کابل

 

محمد ناصر ساجدی

رها در باد !
بر آدمی است که وقتی که در میان این همه نا ملایمات به چیزی با ارزشی برمی خورد باید حق آن چیز را ادا کند و سلامی به زیبایی و ارزش آن ” چیز “ بدهد ورنه گذشتن از پهلوی آن و برخورد ما با آن اگر شبیه برخورد ما با چیز بی ارزش باشد، پس چه آدم نا سپاسی هستیم که قدرت شناخت زیبایی را نداریم !
می گویند که هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد اما هر کتاب نمی شود ارزشش تنها به یکبار خواندن باشد و بعد از خواندن تمام شود....
رها در باد کتابیست که نباید بی توجه از پهلویش گذشت و بعد از یکبار خواندن رهایش کرد در طاق اطاق .
باید بار، بار خواندش ، بارها باید به زیبایی این کتاب سلام داد، بارها باید لای متن با ثریا بهاء یکجا سفر کرد و چون چیزی است که ارزشش بالاتر از یکبار خواندن است، متن اش آدم را خسته و‌ دلگیر نمی کند و هر چقدر پیش بروی کتاب به همان اندازه با ارزش می شود و تمایل ات برای تمام کردنش بیشتر می شود .

زندگی زنی که در نیمهء دوم قرن بیستم تولد می شود و پدرش که نویسندهء مبارزیست سال ها را در زندان استبداد می گذراند بخاطر نوشته هایش و به خاطر اندیشه هایش و قربانی راه آزادی می شود.
ثریا با کتاب بزرگ‌ می شود و زندگی با کتاب را می آموزد تا آنجا که تمام دغدغهء ذهنی اش آزادی و عدالت می شود !
در آن جامعه کسانی دیگری هم اند که دغدغهء آزادی دارند اما آزادی را برای خودشان دوست دارند نه برای دیگران ، و بعد از اینکه به قدرت رسیدند آزادی خواهان را سرکوب و سر به نیست کردند .
ثریا از چنین دوستانی بیزار است و اعتراض می کند که : آزادی برای همه !
رها در باد تنها زندگی زنی نیست که طوفان حوادث، سرنوشت او را بارها رقم‌ زده و با آن بازیی کرده که خواننده را به درد می پیچاند ،بلکه واقعیت تاریخی است که دانستن اش برای همه ضروری است، واقعیتی که پنهان مانده است و تاریخ نویسان گاه برای مصلحت و گاه برای تمایلات شخصی آن را غلط روایت کرده اند و آیندگان را فریب می دهند و در مورد گذشته یی که مردم تمایل به دانستنش اش دارند دروغ می گویند.
اما در این میان هستند کسانی که احساس مسؤولیت می کنند و می خواهند آن مسؤولیت را ادا کنند و حقایق را بدون دست بردن به آن و دخل برداشتن از آن روایت می کنند و می پندارند که : همه حق دارند واقعیت ها را بدون کم و‌ کاست بدانند !
در این کتاب واقعیت هایی است که مردم در حافظه دارند و با آن زندگی کرده اند و برای دیگران روایت می کنند.
به پدرم گفتم : در این کتاب نوشته اند که یکبار فرمانده مسعود که در جنگ با شوروی زخمی شده بود موترش هدف شلیک یک‌ سرباز کمونست قرار گرفت که به مسعود آسیبی نرسید مسعود به آن سرباز تنها همینقدر گفت : هم وطن حین شلیک دستت می لرزد !
پدرم‌ گفت : بلی من هم چنین چیزی را سال ها قبل شنیده بودم !
موفقیت بیشتر شما را آرزومندم بانو بهاء !

)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

 

جمعه اسلمی

 
و آن "رها در بادی" که من خواندم
 
 
 "رها در باد" اثر شیوا و نغزیست که در زندگی تا حالا خواندم و بی تردید هر نکته و کلمه که از قلم یک خانم افغان به این زیبایی نوش...ته شده بود برایم به آن حد زیبا و دل نشین بود که تصور لحظاتش را هیچگاه نمیتوانم در ذهنم مجسم کنم، من در این جامعه به عنوان کسی که از برکت دنیای تکنالوژی و دوستان هم نشین خوب خود دارم تازه به دنیای مطالعه روی می آورم که در گزشته اصلن هم تجربه نکرده بودمش خواندن چنین آثاری برایم الهامی بود که مرا به تداوم کتاب خواندن و فیض بردن از چنین آثاری امیدوار میکند، بی تردید هرکسی در زندگی خود خاطره های دارد و میخواهد هرکه با خلاقیت خود از سرگزشت زندگی اش چیز های بنویسد اما در این اثر پر بها نویسنده به آن حد به ظرافت به موضوع نگریسته که بعد از خواندن یک صفحه هیچگاه نمیتوانی از خواندنش سر باز زنی و در لای صفحاتش میخکوب نشی "رها در باد" داستان زندگی خانم است که یک دنیا مشکلات سیاسی خانوادگی و فضای خفقان راکه از دست کسانیکه برایش تحمیل میشد مبارزه کرده و وی را که آنگونه بیان کرده به سرگزشت های تلخ و ناگواری مجبور ساخته که ایشان بر هر قله ی از مشکلات جسورانه قدم نهاده و انبوه از مشلکلات را بروی خود هموار کرده و هیچگاهی از عاقبتش نه هراسیده است، و هر جبری را که از تداوم زمان داشت بروی سایه می انداخت دفع میکرده. من به عنوان کسی که با زاویه دید خود فرایافت که از "رها در باد" دارم به آن حد برایم جالب است که شاید سالها در لابلای ذهنم این داستان را تکرار کنم و بر کسیکه این مشکلات و مستندی را در بطن تاریخ تجربه کرده و در قالب ادبیات آنرا چنین شیوا نگاشته که امروز ما داریم از آن فیض میبریم صد آفرین میگویم و عمرش را دراز و قلمش را روان و نویسا میخواهم کامگار باشید بانو! "بهاء"
جمعه :اسلمی:

                                          ))))))))))))))))))))))))

 

نوت: من تازه از نشر بخش های کتاب رها در باد در روزنامه وزین ماندگار از پیام این خواننده گرانمایه و با احساس آگاه شدم. اما ای کاش سردبیر گرامی روزنامهء ماندگار مرا آگاه و در جریان می گذاشتند. فرهاد امانی می نویسند:

فرهاد امینی

درود بر شما بها صاحب آرزو میکنم هر جایی که هستید صحت و سلامت باشید
بها صاحب چندی میشود کتاب رها در باد را که نویسنده اش شما هستید ، به دقت مطالعه میکنم . وقتی علاقمند مطالعه این کتاب شدم که ، تقریبا 8 ماه قبل روزنامه ماندگار قسمتی از برگه های کتاب زیبای رها در ب...اد را چاپ نموده بود. برای اولین بار وقتی مطالب نقل شده را در روزنامه به خوانش گرفتم، اشک به چشمان ام جاری شد و روح و روانم سخت صدمه دید . تصمیم گرفتم کتاب رها در باد را که شما با صد آرزو و امید برای ما جوان و اهل خبره نوشته کردید، مطالعه کنم . خوشبختانه بعد از سعی و تلاش بسیار یک جلد آنرا بدست آوردم .
چقدر زیبا میبود که شخصیت های دیگر هم همچو شما دلسوز و حقایق پشت پرده جنایت کاران را مینوشتند تا نسل جوان که آگاهی از نظام های قبلی ندارند میدانستند که ، چقدر ظلم و استبداد جریان داشته است. و قابل ذکر میدانم که ، هر روز یا دو روز بعد وقتی به مطالعه این کتاب میپردازم ، چشمانم پر از اشک میشود.

 

 

(((((((((((((((

دبیح الله یوسفزاده

ﺑﺎﺩﺭﻭﺩ و ﺗﻤﻨﻴﺎﺕ ﻧﻴﻚ ﺑﺮاﻱ ﺷﻤﺎ نویسنده ﻓﺮﻫﻴﺨﺘﻪ بانو بهاء!
ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻤﻲ ﺩاﻧﻢ اﻳﻦ ﺻﻔﺤﻪ ﺣﻘﻴﻘﻲ ﻓﻴﺲ ﺑﻮﻙ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺖ ﻳﺎﻧﻪ? ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﭼﻨﺪ ﺷﺒﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺩﻳﺮﻱ اﺯ ﺷﺐ ﻣﺼﺮﻭﻑ ﻣﻂﺎﻟﻌﻪ ﻛﺘﺎﺏ ﺭﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﺩ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﻢ و ﻫﻤﻴﻦ ﻟﺤﻆﻪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﭘﻴﺎﻡ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺷﻤﺎ ﻣﻲ ﻧﻮﻳﺴﻢ اﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﺭا ﺗﻤﺎﻡ ﻛﺮﺩﻡ . ﻛﺘﺎﺑﻲ ﻛﻪ ﺳﺮاﺳﺮ اﺯ ﻓﺮاﺯ و ﻓﺮﻭﺩ ﺯﻳﺴﺘﻦ اﻧﺴﺎﻧﻲ اﺳﺖ . ﺑﻪ ﻓﺮﻫﻴﺨﺘﮕﻲ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﻭﺭﻣﻨﺪﻡ و ﻣﻲ ﺩاﻧﻢ ﭼﻘﺪﺭ ﺻﺎﺩﻗﺎﻧﻪ و ﻣﻮﺷﻜﺎﻓﺎﻧﻪ ﺧﺎﻣﻪ ﺯﺩﻳﺪ اﺯ ﺯﻧﺪﮔﻲ اﻱ ﻛﻪ ﺁﻛﻨﺪﻩ اﺯ اﺭﺯﺷﻬﺎﻱ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﺑﻮﺩ. ﺧﺎﻧﻢ ﺑﻬﺎء ﻛﺘﺎﺏ ﺷﻤﺎ و اﺩﺑﻴﺎﺕ ﻓﺎﺧﺮ ﺷﻤﺎ ﺁﻧ...ﻘﺪﺭ اﺣﺴﺎﺳاﺖ ﻣﺮا ﺑﺮاﻧﮕﻴﺨته ﻛﻪ اﻳﻦ ﭼﻨﺪ ﺷﺐ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺑﺴﺘﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﻟﺤﻆﺎﺗﻲ ﺭا ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺮﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﻳﻚ اﻧﺴﺎﻥ ﺻﺎﺣﺐ اﻧﺪﻳﺸﻪ و ﺧﺮﺩ ﻭاﻻ ﺭﻓﺖ ﺑﻴﻨﺪﻳﺸﻢ. ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﺮ اﻧﺪﻭﻩ ﺗﺎﻥ ﮔﺮﻳﺴﺘﻢ و ﺑﺮ اﻧﺪﻳﺸﻪ و اﻓﻜﺎﺭﺗﺎﻥ و ﺷﺠﺎﻋﺘﺘﺎﻥ ﺁﻓﺮﻳﻦ ﮔﻔﺘﻢ.
ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺎاﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺩﺭﺩﻫﺎﻱ ﻣﺸﺘﺮﻛﻲ ﺩاﺭﻳﻢ وﻟﻲ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ.
ﺩﺭﻭﺩ ﺑﺮﺷﻤﺎ و ﺁﺭﺯﻭ ﺩاﺭﻡ ﺩﺭ ﻛﻤﺎﻝ ﺁﺭاﻣﺶ ﻫﻤﺮاﻩ ﻓﺮﺭﻧﺪاﻥ ﺟﻮاﻥ ﺗﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﻨﻴﺪ.

 

(((((((((((((((((((((((((

 

سایت کابل پرس 

 ‏Photo: رها در باد</p width='180' height='263' /><p>بزرگترین و تازه ترین اثر از بانو ثریا بهاء<br
class='autobr' />
رها در باد کتابی که در بیش از هشت صد برگ, به تحریر در آمده است پرده از راز ها و نا گفه ها بر می دارد.<br
class='autobr' />
بانو ثریا بهاء دختری که از زمان نو جوانی در موج های سیاست و در یک خانواده مبارز و روشن فکر به بلوغ می رسد خود تاریخ زنده و شاهد عینی قضایای سیاسی اجتماع افغانستان است.<br
class='autobr' />
درین کتاب بانو بهاء از مبارزه پدر  از برای حق طلبی و مبارزه علیه استبداد و قربانی پدر توسط جباران و مستبدان

 رها در باد

ثریا بهاء با شهامت و مستند, جنایات از جریان های دوران کمونیسم و حکومت های دست نشانده و خود فروخته گی مهره های kGB و حکومات خلق و پرچم را افشا می کند.
چگونه گی نفوس شوری توسط دلقکان فرومایه و استفاده از شعار های عوام فریبانه و تبلیغ آزادی و برابری برای رسیدن به قدرت و پیاده نمودن اهداف شوم شوروی را یکا یک بیان می کند؛ بانو ثریا بهاء که خود در قضایا دخیل می باشد از جنایات تره کی, امین کارمل و نجیب با ارایه اسناد و شواهد موثق و قانع کننده پرده بر می دارد.
بانو بهاء که خود مثل پدر به استبداد و معامله "نه" می گوید زنده گی خویش را به میدان مبارزه مبدل می کند و تا توان دارد تن به بی عدالتی و معامله نمی دهد و چکمه هیچ جلاد را نمی بوسد.
وی که (خانم برادر) داکتر نجیب بود, پرده از راز ها و جنایات نجیب و خانواده اش بر میدارد, در حالی که خانم بهاء چندین بار از طرح های سوء از طرف داکتر نجیب جان به سلامت می برد در جریان رژیم نجیب همراه با خانواده خود پناهگذین در جبهه پنجشیر نزد آمر صاحب مسعود می رود و مدت اقامت در پنجشیر راهی پاکستان و به آمریکا پناهنده می شود.
این اثر به دور از سانسور و نفوس افکرا وا بسته- به صراحت نواشتاری و روان و با ارایه اسناد معتبر به تحریر در آمده ...
بنده از جانب خود این دست آورد را برای بانو بهاء تبریک عرض می دارم.
رها در باد کتابیست روزنه جدید در پژوهش "تاریخی" ژرف و معتبر...‏"

 

 

 

 

000000000000 

 

 

 

اسدالله مرزایی

 

مانا و نویسا باد قلمت مادر

 


رها در باد اثریست گران سنگ و با محتوا که در 780 صفحه توسط خامه خانم مبارز و و طن پرست، ثریا بها به رشته تحریر در آمده است. من در کمتر از بیست روز با شور و اشتیقاق بی پایان آخرین صفحه اش را با ریختاند اشک از چشمانم به پایان رساندم. این کتاب که زبان پویا و رسای خودش را با بافت و ساز های ادبی حفظ کرده و در قالب داستا...ن یک روایت تاریخی دردناک را از چند دهه به دین سو روایت کرده است.
در فصل های آغازین این کتاب از جنایات غم انگیز یک حکومت غدار و ظالم بنام حکومت نادر شاهی پرده برداشته شده و نقش مبارزان راهی آزادی از جمله پدر نویسنده در این راه پر خم و پیچ خیلی برجسته بوده و در اینجا لازم میدانم بر روح همه ای مبارزان راه آزادی و عدالت که به دنیای ابدیت پیوسته اند درود بفرستم.
در فصل های میانه کتاب نویسنده روایت های درد ناک از جنایات رفقای شوری یعنی خادیست و خادیستان در افغانستان را به تصویر کشیده است که وقت خواندنش موی تنت سیخ سیخ میشود و اشک را از چشمان ادم فرو میریزاند. در همین دوران گروه های خورد و کوچک که به آرمان های مختلف پا به هستی گذاشتند نیز از عینک نویسنده در این کتاب بیرون نمانده است.
سر انجام در فصل های اخیر کتاب روایت های جانسوز و و حشتناک زنده گی شخصی نویسنده که به نحوی با اوضاع و احوال سیاسی وقت گره خورده است مو به مو روایت شده که اساس ترین و جالبترین مطالب این کتاب را در بر میگرد که از جمله روایت های تاریخی این بخش همانا پناه بردن نویسنده به جبه جنگ ازدست دسیسه سازان و توطیه چینان طرف دار حزب کمونیست شوروی وقت که قصد کشتن اش را داشتند. حضور در کنار مرد افسانوی و قهرمان بی بدیل سرزمین احمد شاه مسعود از دیگر خاطرات نویسنده است که با کمال صداقت و امانت داری جریان پیکار، مبارزه و استقامتش را یاد آوری کرده است که چگونه با دنیای از مشکلات در مقابل بزرگترین قدرت وقت می جنگید و خم به ابرو هم نمی آورد. از جمله یکی دیگر از خاطرات غم انگیز که نویسنده به آن اشاره کرده است. همانا شهادت رحیم که از محافظین آمرصاحب بود و تازه شاه شده بود که در بم باردمان نیروهای شوری در کمتر از یک هفته به شهادت رسید و قهرمان برایش اشک ریخت و ماتم گرفت.
درود بر روح بزرگ مرد اسطوره ساز سر زمینم!
شهید احمد شاه مسعود
مانا و نویسا باد قلمت مادر چهره دست و با احساس وطن، ثریا بها

 

 

سیف خراسانی

 

کتابی که با عشق و اشک همرایش شب زنده داری کردم


رها در باد کتابیست پر محتوا و زیبا که با چیره دستی یک زن مبارز و یک مادر با احساس نوشته شده ، این کتاب در ...حدود 780 صفحه است و یکی از محدود کتاب هایست آنرا با عشق خواندم و با اشک تا به صبح پایان رساندم، زیبا ترین لحظات این کتاب در پناهنده شدن برادر داکتر نجیب و نویسنده کتاب از ظلم های نحیب به مسعود بزرگ و حوادث پیرامون است.
با مطالعه این کتاب با شخصیت چند بعدی با مهربانی های و شخصیت کاریزماتیک فرمانده 
مبارزه غرور و شهامت خانم بهاء برایم خیلی ارزشمند است و انگیزه های من برای مبارزه بیشتر و بیشتر شد. 
 

 

فرید سالنگی 


"رها در باد "سونامی برخواسته از ژرفای قلب یک زن مبارز


رها در باد اثری از بانو ثریا بها ﺭﺍ در مدت چیزی کمتر از دوماه ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻭﮔﺎﻧﻪﯼ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻭ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﮔﺎﻩ با حس گرفتن عشق یک مادر به فرزند ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﭘﺮﺩﻩﯼ ﺍﺷﮏ، گاهی هم با درک همت یک خانم در مبارزه حق علیه باطل را گاهی با سیر از اشک ها وگاهی هم با پدیده شدن لبخند برلب ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﻭ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺻﺒﺮ ﻭ ﻫﻤﺖ ﻭ ﭘﺎﮐﯽ ﻭ ﺻﻔﺎ، ﻭ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﯼ نویسنده ﺩﺭ مجسم ﮐﺮﺩﻥ ﺯﯾﺒﺎیی ﻫﺎ ﻭ ﺯﺷﺘﯽﻫﺎ ﻭ ﺭﻧﺞﻫﺎ ﻭ ﺷﺎﺩﯼﻫﺎ قربانی ها ، از خود ...گزری ها در مبارزه و نه گفتن به استبداد ﺁﻓﺮﯾﻦ در قالب واژه ها ﮔﻔﺘﻢ .

" رها در باد " ﮔﻨﺠﯿﻨﻪ ﯾﺎﺩﻫﺎ ﻭ ﺧﺎﻃﺮﻩﻫﺎﯼ تلخ بانو ثریا بها ﺫﺧﯿﺮﻩﯼ ﻋﻈﯿﻢ ﻭ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺭﺍ ﭘﺮﺑﺎﺭ ﻭ ﺩﺭﺱﻫﺎﻭﺁﻣﻮﺧﺘﻨﯽﻫﺎ ﺭﺍ ﭘﺮﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ . ﺧﺪﻣﺖ ﺑﺰﺭﮔﯽ نویسنده بالا زدن پرده از روی جنایات رژیم اسفناک وقت است که با قلم زدن تمامی زشتی ها نا بسمانی ها را از ﺫﻫﻨﻬﺎ ﻭ ﺣﺎﻓﻈﻪﻫﺎ بدون در نظر داشت هیچ مصلحتی و پیوندی فامیلی به روی کاغذ ریخته است و برای آگاهی و داوری تاریخ آنچرا که خود با گوشت و پوست لمس نموده با ﻗﻠﻢ ﻭ ﻫﻨﺮ به نسل های امروز و فردا به ﻧﻤﺎﯾﺶ سپرده است . ﺭﻭﺍﯾﺖ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﺁﻏﺎﺯ ﻭ ﺑﺎ ﺑﯿﺎﻥ ﺑﺨﺶﻫﺎﯼ ﻣﻬﻤﯽ ﺍﺯ مبارزه در ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﯽ تا پرخاشگری در جوانی ﻭﯼ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﺪ که با أدبیات بلند فارسی مزین گردیده است که سزاوار خواندن است .

 

 

سخی محسن

من و رها در باد!


فتح الله " باحث "دوست عزیز و همدل من است که پیوند دوستی مابرمیگردد به دوران کودکی وازآنجایکه هردودریک روستاچشم بدنیا گشودیم وبه قول معروف تاچشم بازکردیم و اطرافیان دیدیدیم باهم آشناشدیم ودریک دبیرستان درس خواندیم.
باحث جوان اندیشمند،اهل مطالعه ودارای انگیزه واراده قوی است هربارکه او را میبینم از کتاب های جدیدی که مطالعه کرده ایم سخن میگوییم ازخودمان قصه میکنیم،باهم درد دل میکنیم ،فکاهه میگوییم ومیخندیدیم درحقیقت ازدیداروگفتگوی خودم با او انرژی بیشتر...ی میگیرم و امید واریم به آینده بیشتر میشود.
چندشب قبل دقیقا بعدازختم آزمون های دانشگاه بدیدار باحث رفتم تا با هم لحضه ی بدور از همه دغدغه ای زنده گی شاد باشیم درمیان انبوه کتابهایش کتابی یافتم بنام " رها در باد " اثر نویسنده شهیر بانو ثریا بها تا هنوز با نام این نویسنده توانا هیچ آشنایی نداشتم باحث درمورد زنده گی نویسنده اثرکمی برایم معلومات ارایه کردیابهتراست بگویم ثریا بها را برای من معرفی نمودوضمنا " رها در باد " را برایم هدیه کرد.
حالا چندشب وروز است پیوسته درصفحه های کتاب "رها درباد" چشم دوخته ام و نزدیک به چهارصدصفحه آنرا خواندم که هرچه بیشترمیخوانم لذت بیشترمیبرم گاهی بابیان خاطره های بانوثریا میخندم،گاهی میگریم وگاهی ام درفکرعمیقی فرومیروم و به پرسش های که تاهنوز پاسخ آنرا نداشتم پاسخی پیدامیکنم. درحقیقت " رها در باد " بازتاب واقیعت های بیشترازنیم قرن است که نویسنده گرامی بی هراس ازهرچیزوهرکس تاریخ رادر قالب رمان نوشته است واین امرباحث جلب وترغیب خواننده میشود.
سعدالدین بهاء پدرثریا بها نویسنده " رها در باد "یکی از مشروطه خواهان عیاردوره نظام شاهی بود که 18 سال درپشت میله های زندان ماندوتادم مرگ مبارزه کردودرآزادی مرگ راقبول کرد و زنده گی درغلامی را نپذیرفت.
رهادرباداثربسیار ارزشمندوپربهاست بنا مطالعه آنرابه همه خواننده گان کتاب واهل مطالعه تاکیدمیکنم بخوانید شیروشکرش گوارای تان باد!!
به بانوثریابهاءعمردرازآرزومیکنم هرجای هستی شادباشی ولبخندمهمان همیشگی لبهایت باد وبه دوست نهایت عزیزم فتح الله "باحث"طول عمرمیخواهم وپیروزی های مداوم.

  
نویسنده : ثریا بهاء ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱٩
تگ ها :