ثریا بهاء
    ٠ 
         انسان تابو شکن، حسادت بر انگیز است *     
۰

بشر در طول تاریخ زیر یوغ تابوهای گوناگونی از قبیل تابوهای مذهبی و سیاسی کمرش خم شده و از خود بیگانه گشته و حتی با رسیدن به ریشه حقایق نیز سالها لب فروبسته است٠ این تابوها چنان در اذهان  دوران ما  ریشه دوانیده اند که شکستن آنها کار دشوار وخطر ناکی است، هر چند که در دوران ما محتوای این تابوها  رنگ باخته اند, ولی شکل  تندیس از درون فروپاشیده آن،  تاهنوز وحشت  آفرین است٠ طبیعی است که تابو شکنی ها با مقاومت و دشمنی های بسیار، از جانب سنت گرایان، حکومت های شوونیستی ، ترویج کنندگان جهل ، پاسداران قبیله،  نگهبانان بنیاد های فکری  روبرو بوده است٠ تابو یک منع قوی اجتماعی مرتبط با هر یک از حوزه های فعالیت های انسان یا رسوم اجتماعی است که مقدس و ممنوع شناخته می شوند. شکستن تابو با مقاومت و حتی تکفیر جامعه سنتی و عقب گرا روبرو می شود. اکثرا"در  جوامع، تابو ها  ماهیت  مذهبی دارند، امادر جامعه ما  علاوه از ماهیت مذهبی ماهیت شوونیستی  نیز داشته اند٠  در اثر معروف فروید "توتم و تابو"  اشاره بر تناقض نهفته در معنی تابو دارد: "برای ما  واژه ی تابو از یکسو «مقدس» معنا می دهد و از سوی دیگر «دهشتناک»، «خطرناک»، «ممنوع»، «حرام»٠٠٠ در نتیجه تابو بیشتر به مفهومی دلالت می کند که می شود آنرا احتیاط و مدارا نامید"٠ تابو های مقدس  در فرهنگ ما چون « افغان » ، « افغانیت »  « افغان اصیل »، و «غیرت » و٠٠٠  است و تابو های حرام و خطرناک  که نه تنها اجرای کاری، حتی حرف زدن در باره ی چیزی را نیز می توانند در بر گیرند٠  طور مثال حرف زدن در مورد   « ستم ملی » ، « فدرالیسم »، « افغانستانی » ،  « خراسانی »  و واژه گان تحریم شده چون  « دانش » ، « دانشگاه »، « دانشکده » ، « دانشجو » ، « دانش سرا »  و نقد  سنت های حاکم چون «  برادر بزرگ » ، «  افغان اصیل » ،  « قوم اکثریت » ، «  زبان ملی » ، « لباس ملی  » ، « اتن ملی  » ،« سرودملی »  حتی زیر سؤال بردن آن چیز هایی که " تحریم یا افتخارات تاریخی " در فرهنگ حاکم  قبیله پنداشته می شوند،  ناخوش آیند  وزشت است،  زیر سوال بردن واژه "افغان " که از کجا آمد، چرا و چگونه وارد سرزمین خراسان شد؟ خود یک تابو است ٠اگرکسی  افتخارات  تاریخی و کیش شخصیت سازی  شوونیستی را زیر سوال ببرد، آنگاه خود به تابومبدل می شود، که یعنی آن فرد خطرناک است باید تجرید ومنزوی شود٠  " تعمق به این مسأله نشان می دهد که تابو ها و قیودات وضع شده، بیشتر از همه توسط مفهوم « ترس » قابل تشریح است.  شکستن تابو خطرناک است، این خطرناکی در مسری بودن این عمل و در ترس برای تکرار آن نهفته است، که نتیجتأ هراس از فرو غلتیدن باور ها و ذهنیت های حاکم به مثابه ی جزیی از نظم موجود در  جامعه را، که مردم به آن خو گرفته اند، در بر دارد. به قول فروید:  انسانی که تابو را می شکناند، خود به تابو مبدل می شود، زیرا او نیروی خطرناکی را در اختیار دارد که دیگران را می تواند از راه بدر کرده و به پیروی از عمل خود بکشاند. همچنان انسان تابو شکن حسادت بر انگیز است؛ چرا آنچه که بر دیگران ممنوع است، برای او امکان پذیر شده است ؟  انسان تابو شکن در حقیقت واگیر یا مسری است، تا آنجا که نمونه ی کارش امکان پیروی توسط دیگران را دارد، و لذا باید ازش دوری ورزیده شود٠  " انسان تابو شکن  با تمامی مشکلات موجود، این اشکال واهی و وحشت آور را که به  ظاهر هیچ اند و انسان را از محتوای آزادیخواهی تهی میکند درهم می کوبد و راه را بر آزادیخواهان و مبارزین صادق هموارتر مینماید٠  باید تابو ها را شکست تا نسل های بعدی بتوانند براحتی  زندگی کنند، زیرا تابو از نسلی به نسل دیگر منتقل  می  شود و روح آزاد جامعه را میکشد٠شاید همان گفته ی فروید که انسان تابو شکن خود به تابو مبدل می شود و بر علاوه حسادت برانگیز است ، من  نیزعلی رغم تمامی  اتهامات و ترور های روانی وشخصیتی دشمنان آزادی و آزادگی،  یکه وتنها وبدون وابستگی بکدام  گروه کمونیستی یا اخوانی با پرهیز از یأس وبا چراغی از امید در دست براهی میروم که تابو  ها را بشکنم، ویکی از تابو شکنی های من نقد " تکاپو برای قبایل گمشده " بود که چون آذرخشی بر فرق  جادوگران قبیله فرو غلتید ، که با یک  حس گنگ هویتی در همبورگ جرمنی محفلی برپا داشتند تا اگر جوابی برای تابو شکنی های من دریابند، اما با دریغ که  تابوهای هویتی شان چون تندیس شیشه یی شکسته بودند و شیشه های شکسته دیگر پیوند نمی شوند، بنا" با یک سکوت دردناک برای  ترور شخصیتی من خواستند از "ستون پنجم"  سود بجویند ومن بر پندار نا درست شان مهرآزادگی ام را  کوبیدم که من وابستگی سیاسی از سال ١٣۵١ تاکنون با هیچ گروه وحزب وتنظیمی  نداشته ام و هرگزهم  نخواسته ام تا نقش خویش را در آیینه ی هنجارها ورفتارهای سیاسی وفکری دیگران ببینم ودریابم٠                                                                  
این روشم خشم و حسادت جادوگران قبیله را چنان بر انگیخت که دست بدامن پیره مرد بیچاره یی انداختند تا اگروی بتواند سناریوی فاشیستی جرمن افغان آنلاین را با یک مشت اتهامات ناروا علیه من در قالب یک طنز فاشیستی ارائه کند، تا هم لعل بدست آید وهم دل یار نرنجد، یعنی اینکه با این هذیان تب آلود هم انتقام بگیرند وهم من ندانم که این عقده های حقارت و خود کوچک بینی ازکجا  ناشی می شود ؟  طنز را به تمامی سایت های انترنتی فرستادند که اگر حسودی یا مغرضی آنرا به  نشر برساند٠ با دریغ و درد دریافتند که کسی خریداریک مشت اتهام به بهانه طنز نیست و نشرنشد،  ناگزیر سناریو نویس از آب و آتش و هفت کوه و دریا گذشت و آنرا با دستکاری مجدد، در یک گوشه گک پورتال پرجلال چون مرهمی روی زخم های ناسور شان گذاشت٠            
 شگفتا که من موثریت تابو شکنی های خود را دریافتم، که قلمم  چون دشنه یی دو لبه بر اندیشه نژاد پرستانه   وکیش شخصیت پرستی  زخم میزند، به ناتوانی وزبونی منطق وهذیان تب آلود شان دلم سوخت که چه حد بیچاره شده اند چیزى‌ را که‌ نمى‌توانند درباره‌اش‌ به‌طور منطقى‌ نقد و استدلال نمایند،لاجرم به اتهامات  نامردانه و ترور شخصیتی متوسل می شوند، اندکی بعد جانانه وقهقه خندیدم که آنچه خوبان یکی دارند من همه را دارم٠ درآن طنزنامه گویاهم سی آی ای بودم، هم کا جی بی، هم خلقی وهم پرچمی و هم اخوانی،  هم با نجیب بودم هم با احمدشاه مسعود وهم گویا طفل  شش ماهه ام را ازگهواره نانوایی فرستاده بودم تا برای مجید کلکانی که خانه من آمده بودنان گرم بیاورد!؟  گویا هم من به تحریک احمدشاه مسعود مجید را در دام انداخته بودم  وهم  با وصف آنکه از خاندان شاهی کمونیستی بودم؟! در اوج قدرت از ترس؟! نزد احمدشاه مسعود پناه بردم، وهم  گویا بزودی به محکمه  بین الملی تاریخی کشانیده می شوم!؟ اما من شما را به محکمه وجدان تان فرا میخوانم٠ آقایان شوونیست ها! 

باید بدانید که  یکى‌ از شگردهاى‌ مشترک‌ همه‌ى‌ جباران‌ تحریف‌ تاریخ‌ وحقایق است‌؛ و درنتیجه‌، متأسفانه‌ چیزى‌ که‌ ما امروز به‌ نام‌ تاریخ‌ دراختیار داریم‌، جز مشتى‌ دروغ‌ و یاوه‌ نیست‌ که‌ پاسداران قبیله، چاپلوسان ‌ دربارى‌ ومورخین  جعل نویس، تاریخ‌ قلابى‌ و دست‌کارى‌ شده ‌یى‌ رادراختیار ما گذاشته اند که درپشت آن واقعیت ها و حقایق مدفون است٠ شما پاسدارن قبیله که بر دهن من مهر خاموشی می کوبید و از نفوذ اندیشه ی من می هراسید چون مردم را فریب داده اید ونمی خواهید فریب تان آشکار شود،  نگران " وحدت ملی " هستید؟       

پس‌ چرا مانع‌ اندیشه‌ى‌ آزادم می شوید؟                                                           ؟                                                                                             
براى‌ وحدت ملی  فقط‌ آزادى‌ اندیشه‌ لازم‌ است‌٠آن‌ها که‌ از شکفتگى‌ فکر و تعقل‌ زیان‌ مى‌بینند جلو اندیشه‌هاى‌ روشنگر دیوارمى‌کشند ومى‌کوشند توده‌هاى‌ مردم‌ قوانین واحکام‌ فریب‌ کارانه‌ى‌ آنان را به‌جاى‌ هر سخن
بحث‌انگیزى‌ بپذیرند و اندیشه‌هاى‌ خود را بر اساس‌ همان‌ تابوها واحکام‌ قالبى‌ که‌ برایشان‌ مفید تشخیص‌ داده‌ شده‌ است بازسازی کنند٠                                                  
مردمیکه  بدین‌سان‌ قدرت‌ خلاقه‌ى‌ فکرى‌ خود را از دست‌ داده‌ باشد، براى‌ راه‌ جستن‌ به‌ حقایق‌ و شناخت‌ قدرت‌ اجتماعى‌ خویش‌ و پیداکردن‌ شعور و حتی براى‌ دست یافتن‌ به‌ حقوق‌ انسانى‌ خود محتاج‌ به‌ فعالیت‌ فکرى‌ اندیشمندان‌ جامعه‌ى‌ خویش‌ اند زیرا کشف‌ حقیقتى‌ که‌ این‌ چنین‌ در اعماق‌ فریب‌ و خدعه‌ مدفون‌ شده‌ باشد
تلاش خستگی ناپذیر‌ مى‌ خواهد و به‌طور قطع‌ مى‌باید با آزاداندیشى‌، و فقدان‌ تعصب‌ جاهلانه‌ پشتیبانى‌ شود٠        
این‌ اصل‌ که‌ حقیقت‌ چه‌ قدر آسیب‌ پذیر است‌، و درعین‌حال‌، زدودن‌ غبار فریب‌ از رخساره‌ى‌ حقیقت‌ چه ‌قدر مشکل‌ است‌٠ هنوز چنان‌ تعصبى‌ نسبت‌ به‌  واژه ه های زبانم موجود است که ‌ به‌ دلیل‌ این‌ واژه های  زبان خودم ، زبانم‌ را از پس‌ گردنم‌ بیرون‌ بکشند؛ فقط‌ به‌ این‌ جهت‌ که‌ دروغ‌  ٢۵٠ساله‌، امروز جزو معتقدات‌شان‌ شده‌ و دست‌ کشیدن‌ از آن‌ براى‌شان‌ مقدور نیست‌٠                                        
 با آنکه گفته اند" آفتاب‌ زیر ابر نمى‌ماند و حقیقت‌ روزی نمایان خواهد شد٠"  این‌ حکم‌ شاید روزگارى‌ قابل قبول‌ و پذیرفتنى‌ بوده‌ اما در عصر ما که‌ کوچکترین‌ اشتباهی مى‌تواند به‌ فاجعه‌ یى‌ عظیم‌ مبدل‌ شود، به‌ هیچ‌ روى‌ فرصت‌ آن‌ نیست‌ که‌ دست‌ روى‌ دست‌ بگذاریم‌ و بنشینیم‌ و صبرایوب  پیشه کنیم که‌ روزى‌ حقیقت‌ با ما بر سر لطف‌ بیاید و ازگوشه‌ى‌ ابرهای سیاه و تیره و تار نمایان شود٠                                                    
امروز هر یک‌ ما باید خود را به‌ چنان‌ دستمایه‌ یى‌ از تفکر منطقى‌ مسلح‌ کنیم‌ که‌ بتوانیم‌ حقیقت‌ را بو بکشیم‌ و پنهانگاهش‌ را بى‌درنگ‌ دریابیم٠                                  ٠                                                                  
ما در عصرى‌ زندگى‌ مى‌کنیم‌ که تضاد های گوناگون عمق پذیرفته وما برای فرمانروایان  مستبد قرون گذشته ردای اسطوره می بافیم،  اشاره‌ى‌ من‌ به‌ بیمارى‌ کودکانه‌ تر، اسف‌انگیزتر و بسیار خجلت‌آورتر کیش‌ شخصیت‌ است‌ که‌ اکثر شوونیست ها گرفتار آن اند‌٠ وخود را مسلح‌ به‌ چنان‌ افکارشوونیستی میدانند که‌ نجات‌دهنده‌ى‌ وحدت ملی و حاکمیت ملی اند٠ بله‌، با تیر قلم به‌ هدف‌ مى‌زنم‌ و کیش‌ شخصیت‌ را مى‌گویم‌٠ همین‌ بت‌ پرستى‌ و بابا تراشی وانا تراشی های شرم‌ آور عصر جدید را مى‌گویم‌ که‌  مردمان ما مبتلا بآن شده اند  نقطه‌ى‌ افتراق‌ و عامل‌ پراکندگى‌ ها شده است و‌ به‌ دست‌ خودما گرد خودمان‌ حصارهاى‌ تعصب‌ را بالا می بریم و خودمان‌ را درون‌ آن‌ زندانى‌ میکنیم‌ که بار دیگر به‌ اعماق سیاهى‌ و ابتذال‌ و تعصب‌ جاهلانه‌ سرنگون‌مى‌شویم٠                        
 
زیرا شخصیت‌پرستى ‌ تعصب‌ خشک‌ و قضاوت‌ دگماتیک‌ را به‌ دنبال‌ مى‌کشد، و این‌ متأسفانه‌، بیمارى‌ خوف‌ انگیزى‌ است‌ که‌ فرد مبتلاى‌ به‌ آن‌ با دست‌ خود تیشه‌ به‌ ریشه‌ى‌ خود مى‌زند.                                   
انسان‌ خردگراى‌ صاحب‌ فرهنگ‌ چرا باید نسبت‌ به‌ افکار و باورهاى‌ خود تعصب‌ بورزد؟ تعصب‌ ورزیدن‌ کار آدم‌ِ جاهل‌ِ بى ‌تعقل‌ِ فاقدِ فرهنگ‌ است‌،  چیزى‌ را که‌ نمى‌تواند درباره‌اش‌ بطور منطقى‌ فکر کند، به‌ صورت‌ یک‌ اعتقاد دربست‌ پیش‌ساخته‌ می پذیرد و درموردش‌ هم‌ تعصب‌ نشان‌ مى‌دهد٠ همین تعصب نشان دادن درمورد طرح فدرالیسم چنان پاسداران نظم حاکم را بجنون میکشاند که بدون تعقل و آگاهی ویا شایدهم آگاهانه از این اصطلاح تابو می سازند و توده های بیسواد و غافل را مسموم نموده با تعبیر و تفسیر نادرست از آن که گویا فدرالیسم تجزیه افغانستان است و دور آن خط قرمز میکشد که عبور بمرز آن، تابوی "وحدت ملی " را دچار آشفتگی میکند، وحدت ملی که سرآب دست نیافتنی جامعه ماست، حربه برانی برای درهم  کوبیدن جنبش های ملی و آزادیخواهانه مردم شده است ، اگر روشنفکری بخواهد فدرالیسم را  به بحث منطقی بگیرد،  بعنوان  " ستمی"  " تجزیه طلب " توبیخ  وسرزنش می شود، در حالیکه خود میدانند که فدرالیسم هرگز تجزیه کشور نیست، در امریکا، آلمان وحتی کشور مطلوب شان پاکستان سیستم فدرالیسم رقابت های سالم، شگوفایی و چالش های اقتصادی  وعلمی رابارآورده، بویژه در شرایط فعلی وطن اشغال شده یی ما که هر ولایت به دفاع خودی ورشد اقتصادی وفرهنگی خود نیازمنداست٠  توده های بی سواد و غافل را مسموم میکنند  که‌ غافل‌ و نادان‌ و بى‌سواد ماند و تعصب‌ جاهلانه‌ کورش‌ کند، اندیشه‌ و فرهنگ‌ هم‌ از پویایى‌ مى‌افتد و در لاک‌ خودش‌ محبوس‌مى‌شود و درنتیجه‌، تبلیغات چى‌هاى‌ حرفه‌اى‌ مى‌توانند هر اندیشه‌یى‌ را بر زمینه‌ى‌ تعصب‌ عامه‌ قابل‌ پذیرش‌ کنند٠          
          
اگر دستگاه‌ پیچیده‌یى‌ که‌ مغز نیاموزد،اگریاد نگیرد و تمرین‌ نکند دگم می ماند٠ اگر آدمیزاد  در سیستم قبیله که از نگاه جامعه شناسی  عقب مانده ترین واحد اجتماعی است  بزرگ‌ شود، نه‌؛ مغزش‌ به‌ دادش‌ خواهد رسید، نه‌ حتی قوه‌ى‌ ناطقه‌اش‌ را خواهد توانست‌ کشف‌ کند٠ مردم  ما در تمام‌ طول‌ تاریخش‌ امکان‌ تعقل‌، امکان‌ تفکر، امکان‌ به‌کارگرفتن‌ این‌ چیزى‌ را که‌ مغز مى‌گویند نداشته‌٠" ولى‌ تاریخ‌ ما نشان‌ مى‌دهد که‌ این‌ توده‌ ها حافظه‌ى‌ تاریخى‌ ندارند٠ حافظه‌ى‌ دست‌ جمعى‌ ندارند، هیچگاه‌ از تجربیات‌ عینى‌ اجتماعیش‌ چیزى‌ نیاموخته‌ و هیچ‌گاه‌ از آن‌ بهره‌ یى‌ نگرفته‌ اند"، از ابتذالى‌ به‌ ابتذال‌ دیگر میلغزند٠کودتای کمونیست هاشد مردم رقص و پاکوبی کردند تا زمانیکه زیرتانکهای  روس، پولیگونهای پلچرخی و دستگاه ترور و شکنجه خاد خرد وخمیر شدند٠ مجاهدین سر بکف که  آمد تا زمانیکه سرشانرا کف دست شان نگذاشته بود برای جمهوری اسلامی دعا کردند، بازکه طالبان آمد و تن نحیف زن شان را شلاق شریعت اسلامی سیاه وکبود کرد گفتند همان نجیب و ربانی خوب بود، باز برای رفتن طالبهاو آمدن کرزی این غلام بچه قصر سفید جشن گرفتند، مردم ما واقعا" حافظه تاریخی خودرا از دست داده اند که باز چگونه بدنبال این جباران تاریخ چون گله های سرگردان راه افتاده اند٠                      
همه بجان هم افتاده ایم و اگر واقعا" وحدت ملی میخواهیم باید نخبگان ما  برای حل معضله زبانی و هویتی یک جبهه متحد فرهنگی بسازند واز تربیون آن  تضاد های حاد را با شیوه دیالکتیکی و منطقی به بحث بکشند  بی آنکه بخواهد عقیده‌ سخیف خودرا  به‌ کرسى‌ بنشانند تا بحقیقت برسند٠چرا از شک ومباحثه منطقی می هراسیم ، چرا که‌ تنها و تنها شک‌ است‌ که‌ آدمى‌ را به‌ حقیقت‌ مى‌رساند٠انسان‌ متعهد حقیقت‌جو هیچ‌ دگمى‌، هیچ‌ فرمولى‌، هیچ‌ آیه‌اى‌ را نمى‌پذیرد مگر این‌که‌ نخست‌ در آن‌ تعقل‌ کند، آن‌را در کارگاه‌ عقل‌ و منطق‌ بسنجد، و هنگامى‌ به‌ آن‌ معتقد شود که‌ حقانیتش‌ را با دلایل‌  علمى‌ و منطقى‌ دریابد٠
انسان‌ آگاه  فقط‌ به‌ چیزى‌ اعتقاد نشان‌ مى‌دهد که‌ خودش‌ با تجربه‌ى‌ منطقى‌ خودش‌ به‌ آن‌ دست‌ یافته‌ باشد. با تجربه‌ى‌ عینى‌، علمى‌، عملى‌، فلسفى‌، و با دخالت‌ دادن‌ همه‌ى‌ شرایط‌ زمانى‌ و مکانى‌ اش٠
انسان‌ یک‌ موجود متفکر منطقى‌ است‌ و لاجرم‌ باید مغرورتر از آن‌ باشد که‌ احکام‌ بسته‌ بندى‌ شده ودگم عصر حجر  را بپذیرد ٠
 ما به‌ جهات‌ بى‌شمار به‌ ایجاد یک‌ چنین‌ فضاى‌ آزادى‌ براى‌ تفاهم متقابل‌ نیازمندیم‌:
۱. هیچ‌کس‌ نمى‌تواند ادعا کند که‌ من‌ درست‌ مى‌اندیشم‌ و دیگران‌ غلطند. صِرف‌ داشتن‌ چنین‌ اعتقاد خودبینانه‌ ‌ دلیل‌ حماقت‌ محض‌ است‌٠
۲. اگر احتمال‌ صحت‌ و حقانیت‌ اندیشه ‌یى‌ برود آن‌ اندیشه‌ لزوما" باید تبلیغ‌ شود٠ منفرد و منزوى‌ کردن‌ چنان‌ اندیشه‌ یى‌ بدون‌ شک‌ جنایت‌ است‌٠
۳. فرد فرد ما باید بکوشیم‌ مردمى‌ منطقى‌ باشیم‌، و چنین‌ خصلتى‌ جز از طریق‌ بحث‌ و گفت‌ و شنود با صاحبان‌ عقاید دیگر، محال‌است‌٠
۴. معتقدات‌ دگماتیکى‌ که‌ در باور انسان‌ متحجر شده‌ است‌، تنها از طریق‌ تبادل‌ اندیشه‌ و برخورد افکار است‌ که‌ مى‌تواند به‌ دور افکنده‌ شود. آن‌که‌ از برخورد فکرى‌ با دیگران‌ طفره‌ مى‌رود متعصب‌ است‌ و تعصب‌ جز جهالت‌ و نادانى‌ هیچ‌ مفهوم‌ دیگرى‌ ندارد.
۵. حقیقت‌ جز با اصطکاک‌ دموکراتیک‌ افکار آشکار نمى‌شود، و ما به ‌ناگزیر باید مردمى‌ باشیم‌ که‌ جز به‌ حقیقت‌ سر فرود نیاریم‌ و جز براى‌ آن‌چه‌ حقیقى‌ و منطقى‌ است‌، تقدسى‌ قائل‌ نشویم‌ حتا اگر از آسمان‌ نازل‌ شده‌ باشد٠به امید شکستن تابو ها برای آزادی فردای کشورما٠ 
* یک مقاله پژوهشی

                                  

                                                        

        

ثریا بهاء                                                   

                                                

 اگر قلمم را چوشیشه یی بشکنند

٠

           برنده تر خواهد شد             

 

 

 

      نگرشی بر ترور های روانی و شخصیتی :

٠

 شوونیست ها برای ترور روانی وشخصیتی  نویسندگان دگراندیش وفرهنگساز گام بگام کمین درکمین پشت پورتال نشسته اند تا باایجاد فضای زهرآگین ترس، دلهره و سانسور،  قلم ها را شکسته و اندیشه  را بدار بیاویزند وگاهی هم فسیل شدگان کرملین که تاریخ سرزمین خود را به گسترده گی تراژیدی های خونین دیروز، امروز وفردا ننگین کرده اند وخود بدون کوچکترین دغدغهء وجدان در زیر چترغرب خفته اند، در همسویی وهمآهنگی ملیتی با فاشیستها از طریق رسانه ها به سرکوب وترور روانی و شخصیتی، آزاد زنان و آزاد مردانی می پردازند که آبروی تاریخ وفرهنگ سرزمین شان اند،  این آزادگان ستون های ماندگار هویت فرهنگی وهویت زن افغانستانی اند، چه بیدریغ که آزادگی در تابوت تاریخی ستمکیشان نمی گنجد !

  اتهام بستنها ، سرزنش ها و ترورهای روانی و شخصیتی که ازخصلت ها و ویژه گی های تاریخی احزاب استالینی و فاشیستی است این دو جریان را باهم پیوند ناگسستنی می بخشد و سرشتِ بنیادین شان است،   تبعید کردن سخاروف و تروتسکی یکی بعنوان بیمار روانی و دیگری بعنوان جاسوس،  بیانگر مانیفیست این احزاب برای مبارزه با مخالفان سیاسی است که بعد هم به ترور فزیکی می انجامد وتبر استالین مغز تروتسکی را فرومی پاشد٠ استبداد فکری، حسادتها ،عقده های خود کوچک بینی ونداشتن استدلال محکم در برابرمنطق زمان است که آنها را به جنون ترورها  و سرکوب دگر اندیشان در تمامی شکل های آن میکشاند٠

شوونیست ها با ترور های روانی وشخصیتی" اگربخواهند قلمم را چون شیشه ای  بشکنند برنده تر خواهد شد" که با پرهیز از یأس و با چراغی از امید در دست، به راهی می روم  که برگشت ناپذیر است  به راهی که مرا در گستره های دیگری می برد واز مرگ هم هراسی ندارم،  من اصولا" آزادگی وآزاد اندیشی را از پدرم  آموخته ام که بخاطر آزادی انسان در بند، هژده سال از عمر خویش را در پشت میله های سیاه زندان سلطنتی سپری نمود، شعرگفت، نثرنوشت ومقالات انتقادی اش ضربت محکمی بر پیکرارتجاع و استبداد زمانش بود٠ وهیچگاهی هم  ننگ بوسیدن " چکمه ی خون آلود جلاد" را نپذیرفت، من از کودکی درد ورنج مردمم را باز یافتم وباز شناختم، آنقدر به آزادی عشق ورزیدم ومعتقد شدم تا آزادی انسان دیگری رابه بند نکشم وخود برای آزادی بمیرم، بروید روح آزادیخواهی پدرم رادرآثار همه مورخان جستجو کنید، نه آن مورخانی که برتن جنایتکاران تاریخ ردای اسطوره می بافند ودرنیافته اند که واقعیت های دردناک ازلای انگشتان زمخت شان بگونه یی می گریزند وامواج خروشانی می شوند که پشت هر افسانه واسطوره یی را می شکنند٠                                                            

انسان آگاه برأت جنایات گذشته را با جعل  نمی نویسد وسفسطه نمی بافد، واقعیت را از زندان زمان و مکان رهایی می بخشد تا خون صاف دررگهای زمان جاری شود٠ من با نظر داشت اصل تعهد ومسوولیت در برابرمردمم  فلم " تکاپو برای قبایل گمشده" را به نقد کشیدم تا به اندیشهء خانمانسوز صهیونیسم بپردازم  و این حقیقتِ شگرف را در گوشی دل" جادوگران قبیله "  زمزمه کنم  که هویت دوگانه جان وتن شانرا در برهوت سوخته ی زمان گرفتار کرده است و شعله های خشم شان تاریخ واقعی سرزمین  ما را با قهر  بلعیده است، قبایلی ها با تحجر فکری سخت در یک فرهنگ استتیک گیر افتاده اندوهرگز همآهنگی با فرهنگ دینامک شهری ندارند، تهاجم فرهنگی و سنت های بدوی از درون و برون، پیکر و جانِ جامعه را به اختلال و پارگی کشانده است، اما شوونیست ها به عوض استدلال منطقی در برابر نوشته ام ویا اعتراضی برعلیه مرکز پژوهشهای  علمی یهودها در مورد فلم  " تکاپو برای قبایل گمشده " سکوت نمودند تا با انتقام گیری فاشیستی وساختن سناریوی " افغان اصیل " بحث یهودیت را ازمسیر اصلی آن منحرف وخاموش کنند و به اصطلاح لنین  " خاله زنک بازی " دربیاورند و برای  بازی سناریوی " افغان اصیل"  از خانمکی  چون "عروسکی کوکی " استفاده ابزاری نمایند ، که وی را در سطحی نمی بینم تا به آن بپردازم ،  درون مایه ی احساس و اندیشه ام  نقد و اعتراض راستین و پیوسته یی  روی مناسبات  شوونیستی  است  که سایهء شوم خود را همه جا گسترده است. با آنکه شیوه ی ام نقادانه و با مستبدین  وزورگویان سرِ ستیز دارد، اما مایه و سرشت آن همیشه عشق و تعهد  به انسان  است؛ این دو ویژگی ژرفای کار واندیشه ام را می سازد٠   تلاش برای نابودی یک اندیشه مرگ آن اندیشه نیست وتلاش برای خاموش کردن  صدایی،  ترس از توانایی آن صداست٠ دولت های سرکوبگر شوونیستی به پهنای وسیع سانسور وجنگ تبلیغاتی روانی را علیه روشنفکران آزاده ومتعهد ازطریق رسانه های فاشسیتی خودراه انداخته اند تا درموج بعدی به ترورفزیکی آنها متوصل شوند، ترورهای رسانه یی با زهر پاشی، هذیان گویی ، تهمت زنی ،دروغ پردازی وشایعه پراگنی از طریق سازمانهای سیاسی فاشیستی دهن انتقاد کنندگان را بسته وقلم ها را شکسته اند و گاهی هم سکوت مرگبار وسازشکارانه  فضای رسانه ها را فرامیگیرد٠ شمشیر زنان خشونت، ترور شخصیتی را به ابزار عمده مبارزه سیاسی خود برگزیده اند وجاسوسان شان دررسانه های گروهی وصحنه های سیاسی لانه کرده اند٠مسأله ترور روانی و شخصیتی جای مهمی را درمیراث کمونیسم دارد، اما شوونیستها با اعمال زور بر حافظه تاریخی ترورمیکنند این ترور، شکل دادن  شعورانسان بوسیله تحمیل دروغ ها یا به ابتذال کشاندن گذشته است که در ابعاد گسترده آن نقش سرکوب مردمی ومسخ تاریخ رابعهده دارند ۰                       ٠                                                        

گاهی شوونیست ها، تحت شعار دموکراسی با حکم اعدام مخالفت میورزند، اما بگونه یی دیگرمخالفان خود را سیستماتیک اعدام میکنند٠ ازآنجا که ترور یک شخصیت سیاسی، انگیزه های سیاسی  دارد، اما انگیزه بعضی از این ترورها احساس حسادت وعقده های خود کوچک بینی است که ترس را ایجادمیکند ، بعد ترس را با ابزارهای مختلفی وسعت می بخشند ، بیان را خفه میدارند، قلم را می شکنند، اندیشه رابه تبعیدگاه میفرستند و اشکال حادتر  آن زندانی کردن، شکنجه دادن  جسمی و روانی و اعدام است ، این خصلت از فرد به جمع منتقل می شود و در فرهنگ یک جامعه رسوب می کند . این رسوب، باعث جدالی می شود که پیوسته به  تلفات ارزشی انسان و جامعه می انجامد

تجاوز به حریم فردی وشخصی یکی از شیوه های دیگر ترورشخصیت است  که با مطرح کردن راست یا دروغ  در باره زندگی خصوصی وروانی افراد برای خدشه دار کردن و بی اعتبار ساختن شخصیت فرهنگی و سیاسی ونظریات مخالفین، دررسانه های فاشیستی شیوه ای معمول و جاری است٠ برخی رسانه ها، به اشاره مقامات امنیتی، با انتشار اطلاعات نادرست درباره زندگی خصوصی قربانیان و متهم کردن او به اتهامات به اصطلاح اخلاقی و شخصی در کنار اتهامات سیاسی جایگاه ویژه یی دارد، در احزاب سیاسی وگروهای رسانه یی خصوصیات و زندگی شخصی رقبای سیاسی و فکری، گاه جای تحلیل متن و بحث های منطقی را می گیرد وبه حربه اصلی مبدل می شود یا با شگرد دیگری" گرفتن غلطی املایی وانشایی"  که بگونه یی گریز از اصل موضوع ومنطق زمان است متوصل می  شوند ٠  اگر به زندگی خصوصی و گذشته های ننگین  سیاسی و اخلاقی خود این  توطئه گران  نگاه کنید، خودمرگ انسانیت اند ۰

مطلقگرایی و خود برحق بینی ازعلل دیگر ترورها و قتل های  درون حزبی و سازمانی ست. مطلق گرا و"خود برحق بین" که بی هیچ تردیدی رفتارش را به سود ایدیولوژی و تفکر سیاسی خود می داند،  نه تنها فقط  دست به " ترور شخصیت " حتا قتل مخالفان  داخل حزبی خودنیز می زند ٠ 

 

نادیده گرفتن حرمت و کرامت انسانی از علل ترور وترورشخصیت " درون حزبی" ست. تا هنگامی که عضوی پذیرای ایدیولوژی, تفکر و رفتارحزبی و سازمانی رهبری است, فرد قابل پذیرش و انسان تلقی می شود, مخالفت با رهبری مطلق گرا وخود بزرگ بین،  عضو انتقادکننده را فاقد حرمت وکرامت انسانی می کند, که به اتهام روانی و یا جاسوسی ، ترور شخصیتی یا فزیکی می شود و سناریوی قتل رفیق حزبی خودرا می نویسند که یکی ازین سناریوها  قتل استاد فلسفه " میراکبر خیبر" است ؟؟؟

من همچو پدرم  بعنوان یک انقلابی کلاسیک، بعنوان یک عصیانگر ضد نژاد پرستی وستم از ترورهای شما هرگز نهراسیده ام وبیدی هم  نیستم که ازهر بادی بلرزم ، احساسات مردمم مرا به پهنه های دیگری می کشاند ، که شما را آنجا راهی نیست، در فرجام پیره مرد پورتالی که نقش "یاگو" شیطان درامه ی  "اتللو" را بازی میکند باید بداند که مردم  حافظه تاریخی خودرااز دست نداده اند وبازیگران سناریوی "افغان اصیل" زمانی با نعره های سووتیستی روی تانکهای سربازان روسی گل می انداختند مگر با دید "هومانیستی !؟ "  به چرخ های پولادین تانک های روسی نگاه میکردند که در چمبره های آن گوشت وخون "افغان اصیل" چسپیده بود وخیابانهای شهر را رنگی از خون وفریاد میزد ؟ مگر آنروز برای مرگ یک خرس قطبی سرود " به دبیره " را سر نمی دادند ؟  وامروزبا از خود باختگی درزیر آفتاب بی رمق فاشیسم خفته وبازمنتظراشاره پوتین درکمین نشسته اند ! 

آیااین آماتور های  خاکستری به کران ناپذیری اندوه و رنجهای مردم خود لحظه ای اندیشیده اند؟

+ نوشته شده توسط ثریا بهاء در ۱۳۸٦/۱٢/۱۳ و ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ | نظرات ()

 

 

" Quest for the lost tribes "

" تکاپو برای قبایل گمشده "

ثریا بهاء

 

آروزها وامیدهای انسان کران نا پذیر است واین کران ناپذیری آرزوها یکی ازبزرگترین تیره روزی های دوران ماست، چه آدمی می تواند  به تلخکامی و تیره بختی خویش به ستیزه     برخیزدو تکاپوی زندگی درژرفای روح آدمی جان گیرد، در چنین تکاپوی که میخواستم ریشه های خشونت رادر آیین قبایل دریابم که چرا بافت بدوی قبیله طی هزاران سال تغییر نمیکند؟ چه بیدریغ درکتابخانه دانشگاه استنفورد با فلم مستندی برخوردم  بنام " تکاپو برای قبایل گم شده " که بنیان فکری مرا متزلزل کرد وخواستم چون سرو ایستاده بمیرم، این فلم چون آذرخشی برپیکر نژادپرستان فرومی غلتد و تند باد توفنده ی بر پامیدارد که تاریخ ستم برمردمان اصلی این سرزمین رادرابعاد گسترده ی آن دگرگونه میکند،  فلم مستند " تکاپو برای قبایل گم شده " سیلی محکمی است بر چهره زردهویت باختگان ایلی، که باهویت یهودی درمرداب اندیشهء نژادپرستانه ی صهیونیستی خویش فرومیروند وآنچه روی مرداب  باقی میماند همانا صلیب شکسته هتلراست با ماسک آریایی.

اصولا"برای من نه آریایی بودن مایه افتخاراست ونه یهودی بودن مایه شرمساری، ولی آنچه واقعا"مایه شرمساری است که انسان با اندیشه نژاد پرستانه"صهیونیستی" یا "آریایی"  وارد تاریخ شود، باشندگان اصلی این سرزمین ها را بیگانه پنداشته به آتش وخون کشد وبا سیاست نسل زدایی به شیوه  تبار اسراییلی خود فلسطین دیگری بیآفریند٠ من به یهودی بودن چند قبیله پشتون کاری ندارم ، تنها می خواهم با نگاهی به معتبر ترین اسناد تاریخی وتحقیقی  فیلسوف هاودانشمندان  ارکیالوژی و فلولوژی یهودی،  بر گوشه تاریخ " افغانه " نگاهی داشته باشم،  از آن روکه بخشی از باور های امروز ما وروزگار که درآن به سرمی بریم، برخاسته ازهمین رویداد است٠ رویدادی دهشتناکی که ریشه ی فرهنگ واندیشه رادراین سرزمین سوزانید٠ تخم ریاوترس را در برهوت سوخته ای که به جا نهاده بود پاشید٠ همه دست آوردهای چند هزار ساله ی یک فرهنگ  سترگ را با تیغ و تازیانه، درشعله های سرکش دشمنی، نفرت، انتقام ونادانی سوزانید٠ زبان وفرهنگ واخلاق ودین وآیین این مردمان را به نابودی کشانید که امروز، زخم آن تیغ وتازیانه برچهره وشانه  های ما پیداست ٠

تازش اسرائیلی تبارهای مابا شبیخون به تاریخ آغازمی شود، شبیخون وتاراج بخشی از فرهنگ قبیله است٠ زندگی باشتروکاروان وبیابان وخیمه وچاه برای شبخون وغارت است، فرهنگ قبیله پراست ازخنجروکمین ونیرنگ وفریب وخشونت و خون وانتقام ٠

 یهود تباران قبایلی با فریبی بزرگ درآستین وارد تاریخ سرزمین مامی شدند وامروز شبیخون بزرگتری را درکمین نشسته اند، گام بگام کمین درکمین اهریمنانی ازمیان دوزخ برخاستند تا زیبایی، عشق وانسانیت را به مسلخ کشند وبرای خدایان قبیله قربانی کنند٠

قبل ازاینکه پاسداران راستین آیین های قبایل گم شده اسرائیلی برمن خشم گیرند وخونم را در بشکه های سوزنی بریزند، بایست  مردم ما ومردم دنیا  فلم مستند وباعظمت "تکاپو یا جستجو برای قبایل گم شده " را که با آخرین دست آوردها ومیتودهای آرکیالوژی وفلولوژی مرکز تحقیقات تاریخی یهودیان تهیه شده است  تماشا نمایند، من آنچه رامختصر ونقد گونه درمورد این فلم می نویسم قطره ای کوچکی خواهد بود ازبحر بیکران این اثر جاویدان، که تاباشد هویت های ریشه دار قبایل گمشده اسرائیل را درپنج قبیله پشتون باز یابیم، تا باشد بدانیم که پاسداران قبیله نیز به دنبال رگ وریشه شان میگردند واین خصلت طبعیی انسان است  وتا باشد بدانیم که افغانه و افغانستان نام اسرائیلی است که افغانه پسر ساوول پادشاه اسرائیل بود، ساوول که بنام طالوت  نیز یاد شده است دوپسر داشت یکی جالوت و دیگر آن افغانه  نام داشت، وباید بدانیم که قصبه ی درگردیز بنام ساوول است وباید بدانیم که هزاران باید بدانیم دگرهست که٠ 

هرکسی کو دورماند از اصل خویش                      باز جوید روزگار وصل خویش   

*********************************************************

 قبل از اینکه نقدی براین فلم بنویسم آدرس سفارش این فلم را برایتان می نویسم تا خود با چشم وجدان تان نگاه کنید ومختصر زندگی این فیلسوف اسرائیلی تبار کانادایی را که ده  ها جایزه ی معتبر  بین المللی را برای فلم های تاریخی و تحقیقی و کتابهایش دریافته است مطالعه و ریسرج نمائید این فلم در سال ١٩٩٩تهیه  وبخشی زیاد آن در داخل افغانستان و پاکستان در بین قبایل پتان ساخته شده است   در ١۶ اپریل سال ٢٠٠٠ در کانال تلویزیونی A&Eنمایش داده شد که هفته آینده  می پردازم به نقد این فلم ازاین آدرس فلم را بدست آرید 

 

 

 

 

برای دیدن ترجمه فارسی فلم 

"تکاپو برای قبایل گمشده"

  لینک های زیر کلیک کنید تا به حقایق برسید

http://www.youtube.com/watch?v=_6Ue35PxeX0&NR=1

http://www.youtube.com/watchv=4QNZQJ8wOmo&feature=related

http://www.youtube.com/watch?v=SVmznEjxVnI&feature=related

http://www.youtube.com/watch?v=_6Ue35PxeX0&NR=1

http://www.youtube.com/watch?v=UDRB6AW9yX8&feature=related

http://www.youtube.com/watch?v=_jMhCj7VS0o&feature=related

 

http://www.youtube.com/watch?v=4QNZQJ8wOmo&feature=related

 

http://www.youtube.com/watch?v=U48n5-GfLnQ&feature=related

 

http://www.youtube.com/watch?v=4QNZQJ8wOmo&feature=related

 

http://www.youtube.com/watch?v=jC66m5gtChU&feature=related

                           http://www.youtube.com/watch?v=3ZvuM8VrX9I&NR=1

 

ثریا بهاء

نقد وبررسی فلم 

" تکاپو برای قبایل گمشده "  

 مقدمه، ویژه گی اندیشه خودم است،  بعد می پردازم به نقد ازفلم و دعوت شما برای  تماشای این فلم روی سایت ٠                                                                                                          

کوه های سر بفلک، رود های خروشان، دریاهای آرام و پهناور،  جنگلهای انبوه، ملیارد ها سال  قبل از پیداش انسان بوده است وملیاردها سال دیگر هم خواهد بود،  اما انسان این موجود حقیر چون ذره ی ناچیزی بر پهنای گسترده جهان میاید ولحظه ی مختصری چون جرقه یی میدرخشدوخاموش می شود ومیمرد، اما انسان برای همین خاک وکوه وسنگ وبیابان چه مرزهایی نمی کشد؟  چه  نژاد هایی نمی تراشد و چه خونهایی نمی ریزد؟  وچه افسانه های جعلی برای دربند کشیدن انسان دیگری نمی بافد ، کوهها ی سر بفلک دریا ها و خاک وسنگ شاهد شقاوت انسان است که میاید به آتش میکشد، میدرد، می کشد و قلب فرزند مادری را می شگافد وخون جوان وگرمش را روی خاک وسنگ وکوه و مرز می ریزد ومیرود، برایش ارزش کوه وسنگ وچوب بالاتر از ارزش خون انسان است!                    

من استغاثه میکنم که دره ها وسنکها، سیراب از خون انسان شده اند، خاک این سرزمین انبار ازآتش وباروت است، مرزبانان تبار می سازند و قبیله وقوم، مرز بندان ایدولوژی و نژاد می آفرینند ومرز شکنان  فریاد بر میدارند  که انسان محکوم به زیستن درین جهان است، ناگزیربا حجم تنش  باید دریک نقطه زمین بیایستد و زندگی  کند، نمی شود از کره خاکی بیرونش افگند ویا درفراسوی مرزهای ابدیت تبعیدش کردو خاک را به نام بابا ی یک قوم  وقبیله سجل کرد و گفت " دا زمونژ بابا وطن! " کدام بابا؟  کدام وطن ؟  کدام خاک؟ ،خاکی که چون میراث بابا هرروز خرید وفروش می شود؟ وطنی که پراز ماین ها وپرازگودالهای سگنسار زنان است؟ خاکی که پرازگورهای بی نام ونشان، پرازاجساد جوانانیست که در پولیگونهای پلچرخی زنده زنده زیر خاک شدند؟ وطنی که پراز تن ظریف، کوچک و نا شگفته کودکانی است که درزیر بمباردمان اشغالگران روسی وامریکایی جان سپرده اند؟ وطنی که پراز پیکر خشمگین زنان خود به آتش کشیده یی است که با قلب سوخته زیر خاک خفته اند؟ وطنی که پر از سنگر های سرد وخموش دیروز وسنگر های گرم و خونین امروز وفردا است، خاکی که پرازکشتزارهای افیون برای تباهی بشریت است، خاکی که پراست از سلاح بدوشان مافیای جهان ؟ وخاکی که آبستن فلسطین دیگری است در بستر زمان؟                                                   ٠                                    

نقد وبررسی فلم

فلم "تکاپو برای قبایل گمشده" در سال ١٩٩٩توسط دانشمند کانادایی اسراییلی تبار"سمچا  جیکوبووچی "* * با میتود های فلولوجی و آرکیالوژی تهیه و دایرکت شده است  ودر١۶ اپریل سال ٢٠٠٠ در کانال معتبر تلویزیونی فلم های مستند تأریخی امریکا "کانال تاریخ " ** *به نمایش گذاشته شده است ، اینکه فلم روی کدام انگیزه ها ساخته شده است باید دولتمندان، دانشمندان، محققان، مؤرخان ومنتقدان ما با جیکوبووچی ومرکز تحقیات جهانی اسرائیل ودولت امریکا وکانادا در تماس شوند وفلم را به نقد کشند٠" نقد خود یکی از روشهای مهم به منظور ارزیابی مفاهیم پدیده ها درفرایند تولید است"، فوکویاما می نویسد:" نقد روش بررسی درفرایند گیرنده ودهنده ذهن است که درارتباط دو سویه با نگرش نقادانه وماهیت اثر شکل میگیرد ٠"                  

  " فلم تکاپو برای قبایل گمشده " واقعیت دردناک سر گشتکی انسان  قرن بیست یکم است که از اوج تمدن امروزی  بسوی قوم، قبیله و تبارگرایی نژاد پرستانه می شتابد، آن یکی ازمرکزتحقیقات جهانی یهودیان کانادا بدنبال ده قبیله گمشده اسرائیلی ازمسیر "راه ابریشم" به دوطرف  مرز های  "کوه های سلیمان وخیبر پاس"راه میافتد واین دیگری ازمیان قبایل قرون وسطایی لبیک می گوید، آن یکی از هویت اسرائیلی چند قبیله پشتون سخن میگوید واین دیگری اشک حسرت در دامن هجرت میرزد، فیلسوف یهودی تباراز میتودهای علمی فلولوجی و آرکیالوجی سود می جوید، اما پتان با صداقت  اعتراف به فرزند اسرائیلی بودن میکند، نگاه های دو گمشده بهم گره میخورد و زمان به دوسه هزارسال، عقب برمیگردد وآنجا توقف میکند، عواطف ونیازهای انسانی به گونه ی دراماتیک آن اجتناب ناپذیرمیگرددوفلم ازاوج احساسات تباری وخونی به تمایزهای فرهنگی وعقیدتی اسلام و پشتونوالی می پردازد، که سنت های خشن وانعطاف ناپذیر قبیله سد مستحکمی است برای پذیرفتن نیمه یی از سنت های اسلامی که بانرمش وفروگذاشت توأم باشد٠خشونت، خون وانتقام درسنت های قبیله واعتراف به فرزند اسرائیل بودن در این فلم بازتاب روشنی دارد که افق های تازه یی را می گشاید برای پلان های دولت اسرائیل درین منطقه ٠

بخشهای فلولوجیک فلم:                                                                      

 فلم با کوچی گری و شترهاآغاز می شود که در اثر حمله آسوری ها قبایل اسرائیلی   سرزمین شانرا ترک گفته درمسیر راه ابریشم پراگنده می شوند، کوچی های دوطرف مرزخیبر پاس رسوم ، سنت ها ، لباس، قیافه  وشرایط زندگی کوچیگری را طی دو سه هزار سال به همان حالت بدوی آن حفظ کرده اند٠  

انگیزه کار جیکوبووچی نام افغانستان میباشد که اولین مدرک ادعایش واژه " افغان " است ٠ "افغان اسم پسر ساوول پادشاه اسرائیل بود" همچنین ستاره یی راکه سمبول حضرت داود است در منازل ومعابد اکثر پتانها کشف میکند، همچنان قبایل گم شده ی اسرائیل را بنامهای وزیری(نذیری)، افریدی (افراهیم)، گدون (گد)، ربانی( روبین) و شنواری (شن ون ) دربین قبایل پتان می یابد ، درمنطقه خیبرپاس در بازاری این اقوام را ملاقات، بازیابی و باز شناسی میکند ومی بیند که مردان قبیله وزیری نیز دهل میزنند، اتن میاندازندو به دور حلقه ی بدویت می چرخند ومی چرخند، باخشونت کاکل میزنند وسروگردن می شکنند٠جیکوبووچی میگوید  که: مردهای قبیله یهودی" نذیری" نیز موهای خودراقطع نمیکردند٠ (مطابق احکام تورات " اطراف سر خود را نتراشید٠" )**** جیکوبووچی درجرگه یی از مردپتانی سوال میکند که: شما  اسرائیلی استید؟                                      

 جواب:من وقتی که جوان بودم  وهنوز ریش نداشتم  پدر کلانم که ١١۵  سال عمرداشت  برایم میگفت: ما از اسرائیل آمدیم واولاد اسرائیل استیم،اما جوانان  درآن سن به تاریخ دلچسپی ندارند، مگر حالا میخواهم بفهمم ما اصلا" از کجا هستیم ؟             

محمود عشرت، پیر مرد ریش سفیدی که بزرگ قریه است میگوید:  ما از کجا آمده ایم؟  پدرکلانم میگفت : ما از اسرائیل آمده ایم و اولاد اسراییل استیم ،  یهود ها مثل ما پتان اند٠

 

جیکوبووچی  میگوید:  پتان ها قوانین دیگری دارندبنام پختونوالی که بالاترازقوانین اسلامی است ودرجمعی از برزگان قبیله می پرسد که پختونوالی چیست ؟                                           

قاضی داکترعبدالعزیز پتان با چهره بشاش میگوید:  پشتونوالی واقعا" یک دین است که از خودقوانینی دارد، بدان معنی نیست که مابه قرآن عقیده نداریم، مگر ما بچیزیکه  واقعا"  درقرآن است عمل نمیکنیم وهمین اصطلاح است که پشتونها نیم قرآن را قبول دارند ٠         

جیکوبووچی ازخان می پرسد چه فرقی بین قوانین اسلامی و پختونوالی است ؟         

 ولی خان بزرگ قبیله ی پتان جواب میدهد که : پختون یا پتان یازده قبیله است که قانون عمومی ما شریعت اسلامی است، اما ما پشتون ها قوانین خاص پختونوالی خودرا تعقیب میکنیم ٠       

جیکوبووچی بازمی پرسدکه مثالی بیاورد از تفاوت های قوانین اسلامی وقوانین  پختونوالی ؟ 

خان جواب میدهد که: پشتونوالی یک قانون بسیار شدید و غیر قابل بخشش است یعنی " چشم در عوض چشم است " ٠ دراسلام برای زنا شواهد میخواهد اما در پشتونوالی به مجرد کوچکترین شک هردو متهم را به قتل میرسانند  وجای برای سوال باقی نمی ماند ٠ در قبایل پشتونخواه اگر شخصی جنایتکار به قبیله پناهنده شود، جنایتکار حمایه می شود ٠                                                                              

 جیکوبووچی با دست آوردهای آرکیالوجی از قندهاروجلال آباد دیدن میکند، جمجمه های انسان و سنگهای قبر را که از وقت آشوکا است بدست میاورد، قبلا" فکر می شدکه بخط سانسکریت است اما خط ارامیک " عبری" بوده است ٠ بازدرمحله یی  دیگری نوشته های  سنگ های قبرها رامیخواند!

  پیر مردی که کنار چاهی ایستاده ازوی می پرسد که چگونه این خط ها را  میتواند بخواند؟ میگوید نوشته ها عبری است پیر مرد با ناراحتی میگوید:هیچی نگواینجا همه مسلمان اند ٠

جیکوبووچی میگوید:                                                            

 من احساس کردم که دروغ گفته نمی توانم با آنکه در خطر بودم گفتم: من یهودی استم٠                   

پیر مرد عینک خود را کشید ،  اشک از چشمانش جاری بود ومرا در آغوش فشرد وگفت :  

 توبرادرمن استی ! جیکوبووچی در جلال آباد می بیند که دختری شمع  را زیر سبدی روشن میکند از دختر می پرسد که چرا شمع را زیر سبد روشن  میکنید ؟ دخترک با ساده گی میگوید نمیدانم ! 

جیکوبووچی میگوید: این یک رسم یهودیت است که شمع ها  رادر شامهای  جمعه  روشن میکنند و بعضی ها با سبدی شمع را می پوشا نند . ( اصلا میخواهند هویت یهودیت خود را پنهان کنند؟*****)درفلم مطالبی زیادی نهفته که بیان همه از حوصله این نقد خارج است ٠                                   

  بازهم تکرار میکنم که به باور من نه آریایی بودن مایه افتخار است ونه یهودی بودن مایه شرمساری،  ولی آنچه واقعا" مایه شرمساریست که  انسان با اندیشه ی نژاد پرستانه وارد تاریخ شود٠  اینکه چرا دانشمندان یهودی بعد از دو سه هزار سال در تکاپوی قبایل گمشده ی خویش اندمسأله  ابعاد مختلفی را بخود میگیرد،  یکی  بعد انسانی وعاطفی آن است،  دیگری  ابعاد تاریخی و سیاسی آن ،  اما وحشتناکتر ازهمه ابعاد نژادپرستانه و صهیونیستی این اندیشه است  که روشنفکران شوونیست ما آگاهانه و قبایلی ها با تحجر فکری  نا آگاهانه در مسیر چنین اندیشه یی گام برمیدارند٠ بار نخست دیدن این فلم برایم تکان دهنده بود، اما مسوولانه وصادقانه  ریسک معرفی این فلم را پذیرفتم  تا زنگ خطری باشد برای قبیله پرستان و  شمارا نیز به تفکر سیاست مداران جهان متمدن کشانیده تا اندکی با ژرف پویی به پهنای  بدبختی مردم فلسطین بنگرید وبیندیشید ودرنگی بر صهیونیزم کنید٠                            

صهیونیزم را به دو مفهوم مذهبی وسیاسی آن باید نگریست :                                                        

  ۱- صهیونیزم مذهبی :                                    
در میان متفکران یهودی، دو گونه اندیشه و طرز فکر را می‌توان مشاهده کرد. برخی از آن‌ها روحیه مذهبی داشتند و بیشتر جنبه عرفان یهودی را مطرح می‌کردند و بزرگترین آرزویشان، قیام یهودیت بود.

  ۲-صهیونیزم سیاسی:

صهیونیست‌ها برای تشکل یهودیان جهان و برآورده شدن  اهداف و سیاست‌های شان  در قرار داد ها  و مکالمات خودعموما واژه یهود را بکار می برند و سنگ ملت یهود را بر سینه می‌زنند و چنین القا می‌کنند که منافع ملت یهود را دنبال می‌ نمایند، در حالی که جنبش صهیونیزم، جنبشی سیاسی و فرزند استعمار انگلیس و امریکا است ، هر چند مبانی فکری نژاد پرستانه خود را از کتاب‌های تحریف شده یهود گرفته‌اند.
خانم «گلدامایر» و «بگین» می‌گویند:
«این زمین به ما وعده داده شده بود و ما بر آن حق داریم.

اما صهیونیزم سیاسی با "تئودور هرتزل" زاده شد که دکترین خود را از سال ١٨٨٢م تدارک می‌دید. او این تئوری را در کتاب خود به نام «دولت یهود» مدون ساخت و پس از نخستین کنگره صهیونیست جهانی در شهر «بال» سوئیس (١٨٩٧م.) به کاربرد ٠"هرتزل" برخلاف صهیونیست‌های مذهبی، به خدا شکاک بود. او که اشتغال خاطرش عمدتا نه مذهبی، بلکه سیاسی بود، مساله صهیونیزم را به شکلی جدیدی مطرح کرد که در مجموع می‌توان عناوین اصلی طرز تفکر سیاسی او را در مطالب ذیل خلاصه کرد:
١- یهودیان سراسر دنیا، در هر کشوری که باشند، در مجموع یک قوم را تشکیل می‌دهند.

۲- یهودیان، غیر قابل جذب و ادغام در ملت‌هایی هستند که در بین آنان زندگی می‌کنند و در آنهابه  تحلیل نمی‌روند. (نژاد پرستی)
٣- یهودیان همه وقت و همه جا تحت آزار و ظلم بوده‌اند٠ «ترحم جهان را برمی انگیزند»٠
راه‌حل‌هایی که «تئودرو هرتزل» از عناصر بالا استخراج می‌کند، نفی و رد ادغام یهودیان در ملت‌های دیگر، ایجاد نه تنها یک کانون و مرکز فرهنگی برای اشاعه ایمان یهودی، بلکه دولتی یهودی است که تمام یهودیان جهان در آن مجتمع شوند.
نکته دیگرآنکه این دولت‌ها باید در یک محل خالی و بی‌مدعی مستقر شوند؛ این بدان معنا است که نباید به مردم بومی اهمیت داد و آن‌ها را به حساب آورد
. در فرمول بندی «هرتزل» به حضور مردم فلسطین، نه در کتاب او و نه در مجالس پایه گذاری نهضت جهانی صهیونیزم هیچ گونه اشاره‌ای نشده است. عدم وجود مردم فلسطین از اصول مسلم و اساسی صهیونیزم سیاسی است و این اصل مسلم ریشه و منشا تمام جنایات بعدی آن است. خانم «گلدامایر» در «روزنامه ساندی تایمز» اعلام می‌کند:
«فلسطینی وجود ندارد این طور نیست که تصور کنیم که یک خلق فلسطینی در فلسطین
وجود داشته باشد، ما آمده‌ایم آنان را بیرون کرده و کشورشان را گرفته‌ایم، آنان اصلا وجود ندارند.»                           

 اگر دولتمندان ،دانشمندان ومؤرخان  ما فکرمیکنند که سناریوی این فلم بر پایه ی واقعیت های تأریخی استوار نیست و روی هدف خاصی ساخته شده است  می توانند بر مرکز تحققیات علمی یهودیان و کانال  فلم های مستند وتأریخی امریکا وکانادا رسما" اعتراض نمایند و ایشان را به محکمه بکشانند و طلب جبران خساره واعاده حیثیت نمایند، این حق قانونی هردولت وهر انسان درامریکا وکانادا است ،  اگر  فکر میکنند که این فلم برمبنای شواهد وواقعیت های تأریخی ساخته شده است، باید به خویشتن خویش بپردازند و مثل انسان با ملیت های دیگر درین سرزمین زندگی کنند، زندگی در کره زمین حق همه انسانهااست ،  اگرانسان به آن سطح بلوغ فکری برسد که دیگر مرز،  تبار، نژاد وایدولوژی های برده سازی  نباشد صلح در سیاره مابرخواهد گشت٠                                                                                                 

(١)

We have Robin, Gad, Ephraim and Shimon four more. So we did actually located nine of the tribes. Or we put it differently. We think we located nine of the tribes. If we haven’t located nine of the tribes, than it a very strange coincidence is going on that you have all these people with biblical names, with biblical practices, within Israelite memory, exactly they should be according the biblical map! Some one if come with another explanation, I am open to it. I could  understand it.                                                         

"حالا ما قبیله روبین، گاد، افراییم شمون را داریم یعنی چهار قبیله دیگر! بدینترتیب ما د رحقیقت موقعیت 9 قبیله دیگر را تثبیت نمودیم. بیایید سوال را طور دیگر طرح کنیم یعنی ما فکر میکنیم که 9 قبیله را تثبیت کرده ایم. در صورتیکه ما این 9 قبیله را تثبیت نکرده باشیم پس ما به اتقاقات خیلی شگفت آوری روبرو گشته ایم. یعنی ما مردمانی را سراغ نموده ایم که با نامهای انجیل و عنعنات انجیل و در چوکات خاطرات اسرائیلی زندگی دارند که مطلق با نقشه  انجیل مطابقت میکند. احتمالا اگر کسی با توضیحات دیگر پیش آید،  من حاضرم که او را بشنوم ."

“Quest for the lost tribes” *

 

 Simcha   Jacobovic** 

History channel***     

 

پاسخ مستند بیک تلاش غیر مستندِ

هیزم کش های میدیای  مافیایی

من در آغازین کار مبارزاتی ام تعهد سپرده ام که درهرکجای کره زمین  انسانی برعلیه انسان دیگری ستم روا دارد، من بدون درنظر داشت مرز، مذهب و تبار گرایی های نژدادپرستانه در پهلوی انسان مظلوم علیه ستمگر میایستم ،  موضع گیری من با  دشمنان، دوستان و دشمنان دوست نما شفاف  وروشن است٠

تأسف من برای کسانی است که با کوچکترین  وزش بادی متزلزل می شوند و چون پرکاهی درلجن " افغان جرمن " سقوط میکنند،  بعد که متوجه لجنزار دشمن می شوند که دشمن مکار ازوجود شان برای کوبیدن وطنپرستان تسلیم نا پذیر کار گرفته اند، گناه آلود لجن را ازتن می شویند وابراز ندامت میکنند ، اما این پاسدارن لجن سرای اوغان جرمن با نامه ها واشعار ساختگی به آتش سرد شده  هیزم میریزند،  ویا آقای خالد بنام مستعار حاجی  اخگر فتنه برپا میکند٠

 این نامه  یک پاسخ مستند به نامه های غیر مستندی است که بنام نسیمی از آدرس های دشمن برایم میرسد و یا ازجانب من برای دیگران ٠

 

December 4, 2008 3:12:42 AM
Subject: Salaam

خواهر دانشمند و دلسوز  و گرامی محترمه ثریا بهاء

با عرض سلام و ادب خدمت شما 

آقای سید موسی عثمان ایملی را برای مطالعه من ارسال کردند که از خواندن آن زیاد متاثر شدم و متوجه شدم که دشمنان به هیچ وجه آرام نمی نشینند و در فکر ایجاد سو تفاهمات بین صاحب نظران و مدافعین حقوق بشر هستند

من متاثر هستم که چنین نوشته های بی مورد ، بی ادبانه و نا شایسته از نام دیگران به آدرس شما ارسال میگردد. من قبلآ خدمت شما عرض کرده بودم که آقای احدی و اشرف غنی احمد زی  با تیم خراب کار افغان ملت کوشش مینمایند تا فرزندان تاجیک را  از هر طرف و از هر طریق به هر شکلی بدنام سازند آن ها بیم دارند که صدای آزادی خواهی زنان و مردان روز به روز گسترش می یابد و حقایق روشن میگردد روی همین منظور است که با استفاده از نام های مستعار و ایمیل های جعلی نفاق و بی اعتمادی را در بین مردمان پاک اندیش و صادق ایجاد می نمایند

 خدمت شما باید عرض کرد که من آنقدر مصروف هستم که حتی وقت کافی ببرای تیلفون کردن و تفریح ندارم پس چطور میتوانم که خدای ناخواسته و باز هم خدای ناخواسته چنین بی حرمتی و گستاخی را در مقابل هموطن و همزبانم نمایم

 چندی قبل ایمیل های شخصی را بنام خیراندیش و عبدالله اعتمادی برای شما ارسال نمودم  و شما خود مشاهده نمودید که این وطن فروشان و بی خردان چه کلماتی بی ادبانه را  به آدرس دختران من نوشته بودند

 از پروردگار عالم تمنا میبرم که صلح و دوستی را بین ما تاجیکان بوجود آورد تا دشمنان از این بیشتر فرصت نیابند تا از روابط و مناسبات شخصی ما از طریق وبسایت ها آگاه شوند 

  من تا امروز بسیار زیاد رنج میبرم که از حضور شما در انگلستان چند ماه قبل نتوانستم  طوریکه لازم بود مهمان نوازی نمایم امیدوارم که در آینده های نه چندان دور بازهم میزبان شما مهمان گرانقدر ، نویسنده عالی و شخصیت با احساس باشم

 من بازهم تکرار مینمایم که شما نور چشم من، اعضای خانواده من و تمام اندیشمندان و فارسی زبانان جهان هستید

 احترامات اعضای خانواده ام را قبول فرمایید

 به آرزوی خوشی ، موفقیت و صحتمندی شما  

 کوشش کنید تا به این نوع ایمیل ها توجه نکنید چون برای من نیز روزانه دها ایمیل مشابه را روان میکنند 

 رادتمند شما

 نورالحق نسیمی  daneshgah

 

                                                         *********

٠

به خاطر قلوب در هم شکسته انسانها !قلوب آکنده از عشق و به خون آغشته انسانها !

به خاطر حسرت ،حسرت گمگشته در امواج سرشک !..سرشک سرگردان در ظلمت زندانها این آثار پراکنده به وجود آمد!
گوش کن!
گوش کن ، ای خواننده ناشناس که روحم سپاسگذار لطفی است که دورادور با خواندن سرگذشت بی سرنوشت ، زیر .پای قلب من میریزی!...
گوش کن!
من هنوز آنقدر عاجز نشده ام که دروغ بگویم
اگر- خدای نکرده – روزی کسی – نفسی – هوسی ، مجبورم کند دروغ بگویم ، من – با کلی افتخار – وبدون تردید – علی رغم فرداهای بی پدر سه فرزندی که دارم – سینه پیش – پیشانی فراغ ...
میروم
میدانید کجا ؟!...
زیر سنگ ...!!
من سالها روی سنگهـــا خوابیده ام
به پاس لطف سنگها – آن روز از سنگها خواهم خواست که تا ابد روی من بخوابند!!!
من باید آنچه را احساس میکنم بنویسم....ومینویسم!
ولی تو ای پاسدار جهالت!....اگر میخواهی دهان فریاد مرا قفل کنی؟ .....قفل کن!....اما ...
فراموش مکن....همان انسانی که دیروز ندانسته ،برای تو قفل میساخت !....امروز دانسته کلیدش را برای من میسازد!.

کارو

 

 

پدرود با میدیای مافیایی

 

ناگهان چه زود دیر می شود٠٠٠ 

کارو  

نه... من دیگر نمی خندم
نه من دیگر بروی ناکسان هرگز نمی خندم
دگر پیمان عشق جاودانی
با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم
شما کاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت
ز قلب آسمان جهل و نادانی
به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت
تگرگ ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید
شما ،‌کاندر چمن زار بدون آب این دوران توفانی
بفرمان خدایان زمرد ،‌ تخم فساد و یأس می کارید ؟
شما ، رقاصه های بی سر و بی پا
که با ساز هوس پرداز و افسونساز بیگانه
چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت
به بام کلبه ی فقر و بروی لاشه ی صد پاره ی زحمت
سحر تا شام می رقصید
قسم : بر آتش عصیان ایمانی
که سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم
که من هرگز ، بروی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم
پای می کوبید و می رقصید
لیکن من ... به چشم خویش می بینم که می لرزید
می بینم که می لرزید و می ترسید
از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم
که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و ساکت و فانی
خبر ها دارد از فردای شورانگیز انسانی
و من ... هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی
کنون خاموش ،‌در بندم
ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فکر انسانی نمی خندم

 از دو روشنفکر بیاموزیم

 

 

 

 سعدالدین بـهــــأء                        میرغلام محمد غبار    

نویسنده : نصیرمهرین

"پیشنهاد دوستانه . . ." و" ماچــه داریم ؟"، دونبشتۀ فشرده ازقلم دوتن از روشنفکران آغازین سال دهۀ سی خورشیدی است که حق نوشتند وبرای مرام خویش گام برداشتند؛ اما سرکوب شدند.

 

 من به این باورهستم که بی مسؤولیتی وعدم درک اندیشه وتفکرات آنها نیزآن سرکوب ها را کمک نموده است .

اگراستبداد بنابرخوی وخصلت اش، نمی توانست آنها را تحمل نماید ؛ وبه کاربرد ابزار دردست داشته اش چون زندان وشکنجه متوسل شد؛ جفای دیگری نیز درحق آنها شده است. بیوفایی وجفایی برخاسته ازدایره های غیر دولتی وضد دولتی . این جفای جبران ناپذیر،هنگامی شناختنی ست که نیندیشیدن به ادامه کاری روشنفکران مشروطه خواه درهمان دهۀ سی وپسانتر دردهۀ چهل خورشیدی در چهرۀ قدم های خیزواروشعارهای بیگانه با نیاز زمان ومکان  . جفایی که باید با مصایب آن شناخته شوند. . .

 دونبشته از دوتن سیمای مطرح را که درجریدۀ ندای خلق منتشر شده اندآورده ایم .دراین دو نبشته وبقیه نبشته هایی را که از پیشینیان روشنفکر کشورخویش، بازدربرگهای آشنایی یابی میاوریم،با وجود فشردگی وگونه یی از الزام در کوتاه نویسی، ابعاد مطالبات روشنفکر رامیابیم .روشنفکری راکه دربافت زمان خویش با مطالبات مشخص برای مردم افغانستان ، اندیشیده ودر حوزۀ عملی گام نهاده است. . .

شادروان سعدالدین بــهأ،نویسنده ومتفکرومبارزضد استبداد ومطلقیت، از پایگاه اصلاح طلبانه ومشروطه خواهی ،به جوانب واقعاً موجودِ مسایل قومی ونژادی در جامعه نیزعطف نموده است . اوبا طرح موفقانه وبا تحمل انواع دشواری، به "سلسلۀ اسباب و موجبات تفرقۀ ملی " که منظورش نیازهای حکومتداری دربارسلطنتی ست، سهم قلم وقدم منورین ومفکورۀ نو رادر میان میاورد. در واقع با نشان دادن یکی ازمسایل دیرینه که موجبات استفاده جویی های حاکمیت استبدادی رافراهم نموده،روشنفکران دیموکراسی خواه رامتوجــه لغزش های می سازد که مبارزات شان را عقیم نسازد. یعنی در مدارنیات واهداف استبداد وبهره جویی های قومی ونژادی او قرار نگیرند. مثالی را که از جدول کشان تذکرۀ تابعیت میاورد،برای توضیح منظوراو از دولت است. . .

رویدادها وتجارب نزدیک به شش دهۀ پسین، بربرداشت ها،نگرانی هاواندیشیده گیهاوپیشنهاده های شادروان بهأ،مهر تایید نهاده اند.  . .

تداوم برداشت واندیشۀ او وهم اندیشان او، آیا غیر ازین رامطالبه میکند که روند تأمین وحدت ملی در جامعه یی که دارندۀ اجزای متنوع قومی ونژادی است، با احترام به اجزای تشکیل دهندۀ جامعه میسر است. 

شادروان میرغلام محمدغبار، درنبشتۀ" ما چه داریم ؟ "، تصویری ازچهرۀ زمان نگارش مضمون خویش در پیش روی ما میگذارد.اما این تنها نیست . وقتی غبار ازخطر از دست دادن چیزهای که فعلاً داریم، می نویسد ومابه بحث وپیشنهاد های مربوط آن می اندیشیم،به تایید پیش بینی های او میرسیم. حتاخواندن " ماچــه داریم ؟" گاهی این تصور را دست میدهد که غبارآیینه یی افغانستان نما را برای دیدن اوضاع کنونی در دست ها نهاده است . .

دونبشته ازآن دواندیشمند گرامی رامیاوریم که حق گفتندوزندان وشکنجه دیدند. وآن عدۀ دیگر که در ماشین سرچپۀ نشسته وزراندوخته بودند،امروز درمحک بازسنجی تاریخ وعوامل پس مانی قرار دارند.

 دو روشنفکریادشده را دریابیم تا درعرصۀ شناخت نا روشنفکرودرک درست از روشنفکر ووظایف روشنفکری نزدیکتر آییم.(*)

                                     

                               (1)

سعدالدین بـهــــاء :

پیشنهاد دوستانه به طرفداران وحدت ملی

              ( جریدۀ ندای خلق

                پنجشنبه 5 ثور 1330)

مرام یگانۀ ملت ومخصوصا ًَ منورین ازهمه گفتن ها ونوشتن ها، فقط وفقط ایحاد یک مفکورۀ نو وسوق دادن ذهنیت های توده به سوی همان یک سلسله آرزوهای است که تمام آن را جملۀ مقدس ( وحدت ملی ) احتوا میکند. برای اینکه به مرام ملی خویش نایل شویم ، باید موانع عدیده یی را که درجلوعزم وارادۀ خود داریم ، برطرف وصاف وپوست کنده حرف بزنیم .

 ما به کسانی که استفادۀ خود رامربوط به پاشیدن نفاق وتفرقه دانسته واز حاصل آن مستفید میشوند سر وکاری نداریم ؛ بلکه روی قلم ما به طرف آن طبقۀ جوان وملت دوستی است که دعوت ما را پذیرفته و با یک قلب صاف برای این خدمت ملتی حاضر میشوند .

 در حالیکه همگی در فکر این بنای مقدس بوده وبا تمام قوا وموجودیت مادی ومعنوی خویش به سوی یک هدف معین روانیم. باید جزیی ترین اعمال وحرکات خویش راتدقیق واولتر از همه به اصلاح موانعی که طور قصدی ویا غیرشعوری از قلم وزبان مابروز میکند، توجه نماییم .

 بلی فریضۀ مسلکی ما ایجاب می نماید که نخست ازهمه به کسانی که با ما هنوز همنوا هستند، باید بگوییم :

 چون درسلسلۀ اسباب و موجبات تفرقۀ ملی، امتیازات قومی ونژادی بمرتبۀ اول عوامل ناکامی ما را فراهم ومساعی ما را در رسیدن به هدف عقیم میسازد، فلهذا ما باید خود را ازین گونه لغزش های ملی پاک ساخته واز آن اعراض نماییم .

 این لغزش بزرگ به عقیده بنده، عبارت از وضع اسمأ تخلص ویافامیلی یکدسته ازرفقای ما مثل مهمــندی، صافی، تره کی،داوی وامثال آن است که بایدمقدم از همه این اسمأ راکه شمیم نفاق وتفرقه از آنها احساس می شود، بطور کلی ترک واسمای فامیلی خالص انتخاب نماییم .

 وهکذا این راهم فرض ملی خود میدانیم که جدول کشان تذکرۀ نفوس را هم به این اشتباه بزرگ شان ملتفت سازیم. زیرااوراقی که برای نفوس افغانستان توزیع میشود، تذکرۀتابعیت است نه تذکرۀ قومیت. هکذا اوراق تعهد نامۀ اولیای طلاب معارف وغیره وثایق نیزبدون احساس کدام ضرورت، دارای ستون وضوح قومیت بوده وروح تفرقه ونفاق را دانسته ویا ندانسته به ذهن مردم سپرده وهرلحظه از جلوانظارشان میگذرانند.

 این هاست قدم های کوچک ولی اساسی که باید در راه وحدت ملی برداریم .

   (2)

 میرغلام محمد غبار      

  ما چه داریم ؟

    ( دوشنبه 19 حمل 1330)

 ظاهراًهرچیز! مثلاًوزارات،ریاسات،موسسات متنوع ،معارف ، زراعت ، تجارت،شوارع ،وحمل ونقل وصدها چیز دیگر. اما معناً تقریباً کم چیز ویا هیچ چیز. بطور مثال دیروز نداشتیم وامروز وزارت معدن داریم . اما این وزارت درعمل چه کرده ؟ نفت وگاز ونمک استخراج کرده یا کدام شی دیگر؟  همه میدانیم هیچ چیز. تنها کاری که کرده همان نمک کهنۀ حضرت نوح رادر عوض قاتر توسط موتر حمل ونقل؛ وبه قیمت گزاف تری برای مردم داده است .

 همچنان در قرن گذشته ما وزارت مالیه نداشتیم و امروز داریم. ولی همانطوریکه در گذشته حساب قطعی سالانۀ مملکت را نمیدانستیم امروز هم نمیدانیم . فقط فرقی که دربین دیروزوامروز است، این است که آنروز مستوفی ها اسپ سوار شده وروی توشک می نشستند وامروز رئسای مالیه با قلم رنگین امضأهای پرنقش ونگار طغرایی می نمایند ؛وموتر های چند متره سوار می شوند .

کارمهم وجدیدۀ تشکیلات ما این است که هریک به توسعۀ بی سبب ادارات خودکوشیده، اتصالاًت بوقلمون بعنوان تدقیق ارتباط مخصوص واصلاح وترقی وده ها چیز دیگر ایجاد و رتبه های سرگیچ کنی اختراع کرده میروند. بدرجه یی که اکنون دریک ریاست چندین معین اول وثانی وثالث و رابع، دریک وزارت چندین وزیر وزیر مختارودریک کابینه چندین وزیردولت وملت رویهم ریخته اند. درحالیکه مملکت نه زراعتی شده ونه صنعتی ، نه صادرات ترقی کرد ونه واردات تنزل. نه حکومت قانونی شده ونه ملت با سواد. راه ها خراب ، پل ها منهدم ، حمل ونقل قلیل، زراعت وصنعت مانند قرون وسطی، نرخ ها مترقی وملت فقیروبیچاره است . وسالهاست این تشکیلات وسیع واسمی ما مصروف تعیین القاب ورنگ وروغن عمارات است. ماهها بر سر تقرر فلان عالی جناب درفلان پست مباحثات گرمی می نمایند. گاهی هم شکل البسۀ چپراسی ها تعدیل وکلاه مستخدمین از(**) به گوشه تبدیل می شود . لاکن نه معدنی استخراج ، نه نهری حفر، نه فابریکه یی تورید ونه بندی تعمیر گردید. مگر گاهی بطور بیسابقه ومسخره درجراید اعلان میشد که فلان فابریکه دولت ( یعنی ملت ) ملی شد. یعنی به فلان شخص به قیمت نازلی فروخته ولهذا مال شخصی شد.

 خوب پس علت این بی خبری ها چیست ؟

خواهید گفت دو چیز:

 یا هیأت مدیرۀ حکومت خواسته اند ونتوانسته اند وچون استعفأ نکرده اند، د رهردو صورت نزد خلق محکوم اند. ولی به نظر ما علت اصلی نهفته تراست . وآن این است که اصلا ًماشین ا داری ما چپه وغلط بسته شده است . فی المثل اگر باعقل وزرای روی زمین را ازیک دروازۀ این دستگاه داخل کنید، بعد ازیکسال ازدروازۀ دیگر آن ناکام ، بدنام ، خسته بیرون میرود. زیرا بسته کاری ماشین حکومت بارها از بسته بندی یک ماشین بزرگتر مهمتر ومحتاج علم ودانش بیشتریست . علم ودانشی که نتیجه تجارب بی پایان وچند هزارسالۀ بنی نوع انسان بوده وبه نام علم حقوق واداره دردسترس ملل زمین گذاشته شده است.؛مثلا: ًیک ساعت،اگر پرزه های آن چپه وغلط بسته شود، گرچه توسط پروفیسورهای بزرگی هم باشد ،آیا کار میکند ؟

 ماحصل این علم رامیتوان دریک جمله ( اصول دیموکراسی )خلاصه کرد. یعنی تفکیک قوای ثلاثه ، حکومت قانون،مسؤولیت کابینه درنزد ملت . آزادی ومساوات ملت واشتر اک درامور اجتماع .

پس تکرار می کنیم که علت عقب ماندگی وبی خبری ما عدم رعایت اصول دیموکراسی در طرز ادارۀ ماست و بس . وما تا به تحکیم این مبانی از صمیم قلب وبا تمام قوامتفقا ًکوشش نکنیم ،نه اینکه مالک چیزی نخواهیم شد، بلکه خطر ازدست دادن چیزی است که فعلا ًداریم.

پس وظیفه نخستین منورین وجراید ملی همانا تبلیغ اصول دیموکراسی ومبارزه با بقایای مطلقیت واستبداد است وبس.

(*) این یادداشت ها راازنبشته یی زیرنام در حاشیۀ چند نبشته بصورت فشرده آورده ام . 

 

(**) این کلمه واضح خوانده نشد. بنابر آن علامه یی را نهادیم تا درآینده صورت دقیق ومطمین آن نوشته شود٠

 

Simcha Jacobovici       
         Producer-Director

Medal from the International Documentary Festival of Nyon, a certificate of Special Merit from the Academy of Motion Picture Arts and Sciences in Los Angeles, a Genie Award, three U.S. Cable Ace Awards, two Gemini Awards, an Alfred I. Dupont-Columbia University Award, a British Broadcast Award and two U.S. Emmy Awards for "Outstanding Investigative Journalism". In 2007, he won the Edward R. Murrow Award from the Overseas Press Club of America.
 
Recent films include Impact of Terror (CNN), Sex Slaves (CBC, C4 and PBS Frontline), and The Exodus Decoded (History Channel), which he co-produced with James Cameron. The Lost Tomb of Jesus, also co-produced with James Cameron, continues to garner worldwide attention

An Israeli-born Canadian, Mr. Jacobovici has a B.A. in Philosophy from McGill University and a M.A. in International Relations from the University of

+ نوشته شده توسط ثریا بهاء در ۱۳۸٦/۱٢/۱۳ و ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ | نظرات ()