کیت میلت درکتاب  « سیاست جنسى » پدرسالارى را براى بیان ستمى که برزنان اعمال مى شودبکارمى بردبه نظراوپدرسالارى زن راتابع مردیاجنس پسترتبدیل میکندکه اغلب به عنوان موجودات ضعیف درمقابل مردان قوى مطرح میشوندوتصویرکاملى ازطرزجنسیت گرا رانشان میدهد.
موج دوم فمینیست ها، درفرانسه باسیمون دوبوارشناخته میشود. اواز ادبیات به عنوان مهمترین معناى قدرت پدرسالاردرخانواده نام مى برد.
دوبوارمعتقداست که نویسندگان مرددیدى عمیقا"محافظ کارانه نسبت به زنان دارند. نویسندگان مرددرموردزنان مى نویسندتااینکه خودرابیشترو کاملتربشناسند.
سیمون دوبواردرقلب همه فمینیستهاى فرانسوى جادارد.
علاوتا"اوبعنوان یک نویسنده طرفدارفلسفه ومکتب ادبى اگزیستانسیالسم « اصالت وجود»وهمچنین بعنوان دوست ، همکاروهم زندگى ژان پل سارترازویژگى خاص دراشاعهء تفکرات اگزیستانسیالسیت هابرخورداربودسارتردراین زمینه مینویسد!
« سیمون دوبوار ازدقت ، وسعت نظر و شکیبائى خاص اصلاح درنوشته برخوردار است . هرگزنقایص

عبارات راهرچقدرهم بى مقدارباشندمورداغماض قرارنمیدهد. »
اودرکتاب  «جنس دوم » مى گوید:
هنگامیکه یک زن سعى میکندخودراتعریف کندباعبارت « من یک زن هستم » شروع میکند. هیچ مردى این کاررانمى کند. این واقعیت ، عدم تقارب بنیادین بین اصطلاحات « مردانه » و« زنانه » رانشان میدهد. درتعریف انسان ازواژه « مرد» استفاده مى شودنه ازواژه « زن» اومعتقداست که « زنان درمیان مردان پراگنده شده اند، نه تاریخ دارند ونه انسجام طبیعى . آنهابرخلاف سایرگروه هاى تحت ستم ، درکنار یکدیگرهم جمع نشده اند. زن دررابطه نامتوازن بامردقرارگرفته است مردهمان « شخص » است وزن همان « دیگرى » سلطه مرد، نوعى فضاى پذیرش ایدولوژیک راتأمین کرده است، قانون گذارا ، کشیشان ، فلاسفه ، نویسندگان ودانشمندان سعى کرده اندنشان دهندکه منزلت تحت سلطه زن درآسمان مقدرشده ودرزمین سودمنداست. »
سیمون دوبوارمیگوید:
موجودیت زنان برخلاف مردان دوپاره است . موقعیت مردبه هیچ وجه باسرنوشت او درمقام یک مذکرتضادى ندارد. ولى اززنان انتطارمى رود که براى اثبات زنانگى خویش ، خودرابه شیئى وطعمه مبدل سازد.
انسانیت زن بامونث بودن اودرتعارض است . هرکدام راکه انتخاب کند، قسمتى ازموجودیت خودراانکارکرده است . فقط وقتى زن ازدوپارچگى نجات خواهدیافت که انسانیت اووجنسیتش باهم درتعارض نباشد.
هلن سیکسوس  «١» در« خندهءمدوزا »

 که بیانیه معروف نوشتارزنان است وآنرادرسال ١٩٧۵نوشته وبه سیمون دوبوارتقدیم کرده است ، اززنان میخواهدکه تمناى خودرادرنوشته بگذارند. اوزنان رامخاطب قرارمى دهدومیگوید:
« من ... سرشارم ، امیال من امیال تازه اى آفریده اند. تن من آوازهاى ناشنیده رامیداند. بارهاوبارها.. من احساس کرده ام چنان سرشارازسیلان نورم که مى توانم ازهم بشکنم »
هلن سیکسوس سرپیچى ازقوانین سخت پدرسلارراوظیفه زنان نویسنده مى داندکه زن باید«زبانى براى خودبوجودآوردکه درونش رانشان دهد. » 
 
زن بایدخودراازسانسورنجات دهدو« شایستگى هاى خودراتمناهاى خود، قلمروپهناورهستى خودراکه مهروموم ونگهدارى شده است ، بازیابد. » 
 
درنقد فرانسوی علاوه بر نوشتار زنان مسئله زبان از اهمیت فراوان برخوردار است. سیمین دوبوار دراین مورد می گوید : از رشد زبان زنان جلوگیری بعمل آمده است در فرهنگ و جامعه شناسی ، زبان زنان بعنوان دیگری بکار برده شده است نه بعنوان خود . این نظر مورد قبول سایرفمینیست هاى فرانسوى است.
«١» هلن سیکوس  در١9٣٧درالجزایربدنیاآمد.اومنتقد، نوولیست ، نمایشنامه نویس ومدیرمرکزمطالعات زنان است که درسال ١٩٧۴درپاریس تأسیس شد
امه سزرشاعرسیاهپوست میگویدکه دربرخوردبایک سیاهپوست مردم
همشه ازخودمیپرسندکه آیاخون اوهم سیاه است ؟ ولى هرگزاین سوال به ذهن شان نمى رسدکه آیایک سفیدپوست خون اوهم سفیداست ؟ »
نقدفرانسوى ازساخت شکنى استفاده مى کندومعتقداست که درک عمومى ازسفیدوسیاه ، زن ومرد، فرهنگ طبیعت بایدازمیان برداشته شود. درین معانى ساخته شده یکى ازترم هابه عنوان سنت بطورمثال «سفید- مرد» شناخته مى شودوبه محرومیت ترم مخالف «زن- سیاه »مى انجامد. فمینیست ساخت شکن ، به درهم ریختن باورهاى جامعه پدرسالارمى پردازدودرجستجوى یک روش زنانه نوشتن وخواندن ادبى وفلسفى دراثرهستندوبه مسایل روانکاوى سخت توجه دارند.
نقدادبى فمینیستى درایران !
فمینیست هاى ایرانى دردرجهء اول چگونگى نگرش ادبیات فارسى را دستورکارخودقرارداده اند، درپژوهشهاى خودبه عمق ارزشهاى سرکوب کننده فرهنگى واجتماعى رسیده اندکه اخلاقیات مردسالاردررگهاى جامعه ایرانى جریان دارد.
فمینیست هاى ایرانى کلیشه هاى ضد« زن وزنانگى » درادبیات کلاسیک راهدف نقدخودقرارداده اندبطورنمونه مولوى شاعرشوریده وتحسین برانگیزآنجاکه زنان رامخاطب قرارمیدهدجنبه ى « زن ستیزى رابخود میگیردوزن را« مظهرهواى نفسانى » مى داند.
سعدى اشعارضدزن فراوان داردبه این دونمونه اکتفامى کنم
زن نوکن اى خواجه درهربهار
که تقویم پارینه نایدبه کار

یا

زبیگانگان چشم زن کورباد
چوبیرون شدازخانه درگورباد
واحدى مراغه اى شاعرعارف دررابطه بازن چنین مى سراید
زن چوبیرون رودبزن سختش
خودنمائى کندبکن رختش
ورکند سرکشى هلاکش کن
آب رخ مى بردبه خاکش کن
این اشعارنمایانگرفرهنگ زن ستیزونگاه تحقیرآمیزمردان فرهیخته نسبت به زن وزنانگى است که منعکس کنندهء شرایط اجتماعى وفرهنگى مردسالارى است که به تفکرسرکوبگرجنسى میدان میدهدوآنراپذیرفتنى مى کندازاین انواع اشعاردرادبیات زبان فارسى فراوانند.
چه رسدبه زنان افغانستان که ازشرایط اجتماعى وفرهنگى واپس گرا وناسالمى مرد سالارى رنج مى برندوهرروزترورهویت میشوندو حتى توان فریادکشیدن هم از آنهاسلب شده است . مشتى بیماران سادیست و زن ستیزبا بیرحمى سرنوشت انسانى ایشان رابازیچه تفکرجنسیت گرائى خودنموده اند.
دراکثرکشورهاى جهان سوم شکستن ساختارمردسالارموضوع اصلى نقدفمینیستى رادربرمیگرد.مردهاى کشورهاى جهان سومى به علت عدم شناخت ازفمینیسم دچار وحشت بى دلیل شده « فمینیسم » را اژدهاى هفت سرمى دانندکه همه چیزراخراب مى کند، مناسبات زن وشوهررا بهم میزندوبا مفاهیم علمى آن آشنائى ندارند. درحالیکه فمینیسم یک دیدگاه انسانى مترقى است که ازتفاوت بیولوژیکى زن ومرد آگاه است اماآنرامبناى برترى ذهنى واجتماعى یک جنس برجنس دیگرنمى داندوارزش هاى همه جانبه جنسیت  زنانه رادرنظرمى گیرد، زن رایک انسان کامل مى داندکه جهان راازدیدگاه زنانه مى بیند. فمینیسم مردان رانیزاززندان عقایدمردسالارآزادمیکندآنهامجبورنیستند خودرادرچارچوب کلیشه « مردومردانگى » قراردهندوبراى اثبات قدرت مردانه فشارجسمى وروحى شدیدرامتحمل شوند« زن وزنانگى» و«مردومردانگى » رادرقلمرو« انسانى » آن بررسى میکندبادرنظرداشت این مسأله نقدفمینیستى برادبیات خصلت انسانى ودموکراتیک مى دهدو ساختارفرهنگى مردسالاررادرهم مى شکند.
دراین جاازکتاب « ودراینجادختران نمى میرند» نوشته شهرزادکه توسط انتشارات نوردرسال ١٩٩۶درونکورکانادابه چاپ رسیده است مختصرنقد مى شود.
شهرزاددراین کتاب خواننده راباشرایط وحشتناک وغیرانسانى زندان هاى اسلامى شیرازوتبریزآشنامى کند.
شهرزادراپس ازدستگیرى فعالیت سیاسى به بازداشتگاه «سیدعلى خان » مى برندبازجوهابااهانت وفحش سعى مى کنندازاودرموردگروه سیاسى ونوع فعالیت هاى آن اطلاعاتى بدست آورند. شهرزادمقاومت مى کند.
بازپرسهابراى درهم شکستن مقاومتش اوراشکنجه مى کنندوپس ازسیلى زدن هاى پى درپى اورابه میله صلیب مانندمعروف به « تی »  مى بندنداورا شلاق میزنندوشوهرش رادرمقابل چشمانش شکنجه وبه دیارعدم مى فرستند.
شهرزادزنى است که ازعشق قدرت مى گیردودرمقابل مرگ مى ایستد.
شهرزادمراحل سقوط ازانسان به ضدانسان براى حفظ بقادرزندان را بررسى مى کند، عده اى خصوصیات انسانى خودراهمچنان حفظ مى نمایندوعده اى دیگردرزیرفشاروشکنجه جهان بینى خودراتغییرمیدهند.
سهیلازنى که درزندان جاسوسى مى کند، شهرزادبه اواعتراض مى کند سهیلاگذشته خودرابررخ اومى کشدکه موقعیت مهمى داشته ، شهرزاد پاسخ میدهدکه موقف توبخاطرشایستگى وتوان تونبودبلکه بخاطرموقعیت شوهرت بوده است ، شهرزادبه مسأله مهم اجتماعى مى پردازدوآن عدم کفایت ولیاقت زنانیست که تنهابه خاطرروابط خانوادگى ازجمله موقعیت شوهران شان ویاروابط دیگرى« معشوقه بودن » درموقعیت اجتماعى وسیاسى خاص قرارگرفته وازامکانات آن نیزاستفاده کرده اند، امادانش وشخصیت فردى آنهارشدنکرده است .
شهرزاددرسلول تاریک وسردخوددرازکشیده ، بازجوداخل سلول مى شودوچراغ رامستقیما" درچشم زن زندانى مى اندازد. زندانى دستش راجلونورمى گیرد.
بازجومى گوید: « حاضرى براى زندانیان صحبت کنى ؟ » زندانى مقاومت میکند. بازجوبه پستان زن تیغ میکشد، بلافاصله دهن ، چشمان ودستهاى اورامى بندندوپس ازکتک وفحش هاى رکیک به اوتجاوز مى کنند.
تجاوزجنسى اساسى ترین ودرعین حال وحشیانه ترین نوع شکنجه براى درهم شکستن مقاومت زن زندانى است .
شهرزادواکنش متفاوت زنان درمقابل تجاوزجنسى رابیان مى کند.فرهنگ مردسالارچنان درذهن زندانى رسوب کرده است که آنهاحتى درآن شرایط گناهکاررامعرفى نمى کنند.
زنانى که درمقابل وحشیانه ترین شکنجه هامقاومت کرده وازعقایدسیاسى خوددفاع کرده اند، به مسأله تجاوزجنسى که مى رسدمهرسکوت برلب مى زنندوبه پیروى ازسنت تثبیت شده مردسالارباحیاء بوده آبرودارى مى کنند. این قدرت راندارندعمل تجاوزجنسى راکه درانجام آن کوچکترین گناهى ندارند، افشاءکنند. فریباتنهازن زندانى است که صداى خودرابلندمى کند: « ماتاکى بایدباشرم زنانه اجازه بدهیم این نوع شکنجه براى تحقیروخردکردن برمااعمال شود؟"
دریک جامعه استبدادى مردسالارى کسى نمى خواست به چهره ومحتواى انسانى هم زنجیرى خودبیاندیشدکه انگیزه اش براى مبارزه وپذیرش این شرایط همان حس شکوهمندآزادى وعدالت خواهى بوده است .
فریباآگاهى زنانه دارد. این مسأله به اوقدرت وجرأت لازم براى بیان شجاعانه حقیقت رامیدهد.
شهامت شهرزادبه زنان دیگر قدرت میدهدکه شرم وآبروى دارى که زاده وپرداخته فرهنگ مردسالاراست وازاین شرم سوء استفاده مردانه مى شودکنارگذارده وازخودسخن گوید. جرأت شهرزاددرنوشتن این کتاب ، حوادث آن رابراى همیشه درتاریخ به ثبت مى رساند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باقى دارد
 منابع

A room of one's own -1 « ورجینیاوولف »
٢- Second Sex « سیمون دوبوار»
٣-همه میمرند « سیمون دوبوار»
۴- نقدفمینیستى مهاجرت « بکرى تمیزى »
۵-women and Litertur
۶- ودراینجادختران نمى میرند « شهرزا
  واژه های محکوم به اعدام در دادگاه پشتو تولنه   

                   دانش، دانشگاه، دانشکده، دانشجو، شهر داری، واژه، ویژه، برنامه، ٠٠٠

                

سروده ای از فرید طاهری

فرید طاهری شاعر جوان وبا استعداد که در دنیای رومنتیک  خاص خودش به  سرایش شعر دست یافته است ،  فضای برای شعرخود می آفریند، که در حصار آن  با ویژه گی های هنری خودش زیست می نماید و با یک حس گنگ  درفضای غبار آلود، پیکر معشوق را چون الهه یی در میان حریر وابریشم می بیند اما در پس این دیبای هفت رنگ چین  خود در سرابی گم می شود و می سراید٠ 

 

ثریابهاء

                  

        بسوی سرزمین خورشید

 

سرزمین خورشید ؛ مادرصلح ؛ مادرمن!  وای از دژخیمان بیداد گر که عظمت وشکوه ترا درزیر سم ستوران فروکوبیدند واستعمارگران فرزندان ترا در گسترهء زمان در سلول های سرد وتاریک قرون نگهداشتند؛ هویت مارا زدودند ؛ دشنه ی کاری دشمن جراحتی زد برچهره ماجاویدان ؛ که هنوز هم در دایره افق موج میزند؛  وزبان ماراکه چون مشعلی برتارک ادبیات شرق میدرخشید برای فروکش کردن جنون وحسادت بیمارگونه خدایان بدویت در حاشیه ی زمان قرار دادند وهویت ما را چه ابلهانه شناخته اند!؟ که خود تراژدی بزرگ ملتی است  واز ژرفای این تراژدی بی عدالتی و درد رنج را بازشناختیم ونظاره کردیم که خدایان بدویت روی ویرانه های یک تمدن چند هزار ساله چگونه چون نیرون فرمانروای دیوانه روم با گیتار نه اشتباه کردم با دهل سرودملی (قبیلوی ) می سرایند وبا ژستها وحرکات خشن گردن میزنندوبا فریادهای وحشتناک بدور حلقه ی بدویت قرنها می چرخندومی چرخند توگویی پایان تاریخ است و زمان آن جامتوقف شده است وروزنه ای برای خلاقیت وزایش هنری اصولا" وجود ندارد ، درفرهنگ خشن قبیله جنگ ، خون ، انتقام وخشونت بازتاب تاریخی یافته است وبرتیوری تکامل وارزشهای انسانی خط بطلان کشیده  اند؛ ملل دیگر از بدویت به مدنیت رسیده اند وما از مدنیت  به بدویت .

مادرمن سرزمین خورشید! برما بتاب وببین که چگونه فرزندان با فرهنگ تو دو صد سال در سلول های سرد وتاریک بدویت یخ بسته اندوحلقه ای در هم شکسته یی اند مهجور؛هویت ما به تاراج رفته با دریغ غنای فرهنگی ما خشم وحسادت خدایان قبیله را برافروخته وقبیله پرستان با عقده ی حقارت ،  واژه های زیبای فارسی رامحکوم به جنایت  واعدام میکنند وبا زورسرنیزه به اساس تیوری فاشیستی  محمد گل مهمند واژه های ناقل و خشن ایلی بر قلمروفرهنگی زبان ما تجاوزنموده وفرمان میرانند ؛ چون زبان خودشان زمینه رشد وپویایی ندارد بنام شیر وشکر اصالت زبان فارسی را آگاهانه تضعیف نموده وفرهنگ سوغاتی پاکستان را جاگزین فرهنگ اصیل فارسی مینمایندویک فرهنگ مویایی شده راباسکوت خویش باید پذیرفت !!؟ ورنه متهم به  ایرانی بودن ونقض وحدت ملی؟! می شویم .

چونکه باید زیست صم بکم باید پذیرفت وباسکوت خویش همکار تباهی وشاهد جعل تاریخ بودوازمرگ هراسید ؟!  وباخاموشی مرگ ننگین را پذیرا شد؟؟؟

سرزمین خورشید ! من ازدور دستها تندیس زیباودرخشان ترا نگاه میکنم که زمانی سمبول وحدت وعظمت سرزمین ما بودی وآن زمان مناسبات تبارمنشی نژادپرستانه را ، راهی نبود، نوابغ ودانشمندان تودیگر هرگز زاده نشدند ودر کهن درختان توجغدهای کور خانه کرده اند ، تاریکی ماقبل تاریخ برما سخت سایه گسترده ،دزدان و جنایتکاران قهرمانان تاریخ ما جا زده شده اند، معامله گری این روسپیان سیاسی جراحتی است بر چهره تاریخ  جاویدان  ... تاریخ ما گنگ، سیاه ،تاریک وخموش است ، حقایق درزیرهزاران من خاک مدفون وروی سنگ گورش نوشته اند سرزمین باباهای افغانستان  ‘  مسخ فرهنگی وجعل تاریخ ما بدستان نژادپرستان ایلی تیم انگل صفت کرزی رقم زده می شود، فرزندان اصیل تو با سیاست صیهونیستی اززادگاه خود کابل زیبا تا فراسوی مرزهای بیگانه  تبعید شده اند، دزدان وبربرها برکابل فرمان میرانند سیاست زمین سوزی ، کوچ اجباری نابودی فرهنگ های دیگر وسیاست نژادپرستانهء کرزی وتیم بیمارش سرزمین مارا بازتا پرتگاهی نابودی کشانده است، قاچاقبران قبایل باکشت خشخاش قندهار ،هلمند ، پکتیا ومشرقی راباخون جوانان امریکا واروپا آبیاری میکنندوخانه های خویش را بنام پشتونیزم بر رخ طالبان وپاکستانی هامی گشایند چون سیستم قبیله با معامله گری و خیانت نهادینه شده وما هرگز نمیگوئیم که منافع وفرهنگ آنهامنافع وفرهنگ پاکستانی وطالبانی راحمل میکند ، با دریغ ودرد مردمان معصوم وبا فرهنگ ما متهم به ایرانی بودن می شوند، درواقعیت سرزمین مابنام ایران وبخشی ازآن خراسان بودوزبان فارسی زبان مشترک ماست ، قلم بدستان متعهدورسالتمندما خون خودرا برقلم اصالت وشرافت میریزند تا نگذارند که میراث فرهنگی ما یعنی زبان فارسی پایمال ناکسان شود، بحران هویت دربسترزمان رشدمیکندونقطه ی عطفی خواهد شد برپایان اپارتاید زبانی ونژادی اگرهم دژخیمان  پیروز شدند ، بازهم چون سرو ایستاده خواهیم مرد ...

        

 کرم خاکی نیستیم تاما بمانیم درمغاک خویشتن خاموش

 نیستیم شب کورکزخورشید روشنگر بدوزیم چشم 

 آفتابیم ما که یکجا؛ یک زمان ساکت نمی مانیم 

  باپرزرین خورشید افق پیمای روح خویش 

   http://store.aetv.com/html/product/index.jhtml?id=70158

بخاطر سالروزمرگ انقلابی ترین مرد جهان ارنست چگوارا اینجا  را کلیک

کنید

 
      
 و مرد افتاده بود.
یکی آواز داد : دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
دو تن آواز دادند : دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود
دهها تن و صدها تن خروش بر آوردند : دلاور برخیز!     
و مرد همچنان افتاده بود.
هزاران تن  خروش بر آوردند : دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
تمامی آن سرزمین گرد آمده اشک ریزان خروش بر آوردند : دلاور برخیز!
و مرد به پای  خاست

نخستین کس را بوسه یی داد

 و گام در راه نهاد.

 

 

 گابریل گارسیا مارکز
برگردان : احمد شاملو

گابریل گارسیا مارکز نویسنده کتاب صد سال تنهایی

 آیا می توانیم هشت مارچ را برای زنان کشورما، که از
   زخم های ناسور شان قطره قطره خون گرم
زمان جاری است تبریک بگوئیم ؟
۰
هشت مارچ برای زنانی که تیغه های برف ویخ پای فرزندان شانرا قطع کرد و طفلش از سرمای برف در آغوشش جان سپرد، برای زنانیکه چشم وگوش شان قطع وتن شان آتش زده می شود آیا مفهومی دارد؟
هشت مارچ،  برای زنانی که فریاد جگر خراش شان  حتی بگوش خدا هم نمی رسد  باز باید تبریک عرض شودو برای زنانی که تن نا توان خود را برای رهایی از ستم نا مرد سالاری آتش میزنند، برای دردها و رنج های کران نا پذیر شان تبریک باشد تا بیشتر خشونت نامرد سالاری را متحمل شوند ؟ 
 اگربه تأسی ازهشت مارچ،  زنان روشنفکر ما جنبش عظیمی !؟ را برای رهایی خواهران خود راه انداخته اند تا زنجیر های حقارت وخشونت وستم نا مرد سالاری را ازپای کنیزکان جامعه که اصولا زن و مادرش می نامند گسسته باشند، وامروز چون زنان اروپایی جشن میگیرند، آنگاه مبارک باشد ؟
اما اگر در کشور شان فقر،بی سوادی،  بی سرنوشتی، گرسنگی ومضاعف بر اینها ستم نا مردسالاری و فرو دستی زن را در کابوس وحشتناکی فرو برده است ، غربی نماهای ما  به بهانه هشت مارچ  چه چیزی را جشن میگیرند، بدبختی زنان کشورشانرا ؟
 برای کی  وبخاطر چه کنسرت و رقص وپا کوبی دارند ؟  
درین روزباید گریست برای زخم های نا سور و متلاشی شده زن افغانستانی که قطره قطره خون گرم زمان از آن جاری است ، باید بعوض کنسرت ها ونمایش لباس ومود که بگونه ای تجارت پولی روی بدبختی  زن است ، بایست چون زنان ایران موضوع فرودستی و حقارت و ذلت زن کشور شانرا به بحث گرفته راه چاره بجویند که چرا زن کشور ما در میان برف و آتش جان می سپارد ؟ چرا  بر جسد گرسنه و یخ بسته فرزندش خون میگرید و چرا تن ظریفش را به آتش میکشد؟  
چرا بینی وگوشش قطع می شود؟
چرا با سگ معاوضه میشود؟
چرا درسنین ۴-٩ به خانه شوهر میرود؟
وصداها چرای دیگر٠٠٠
٠
به ودیو کلیپ های زیر کلیک کنید تا ازرنجهای بیکران زن افغانستانی آگاه شوید٠

http://uk.youtube.comv=54liHE5oFhM

 http://uk.youtube.com/watch?v=PoKd6mmwz0Q&NR=1

۰                            

              هشت مارچ آغازین جنبش زنان از نیویارک

 تاریخ روز جهانى زن هم زمان تاریخ مبارزه  سیاسى و اجتماعى علیه تبعیض است. این روز روز همبستگى براى مبارزه در راه برابرى حقوق و شرایط بهتر کارى و زندگى  زنان است.
انتخاب تاریخ روز هشتم ماه مارچ به عنوان روز جهانى زن  به خاطره مبارزه زنان کارگر نساجى در سال ۱۸۵۷ در شهر نیویورک  امریکا برمى گردد.
شرایط کارى سخت و غیر انسانى و دستمزد کم کارگران زن که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم همراه با مردان  در کشورهاى صنعتى وارد  بازار کار شده بودند،  آنان را وادار به اعتراض و مبارزه صنفى به شکل ها ى سازمان یافته و یا غیر متمرکز علیه  این بى عدالتى مى کرد.

در این روز کارگران نساجى زن در یک کارخانه بزرگ پوشاک  براى اعتراض علیه شرایط بسیار سخت کارى و وضعیت اقتصادیشان دست به اعتصاب زدند. خاطره این اعتصاب براى کارگران نساجى باقى ماند. نارضایتى عمومى ازاین  شرایط براى زنان کارگر ادامه داشت . درهشتم مارس  سال ۱۹۰۸ ، بعد از گذشت بیش از پنجاه سال  کارگران زن کارخانه نساجى کتان در شهر نیویورک با خاطره اعتصاب در این روز،  به دلیل تبعیض و محرومیت و فشار زیاد کار در مقابل حقوق بسیار کم اعتصاب خود را شروع کردند. صاحب این کارخانه به همراه نگهبانان براى جلوگیرى از همبستگى کارگران دیگر بخش ها با این  اعتصاب و سرایت آن به بخش هاى دیگر این زنان را در  محل کار خود در کارخانه محبوس کرد. به دلایل ناشناخته اى آتش در کارخانه درگرفت و فقط تعداد کمى از کارگران زن محبوس توانستند خود را نجات دهند. ۱۲۹ کارگر زن در آتش سوختند. 
 روز هشتم ماه مارچ بر پایه سنتى مبارزه کارگران زن علیه شرایط سخت کاریشان در خاطره ها ماند.
در سال هاى بعد در کشورهاى مختلف اروپایى و امریکا مبارزه زنان به شکل تظاهرات و اعتصاب کارى علیه فشار،  تبعیض و استثمار کارى و همینطور براى داشتن برابرى حقوق در اجتماع و علیه جنگ  ادامه پیدا کرد.

از جمله  یکى از مهمترین مدافعان حقوق زنان  در کشور آلمان خانم کلارا زتکین  (۱۸۵۷_۱۹۳۳  )  خواست هاى مبارزان زن در آلمان را مبنى بر هشت ساعت کار در روز براى زنان  همینطور حق داشتن تعطیلات و مرخصى  زایمان  و برابرى حقوق در مقابل قانون مطرح کرد.

در اروپا دومین کنفرانس سوسیالیستى بین المللى زنان که در آن صد شرکت کننده از هفده کشور جهان شرکت داشتند، به پیشنهاد کلارا زتکین در ۲۷ آگوست سال ۱۹۱۰ در کپنهاک روز هشتم ماه مارچ  به عنوان روز زن  و براى دفاع از حقوق آنان در مقابل تبعیضات مختلف و چند جانبه  برگزیده شد.

اولین روز جهانى زن در ماه مارچ ۱۹۱۱  در دانمارک، آلمان، اتریش، سویس و امریکا برگزار شد. میلیون ها زن در برگزارى این روز شرکت کردند.  خواست هاى اساسى زنان عبارت بودند از قوانین حمایت کننده کار براى زنان، حق راى و شرکت در انتخابات، علیه جنگ هاى امپریالیستى، برابرى مزد با مردان در مقابل کار مساوى، هشت ساعت کار در روز، حمایت از مادر و کودک، تعیین حداقل مزد.

به دلیل بحرا ن عمومى اقتصادى جهان در سال هاى سى و در همین ارتباط خطر فاشیسم  مسائل مبارزاتى زنان در حاشیه قرار گرفت.
در فاصله دو جنگ جهانى علاوه بر موضوعات قبلى  حق قانونى سقط جنین و حمایت از مادران نیز از اهمیت خاصى برخوردار شد. این مبارزه به یک حرکت بزرگ تبدیل شد به دلیل بحران اقتصادى که در آن زمان تمام اروپا را در بر گرفته بود، سالانه حدود یک میلیون زن وادار به سقط جنین  مى شدند. به دنبال آثار منفى این سقط جنین هاى غیر قانونى در سال ۱۹۳۱ تنها در آلمان حدود ۴۴۰۰۰ زن  به مرگ رسیدند.
از طرف دیگر مسئله برابرى مزد در مقابل کار برابر، کوتاه کردن ساعات کار، پایین آوردن قیمت اجناس وغیره نیزاز خواست هاى زنان  بودند.  خواست هایى که براى امروز ما هم غریبه نیستند.
با روى کار آمدن حکومت دیکتاتورى فاشیستى در کشور آلمان و ممنوع کردن هرگونه تشکل مخالف امکان برگزارى این روز   غیر ممکن گردید.
با وجود اینکه در این سال ها مبارزان حقوق زنان تاکید زیادى روى وضعیت اقتصادى زنان و فشارها و تبعیض در محیط کار بر آنان داشتند و کمتر به بافت مردانه و پیچیده جامعه پرداخت مى شد، ولى زنان مبارز از کشورهاى مختلف  خواست هاى خود  براى رفع تبعیض در خانواده و کار تربیتى زنان را نیز مطرح کرده بودند.

بعد از جنگ جهانى دوم در کشورهاى اروپاى شرقى جشن روز زنان در سال ۱۹۴۶ دوباره برگزار شد. در این کشورها روز زن به عنوان جشن رسمى و از طریق دولتى نیز به دلیل نشان دادن تمایلات حکومت به بهبود وضع زنان گرامى داشته مى شد.

در کشورهاى اروپاى غربى در ابتدا بعد از جنگ هیچ برنامه اى در ارتباط با روز زنان برگزار  نمى شد.  بعدها این روزبه عنوان روز مبارزه براى خواست هاى عمومى زنان و روز خانواده و جشن عمومى زنان تبدیل شد.

در سال هاى هشتاد بود که در این  کشورها  روز هشتم مارچ باز هم اهمیت و معنى خاصى پیدا کرد. دوباره موضوعاتى مانند برابرى حقوق زنان در تمام عرصه هاى زندگى، حق سقط جنین، رفع تبعیض در زندگى خانوادگى  و حمایت از مادران در دوران حاملگى و بعد اززایمان مورد توجه قرار گرفتند. یکى از نقاط اوج این اعتراضات در سال ۱۹۹۴ روز اعتصاب زنان بود که بیش از یک میلیون زن در سراسر آلمان علیه تبعیض و نابرابرى در حقوق زنان  در آن شرکت کردند.

امروزه بزرگداشت این روز در تقریبا تمامى کشورها به عنوان روز اعتراض عمومى به اجحاف و فشار بر روى زنان و هم چنین تجلیل از کسانى که این مبارزه را شروع کردند و براى دگرگونى و بهبود وضع زنان تلاش ورزیدند، برگزار مى شود.

در طى دو قرن گذشته پیشرفت ها براى به رسمیت شناختن و قبول حقوق اولیه و انسانى زنان اندک نبوده. در اکثر کشورهاى جهان حق راى زنان و شرکت آنان در فعالیت هاى سیاسى و اجتماعى به رسمیت شناخته شده است. با وجود این راه طولانى براى انجام واقعى این خواست ها در پیش است. زنان هنوز در موارد زیادى در خانواده، در اجتماع و یا در محیط کارمورد خشونت قرار مى گیرند. قوانین زن ستیز در بسیارى از کشورها عمل مى کنند.  براى  نیروى کار زنان در مقابل کار مساوى با مردان هنوز حتى در کشورهاى صنعتى کمتر پرداخت مى شود، درآمد نسبى زنان در همه کشورها بسیار پایین تر از مردان است.آنان از امکانات آموزشى و بهداشتى به مراتب کمترى برخوردارند.  سه چهارم بیسوادان درسطح جهان را زنان تشکیل مى دهند. اکثر آوارگان و پناهنگان جنگى زنانند. تازه در دو ماه پیش بود که در کشور ترکیه کشتن زنان تحت  نام قتل ناموسى به عنوان جرم قتل شناخته شد. تعیین پوشش معین براى زنان، اجبار به  حجاب و یا بى حجابى، قاچاق و خرید و فروش زنان، سوءاستفاده جنسى از آنان و غیره و غیره از نمونه اجحافات آشکار علیه حقوق زنان هستند که امروزه بطور عادى و در همه جا اجرا مى شوند.  

از تاریخ برگزارى اولین روز زن ۹۳ سال مى گذرد. اما هنوز هم  دلایل زیادى وجود دارد که به عنوان زن و یا مدافع حقوق زنان در این روز از خواست هاى اولیه آنان در سراسر جهان به پشتیبانى برخیزید۰

  
نویسنده : ثریا بهاء ; ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٦
تگ ها :