-
من اندیشه ی مستقل خودم را دارم
عده یی از دوستان با اشتباه می پندارند که من از جمله ی (دبیران تاجیک میدیا ) استم، برای آن عده دوستان و دشمنان می گویم که من هرگز از جمله ی دبیران تاجیک میدیا نبوده ام ونه استم ونه با پالیسی نشراتی آنها موافق می باشم. پس از این نوشته هایم نیز آنجا به نشر نخواهد رسید. آنها روش و پالیسی نشراتی خاص خود را دارند و من روش وپالسی خاص خودم را. افزون بر آن من با هیچ گروه سیاسی و غیر سیاسی وابستگی ندارم، اما به نظریات و اندیشه های انسانی هر گروه وتبار چه تاجیک، هزاره، اوزبیک و پشتون احترام می گذارم وبا جنایتکاران و خاینان آنان آشتی ناپذیرم.
همچنان برای دوستانی که مطالب شانرا برای نشر در حماسه ی زن می فرستند، با محبت می گویم، ( حماسه ی زن ) یک وبلاگ شخصی است برای نشر مقالات خودم. اگر کدام مطلب را دوستان جهت نشر می فرستند برای آنکه آزرده نشوند، استثناً یکی دو روز روی صفحه می گذارم، سپس جای آن مطلب نوی می گذارم، که نا راحت نشوند، هرگز قصد توهین ندارم٠
ثریا بهاء
نوشته: ثریا بهاء
کرزی در نقش شیطان درامه ی "اتللو" درامه ی "اتللو" ی شکسپیر بار دیگر در سده ی ٢١ بوسیله گوردن براون روی پرده آمد. اینبار نقش " یاگو" شیطان درامه ی اتللو را کرزی با چیره دستی که در متنش حقارت تباری و تنزل انسانی نهفته است بازی کرد. لندن این اقامتگاه مقدس استعمار کهن و نو، بار دیگر گواه شرف باختگی برده ی نا خراشیده یی بود بنام حامد کرزی، که با فرو دستی شرم آوری نقش شیطان درامه ی "جلسه ی لندن "را بازی نمود. آیا حتمی است که انسان برای ماندن درقدرت، این همه تن به پستی و زبونی بدهد؟ آیا حتمی است که برای تداوم جنایت سالاری تبار خود تا این حد در مرداب تنزل انسانی سقوط کند؟ آیا حتمی است که کرزی برای حفظ قدرت پوشالی خود، دستان خون آلود استعمارگران جهانی را ببوسد و ازملاعمر خون آشام ، این واپسین نیاندارتال ماقبل تاریخ، صلح گدایی کند؟ بُعد فاجعه عمیق ترازآن است، که بوسیله ی دلقکان نگون مایه یی چون کرزی ها بازی می شود. تار های این عروسکان کوکی روی پرده، با دستان خونین استعمار گران پشت پرده به حرکت درمی آید. اگر تاریخ استعمار کهن و نو را با ژرف پویی و ژرف نگری ورق بزنیم می بینیم که انگلیسها بیشتر از دو سده قبایل پشتون را با دادن پول و امتیازات خریده و استفاده کرده اند. آنها فرهنگ معامله گری، رشوه ستانی وانگل صفتی را در بین قبایل دو سوی مرز نهادینه نموده اند. انگلیسها برای تقسیم مجدد جهان بین خدایان سرمایه، به یک قشر انگل صفت چون ملاعمر، ملا کرزی، اشرف غنی، احدی و خلیل زاد نیاز دارند. آنها را از میان قبایل برگزیده برای شان تعیین وظایف می نمایند. بوسیله ی آنها زنجیر ها و قلاده های زرین برای مردم بینوای ما می سازند. سرمایه داران اصلی جهان و شرکت های بزرگ چند ملیتی، امپراتوری های بزرگی را بنیاد نهاده اند، که همچو بارگاه خدایان، برده داری نوین انسانها را، با جنگ های منطقوی ادامه می دهند. برنامه های اصلی این برده سازی که در واقع گله سازی کشور های آسیایی و افریقایی می باشد، بدست چند سرمایه دار بزرگ جهانی وعوامل صهیونیستی اعمال می شود. اینک بدون نام، قدرت آنها درشرکت های بزرگ چند ملیتی، نفت و واحد های تولیدی و صنعتی با همکاری روسیه و چین خارج از مرز ها می روند، تا انسان و جهان و آنچه در آنست در اسارت خود در آورند. آنها به اشخاص چون کرزی ها نیاز دارند تا منافع منطقوی آنها را پاسبانی نمایند.استعمار نو از این پس به وجود مردان و زنان خود ساخته و بزرگ و مردان تاریخ ساز درمقام ریاست جمهوری و در رأس کشور ها نیازی ندارند. آنها افراد مطیع و معمولی را می سازند و قدرت می دهند و هرزمان که لازم باشد بر کنارش می کنند. تمام مذاهب چون افزاری برای نفوذ و حفظ منافع استعماری آنها کار گرفته می شود. برنامه های آنان چنین است که در آغازین سده ی بیست و یکم، همه مذاهب و گروه ها در اختیار آنها و بر اساس طرح آنها حرکت کنند و در اواخر سده ی بیست و یکم، آنها حاکم مطلق و نامرئی کره زمین خواهند بود. آنگاه این گله های خود ساخته ی آنها با چه نیروی می توانند با یک قدرت نا مرئی مبارزه کنند؟ استعمار گران مذهب را در خدمت خود گرفته اند تا سرزمین های زرخیز و دست نخورده و ذخایر نفت آسیای میانه و کشور های دیگر را در اختیار کامل خود داشته باشند. آنگه مذاهب را پس از استفاده ی لازم بوسیله ی خود مردم به زباله دانها خواهند سپرد. همچنان تنش های تباری، نژادی، مذهبی و زبانی را دامن زدن و مرز های ملیتی را ایجاد کردن، شیوه ی دیگر چپاوگران جهانی است. می بینیم که در افغانستان شیعه بازی و مذهب وهابی را چگونه از مجرای حکومتی بوسیله کرزی اعمال می کنند. پس از دو و سه هزار سال برای تثبیت هویت یهودی پشتونها ( دی-ان- ای) آنها را آزمایش می نمایند، یعنی چه ؟ چپاولگران مدرن، منافع خود را در آشوبها، کودتا ها، جنگ ها و تنش های مرزی و منطقوی می بینند. تا زمانیکه این سرزمین ها داری منابع هستند، بهره برداری می کنند وهمچنان از آن از نیروی انسانی آنها کار می گیرند و به برده سازی آنها می پردازند. ازاین برده ها طالب می سازند و طالب را یهودی ثابت می کنند، آنگاه بخشی از آنها را به اسرائیل فرستاده، تا به جان مردم بینوای فلسطین بیندازند و بخشی از طالبها را چون بربرها برای نابودی ارزش های انسانی به شمال کشور رانده تا به جمهوریت های آسیای میانه و درفرجام به ذخایر نفت آنها ره یابند. می بینیم طالبها به هرات کشاینده می شوند تا از طریق مرز غربی وارد خاک ایران شده، اسراییلی ها را از دغدغه ی گویا بم اتمی احمدی نژاد راحت سازند. در واقع دنیای متمدن، با دموکراسی کشتار، دموکراسی تجاوز و دموکراسی مافیایی- وحشی گری و بربریت را گسترش می دهند. ناتواز طالبان یک توفان سهمگین و یک سیل مهار ناشدنی می سازد تا تمام منطقه را زیر و رو کند. امریکا و انگلیس سخاوتمندانه اجازه می دهند که مردم فقط با واژه های آزادی، انتخابات، دموکراسی و کنفرانس ها دلخوش دارند. مردم بینوا را به تماشای درامه ی انتخابات قلابی، با نقش های چند پهلوی کرزی( یاگو) درمجلس لندن، کابل، ترکیه و سیرک سازمان ملل سرگرم می سازند. هیهات، مگر مردم ما برای آیین قربانی هست شده اند، که روز صدها کشته برای خدایان سرمایه بدهند؟ سرزمین ما با خون انسان آبیاری می شود، تا درخت دموکراسی گلهای بدهد به سرخی خون و به عطر اومانیسم امریکایی و انگلیسی!؟ ما جای دریافت علت ها به معلول ها چسپیده ایم، وشاید این شعرگونه ی محمد قدس بیانگر علت ها باشد. " به پا خیزید ای انسانها زمان تنگ است و بدون بازگشت بپا خیزید که خدایان با تجربه ی هزاران ساله خود با ساز و برگ نوین ولباسهای تازه یی آماده می شوند " لباس مذهب، لباس ظلم و بی شرمی و بی حیایی لباس برده داری" بپا خیزید صدای سهمگین زنجیر ها و قلاده های زرین آنان که برای اسارت ابدی تو آماده می کنند: در آسمانها پیچیده است صدای که گوش فلک را کر می کند زنجیر های خدایان کهن از آهن راستین بود و سنگین اما خدایان نوین زنجیرها و قلاده هایی می سازند که زرین است و فریبنده به سبکی ذره یی کاه و فریبنده گی دایمی و دروغین و قلابی بپا خیزید وماسک های فریبنده ی این خدایان دروغین را برافگنید تا چهره این هیولاهای آدمخور برهمه عیان گردد قبل از آنکه زنجیر ها را برگرداگردهمگان فرو ریزند قبل از آنکه انسان وزمین و هرآنچه در آنست در بند کشند بپا خیزید که گسستن زنجیر ها این بار با ابدیت خواهد بود وازآن پس کلمات انسانیت و آزادی از جهان رخت بربسته، به تاریخ خواهد پیوست"
سخنرانی اعظم رهنورد زریاب در همایش
اعتراضی علیه مذاکره با طالبان
"چو تیره شود مرد را روزگار/ همه آن کنند کش نیایید به کار"
دوستان گرامی و حاضران فرهیخته، در این نشست که در واقع واکنش اعتراض آمیزی است در برابر تلاش های آمیخته با خواری و خفت رییس جمهور کشور و نیز رایزنان قبیله گرای او برای گفت و گو با طالبان، می خواهم به چند نکتهی همبسته با یکدگر اشاره های بسیار کوتاه و فشرده ای داشته باشم .
به باور من این نشست بسیار معصومانه و بسیار به جا و سخت انسانی است زیرا اعتراضی است در برابر برگشت سیاهی و تاریکی ، از این رو جا دار د که درآغاز به برگزار کنندگان این نشست سپاس و آفرین هایم را نثار کنم.
و اما آن چند نکته:
نکتهی نخست این که ایالات متحده ی امریکا، بریتانیا، عربستان سعودی و پاکستان درکار پیدایی و بسیج گروه سیاه دل و سیه کردار طالبان در دههی هفتاد هجری خورشیدی به گونهی بسیار روشن، دست داشتند، ماهیت، سرشت و نگرش های طالبان این مومیایی های گریخته از اهرام تاریخ، به همگان روشن هستند، این گروه سرشت و نگرش های غیرانسانی ، تمدن ستیزانه و جانور خویانه داشته و دارند.
نکتهی دوم این که ایجاد این گروه ناقص الخلقه و سپس کارنامه های تمدن ستیزانه و دانش گریزانهی این لشکر شریر و دیو کردار از چهره پر تزویر و پر دروغ دولتمردان و سیاست پردازان اضلاع متحده ی امریکا و بریتانیا نقاب بر می دارند و نشان می دهند که سر و صدای های این دولتمردان و سیاست پردازان در بارهی مقوله های چون آزادی بیان، آزادی اندیشه، حقوق زنان، کرامت های انسانی و مانند این ها تا چه اندازه با نیرنگ و تزویر و دروغ آلوده و آمیخته هستند.
نکته سوم این که گروه طالبان نه با شعار گرفتن قدرت و برپا کردن نمایش خون و آتش بل با شعار آوردن صلح و آرامش پیکار شوم شان را آغاز کردند و بسیاری از هم میهنان ما، فریب این شعار میان تهی و مزورانه را خوردند و برای آنان راه باز نمودند. همین اکنون نیز شعار این گروه، بیرون کشیدن نیروهای خارجی، آزاد ساختن کشور و بنیاد نهادن یک نظام اسلامی در این سرزمین است و اما این بار همهی ما نیک می دانیم که در پشت این شعار فریبنده و ریاکارانه، چه فاجعه های هولناکی نهان هستند؛ زیرا آن رویداد های ترس آفرینی را که در بخش های زیر فرمان این گروه همین اکنون جریان دارند نیک می دانیم و خوب می شناسیم.
نکته ی چهارم این که با چیره شدن گروه طالبان بر بخش های بزرگی از کشور ما در دههی هفتاد بانوان و دوشیزه گان در چهار دیواری های خانه ها به بند کشیده شدند، نه تنها تمامی حقوق و آزادی های مردم زیر پا گشتند، نه تنها بر زبان ها مُهر گذاشته شد، نه تنها کسی آواز ساز و سرود را نشنید، بل روش های قوم کشی و سیاست زمین سوخته به گونهی نمایان در پیش گرفته شدند، چنانکه اگر آن اوضاع دنباله پیدا می کرد، رهنمود های فاشیستی نویسندهی تاریک اندیش کتاب "دویمه سقاوی" یک به یک به اجرا در می آمد.
نکتهی پنجم این که درگیر و دار چنان رویداد های هراس انگیز و ضد انسانی دولتمردان و سیاست گران غربی این گماشته های سرمایه های بزرگ، مقوله های چون آزادی، دموکراسی و حقوق بشر را یکسره از یاد بردند و چشم ها و گوش های شان را بستند تا نه این رویداد های ترسناک و ضد بشری را در سرزمین ما ببنند و نه چیزی از آن ها بشنوند.
من خوب به یاد دارم که در آن هنگام درس خواندگان ما در امریکا و اروپا و کانادا ده ها نامه به کاخ سفید فرستادند و فریاد مردمان ستم دیدهی مارا به گوش کرسی نشنینان آن کاخ به اصطلاح نماد آزادی و دموکراسی رسانیدند و اما سرور و سردار آن کاخ آقای بل کلینتون( البته در آن زمان) خم به ابرو نیاورد و هیچ پروای نکرد که در این سرزمین و بر مردمان این سرزمین چه می گذرد.
و دیگر دولتمردان و سیاست پردازان امریکا هر روز و به بهانه های گوناگون سر و صدا به راه می انداختند و از زیر پا شدن آزادی های مردمان و حقوق بشر در چین، کوریای شمالی، کیوبا، ایران و لیبا سخن می گفتند و اشک تمساح می ریختند، انگار سرزمین ما و مردمان ما دیگر در این کره ی خاکی وجود نداشتند همان گونه که انگار امروز فلسطینی در جهان وجود ندارد.
و سرانجام هم، آن روزی را به یاد دارم که فرمانده احمد شاه مسعود به فرانسه آمد و از خطر های گسترش نفوذ طالبان به سران و سرداران باختر زمین هشدار داد در آن روز نیز سخن های او را کسی نشنید.
دوستان!
از آنچه در این هشت سال در این کشور گذشته است همه آگاه هستیم، و تازه هم اکنون می بینیم که رییس جمهور ما در فضای قبیله گرایانهی که در کاخ ریاست جمهوری سنگینی می کند با نتبه و زاری به زانو در می آید و از سران طالبان می خواهد که بیایند و در حکومت شریک شوند، و از بهره ها و امتیازاتی که در انتظار شان هست برخوردار گردند، این کار چه معنای می تواند داشت، جز خواست و تمایل شدید قبیله گرایان به برگشت به همان دوره ی سیاه و تاریک دورهی طالبان.
خوب فرض کنیم می گویم فرض کنیم که سران طالبان نتبه ها و زاری های رییس جمهور را شنیدند، بخشوده شدند در دولت سهیم گشتند، پس در این صورت آن افسانه ی پوچ عدالت انتقالی چه خواهد شد. در این صورت تاریخ نابود می شود و تاریخ دیگری جعل می گردد که بر پایهی آن هیچ ظالمی و هیچ مظلومی، هیچ ستمگری و هیچ ستمدیدهی در این سرزمین ما وجود نداشته است.
از سوی دیگر چه کسی نمی داند که سران طالبان گماشتگان و پرورده گان دستگاه های استخباراتی چند کشور بیگانه هستند، در این صورت آقای کرزی دیده و دانسته جاسوسان را در حریم دولت راه می دهند، هرچند پیش از این هم شاید سهواً و تصادفاً گفته است که همین اکنون نیز در دولت جاسوسانی وجود دارند.
دوستان فرزانه!
به باور من هیچ نهادی و هیچ مقامی صلاحیت و توان بخشودن گروه طالبان را ندارد اگر کسانی این صلاحیت و این توان را داشته باشند، آنانی هستند، که در آن روز های سیاه و ترسناک، تاک های تاکستان های شان از بیخ برکنده شدند، در خت های گشن برگ شان آتش زده شدند، کاریز های کهن سال شان کور شدند، قلعه های دو صد سالهی شان ویران گشتند، کودکان و زنان شان قتل عام شدند و یا به کوچ های اجباری وا داشته شدند.
آری اینان هستند که می توانند طالبان را ببخشایند یا نبخشایند، از این رو نخست باید با اینان گفت وگو شود تا روشن گردد که این مردمان در بارهی طالبان چه می گویند و چه می اندیشند زیرا از باستان زمانه ها گفته اند:
"غره مشو که گر بتی آزر شکسته ای
مومن نه یی، اگر دل کافر شکسته ای
تاوان اگر تو لعل دهی در حساب نیست
تو دل شکسته ای نه که گوهر شکسته ای"
آری تنها تاوان پیکره های بودا را چه کسی می تواند پرداخت؛ آقای اوباما یا رییس جمهور کرزی؟
از توجه و حوصله ی تان فراوان سپاسگزارم.
"چو تیره شود مرد را روزگار/ همه آن کنند کش نیایید به کار"







