همایون بهاء

(رها در باد)  در چنبرۀ واکنش ها

 واتهامات انتقام جویانۀ تبهکاران

برتولت برشت می گوید: " آن که حقیقت را نمی داند نادان است، ولی آنکه حقیقت را می داند و آن را پنهان می کند جنایتکاراست٠"  اما ثریا بهاء حقیقت را می داند و با شجاعت، ایثار، اعتماد به نفس و قلم آتشین بیانش می دارد، و من این ویژه گی را از کودکی در وجود خواهرم، ثریا دریافته بودم افزون بر هوش سرشار و حس کنجکاویی بی مانندش که هیچ چیزی از نظر و احساسش پنهان نمی ماند حتی صدای چکیدن چند قطره آب و خشکیدن یک شاخه گل و فریاد بی صدایی بینوایی٠ وی از کودکی برای دختر برهنه و گرسنۀ همسایه  کفش و نان می برد، در برابر زورمندان می ایستاد و تعهد و مسوولیت برایش معنا داشت٠

ثریا بهاء درفرجام کتابی نوشت به نام ( رها در باد)  که استاد واصف باختری در باب این کتاب گفتند: "سوگند می خورم زندگینامۀ با این ژرفا و ادبیات در کشورم نخوانده ام "  و آقای لطیف ناظمی گفتند: " فکر کردم این کتاب را یک نویسندۀ فرانسوی نگاشته است" و آقای داکتر حسن شرق گفتند: " این کتاب را ویکتور هوگو چون بینوایان خودش نوشته است" ٠ و من این کتاب را چون ( برباد رفته) مارگریت میچل می دانم ، با آنکه شماری (رها در باد) را یک  شهکار خواندند،  اما ژانرهای متهم به وحشت و جنایت دراین کتاب،  از وحشت خانۀ اختر محمد، از شکنجه گاه های خاد و از مسلخ زندان پلچرخی با ساطور اتهامات انتقام جویانه سر بیرون کرده و جای سلاخی گردن نویسنده به سلاخی شخصیت نویسنده متوسل شده اند٠ اما برای این تبهکاران دیگر بسیار دیر شده است، آوازه و شهرت کتاب از مرزها بیرون رفته و شیفته گان کتاب  از آسترالیا تا کانادا و از امریکا تا اروپا و افغانستان  هر روز فرونی می گیرد، بنیاد مسعود کتاب ( رها در باد ) را به تیراژ ده هزارجلد در ایران زیر چاپ دارد، واقعاً برای آقای راهی و خادیست ها دیر شده است و کتاب بخشی از تاریخ کشور شد وماندگار ٠

 ثریا درمتن کتاب جاودانه خواهد زیست و با ریاکاران، با جعل سازان، با آنانی که کشور را به خاک و خون کشاندند، با خادیست های جنایتکار، با پلشتی های برادر فرصت طلب نجیب درنبرد خواهد بود٠

 نویسندۀ کتاب حقایق را از زیر آوار تاریخ بیرون کشید و به حافظۀ تاریخ و نسل های آینده سپرد٠ اما  آنانی که تاب و توان شنیدن حقیقت را ندارند، به سبوتاژ، توطیه و ترور شخصیت دست می زنند٠ اینها هنگام حاکمیت حزب خود برای هزاران انسان بیگناه اسناد جعلی و پرونده های دروغین ساختند، نخبه های جامعه را در شکنجه گاه های خاد و پولیگونهای پلچرخی زندانی، شکنجه و زنده زنده زیر خاک کردند٠ همین سند سازان و پرونده سازان حرفوی با اخلاق  جنایتکارانه نه تنها به جان نویسنده کتاب، بلکه به جان نویسندگانی که نقد های زیبایی در باب کتاب (رها در باد) نوشته اند، افتاده اند، به جان رزاق مامون، بهار چوپان، سید کاغذ، داکتر عنایت الله شهرانی، نسرین گروس، گلاب الدین سخنور، قیام الدین نوری، عزیزالله ایما و شاعر و نویسنده توانا آقای یعقوب یسنا افتاده اند و با همان گستاخی همیشه گی به شیوۀ نگارش و شخصیت پروفیسور رسول رهین توهین و اهانت کرده و اگردرحاکمیت بودند، حتماً  آقای سارنوال محشور برایش اسناد جعلی  می ساخت و به محاکمۀ انقلابی  سوقش می داد٠

پرسش برانگیز است که خادیست ها هنگام ریاست خاد و حاکمیت نجیب الله مشهور به قصاب شهر کابل ملیونها  انسان را کشتند، معیوب کردند، فرار دادند، زندانی کردند، قلم ها را شکستند، دهن ها را قفل بستند، اما  نه ندای از وجدان شان بر خاست و نه خمی به آبرو آوردند، حال چگونه یک زن و یک کتاب آنها را تا این حد سراسیمه ساخته و به ترس و وحشت انداخته است و چنان آتشی در درون آنها افروخته است، که دیوانه وار سر بر دروازۀ حزب می کوبند و پیوسته هذیان می گویند که در فرجام زنی با شجاعت بخشی از حقایق ننگین درون حزب را افشا کرد، از جنایات، بیرحمی و دزدی های  داکترنجیب و خشونت و ستم پیشه گی برادرش روایت کرد، با آنکه اشتباهات سیاسی کارمل را برشمرد، اما صادقانه از امانت داری کارمل نیز نوشت که چون داکتر نجیب از دارایی های عامه دزدی نکرد وهرگز ثروتی نیندوخت٠

و آقای صدیق راهی که سالها در دخمۀ تاریک خویش از ترس روبرو شدن با مردم در انزوا زیسته بود، پس از نشر کتاب ( رها در باد) با نعش و مغز منجمد از دخمۀ تاریک خود بر خاسته با تضرع دست به دامن اسماعیل محشور و چند خادیست اولترا پشتونیست دیگر شده تا برای برأت جنایات وی کاری کنند  و روی وی را سفید و دستان خون آلودش را پاک جلوه دهند، اما هنوز خون مجید کلکانی از دست های وی نخشکیده است، هنوز خاطرۀ جاسوسی وی برای روسها فراموش نشده است، هنوز کتاب ( آیا نجیب را می شناسید؟ ) با دست نویس خودش با اسناد و چک ١۴ هزار دالر موجود است، هنوز مصاحبۀ وی در سال ١٩٨٨ با رادیوی صدای امریکا به صدای خودش علیه برادرش داکتر نجیب در یوتیوب موجود است، هنوز جنایتی را که در حق خالد پسرش از کودکی تا کنون انجام داده، التیام نیافته است٠

من از آقای راهی که هم متهم است و هم داور و هم سند ساز وهم جعل کار می پرسم: آیا گناه و حتا جنایت نیست که  برای برأت وجدان گناه آلود خود در پشت دو فرزند بینوای خود سنگر گرفت و آنها را سپرساخت؟

آقای راهی کدام اشتباه و گناه خود را در پشت دو فرزندی که بیرحمانه قربانی دسایس و وحشت مهار ناشدنی پدر بیمار شده اند، توجیه و پنهان می کند؟  می خواهد بگوید که دو فرزندم با من است؟!، من بی گناه هستم، من در دستگیری و مرگ مجید کلکانی دست نداشته ام، چون دو فرزندم با من است؟!، من برای روسها جاسوسی نکرده ام، چون دو فرزندم با من است؟! ، من به جبهه پنجشیر به دست و پای احمدشاه مسعود بوسه نزده ام، چون دو فرزندم با من است؟!، من کتاب (آیا نجیب را می شناسید؟)  علیه برادرم داکتر نجیب و پدر و مادر و خواهرم در بدل چهارده هزار دالر امریکایی به خط و قلم خود ننوشتم و می توانم از دست نویس خود انکار کنم، چون دو فرزندم بامن است؟!،  من در اگست ١٩٨٨ در رادیوی صدای امریکا علیه داکتر نجیب مصاحبه نکرده ام،  چون دو فرزندم با من است ؟!، من چهار بار ازدواج و هر چهار بارطلاق نشده ام، چون دو فرزندم با من است؟!، من هر وقتی که خواسته باشم برای  توجیه و اثبات حضور خود که زنده ام و مقاصد پلید خود آن دو فرزند را استفاده و مغایر ارزش های انسانی علیه مادر تحریک و از گرمای مهر مادری محروم شان می کنم، چون دو فرزندم با من است؟!

 

آقای راهی باید دریابد: دو فرزند که ٣٢ و ٣٣ سال شان است در واقع با وی نبوده اند، دخترتقرببا ده سال است تنها در شهر استنفورد کار و زندگی می کند و پدر در شهرفریمونت، که در این دوسال برای کشتار مردم به قندهار تشریف دارند٠ هفته گذشته مراسم عروسی دختر بود و با همسرش زندگی نوی را آغاز کرد، اما باز سر وکله پدر بیرحم از قندهار پیدا شد و از دیدن نزدیکی مادر و دختر برآشفت و دختر را زیر فشار گرفته است که  نسبت نوشتن کتاب ( رها درباد)  علیه مادر موضع  گیری کند، تا  پدر بی گناه جلوه نماید و جای پا میان خادیست ها و حزب وطن پیدا کند٠ وضع آقای راهی با پسرش نیز از کودکی تا کنون چنان وحشیانه بوده و زخم های ناسوری بر روانش زده است که نگفتنش سزاوارتر است٠ پسر بینوا برای اینکه مورد خشم و خشونت پدر واقع نشود بی چون و چرا از پدر  اطاعت می کند٠ تابعیت بی چون و چرای این دو قربانی، به پدر ظالم و متجاوز از سرمحبت نه، بلکه از سر اجبار و هراسی است  که از کودکی در ناخودآگاه  ذهن آن دو جا گرفته است و تا آخر عمر باقی خواهد ماند٠ چنانچه هانوره دو بالزاک نویسنده بزرگ فرانسه با آنکه از مادرش متنفر بود، اما تا پایان زندگی  از مادر شکنجه گر خود می هراسید و اطاعت می کرد٠

آقای راهی به پندار آنکه از نویسندۀ کتاب ( رها در باد ) انتقام گیرد، در واقع از فرزند خود انتقام می گیرد و این انتقام گیری که بخشی از فرهنگ واپسگرای قبیله است که گرمای مهر مادری را از فرزندان می گیرد و به آنها آسیب روانی و عاطفی می زند.

در دو لینک زیر خواهید دید که آقای راهی این اپورچنیست روزگار به هیچ یک از وابستگان خود رحم ندارد، حتا به فرزندان خود٠ با دیدن و شنیدن این دو لینک داوری خواهید کرد که چگونه افرادی در برابر حقانیت کتاب ( رها در باد) واکنش نشان می دهند٠

 

http://www.youtube.com/watch?v=EVs6VEinoxA&feature=youtu.be

 

http://www.azadi.dk/billeder/Najib.pdf

مژده به دوستان کتاب (رها در باد) ، مژده به دوستان و مخالفان که فرهنگ کتاب خواندن وکتاب خریدن دارند: 
کتاب ( رها در باد ) به تیراژ  1000 جلد در کابل تجدید چاپ شد و آقای حسین محمدی ناشر کتاب گفتند که ( رها در باد ) در کتاب فروشی های شهر توزیع شده است .

 

 

 

(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((

 

 

از پیام آقای صاحب نظر مرادی نویسندۀ توانای کشور سپاس گذارم و اینک متن پیام :

 

سلام بانوی عریز ثریا جان بهاء

"رها درباد" نوشته ثریا بهاء

من این کتاب ضخیم وفخیم را به مجردیکه بدست آوردم، با اشتیاق تمام آنر سراپا خواندم. عناوین ومتون سیال ودلکش کتاب چون آهن ربا ذوق واحساسم را بخود معطوف داشتند.

این کتاب که جریان خروشان زندگی یک زن روشنفکر وآشفته خاطر را درمناسبات مه آلود سیاسی کشور ما رقم میزند، با دل انگیز ترین بیانها نه تنها راوی خاطره های تلخ واندوهگین نویسنده آن هستند، بلکه با شفاف ترین نحوه نگارش تاریخ یک برهه خون افشان زمانی مارا که نویسنده خود در آن نفس کشیده وشاهد رخدادهای نا هنجار بوده است، هستی بخشیده است.

با اینکه صحنه های زندگی نویسنده در بخشها وبحثهای این کتاب بسیار غمین واندوهبار هستند، اما قلم رسا وذهن جویای او در پرداز های ادبی وبه تصویر کشیدن ماجرا ها بسیار دل انگیز وروح بخش شکل گرفته است.

خواندن این کتاب برای درک ودانستن محتوای تاریخی یک برهه وحشتناکی از هستی مردم کشور و رهبری کسانی که با فضای نا سالم وروان بیمار ولاقیدی های اخلاقی در خانواده بر مردم حکم رانده اند پاسخگوی پرشسهای بیشماریست.

نویسنده با حد اعلای حوصله مندی ماجرا های تکاندهنده زندگیش را با جزئیات وتعابیر مفصل توضیح داده ودر نتیجه گنجینه بی کران فرهنگ وادبیات فارسی دری را غنای بیشتر وشکوهمندی بخشیده است.

مرد سالاری کشور از خامه یک بانوی سیاستگر وفرهنگ گستر تازگیهای حیرت بر انگیزی دارد وگمان نکنم تا کنون در دنیای سرکوفته زنان کشور از بانوان چاوشگر کشور کسی با چنین ایجاد وآفرینشگری دست یافته باشد.

من چاپ این اثر گرانسنگ ادبی وتاریخی را به بانوی صدر نشین سخن درقله های بلند ادبیات زن به خانم ثریا بهاء از دل وجان تبریک میگویم وموفقیتهای مزید ایشان را در آفرینش های بعدی شان از ایزد منان خواهانم.

صاحب نطر مرادی 

 (((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((

 

http://www.youtube.com/watch?v=EVs6VEinoxA&feature=youtu.be

http://www.azadi.dk/billeder/Najib.pdf

 

  
نویسنده : ثریا بهاء ; ساعت ٤:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٧
تگ ها :