٠٠٠ وفردا گل افیون نچینیم  

             ۰٠۰۰۰۰۰

در سر زمین که  گل افیون با خون انسانش آبیاری می شود وآنسوی مرزش ثروت می اندوزد، بزرگترین    تراژیدی قرن بیست یکم را پدید آورده است ٠                                  

دو ماه قبل  این تراژیدی را بگونه یی نوشتم تا نسل های فردای کشورما سده ها  گل افیون نچیند، تا دیگر مادر قربانی  شده جسد خونین فرزند گرسنه اش را به بر نکشد، تا دیگر بخاطر یک وجب خاک از دست رفته آنطرف مرز، مردم وخاک دست داشته اینطرف مرز رابه آتش و خون نکشند٠  هنوز نمیدانستم که نوشته را بکجاها و کدامین شخص وسرزمینی بفرستم- برای خدای کهکشانها و یا برای خدایان نفت و مافیای مواد مخدرسیاره ی ما،  برای دیوانگان جنگ ویا برای سناریو نویسان نقشه های جدید جغرافیا وتاریخ ما ویا برای کرزی این دلقک چپن پوش، بوش که با درونمایه یی طالبی بر مسند تبارگرایی تکیه زده است  ویا هیچ٠٠٠ 

برمیگردم بگفته اوریانا فلاچی که  " زندگی ، جنگ و دیگر هیچ٠٠٠ "      

  نوشته را بادیدگاه خودم باز نگری وبازنویسی کرده ومتن را گسترش دادم و آنرا برای کانگرس  و سنای  امریکا آنجا که سرنوشت مردم  ما را رقم میزنند فرستادم  وهمچنان برای اعضای شورای ملی که سرنوشت ملت

ما را به سخریه گرفته اند و" به زمزمه خواب آلود خدای را تسبیح میگویند " و دیگر هیچ  ٠٠٠                 

متن زیر را مرور کنید تا دریابید که دیدگاه و پیشنهادات من متفاوت از آقای داکتر  است ٠

 

 ٠

نویسنده:  ثریا بهاء ٠

جلالتمآبان اعضای کانگرس وسنای امریکا

و شورای ملی افغانستان !

٠عمیق ترین احترامات ملت در حالت احتضارافغانستان را بپذیرید٠ مردمی که بیشتر ازسه دهه در میان فقر وبدبختی وآتش وخون دست وپا میزند، مردمی که چند ملیون کشته و آواره داده و نسل های فردایش نیز فرزندان دوران جنگ، خشونت و فقر خواهند بود، در سرزمین که گل افیون با خون انسانش آبیاری می شود ولانه ی  تروریست های جهان شده است٠  آیا ابعاد این  فاجعه عظیم ، بشریت مترقی را متأثر نخواهد کرد؟

جلالتمآبان ! بعد فاجعه افغانستان گسترده تر ازآنچه است که دست اندرکاران سیاست ها  و رسانه های گروهی انعکاس میدهند، در کشوری که کمیسیون  های حقوق بشر، کمیسیون حمایه طفل ومادر وکمیسیون خلع سلاح سازمان ملل حضور وصلاحیت  ندارد،  درزمین که مافیای مواد مخدر حکومت میکند، در سرزمین که با تمام داشتن منابع سرشار طبیعی مردمش در فقر اقتصادی دست وپا میزند وبیسوادی وفقر بستر مناسبی برای رشد بنیادگرایی اسلامی و تروریسم شده است، در کشور که تاریخش جعل و تاراج شده و در کشور که تبارگرایی نژاد پرستانه و شوونیسم قبایل عصر حجر بر سرنوشت اکثریت مردم  بیداد میکند، چگونه میتوان به دموکراسی و صلح وآرامش دست یافت ؟ چگونه متیوان لانه ی تروریسم و مافیای مواد مخدر را منهدم کرد؟   

تروریسم درمتن سیستم حاکم ما، تروریسم درمناسبات اقتصادی و ساختار اجتماعی قبایل بدوی دو طرف مرز وتروریسم  درمدارس اسلامی پاکستان نهادینه شده است ٠ افغانستان کشوری است پر از تضاد های قومی ، ملیتی و مذهبی، آنچه تضاد را دربین کشور ما آشتی نا پذیر می نماید تضاد بین مردمان قبایلی ( پشتون تبار )که با مناسبات بدوی و خشونت بار " جنگ ، خون و انتقام " زیست می نمایند  ومردمان شهری که قرنها قبل مناسبات قبیلوی را ترک گفته واز یک فرهنگ پیشرفته شهری برخور داراند،   قبایلی ها قوانین خشن پشتنوالی را با معیار های دو هزار سال قبل بشکل سنتی آن حفظ داشته اند، دراصطکاک و تضاد با سیستم شهری و قوانین مدنی  قرارگرفته  که با ناگزیری بشکل تکه پاره های موزائیک در یک ساحه جغرافیایی پهلوی هم افتاده اند، این  تناقصات وتضاد های عمیق بنیادی وفرهنگی  برمیگردد به سالهای که هویت مشترک خراسانی را از دست دادیم، در آن سده ها همه مردم با هویت مشترک خراسانی زندگی صلح آمیزی داشتند، نخست الفنستنن بعد  لارداوکلند انگلیس اسم یک قبیله کوچک را که در جنوب شرق کشور بنام افغان بود، بجای اسم خراسان برگزیدند و هویت تباری چند هزارساله  ملیت های تاجیک، اوزبیک(ترک) ، هزاره ،  نورستانی، پشه یی و دیگران را بیرحمانه مسخ و همه را بنام یک قوم خاص " افغان" نامیدند و نام کشور را افغانستان گذاشتند ، آثار، فرهنگ وتمدن اقوام دیگر را از بین بردند که این معتقدات‌ دگماتیکى‌‌ در باور انسان‌ قبیله نشین متحجر گردید، چون ٢۵٠ سال حکومت های  قبایلی با خشونت و ستم بر ملیت های دیگر حکومت کرده اند حتی در قرن ٢١ هم بهیچوجه حاضر به قبول یک سیستم دموکراتیک ملی ومدنی  نیستند٠

طالبان که بر خاسته از قبایل دو طرف مرز اند با اندیشه مشترک پشتونوالی ( قوانین خاص پشتون ها )  وریشه های تباری و خونی و معتقدات دگماتیکی افغانستان را به مرکز مواد مخدر و تروریسم مبدل نموده اند وحتی منطقه و جهان را تهدید می نمایند٠

سوال مطرح می شود که چرا با موجودیت قوای ناتوومصرف ملیارد ها دالر هرروز بعد فاجعه افغانستان عمیق تروگسترده تر می شود؟

 چونکه درابعاد خارجی فاجعه، ابر قدرت امریکا و انگلیس درمنطقه دچار تناقض منافع و مواضع استراتیژیک خودشده اند ویا برای نقشه جدید منطقه  تنش ها را گسترش میدهند و بعوض اندیشیدن به سرنوشت ملت گرسنه و پا برهنه ما به حفظ حکومت های غیر ملی،  قبیلوی و دست نشانده خود می پردازند٠ اما در ابعاد داخلی فاجعه ، برتری نژادی وحفظ حاکمیت قبایل در اندیشه تحصیل یافتگان  پشتون تبارما به شیوه فاشیستی آن  نفود داشته واکثریت عظیم رهبری دولت افغانستان را تشکیل میدهندکه با تماس های دپلوماتیک و راپور های نادرست جهان و ناتو را نیز درگمراهی و بن بست قرار داده اند وحتی بدون آمار سرشماری ادعای دروغین اکثریت دارند و ملیت های دیگر را از حق تعین سرنوشت محروم کرده اند٠

درین سالها ملیت های تحت ستم بحران هویت را دریافته اند ونفی هویت خود را از جانب ملیت وحکومت حاکم قبیلوی دیگر نمی پذیرند و برای رفع ستم ملی ورفع تبعیض، فدرالیزم را بعنوان یک الترناتیو سیاسی  برای آینده افغانستان مطرح کرده اند، تا همزیستی مسالمت آمیز را در افغانستان تجربه کنند اما ملیت حاکم با تحریف از فدرالیزم تابوی تجزیه طلبی ساخته اند، درحالیکه دولت تک ملیتی خود عامل تجزیه افغانستان شده می تواند نه خواست بر حق و مشروع مردم ٠ مردم شمال کشور میخواهند تا در مبارزه علیه تروریسم طالبانی قدرت دفاع خودی داشته ومسوولیت حفظ  ولایت خود را خود بدوش گیرند زیرا بدولت آقای کرزی که در درون آن دولت دیگری بنام (طالبان) نهفته است اعتماد نداشته واین دولت قبیلوی خواهان رشد وشگوفایی اقتصادی و فرهنگی ملیت های تحت ستم نیستند وتاکنون میلیاردها ها دالر جهان را اختلاس وصرف برنامه های شوونیستی وپشتونیزه کردن افغانستان کرده اند، فرهنگ و زبان مردمان غیر پشتون را که با هویت انسانی شان پیوند نا گسستنی دارد بیرحمانه مورد تهاجم قرارداده اند، بویژه زبان پرغنای فارسی را که  زبان مشترک تمام ملیت ها واقوام کشور است ٠بحران هویت، تهاجم فرهنگی، تهاجم کوچیان آنطرف مرزطبق برنامه های شوونیستی قدرت حاکم، تهاجم طالبان با برنامه های دقیقا" سنجش شده پاکستان و اشتباهات ناتو در کشورتضادهای عمیق و تنش های خونینی را بار آورده است ٠

به اعتقاد من نکاتی چند را  جهت فروکش کردن بخشی از  تنش های داخل کشور پیشنهاد می نمایم ٠

١-: خط دیورند که عامل  دشمنی تاریخی و تنش های خونین بین دوکشور افغانستان و پاکستان شده است  باید هرچه زودتر این معضله را بشیوه عادلانه حل وفصل و ریشه کن کرد، قبایل اینطرف مرزبا داشتن  پیوند های تباری و نیاز های اقتصادی وفروش جنگلات و مواد مخدر به آنطرف مرز محتاج اند، اما پشتونهای آنطرف مرز پاکستان  که بیشتر از یک قرن آنجا زندگی کرده اند هویت وتابعیت پاکستانی دارند، علاقه مندی جدی به اینطرف مرز ندارند، زیرا آنجا از امکانات اقتصادی بهتری بر خورداراند، آنجا خط آهن دارند ، آنجا به بحر راه دارند، امکانات بهداشتی و تحصیلی دارند، زبان اردو را که  زبان مشترک همه مردم پاکستان است میدانند و با مردم بلوچستان، سند و پنجاب نیز پیوند های مشترک دارند، آنها هرگزتمایلی برای برگشت  بکشور فقیر افغانستان نداشته و ندارند ورنه طی یک سده می تو انستند با جبنش ها و قیام های مردمی و ریفرندوم  باین سوی مرز باز گردند ، این تنها حکومت های قبیلوی افغانستان بوده است که با  دهل و سرنای " دا پشتونستان زمونژ " شیره جان مردم فقیر افغانستان را در جیب خان های دو سره قبایل آنطرف مرز ریخته اند و خان های قبایل  بیرحمانه این ملت گرسنه و پا برهنه  را چون گاو شیری دوشیده اند ٠ سه دهه است که سه ملیون  افغان مهاجر در ایران و پنچ ملیون افغان مهاجر آواره درپاکستان داریم دولت  قبیلوی افغانستان قادر به برگشت ونگهداری مردم کشور خود نیستند، چه رسد به  پشتونهای ثروتمند آنطرف مرز٠دیگر نباید بخاطر یک وجب خاک از دست رفته آنطرف مرز، مردم و خاک دست داشته اینطرف مرز رابه آتش و خون کشید٠   

٢-: چون افغانستان یک کشور کثیرالملیت است، هرملیت هویت زبانی، فرهنگی واتنیکی  خودرا دارد بنا" سیستم فدرالیسم حق تعین سرنوشت، اعاده حقوق شهروندان، راه حل تضاد ها وتنش های ملیتی و فرهنگی را دربر خواهد داشت که با چالش ها و رقابتهای سالم به رشد و شگوفایی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی سبقت جویند٠ فدرالیسم خواست تمام ملیت های غیر پشتون است تا دامنه حکومت های تک قومی و ستم ملی برچیده شود٠تحت سیستم فدرالی  ملیت های با فرهنگ افغانستان نیز می توانند در رهبری کشور و دولت برمبنای دانش و اهلیت خود سهم داشته باشند، ادامه حکومت تک قومی نه تنها خلاف ارزش های دموکراسی  و نقض حقوق بشر میباشد بلکه  مسوولیت و حیثیت کشور های امضا کننده کنوینسیون ژینو را نیز زیر سوال  برد٠

واقعیت های موجود بیانگر آنست که افغانستان نیازمند  تغیرات ریشه یی بوده تا مسایل و مشکلات مزمن گذشته ، از جمله ستم ملی رفع گردد وکشور از خطر تنش های خون بار و تجزیه رهایی یابد٠                             

فدرالسیم در شرایط جاری یگانه راه نجات کشور از خطر تجزیه است ، یعنی آن چیزیکه مخالفان این سیستم علیه آن وانمود میکنند٠ جا دارد که مردم افغانستان طعم آزادی و رهایی ، برابری و دموکراسی و همزیستی مسالمت آمیز را در افغانستان فدرال تجربه کنند٠                                                                                

به امید روزی که تبار گرایی نژاد پرستانه و مرز های بندی های سیاسی و ایدولوژیک و ساختن تاریخ و جغرافیا از سیاره ما را رخت بر بندد، به امید آنکه مافیای  مواد مخدر و تروریسم جهان را تهدید نکند و به امید روزی که برای شیره ی سیاه نفت، خون سرخ انسان نریزد و دیگرتابوت  سربازان جوان برای خانواده های شان فرستاده نشود ودر سیاره ی ما بجای گل افیون -گل آزادی، صلح و دوستی بروید.

 

 

 

ثریا بهاء

به مناسبت هشت مارچ 

صدایی برای فریاد و روایتی برای گفتن !

-

"به عنوان یک زن هیچ کشوری نمی‌خواهم، به عنوان یک زن هیچ کشوری ندارم، به عنوان یک زن کشور من سرتاسر دنیاست." ویرجینیا وُلف

رویایی در سر دارم، صدایی برای فریاد و روایتی بر ای گفتن!

فریاد دخترافغانستانی  وقتی که  تن ظریفش را به آتش میکشد!

فریاد نادیا انجمن را که بدستان پلید شوهر بقتل میرسد و قاتل ! بدستان پلید قانون ؟! رهامی شود!

فریاد دختر سیزده ساله افغانستانی وقتی که مورد تجاوز جمعی سلاح بدوشان قرار میگیرد!

می‌اندیشم که چگونه راوی سرگذشت زنی بیست ‌و‌دو ساله از ولایت هرات شوم که پنجه‌های پایش با تیشه؛ توسط شوهرش قطع شد!

فریاد خاموش هفت‌ میلیون زن فیلیپینی که سالانه راهی کشورهای دیگر برای رونق صنعت تفریح و سرگرمی (سکس) وکارخانگی می شوند!

فریادی بی صدای دو‌میلیون دختر پنج تا پانزده ساله‌ای که هر سال وارد بازار فحشای جهانی می‌شوند!

و می اندیشم چگونه راوی سرگذشت "شببو"ی هیجده ساله از کردستان عراق شوم که بعد از کتک خوردن و شکسته شدن اعضای بدنش؛ با شلیک هفت گلوله توسط همسر و خانواده وحشیانه به قتل میرسد!

چگونه راوی فصل کوتاه زندگی "فرشته نجاتی" دختر هیجده ساله ایرانی، که سرش توسط پدر از تن جدا شد، شوم!

چگونه راوی زندگی کوتاه "عایشه"، دختربچه سیزده ساله در سومالی، که پس از تجاوز، سنگسار شد، شوم. آری! من زن سراسر جهانم، قصه گوی میلیونها لحظه تلخ میلیونها زن! به قدامت تاریخ هزاران ساله!

فریاد زنی می شوم که شریعت اسلامی نیم تنش را برای سنگسار زیر خاک می نماید٠

 راوی تاریخ زنی می شوم که قوانین ضد بشری سویش سنگ پرتاب می نماید وجنایتکاران تماشاگر ذوق زنان برای سنگسارش" نعره تکبیر" میگویند٠

این همه کافی است تا خشمی سوزان علیه این مناسبات مردسالاری و جنایتکارانه در من بجوشد، این همه کافی است تا عزمی راسخ برای رهایی از این جهنم زن ستیزِ مردسالار نبرد کنم و این همه کافی است تا رویای جهانی داشته باشم که در آن حتی یک زن تحت ستم و استثمار نباشد

  
نویسنده : ثریا بهاء ; ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۸
تگ ها :